fa
Feedback
Notre espace

Notre espace

رفتن به کانال در Telegram

فضای ما. ما اینجا مطالب مرتبط به تئاتر و سینما و موسیقی و نقاشی و حتی حرف‌های روزمره‌مون رو، با‌ شما به اشتراک می‌ذاریم. کانال همسرایان: @HamSoraayaan ارتباط: @Talk_to_Chakavak_bot

نمایش بیشتر
618
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
+630 روز
آرشیو پست ها
پیام صوتی03:47

رستنی‌ها کم نیست. من و تو کم بودیم؛ خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم. گفتنی‌‌ها کم نیست. من و تو کم گفتیم؛ مثل هذیان دم مرگ، از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم. دیدنی‌‌ها کم نیست؛ من و تو کم دیدیم. بی‌سبب از پاییز جای‌ میلاد اقاقی‌ها را پرسیدیم. چیدنی‌ها کم نیست؛ من و تو کم چیدیم. وقت گل دادن عشق روی دار قالی‌، بی‌سبب حتا پرتاب گل سرخی‌ را ترسیدیم. خواندنی‌‌ها کم نیست؛ من و تو کم خواندیم. من و تو ساده‌ترین شکل سرودن را در معبر باد با دهانی‌ بسته وا ماندیم. من و تو کم بودیم؛ من و تو اما در میدان‌ها، اینک اندازه‌ی ما می‌گوییم. ما به اندازه‌ی ما می‌بینیم. ما به اندازه‌ی ما می‌چینیم. ما به اندازه‌ی ما می‌روییم. ما به اندازه‌ی ما می‌‌گوییم. من و تو، کم نه، که باید شب بی‌‌رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم. من و تو، خم نه و درهم نه و کم هم نه، که می‌باید با هم باشیم. من و تو، حق داریم در شب این جنبش، نبض آدم باشیم. من و تو حق داریم که به اندازه‌ی ما هم شده با هم باشیم. گفتنی‌‌ها کم نیست. شهیار قنبری

از زندگی و عشق و مهربانی سخن بگوییم؟ چگونه می‌‌توانیم از چیزی که نداشته‌ایم سخن بگوییم؟ - نوید افکاری را، تو، من، ما، زندگی را اعدام نکنید.

اما بیاین به هم قول بدیم، به هم قول بدیم که این دلخوشی‌های کوچیک، این حس‌های کوچیک زندگی، این زنده‌ بودن‌های کوتاه رو از خودمون دریغ نکنیم؛ هرچند وضعیت هر روز بدتر شه، هرچند رنج‌ها بیشتر و بیشتر شه، هرچند فشار زندگی سعی کنه مارو له کنه. چون ما قراره ثانیه‌های بیشتری زنده باشیم، چون ما قراره تو خیابونای این کشور بی‌واهمه برقصیم، چون ما قراره شبای عید، تو خیابونا از ته دل بخندیم و آواز بخونیم. چون قراره بی‌اندازه هر لحظه عاشق‌تر شیم و زنده بودن‌هامونو بخوایم. بیاین زنده بمونیم، بیاین زنده بمونیم و برای زندگی بجنگیم.

اینکه هیچ‌چیز این زندگی جوری که می‌خواستیم نبود، اینکه مملو از درد بود، ذره به ذره‌اش رنج بود، اما می‌خواستیمش، به طرز دیوانه‌واری دوستش داشتیم و برایش می‌جنگیدیم، با حس کردنِ شعله‌ی خورشید بر روی پوستمان سرمست می‌شدیم و نوازش شدن توسط باد، به نهایت بودن می‌رسیدیم، از گوش سپردن به موسیقی‌ای که هیچ چیزش را نمی‌فهمیدیم، لذت می‌بردیم، اینکه برای زندگی سرشار از دردمان می‌جنگیدیم، برای رسیدن به آن لحظه‌ی کوتاهی که استخوان‌هایمان گرم می‌شدند، برای حس کردن و دیدن آن لبخندی که تمام دردها و رنج های زندگی به دیدنش می‌ارزید، اینکه می‌خواستیم، تمام این دردها را می‌خواستیم، می‌خواستیم که دوباره آن صدای خنده برای لحظه‌ای در جانمان بپیچد و وجودمان را بلرزاند، غم‌انگیز بود، تمام اینها غم‌انگیز بود. به طرز غم‌انگیزی تمام غم‌هایمان را می‌خواستیم.

من نهایت ناتوانیم را وقتی فهمیدم که عزیزترینم در حال درد کشیدن بود و کاری برای رهاییش از دستم بر نمی‌آمد. نهایت ناتوانی دستانم را فهمیدم. دستان ناتوانم.

