en
Feedback
تنهاوَش

تنهاوَش

Open in Telegram

-بعد از تو باز عاشقی و باز... آه نه! ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ این داستان به نام تو اینجا تمام شد. ⁺◦🧾 نامه های سُهاوش @popcornshiney

Show more
688
Subscribers
-124 hours
-37 days
-1230 days
Posts Archive
او ترسو و مردد بود من نمی توانستم جای دونفر جسور باشم.

چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم مگر دشمن کند این‌ها که من با جان خود کردم.

من پر از تپق‌های جانانه در مسیر کشف هیچم، پر از تلاش برای فتح خلا؛ من افتتاحیه‌ی ملالم که در یک دررفتگی تقویمی زیست می‌کنم. کارد بکش رگم را بزن، پوچی می‌پاشد به جهان.

Repost from آداجیو
داشتم اجرای سمفونی پنج بتهوون با رهبری برن‌بویم رو می‌دیدم و بعد از یه نفس سنگین رو به چهره‌ش گفتم “I LOVE YOU” چون شدیداً برام قابل احترامه و دوستش دارم و بعد به این فکر کردم که «راستی برن‌بویم اهل کجا بود؟! الان چند سالشه؟ ازدواج کرده؟ داستان زندگیش چیه؟» و یک لحظه احساس شرم کردم که «وقتی اینارو نمیدونی برای چی انقدر مدعی دوست داشتنش هستی؟!» ولی در لحظه مچ خودمو گرفتم. من خیلی وقت‌ها کتاب‌ها و زندگی‌نامه‌ها رو خوندم و فیلم‌ها و اجراها رو دیدم که بگم «دیدم، خوندم، شنیدم، می‌دونم.» ولی آیا واقعاً فهمیدم؟ من آهنگسازها و نویسنده‌ها رو بیشتر از طریق آثارشون شناختم و جهان درونی‌شون رو درک کردم یا از زندگی‌نامه‌هاشون؟ این چه وسواس نمایشی‌ایه که با آثار هنری شبیه به To do list رفتار می‌کنیم و فقط می‌خوایم ظاهر قضیه‌رو حفظ بکنیم؟ چند بار بابت ندونستن شرمگین شدیم و نتونستیم لذت تجربه کردن رو واقعاً بچشیم؟ چرا به‌جای اینکه فقط بشینیم با تمام وجود به یه فیلم یا نقاشی نگاه کنیم، باید نگران این باشیم که اگه کسی ازمون درموردش پرسید چه تحلیلی بهش ارائه بدیم و کدوم ایسم رو بزنیم تنگش؟! اگه همش بابت نمایش و ژست نیست پس چیه؟!

نام را زنده نگه داشته‌ایم، راه را نیز کاش...

photo content

یکم دیگه تحمل کن، شاید فردا بهتر باشه. یکم دیگه تلاش کن، شاید همین تلاش آخر، راهی جدید به روت باز کنه. یه بار دیگه دل به دریا بزن، شاید همین موج، تورو به ساحل برسونه. یه بار دیگه قدم بردار، شاید همین قدم، خورشید پشت شب رو نشونت بده

