💙💙Cafe _mahmoud💪💙💙
رفتن به کانال در Telegram
یه آرشیو از شعرها و متنهای قابل توجه که گاهی به عکسهای مرتبط پيوند مى خورن کافیه موضوع مورد علاقه تون رو سرچ کنین😉 @cafe_mahmoud
نمایش بیشتر1 489
مشترکین
-124 ساعت
-47 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
1 489
احتمالا کنار پنجره یا در تراس ایستادهای. نیمهمست، سیگار میکشی و شجریان گوش میکنی. احتمالاً کمی غمگینی. احتمالاً کمی کلافهای.
عزیزم، مرا به یاد داری..؟
•برای امشب
@cafe_mahmoud
1 489
خندهدارترین بخش ماجرا این است که وقتی مردم
دیگر نمیتوانند مثل گذشته از شما سوء استفاده کنند،
میگویند:تو تغییر کردهای!
@cafe_mahmoud
#زیگموند_فروید
1 489
Repost from 💙💙Cafe _mahmoud💪💙💙
بالابلند عشوه گر نقش باز من
کوتاه کرد قصـه زهـد دراز من
ساز و آواز
نوازنده تار :
جلیل شهناز
شعر :حافظ
مایه :دشتی
استاد شجریان
@cafe_mahmoud
1 489
Repost from 💙💙Cafe _mahmoud💪💙💙
خسرو آواز ایران
تولد اول مهر
@cafe_mahmoud
یکی از چیزهایی که جذابیت پاییز رو دوچندان میکنه اینه که اولین روز از این فصل، مصادف شده با روز تولد خسرو آواز ایران.
روحش شاد و یادش همیشه سبز 💚
1 489
Repost from 💙💙Cafe _mahmoud💪💙💙
برای اوّلِ مهر ماه
زادروزِ استاد #محمدرضا_شجریان
با امیدِ جاودانگی ♥️
@cafe_mahmoud
1 489
متى الوصولُ فقد ضلّتْ مراكبنا
وقد صدئنا ومابانت مراسينا
ذبنا اشتياقًا لمن نهوى ولا خبرٌ
يُحيي القلوبَ ولا صبرٌ يداوينا
کی به مقصد خواهیم رسید؟
کشتیهامان راه گم کردهاند، زنگار بر جانمان نشسته و از لنگرگاهها هیچ نشانی نیست.
از اشتیاق محبوب میگدازیم و نه ما را خبری هست که دلهایمان را جان تازه بخشد و نه شکیبی که مرهم دردمان باشد.
#كريم_العراقي
@cafe_mahmoud
1 489
وارده:
داستانک - هِنار
واردِ اتاقک نگهبانی شد. دستی به ریشهای سفیدش کشید. از جیبش یک نامه درآورد گذاشت روی میز.
گفتم: این چیه شُوان؟
گفت: نامهس. برای توئه.
گفتم: خب چرا پاکت نداره!؟
گفت: خودم آوردمش. هِنار نوشته واست.
گفتم: هِنار کیه؟
گفت: خواهرزادهمه. اینسری که رفته بودم روستامون سر بزنم بهش گفتم همکارم نویسندهس. چندتا از شعراش رو نوشت بیارم بخونی. پشت کاغذ رو سفید گذاشته نظرتو بنویسی.
گفتم: خب چرا الکی بهش گفتی نویسندهام؟
گفت: خب نویسندهای دیگه! دیدم یهچیزایی مینویسی گاهی.
گفتم: فعلا که نگهبان کارخونهام.
گفت: حالا بخون یهچیزی بنویس واسش. نمیمیری که! خوشحال میشه.
گفتم: اصلا تو که گفته بودی توو روستاهای کرمانشاه زنها وقتِ سر خاروندن ندارن. این چجوری شعر مینویسه؟
گفت: این طفلی فرق میکنه داستانش. بچگیاش یه بهاری با باباش گوسفندها رو برده بودن دشت. رفت روی مین. یه پا نداره. دیگه خیلی کاری ازش برنمیاد. تا سوم دبستان خونده بود. سواد داشت. خونه تنها بود، دیگه کارش شد شعر نوشتن.
گفتم: چند سالشه؟
گفت: همسنوسال خودته. چهل سال. همین حدودها.
گفتم: خب شوهر و بچه و اینا نداره؟
گفت: اونجاها زنی که نتونه کار کنه رو که کسی نمیگیره... آدرسش رو زیر برگه نوشته. پست کن براش. پولش هرچی شد من میدم.
گفتم: آخه کی دیگه نامه مینویسه اینروزا؟
گفت: هِنار مینویسه.
گفتم: ایمیلی چیزی نداره؟
گفت: اونجا اینترنت نداره.
گفتم: خب پیامک میکنم براش.
گفت: هِنار گوشی نداره.
رفت. نامه را خواندم. باورکردنی نبود اینها را زنی روستایی نوشته که تا سوم دبستان بیشتر نخوانده. نظرم را پشت برگه نوشتم و با پست فرستادم. هفتهی بعد، نامهی دوم آمد. خودش به آدرس کارخانه نوشته بود. کمکم از خودش نوشت. من هم. چندماهبعد یک عکس از خودش فرستاد. سفید بود مثل برف، با موهای مشکیِ مجعد و چشمانِ درشتِ سیاه.
***
یک سال گذشته بود از اولین نامهاش. شنبه بود و نامهاش نیامده بود. یکشنبه هم نیامد. دوشنبه برف میبارید. از اتاقک نگهبانی زدم بیرون و توی برفها قدم زدم. آخر حیاط، سرم را به دیوار تکیه دادم و مثل دیوانهها زار زار زدم زیر گریه.