بگذار این نبودن‌ها در جان من بماند. تو در برابر چشمانم برقص، بخوان و با صدای بلند بخند. دیوانه‌‌وار بچرخ و موهای بلندت را در برابرم برقصان. تو در برابرم زنده باش و زنده بودن را زندگی کن. تو زندگی را، خودت را، بر سرم آوار کن.

---

Repost from Humint.
بعد از وصل شدن اینترنت، دو کانال شکل گرفت: نام‌ها را بخاطر بسپار و نامشان را صدا بزن. امروز کانال اول بیش از هفتاد و پنچ هزار عضو دارد، اما کانال دوم هنوز به چهارده هزار نفر هم نرسیده. این اختلاف، یک واقعیت تلخ و تکان‌دهنده را نشان می‌دهد. جاویدنام‌های ما بی‌نهایت عزیزند، ارزشمندند و یادشان همیشه با ماست. ما داغدارشان هستیم و خشم و اندوهمان از ظلمی که به آن‌ها شد، خاموش نمی‌شود. اما در کنار این سوگ، یک مسئولیت فوری و حیاتی داریم: زندگان. کسانی که ربوده شده‌اند، کسانی که زیر شکنجه‌اند، کسانی که هر لحظه در خطر اعدام‌اند. اگر امروز صدای آن‌ها نباشیم، فردا فقط به جمع جاویدنام‌ها اضافه می‌شوند. در این مقطع، پرداختن مداوم به زنده‌ها اهمیت حیاتی دارد. این‌که هر روز، هر بار، چندبار نامشان تکرار شود، دیده شوند، فراموش نشوند. این تفاوت توجه میان کشته‌شدگان و ربوده‌شدگان واقعاً آزاردهنده است. من هر دو کانال را اینجا به اشتراک گذاشتم، اما نمی‌شود از اهمیت کانال «نامشان را صدا بزن» گذشت. این کانال صدای زنده‌هاست؛ صدای کسانی که هنوز می‌شود نجاتشان داد.

نه به حکومتی که بر پایه‌ی اعدام و قتل بنا شده. نه به حکومتی که بر پایه‌ی اعدام و قتل بنا شده. نه به حکومتی که بر پایه‌ی اعدام و قتل بنا شده. نه به حکومتی که بر پایه‌ی اعدام و قتل بنا شده.

§
تا جایی که می‌دانم در ایران فقط محمد مختاری بود که مستقیماً به سویه‌های سوبژکتیو و اگزیستانسیال زندگی در عصر دیکتاتوری اندیشید. یعنی به این فکر کرد که زندگی در شرایط «تعقیب و آزار» (به قول لئو اشتراوس) با فکر و قلب آدم چه می‌کند یا زیستن در «موقعیت اضطراب» (به قول خودش) چه بلایی سر روح و روان آدم می‌آورد. مختاری به ایران دهه‌ی 60 و 70 نظر داشت، به همان زندگی‌های ناامن، بی‌ثبات و ترس‌خورده‌‌ی آن سالها زیر سایه‌ی سانسور، ترور و اختناق. جا دارد بپرسیم نسل ما چگونه در دیکتاتوری و با دیکتاتوری زندگی کرد، چه زخم‌هایی خورد، چه آسیب‌هایی دید، چه ترس‌ها، اضطراب‌ها و فکر و خیال‌هایی را تجربه کرد، چه چیزهایی را باخت، کدام حقوق‌اش را به کرسی نشاند، چه امکان‌های جدیدی ساخت و چگونه تاب آورد یا عقب نشست.

Repost from دموس demos
تکه‌پاره‌ها در این روزهای تباهی و فاجعه ذهنم تکه‌پاره کار می‌کند، اگر اصلاً کار کند. همین تکه‌پاره‌ها را اینجا می‌آورم. مجموعه‌ی پراکنده‌ای از ایده‌ها، مواضع، عواطف و نقل‌قول‌ها که می‌کوشند جای درست‌ خود را – شاید – در دل تاریکی پیدا کنند. چیزی شبیه به روزنوشت‌های یک ذهن سرگشته در زمانه‌ی وفور خطر و واهمه و کمیابیِ گشایش و امکان. @demos1402

