تنهاوَش
رفتن به کانال در Telegram
-بعد از تو باز عاشقی و باز... آه نه! این داستان به نام تو اینجا تمام شد. ⁺◦🧾 نامه های سُهاوش @popcornshiney
نمایش بیشتر727
مشترکین
-324 ساعت
-107 روز
-2230 روز
آرشیو پست ها
726
دیر می فهمم کسی دارد با من بدرفتاری میکند
همیشه جا میخورم
انگار شر به نظرم غیر واقعیست.
726
از این پس به شکل ناراحت کنندهای ناتوان از هیجانزده شدن خواهم بود.
-خاطرات سوگواری رولان بارتو
726
هیچ چیز آنقدرها عجیب نیست که راست نباشد
هیچ چیز آنقدرها عجیب نیست که پیش نیاید
هیچ چیز آنقدرها عجیب نیست که دیر نپاید.
726
هنوز هم شب ها ترس برم میدارد. میدانم که قبلا اینگونه نبود به شب و هرچه در آن است روزگاری تعلق خاطر داشتم فارغ از اینکه چه جهنمی در آن پنهان است حس آشنای زخمی را میداد که سالهاست چرکین است و به دردش خو گرفتهام و الان روزهاست که شب با من غریبی میکند. و مدادی که سرمه میشود وقتی از چشمانت مینویسم؛ و نمیدانم و نمی توانم تمرکزم را روی قندی بگذارم که ساعت هاست انتهای لیوان حل نمیشود گویی منتظرست خودم را غرق در استکانی کنم که سرخ گون است تا جایش را با من عوض کند. چرا در چایی حل نمیشوم؟.
رد انگشتم روی جوشی که با ناخن کندم زیر چانهام ماند و به آینه نگاه کردم و دیدم هیچکدام را نمی خواهم. نمی خواهم چیزی ببینم، نمی خواهم بخوانم و نمی خواهم هیچ صدایی بشنوم. نمی خواهم مدام ببینم او چه می گوید و آن یکی چی جوابش را می دهد و هردو شبیه بخشی از ماجرا باشند که فقط از خودش دفاع می کند و کسی این میان برای پیدا کردن حقیقت قدم بر نمیدارد و زمین تا همیشه اشغال می ماند. کاش می توانستم محو شوم. شجاعت شعاریست که همه آن را روی زبان زیبا میخوانند و روی گوش به آن باور دارند. راست می گفت وقایع هرچه بزرگ تر باشند بی صدا ترند و من این سکوت کر کننده را نمیخواهم. این جای زخم چرکین و و آن جای جوش قرمز را هم نمی خواهم. اما می دانم چه می خواهم. می خواهم هیچ چیز نگویم مگر آنان که حرف نمی زنند و وانمود می کنند چیزی نشده چطور زندگی خود را ادامه می دهند؛ بار این عذاب وجدان چقدر می تواند سنگین باشد؟. آزادی بهایی دارد و من سالهاست حسابم را صاف کردهام.
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
