fa
Feedback
گلبرگ

گلبرگ

رفتن به کانال در Telegram

گلبرگ سرزمین منه،یک خیال پر معنا با عطر نسکافه کتاب، نوشتن، آموزش نویسندگی _ اینجا بهت یادم میدم چطور نویسنده بشی☁️🌱 جهت شرکت در دوره نویسندگی به ادمین پیام بده @Motahhar_89 @gollb_bot ربات ⬆️

نمایش بیشتر
2 782
مشترکین
-224 ساعت
-187 روز
-8330 روز
جذب مشترکین
اکتبر '26
اکتبر '260
در 0 کانال‌ها
سپتامبر '26
+22
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '26
+51
در 11 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+32
در 5 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+130
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+223
در 83 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+155
در 6 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+819
در 23 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+358
در 24 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+203
در 18 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+221
در 6 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+239
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+466
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+451
در 8 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+441
در 19 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+374
در 8 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+598
در 9 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+662
در 2 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+562
در 15 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+550
در 3 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+60
در 50 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+140
در 68 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+114
در 48 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+2 647
در 15 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
02 اکتبر0
01 اکتبر0
پست‌های کانال
اگر کسی مادربزرگی مثل مادر بزرگ السا توی کتاب «مادر بزرگ سلام رساند و گفت متاسف است» داشته باشه؛ واقعا نیاز به دوست نداره.

2
فرق آدمی؛ درد آدمی!
فرق آدمی؛ درد آدمی!
51
3
https://t.me/omolmashaqel
16
4
+1
بدون متن...
83
5
پیج اینیستاگرام https://www.instagram.com/fateema_hosseini?stkn=MTJtdjVkMDgwMG1ncg==
83
6
Mehdi Pouya - Gharibeh.mp3
79
7
امروز اول پاییز بود+2
امروز اول پاییز بود
79
8
#تبادل اگر چنل بالای ۵۰۰ نفر دارید برای تبادل پیام بدید💛💌 @ava_yesh
73
9
sticker.webp
1
10
بغلم کن و نگذار سخت‌تر از این بشود. خواب از چشمان نرود؛ مادرم پیرتر از این نشود. برگ‌ها گم نشوند، ماه روشن باشد، نورِ خورشید کم نشود. بغلم کن و من خبرت می‌گویم که دقایق، به ناحق، بدوند؛ خبرت می‌گویم که اگر دست زنی، مکث کنی، رد بشوی، تا به خودمان بیاییم، ببینیم رخت بسته‌ایم و کفن پوشیده‌ایم؛ حسرت را در دلِ غم‌دیده، چون نهالی کاشته‌ایم. چه کنیم؟ آن روز، جای صحبت باقی‌ست؟ بغلی گر درِ حکمت دارد، جای او اینجا نیست. عاشق اندرِ درِ حکمت آمد؛ نه، عاشقی را راه نیست. بغلم کن، که دقایق با همین «تو» باقی‌ست. چشمان تو محوِ من و من محوِ توام؛ پس چه حکایت، حاکی‌ست؟ #فاطمه_حسینی_افشار
69
11
البته خودِ چهار ساله‌ام!+1
البته خودِ چهار ساله‌ام!
62
12
sticker.webp
1
13
sticker.webp
1
14
#تبادل اگر چنل بالای ۵۰۰ نفر دارید برای تبادل پیام بدید💛💌 @ava_yesh
1
15
‌‌‌‌...
1
16
من تو را می‌شنوم...
73
17
تمام خانه را بوی غمت برداشته، وسایل ها با آدم حرف میزنند، و قوری چایی با فرش قرمز رنگ که آفتاب طرح‌های حلالی رنگی رویش انداخته، همراه من اشک می‌ریزند. فرش میگوید تمیز میشوم؛ قوری می‌گوید باز هم چای سیاه دم می‌کنی، و من میگویم مشکل از دل من است؛ که دیگر درست نمی‌شود. قوری میخواهد دلداری‌ام بدهد؛ دستگیره در به صدا در میآید، و آستین پیراهنم از کمد، شهادت می‌دهند با تماس آن دو با یکدیگر چگونه زانو در بغل گرفتم و پیشنانی رویش کوفتم و اشک ریختم. آستین پیراهن می‌گوید «تازه من پاره نشده بودم» و دستگیره در هم ادامه میدهد «من هم نشکسته بودم، حالا که هم چای ریخته و هم فرش لکه شده به چه امید دلداری‌اش میدهید؟» حرف هایشان از تو می‌گوید، و تو چرا نباید اینجا باشی؛ تا به من بگویی بنشین؛ تا قوری را میگذارم روی کتری صفحه اول کتاب هنوز نخوانده‌ات را بلند بخوان، من تو را می‌شنوم! #فاطمه_حسینی_افشار
74
18
اگر چنل بالای ۵۰۰ نفر دارید برای تبادل پیام بدید💛💌 @ava_yesh
2
19
دوست خوب اونیه که تو هر شرایطی بگه «کافئین خونم افتاده بریم یه چی بزنیم برگردیم»
دوست خوب اونیه که تو هر شرایطی بگه «کافئین خونم افتاده بریم یه چی بزنیم برگردیم»
75
20
با خودم چند چندم؟ دارم با این زندگی چیکار میکنم؟ توانایی دارم؟ دارم! برای تولید محتوا، برای نوشتن و پخش کردن، برای نشر رمانم، برای خواندن ریاضی، برای خواندن فیزیک، برای... برای... برای خیلی کارها؛ مثل همه انسان‌ها! اما عقب میکشم، عقب کشیدم؛ چون غرقم توی حس مزخرفی به اسم «کمال گرایی» . حس ناکافی بودن برای شروع، حس تمام و کمال نبودن که باعث میشه دستم از گزینه «نشر» عقب کشیده بشه، حس «میتوانم» اما وجودم از هر طرف داد میزند مثل فلان نویسنده؟ یا فلان بلاگر؟ یا فلان رمان‌نویس؟ یا فلان... فلان... و من را کشته این فلان و فلانی‌ها! کشته! و این دست من است که عقب میکشد.
95