آزاد شد🕊

Repost from Humint.
• سپهرِ من کجایی بابا؟ [پدر سپهر شکری] • خامنه‌ای الان حکومت کن. [مادر دانیال دیانی] • یک لحظه وصل شده‌م و فقط می‌‌خوام بنویسم زن، زندگی، آزادی. برای همیشه. [رها بهلولی پور] • اگر آزاد شد خوشحالی کن به جای من. [امید نوروزی] • به رونیکا چی بگم؟ بچه‌ام ۸ سالشه. رامین پاشو. رامین چهار روز دیگه تولدمه. [همسر جاویدنام گمنام] • اگرم هر بلایی سرم اومد میخوام خبرش مثل بمب بترکه تا بشم الگو بقیه هم نسلی هام. [میلاد حسن‌زاده] • مبین مامان، اومدم مامان. من روت پتو می‌ذاشتم تا یخ نکنی مبین جان. [مادر مبین قنبری] • سکوت شما یعنی حمایت از ظلم و ظالم. [نوید افکاری] • من هم فرزند کسی هستم. [پویا بختیاری] • ما اگه پول داشتیم اسلحه بخریم خب می‌رفتیم نون می‌خریدیم. [معترض ناشناس] • مردم یک کشور چه انتظاری می‌تونن از کشور خودشون داشته باشن؟ رفاه، رفاه، رفاه. [سارینا اسماعیل زاده] • شما خودتون هم می‌دونید با آبان نابود شدید و این آبان ادامه داره. [مادر پژمان قلی‌پور] • سکوت ما خیانته. [امین بذرگر] • به رضا گفتم در شلوغی‌ها نرو. گفت بابا این‌ چه حرفی است می‌زنی، مهسا هم یک دانه بود. تا خون ریخته نشود انقلاب نمی‌شود. [پدر رضا شهپرنیا] مظاهرات سلمیه چرا تیر میندازی؟ تو که خاکتو نبردن، آبتو نبردن. [زن ناشناس خوزستانی] • خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خسته‌ام. [محمد مختاری]

wtp2djq06b7o2vq5himy.m4a3.05 MB

Repost from هماگاه
در جریان جنبش‌های اجتماعی، روان ما به‌شدت تحت تأثیر خشونت، ناامیدی، امید و احساسات متناقض قرار می‌گیرد. یکی از ابزارهای اصلی حکومت‌های سرکوبگر، حمله به همین روان است؛ تلاش برای گرفتن امید، فرسوده کردن ما و از هم پاشیدن درونی‌مان. آن‌ها به بدن‌ها شلیک می‌کنند، بازداشت و زندان را به کار می‌گیرند و ما را خسته، بیمار، افسرده و خاموش می‌خواهند. در چنین شرایطی، مراقبت از خود یک کار فردی یا لوکس نیست؛ یک کنش انقلابی و یک اَکت سیاسی است. مراقبت از روان و بدن، ایستادن در برابر پروژه‌ی فرسایش و نابودی است. مقاومت زندگی‌ست ✌🏼🌱

تکفیر می‌کنی گلو به جرم انتشار عطر، خط می‌زنی فواره رو قطره‌به‌قطره، سطرسطر منو به دار می‌کشی به اتهام یک نفس پرنده رو پر می‌بری در این شبِ قفس‌قفس دیوار می‌کشی هنوز بین چراغ و چشم من زنجره‌ها رو می‌کشی از ترس هم‌صدا شدن رگبار می‌بندی به ماه فانوسو گردن می‌زنی؛ ستاره پایین می‌کشی، آینه‌ها رو می‌شکنی. شکنجه می‌دی گندمو با سایه‌ی داس غضب؛ حراج می‌کنی تن مزرعه رو وجب‌وجب. لاله به حبس می‌بری، شبپره پرپر می‌کنی خورشیدو می‌دزدی و شب رو مکرر می‌کنی. با سردخونه‌های پُر، با خشم ما چه می‌کنی؟ با بغض زندونی شده تو این صدا چه می‌کنی؟

---

سعید از دوستان و هم‌گروهی‌های ما در مشهده که خیلی وقته بازداشته. امیدوارم این خبرِ به زودی آزاد شدن، واقعی باشه. برای بقیه هم همین آرزو رو دارم. واقعا چه کاری دیگه از دستمون برمیاد جز اطلاع‌رسانی، فراموش نکردن، تاب آوردن و امیدواری؟

⭕️ خطر صدور حکم اعدام برای امین پورفرهنگ 🔻 امین پورفرهنگ، دانشجوی داروسازی دانشگاه علوم‌پزشکی مشهد، که در جریان اعتراضات در
⭕️ خطر صدور حکم اعدام برای امین پورفرهنگ 🔻 امین پورفرهنگ، دانشجوی داروسازی دانشگاه علوم‌پزشکی مشهد، که در جریان اعتراضات در شهرستان شیروان بازداشت شده بود، با اتهام «محاربه» و خطر صدور حکم اعدام مواجه شده است. 🔻 گفته می‌شود امین پورفرهنگ دانشجوی کارشناسی ورودی ۱۳۹۰ رشته مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف بوده و اکنون دانشجوی دانشگاه علوم‌پزشکی مشهد است. 🔻 اطلاعات مربوط به دانشجویان جان‌باخته و بازداشت شده، کمیته‌های دانشگاه و اخبار مرتبط با دانشگاه را برای ما ارسال کنید. ارتباط با ما: @Public_anjmotahed 🆔 @anjmotahed