«آبنبات هل دار »
رفتن به کانال در Telegram
و ما ریشههایِ تَنیده از اُمیدیم🌿✒️... ■دانشجوی کارشناسی روانشناسی خواهشمندم حرمتِ نوشتهها و داستانها را حفظ کنید و از کپی آنها بدون ذکر نام خودداری فرمایید. سپاسگزارم از همراهی و احترام شما.🙏🏻🤍
نمایش بیشتر1 411
مشترکین
-324 ساعت
-77 روز
-3930 روز
آرشیو پست ها
1 411
خيال خام پلنگ من به سوي ماه پريدن بود
و ماه را ز بلندايش به روي خاك كشيدن بود
پلنگ من دل مغرورم پريدو پنجه به خالي زد
كه عشق ماه بلند من وراي دست رسيدن بود
من و تو آن دو خطيم آري موازيان به ناچاري
كه هر دو باورمان زاغاز به يكدگر نرسيدن بود
گل شكفته خداحافظ اگرچه لحظه ديدارت
شروع وسوسه اي در من به نام ديدن و چيدن بود
شراب خواستم و عمرم شرنگ ريخت به كام من
فريبكار دغل پيشه بهانه اش نشنيدن بود
اگر چه هيچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شيپوري مدام گرم دميدن بود
چه سرنوشت غم انگيزي كه كرم كوچك ابريشم
تمام عمر قفس مي بافت ولي به فكر پريدن بود
حسین منزوی✨️
1 411
Repost from میمِ ثاٰنی؛
میبینی ؟ حتی آسمون به این بزرگی و کبودی که همسادهی دیوار به دیوارِ خداست ؛ امروز به زمین نزدیک تره . انقدی که کافیه جَست بزنم و رو پنجه پا برم تا دستم برسه بهش ، تا بتونم بشینم بغلش . ولی تو چی ؟ از آسمون دورتر و محالتر شدی . حتی سرِ کوچهی خونه خدا هم پیدات نکردم …
1 411
خیلی که احساس تنهایی میکنم، خیلی که همه را در دنیای دیگر و خودم را در دنیایی جدا میبینم، خیلی که نمیفهمم در وادی معاشرتها چه میگذرد و خودم را بیگانه از همه چیز احساس میکنم و خیلی که حس میکنم مرا در بازیشان راه ندادهاند و غریب و تنها پشت دیوار ایستادهام؛ دلم را خوش میکنم که خدا را دارم... باخودم میگویم: خدا هست، حال و روز امروزت را بسپار به خودش و راحت بگیر بخواب و مطمئن باش برای تو، بهتر از آنچه دلت خواسته، جبران میکند.
با خودم میگویم؛ همه باهم و من با خدا! چی از این بهتر و کدام همتیمی از خداوند قویتر؟
آدم چه کند اگر خودش را با این فکرها دلداری ندهد؟ آدم چه کند اگر میان اینهمه اضطراب و بلاتکلیفی، دلش به خدا هم قرص نباشد؟!
نرگس_صرافیان_طوفان🌱
1 411
برای عزیزانم که امروز و فردا کنکور دارن :
کنکور آزمون ارزشمند بودن تو نیست،
فقط یکی از ایستگاه های مهم مسیر زندگی توست
اگر این روزها میان درس ها و آزمون ها و رتبه و حرف اطرافیان و هزاران فکر و نگرانی گیر کرده ای ازت میخوام خودت رو سرزنش و مقایسه نکنی
خیلی ها درست مثل تو این روزها را با ترس و تردید و خستگی پشت سر میگذارند
اما یادت باشد یک رتبه نمیتواند تمام توانایی ها و استعدادها و رویاهای تو را تعریف کند ، تو فقط یک عدد نیستی بلکه انسانی هستی که تلاش کرده ، یاد گرفته ، خسته شده و دوباره بلند شده هنوز فرصت های زیادی برای ساختن آینده اش دارد😌
برای کنکورت تلاش کن اما ارزش خودت را به نتیجه اش گره نزن !
