ch
Feedback
تقدسِ‌ چای‌خانه‌‌های‌ِ زمستان‌زده؛

تقدسِ‌ چای‌خانه‌‌های‌ِ زمستان‌زده؛

前往频道在 Telegram

«زن، زندگی، آزادی برای همیشه.» @itscaim :ناشناس و باقی چیز‌ها

显示更多
405
订阅者
-124 小时
-97 天
-1830 天
吸引订阅者
九月 '26
九月 '260
在0个频道中
八月 '26
+10
在0个频道中
Get PRO
七月 '26
+21
在2个频道中
Get PRO
六月 '26
+15
在2个频道中
Get PRO
五月 '26
+16
在2个频道中
Get PRO
四月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+18
在1个频道中
Get PRO
一月 '26
+6
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+40
在2个频道中
Get PRO
十一月 '25
+23
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+72
在22个频道中
Get PRO
九月 '25
+77
在13个频道中
Get PRO
八月 '25
+116
在7个频道中
Get PRO
七月 '25
+59
在9个频道中
Get PRO
六月 '25
+115
在7个频道中
Get PRO
五月 '250
在1个频道中
Get PRO
四月 '250
在1个频道中
Get PRO
三月 '250
在0个频道中
Get PRO
二月 '25
+11
在2个频道中
Get PRO
一月 '250
在1个频道中
Get PRO
十二月 '24
+21
在0个频道中
Get PRO
十一月 '240
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+7
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+218
在2个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
12 九月0
11 九月0
10 九月0
09 九月0
08 九月0
07 九月0
06 九月0
05 九月0
04 九月0
03 九月0
02 九月0
01 九月0
频道帖子
2
امروز اگه رنگ بودم، از چکه کردن و جاری شدن سیر نمی‌شدم.
63
3
[امروز بود.]
3
4
+2
没有文字...
65
5
«آخرین برگِ سفرنامه‌ی باران، این است: که زمین چرکین است.»
64
6
وای... امان از باد پاییزی و چای سیب روز جمعه!
130
7
没有文字...
249
8
توی شاهنامه رسیدیم به زال و رودابه. هرچیزی که امروز گذشت جداً غیرقابل توصیفه...
181
9
دیگه از این‌که ریکشن‌ها رند نباشن اذیت نمی‌شم، انگار همین‌جوری که هستن خوبن؛ با تمام ناهمگون بودن و فراز و نشیب داشتنشون، مثل آدم‌هان شاید
36
10
روزایی که بین رنگ و شعر غرق می‌شم، حضور آرومی داریم؛ هم من و هم زندگی. یه مدته خاک کتاب‌ شعرهای گوشه‌ی پنجره رو تکوندم. آفتاب روی دیوار افتاده، حس می‌کنم امروز اگه شبنم بودم، بخار می‌شدم.
196
11
بوی پاییز میاد و من هنوز رها کردن با این ایده رو دوست دارم.
189
12
没有文字...
172
13
و «باور مکن که ابر... باور مکن که باد... باور مکن که خنده‌ی خورشیدِِ بامداد...»
149
14
没有文字...
166
15
«ز خشک سال چه ترسی! که سد بسی بستند: نه در برابرِ آب که در برابرِ نور و در برابرِ أواز و در برابرِ شور...»
173
16
没有文字...
164
17
«آب است و آب و آبیِ بی‌ابر»
132
18
نمی‌دونم چطور بگم امروز کاملاً این‌شکلی بود که: «دنیا پر از رنج است با این‌حال درختان گیلاس شکوفه می‌دهند»
202
19
امروز از لحظه‌ای که همو دیدیم فقط حرف زدیم. رفتیم کافه نشستیم حرف زدیم، بعد راه رفتیم حرف زدیم و دم رفتن هم باز مدت طولانی توی مترو نشستیم و دلمون نمیومد بریم خونه و حرف زدیم:))) امروز از اون روزایی بود که فراموشش نمی‌کنم.
158
20
没有文字...
147