Repost from Yashar.Moshirfar
می‌خوام یه سوتفاهم رو باهم جمع کنیم. «عوضش دیده شد.» «همه درباره‌ش حرف میزنن.» این دو جمله نه KPI هستن، نه معیار موفقیت کمپین، نه هیچوقت تو علم مارکتینگ بودن.(این نکته آخر خیلی مهمه مخصوصا برای افراد جدید الورود به این حوزه) اگر صرف دیده شدن ارزش بود، هیتلر هم یکی از موفق‌ترین برندهای تاریخ بود. هنوز بعد از دهه‌ها همه درباره‌ش حرف میزنن. پس چی؟ یعنی موفق بوده؟ دیده شدن فقط یعنی دیده شدی. همین. موفقیت یعنی اون دیده شدن، رفتار مخاطب رو تغییر داده باشه. ترجیح ساخته باشه. اعتماد ایجاد کرده باشه. فروش، سهم بازار، وفاداری یا ارزش برند رو بالا برده باشه و حتی فرهنگ جدید ساخته باشه مثل: بابانوئل! وگرنه رسوایی هم دیده میشه. تصادف هم دیده میشه. فاجعه هم وایرال میشه. اینکه چه کسی جمله «عوضش دیده شد» رو میگه هم هیچ اهمیتی نداره. آخر اسمش دکتر باشه، پروفسور باشه یا هر عنوان دیگه‌ای. (پس از عناوین هم نترسین) در علم، اعتبار حرف از عنوان گوینده نمیاد، از شواهد و روش اندازه‌گیری میاد. اتفاقا یکی از مشکلات جدی مارکتینگ ایران همین گزارش‌های بعد از کمپینه. «۲۵ میلیون ایمپرشن.» / «۱۸ میلیون ریچ.» / «۴۰۰ هزار تعامل.» خب که چی؟ این اعداد بدون روش اندازه‌گیری، بدون گروه کنترل، بدون خط مبنا، بدون آزمون معناداری آماری و بدون ارتباط با اهداف کسب‌وکار، فقط چند تا عددن.( تخصصی ترش رو عزیزان متخصص آمار و ریاضی بهتر می‌تونن اصلاح و تکمیل کنن). از نظر علم آمار، هر عددی فقط وقتی ارزش داره که بدونیم چطور اندازه‌گیری شده، خطاش چقدره، نسبتش با خط مبنا چیه و آیا تغییر مشاهده‌شده واقعا ناشی از کمپین بوده یا نه. به همین دلیله که گزارش‌های پر از عدد، لزوما گزارش علمی نیستن. کمپین با اسکرین‌شات اینسایت موفق نمیشه. با نمودار رنگی موفق نمیشه. با وایرال شدن موفق نمیشه. کمپین وقتی موفقه که خروجی کسب‌وکار رو تغییر بده. بقیه‌ش فقط قشنگ ارائه شده. خیلی نوکرم، مشتی باشید و مشتی بمانید و سامورایی.

درنهایت خودتون باید تجربه کنید زندگی کنید و فرمول خودتون رو بسازید فقط اونچه به عنوان نشونه نیاز دارید رو بردارید.

Repost from N/a
دونستن این فرمول ها کار شاغی نیست انکه بدونی توی هر موقعیتی چجوری باید ازشون استفاده کنی خیلی کاره. ممکنه تو یه درسی رو فکر کنی خیلی خوب یاد گرفتی بعد که انداختنت تو یه موقعیتی که اصلا انتظارش رو نداشتی و اطلاعاتی هم ازش نداشتی باز می‌شی همونی الفبا رو هم بلد نیست.

من این هارو آپدیت میکنم گاهی برای اینکه یادم بمونه چیا یاد گرفتم و هرچیزی که آپدیت میشه مفاهیمیه که به خوبی و تا حد زیادی درکشون کردم و تجربه من بودن و در زندگیم قرار داشتن به عنوان یک درس اما حرفی که این زمان یکی از ادامین درباره این پند و اندرزها گفت و نقد خوبی بود رو مفید دونستم که به اشتراک بذارم

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

به قول مهدی "عزیز دلو نمیشه گذاشت برای بعدا"

Sorry (La La La) Liboynah X lisilka.m4a4.64 MB

photo content

تو هیچ وقت معذرت نخواستی ولی من هزاربار بخشیدمت.

photo content

تو هرگز زیباتر از آن شبی نبودی که گفتی خوشحالی به شکل‌های زیادی دوستت دارم اما بیش از همه این طور با چهره‌ای شاد و پر از برق زندگی که همیشه مرا زیر و رو می‌کند. -آلبر کامو

دیر می فهمم کسی دارد با من بدرفتاری می‌کند همیشه جا می‌خورم انگار شر به نظرم غیر واقعی‌ست.