اگر به چیزی که میخواهی رسیدی خوشحال باش ولی اگر مسیر دقیقا مطابق خواسته ات پیش نرفت میخوام بدونی که هنوز راه های زیادی برای رشد و موفقیت وجود دارد و اینو بهت قول میدم هیچ دانشگاهی به تنهایی موفقیت را تضمین نمیکند
آن چیزی که آینده ی تو را میسازد تلاش مداوم ، یادگیری ، پشتکار و انتخاب های آگاهانه توست...🌱
خودت را با دیگران مقایسه نکن
قرار نیست مسیر تو شبیه مسیر هیچ کس دیگری باشد ، گاهی فقط ادامه دادن در روزهایی که خسته ای خودش یک موفقیت بزرگ است.
پس آرام تر نفس بکش
به اندازه توانت تلاش کن
بعد از ازمونت حتما استراحت کن
تو هنوز فرصت داری ، برای یاد گرفتن
برای رشد کردن ،برای ساختن و برای رسیدن
کنکور فقط یک فصل از داستان توست
نه تمام داستانت آینده هنوز نوشته نشده و شاید زیباترین قسمت ماجرا همین باشه
به خودت اعتماد داشته باش
شاید روزی به امروز نگاه کنی و لبخند رضایت از خودت از همه اون اعداد و رتبه ها مهم تره 😌✨️
آبنبات هل دار 🪴☕️
1 411
داشتم جزوه ام را می نوشتم و فکرم یه دفعه مشغول شده بود که یک لحظه پام به لبه میز گیر کرد و کمی تکان خورد که یه دفعه یونی کوچولویی که بالای میز گذاشته بودم، ناگهان از بالا افتاد پایین شکست ...☹️
صدای افتادنش برای من فقط صدای شکستن یک مجسمه نبود. یک لحظه به این فکر کردم که چقدر بعضی اتفاق های زندگی هم شبیه همین هستند؛ درست وقتی حواسمان به چیز دیگری است، درست وقتی فکر می کنیم همه چیز سر جای خودش است، یک اتفاق کوچک کافی است تا چیزی که دوستش داریم، ناگهان بشکند.
تکه هایش را جمع کردم و چسب زدم. دوباره کنار هم قرار گرفتند و از دور، تقریبا همان یونی دوست داشتنی همیشگی بود؛ اما وقتی دقیق تر نگاه می کردم، جای شکستگی هنوز پیدا بود شاید روان ما هم همین طور باشد.
بعضی اتفاق ها در زندگی، ما را می شکنند؛ نه لزوما آن قدر که دیگر نتوانیم ادامه بدهیم، بلکه آن قدر که بعد از آن، دیگر دقیقا همان آدم قبل نباشیم. دوباره خودمان را جمع می کنیم، آرام آرام ترمیم می شویم، لبخند می زنیم، به زندگی برمی گردیم و حتی ممکن است دیگران هیچ چیز از آن شکستگی نبینند؛ اما خودمان می دانیم کجای وجودمان ترک برداشته است.
و این شاید یکی از واقعی ترین بخش های ترمیم باشد؛ اینکه قرار نیست همیشه بعد از یک آسیب، به نسخه قبلی خودمان برگردیم.
گاهی التیام یعنی یاد بگیری با آن جای زخم زندگی کنی.
یعنی بفهمی شکسته شدن، همیشه به معنای تمام شدن نیست.
یعنی بدانی چیزی می تواند ترک خورده باشد و هنوز زیبا باشد، هنوز ارزشمند باشد و هنوز بتواند گوشه ای از زندگی ات را روشن کند.
شاید بعضی ترک های وجود ما قرار نیست محو شوند؛ قرار است یادمان بیاورند که از چه چیزهایی عبور کرده ایم.
مثل همین یونی کوچولو که حالا جای شکستگی اش روی تنش مانده؛
شاید دیگر مثل روز اول نباشد، اما برای من، حالا یک قصه بیشتر از قبل دارد.
قصه بعضی شکستگی ها این است که گاهی چیزی می شکند، اما تمام نمی شود؛ فقط شکل تازه ای از بودن را یاد می گیرد. 🤍✨️
1 411
بَیْنَنا مُدُنٌ کَثیرة لٰکِنَّنا دائماً نَلتَقي في مَقْطوعَةٍ موسیقیَّة...بینِ ما شهرهایِ بسیاری است اما همیشه در قطعهای موسیقی همدیگر را ملاقات میکنیم.
