Notre espace
رفتن به کانال در Telegram
فضای ما. ما اینجا مطالب مرتبط به تئاتر و سینما و موسیقی و نقاشی و حتی حرفهای روزمرهمون رو، با شما به اشتراک میذاریم. کانال همسرایان: @HamSoraayaan ارتباط: @Talk_to_Chakavak_bot
نمایش بیشتر617
مشترکین
+324 ساعت
-37 روز
+530 روز
آرشیو پست ها
618
دیدن این پیام بهصورت اتفاقی هم جالب بود.
خب..
یک سال گذشته و کلی اتفاق خاص افتاده! خاص و غمانگیز یکمم خوشحالکننده.. راستش خوشحالیامون طولی نکشید و عمقی نداشت. شایدم برای من اینجوری بود. بیحستر از اینم که حتی فکر کنم چه تابستونی در انتظارمونه. توبای ۲۲ ژوئن پارسال خیلی میترسید و ناامید بود. یه جنگ ۱۲ روزه تجربه کرده بود و فکرشم نمیکرد چندماه بعدش قراره شاهد جنایت در دو شب باشه. دو شبی که خیلیا رو از ما گرفت..
شاید دیگه خیلی منتظر نیستم ببینم دلقکهای سیاستمدار ایران و جهان چه آشی برای زندگیمون پختن.
618
باتوجه به اینکه چند ساعت دیگه برمیگردیم تهران، نمیدونم دیگه تا چه مدتی امکان ضبط درست و حسابیشون رو نداریم. یه ویدیو از آخرین تمرین یکی از این قطعاتی که گفتم داریم که نمیخواستم اینجا بذارم و فقط برای چندتا از دوستای نزدیکمون فرستادم ولی حالا فکر کردم شاید بد نباشه بفرستمش و حداقل بمونه به یادگار، بعداً هروقتی که درست حسابی و با ایرادات کمتر اجرا کردیم هم بفرستم.
با این حال چون شک دارم نظر شما چیه؟
لایک و دیسلایک.
618
باتوجه به اینکه چند ساعت دیگه برمیگردیم تهران، نمیدونم دیگه تا چه مدتی امکان ضبط درست و حسابی نداریم. یه ویدیو از آخرین تمرین یکی از این قطعاتی که گفتم داریم که نمیخواستم اینجا بذارم و فقط برای چندتا از دوستای نزدیکمون فرستادم. حالا فکر کردم شاید بد نباشه بفرستمش و حداقل بمونه به یادگار، بعداً هروقتی که درست حسابی و با ایرادات کمتر اجرا کردیم هم بفرستم.
با این حال چون شک دارم نظر شما چیه؟
لایک و دیسلایک.
618
در تجربههای مشهد اومدن میتونم بگم ازون جایی که در جاده تهران_مشهد با هر روش و بوق، چراغ، جیغ و داد ماشین جلویی بهتون راه نمیدهد؛ متوجه این میشوید که وارد حریم خراسان شدین.
618
این نقاشی رو خیلی دوست دارم
بهم حس عجیبی میده
شکوه و عظمت و همچنین خوفانگیز بودنِ جنگل، کوچکی انسان، مجسمه رها شده، سایهها و دریچه نور انتهایی.
618
این مدت توی جمع ۳۶ نفرهی نمایشنامهخوانیمون، مشهد و تهران و اصفهان و گرگان، گروهی یا فردی، سه نمایشنامه از لسینگ خوندیم. دو روزه که راجع بهشون توی گروه صحبت کردیم و الانم یک ساعت و نیم در گوگل میت. خیلی خوشحالم که این جمع رو داریم. پیش به سوی ادامه ادبیات آلمان 🥳
618
برای سید برت.
How I wish, how I wish you were here
We’re just two lost souls swimming in a fishbowl, year after year
Running over the same old ground, what have we found?
The same old fears, wish you were here
618
از اولین آهنگهایی بود که من و کیارش چهارسال پیش میشمردیم که همزمان باهم پخش کنیم.
+۱
-۲
+۳
-play
دوستداشتنیه واقعا.
618
در ابتدای آهنگ، به عنوان پیشگفتار، صدای یک پرندهٔ چکاوک که در حال آواز خواندن است شنیده میشود. با نزدیک شدن صدای بمب افکنها نظر یک کودک جلب شده و به مادرش میگوید، «نگاه کن مامان، یه هواپیما تو آسمونه». این جمله را پسر راجر واترز، هری، زمانی که سه ساله بود گفته است.
آنهایی که وحشتزدهاند را دیدی؟ صدای سقوط بمبها را شنیدی؟ تا حالا تعجب نکردی که چرا باید به پناهگاه پناه ببریم وقتی که زیر آسمان آبی یک دنیای دلیرِ تازه را مژده میدهند؟... شعلههای آتش فروکش کردهاند اما درد همچنان ادامه دارد. بدرود، آسمان آبی.
