fa
Feedback
«آبنبات هل دار »

«آبنبات هل دار »

رفتن به کانال در Telegram

و ما ریشه‌هایِ تَنیده از اُمیدیم🌿✒️... ■دانشجوی کارشناسی روانشناسی

نمایش بیشتر
1 397
مشترکین
-624 ساعت
-147 روز
-4530 روز
آرشیو پست ها
photo content
+1

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
‏اون زخم رو پذیرفتم، اما با هر اتفاقی برمیگردم واسش سوگواری میکنم که اگه اون زخم نبود اینجور نمیشد؛

V - Love Me Again.mp37.07 MB

photo content
+1

sticker.webp0.24 KB

گاهی روزهایی هست که قرار نیست تمام صدا و انرژی‌مان را به میدان زندگی ببریم روزهایی که خستگی در جان‌مان خانه می‌کند و حتی دل کندن از آغوش نرمِ تخت خواب، دشوارتر از هر کار دنیاست در آن لحظه‌ها، دل‌مان نمی‌خواهد به کارهای روزمره و معمولی فکر کند. فقط می‌خواهیم زیر دوشِ آب گرم، بی‌صدا با خودمان نجوا کنیم و بعد، آرام و بی‌دغدغه، در سکوتِ خودمان جا خوش کنیم... بی‌آن‌که به فردا فکر کنیم یا انتظار آینده‌ای را بکشیم اما همین لحظه‌های آرام، گاهی معجزه‌وارند. مثل بذرهایی‌اند که در سکوت رشد می‌کنند، مثل پرنده‌هایی که بی‌هیاهو، در دل‌مان لانه می‌سازند شاید فردا که از راه برسد، روشن‌تر از امروز باشد. شاید با نوری تازه، با احساسی نو، با امیدی که از همین سکوتِ امشب زاده شده. هرچند بی‌صدا، اما زندگی همچنان در ما جریان دارد. کافی‌ست باور کنیم، که حتی در بی‌صدا بودن‌مان، نغمه‌ای از زیستن جاری‌ست...✨️🌱

photo content
+1

sticker.webp0.00 KB

The-Weeknd-Call-Out-My-Name-320.mp38.98 MB

صبح، صدای پرنده‌ای‌ست که بی‌دلیل می‌خواند، عطر نان تازه‌ای‌ست که کوچه را بیدار می‌کند، و لبخندی‌ست که بی‌منت، بر لبِ روز می‌نشیند صبح یعنی شروع دوباره، یعنی فرصتی دیگر برای گفتنِ نگفته‌ها، برای بخشیدن، برای دوست داشتن، برای قدم زدن در خیابانی که هنوز خاطره‌ای ندارد. صبح، گاهی فقط یک واژه نیست؛ گاهی یک آغوش است، گاهی یک نگاه، و گاهی فقط سکوتی‌ست که بوی امید می‌دهد.

photo content
+1

sticker.webp0.08 KB

«جادو فقط برای نجات دیگران نیست... گاهی برای نجات خودته، از ترس، از پشیمونی، از عشقی که جرأت گفتنش رو نداری.»
(Head Over Heels)✨️🧝🏻‍♀️

+1

sticker.webp0.07 KB

و روزی رسید که نامش دیگر در مکالمه‌ها جاری نبود، اما رد خاطره‌اش هنوز مثل عطر یاس در عصرهای دلتنگی می‌پیچید و آلبوم موسیقی‌ای که با هم گوش ‌می‌دادیم هنوز روی همان قفسه نشسته است؛ هر قطعه‌اش، تکه‌ای از مکالمه‌ی ناتمام ماست کتابی مانده، با حاشیه‌نویس‌هایی که هنوز دستخطش را حمل می‌کنند جمله‌هایی که میان سطرها نجوا می‌کنند: «ما روزی جهان را با نگاه‌مان رنگ می‌زدیم.» و گلدانی، تنها یادگار زنده‌ای که هنوز سر خم نکرده، با هر جوانه‌اش، انگار به‌جای خاک، از خاطره تغذیه می‌کند این دوستی مثل شعری ناتمام در ذهنم ماند؛ نه با نقطه، که با سه‌نقطه پایان یافت... و هر بار که چشمم به آن گلدان می‌افتد، انگار دوباره سه‌نقطه‌ها را می‌خوانم، و می‌دانم که بعضی آدم‌ها هرچند رفته باشند، با یادگاری‌های‌شان هنوز در زندگی‌مان نفس می‌کشند🌱

photo content
+1

sticker.webp0.00 KB