وقتی به اتاقک برگشتم یک نامه روی میز بود. برداشتمش. سبک بود. بازش کردم. در پاکت فقط یک کارتپستال بود از یک کوهستانی در بهار، پر از شقایق.
خواستم پشتِ کارت را بخوانم که شُوان در اتاقک را باز کرد و وارد شد. با ناراحتی گفت: نامهی هِنار رو دیدی؟ نوشته ماجرا رو؟
نفسم از ترس بند آمد. گفتم: نه، چی شده؟
آرام گفت: دارن میدنش به یه پیرمرد.
سکوت کردم.
آهسته گفت: من که میدونم خاطرِ هم رو میخواید. بخدا تا حالا هیچ دونفری رو ندیدم انقدر به هم بیان. جفتتون اهل شعرید. مهربانید. آدمید... ببین، این دختر بخاطر تو بعد از سالها دوباره داره شعر میگه. حالش خوب شده. تو هم که هروقت میبینمت خیرهی عکساشی.
گفتم: شُوان من دلم نمیخواد دست یکی دیگه رو هم بگیرم بیارم توی نکبتِ زندگیم.
گفت: زندگیش با تو بدتر از الانش نمیشه. اونجا نمیخوانش. اونجا کسی شعر نمیخواد. تنهاست. فکر میکنی برای چی شعراشو واسه تو میفرسته و یه هفته منتظر میشینه که جواب نامهش برسه؟
گفتم: آخه کجا بیارمش شُوان؟ من خودم همینجا میخوابم. با این حقوق کجا خونه بگیرم؟
گفت: با مهندس حرف زدم. زن بگیری اتاق سرایداری رو میده زندگی کنید.
از پنجره به اتاق سرایداریِ مخروبهی ته حیاط نگاه کردم.
نگاهم به اتاق را دید. سرم را برگرداند گفت: الانشو نبین. میسازیمش. بخدا خونهی عروس میسازمش براتون.
چنددقیقهای به سکوت گذشت. آرام گفتم: ببخشید شُوان.
رفت جلوی در اتاقک. در باز کرد و در سکوت خیره شد به برفهای حیاط.
کارتپستال را از روی میز برداشتم و به کوهستانِ پُر از شقایق نگاه کردم. گوشهی عکس نوشته بود "اورامانات".
کارت را برگرداندم. نوشته بود: "این بهار بیا. دستبهدست برویم کوه. شاید اینجوری معجزه شود و زمان به عقب برگردد و این بهار زیر قدمهایم شقایق برویَد جای مین. شاید معجزه شود و من عصایم را کنار بگذارم و با هم دو دستماله برقصیم. روی سبزهها دراز بکشیم، تو گل بچینی بگذاری لای موهام، من هم شعرهای تازهام را برایت بخوانم... خواهرم شعرهایم را داده در شهر تایپ کردهاند سیمیاش کردهاند شده عینهو کتاب. مثل کتابهای واقعی به تو تقدیمش کردهام... بیا که دلِ هِنار، مثلِ اسمش، مثلِ انارهای مانده بر شاخههای زمستان، چروکیده شد بس که منتظرت ماند... بهار بیا، بهار که بیایی یکشعری برایت میگویم که از این کوههای اورامانات هم قشنگتر باشد".
برگشتم سمت شُوان. گفتم: الان شروع کنیم تا بهار میشه بسازیمش؟
چندثانیه نگاهم کرد. آمد جلو و محکم بغلم کرد. از بالای شانههایش به اتاق سرایداری نگاه کردم. پشت شیشههای شکستهاش هِنار دو دستماله میرقصید.
حمید باقرلو
@cafe_mahmoud
1 489
گنج مقصود ( درویش )
اجرای خصوصی در 1362 ( ماهور )
اساتید:
محمد رضا شجریان
پرویز مشکاتیان
کلام: حضرت حافظ
آرشیو شخصی و میکس و مسترینگ: محمد لطیفی
شهریور ماه 1405
تصنیف: دل بردی از من به یغما...
گنج مقصود ( درویش )
اشتراک گذاری گسترده لطفا 🙏🏻
@cafe_mahmoud
1 489
گل پاسخ داد: شما نادانید!
آیا تصور می کنید شکوفه میکنم تا دیده شوم؟
من بخاطر خودم شکوفه میکنم نه دیگران، زیرا مرا شادمان میسازد.
شادی و سرور من قائم به بودن و شکوفه کردن است.
📕 #درمان_شوپنهاور
#اروین_یالوم
@cafe_mahmoud
1 489
.
🔹إن عدد النساء اللاتي
يقتلهن الحزن
أكثر من عدد الرجال
الذين تقتلهم الحرب..!
زنان کُشته شده از اندوه،
فراوانتر از مردانِ کُشته شده در جنگند..!
#أنيس_منصور
@cafe_mahmoud
1 489
نمیدونم «واویلا لیلی» رو زندهیاد آغاسی از رویِ این ترانه خونده، یا روند برعکس بوده و این ترانه بر اساسِ اون چیزی که آغاسی خونده بوده اجرا شده.به هر حال ما را خوش آمد!
@cafe_mahmoud
1 489
Repost from 💙💙Cafe _mahmoud💪💙💙
@cafe_mahmoud
گفتند: همه فضيلت ها بر سر مردان نثار كرده اند و تاج نبوّت بر سر مردان نهاده اند و كمر كرامت بر ميان مردان بسته اند.
هرگز پيغمبرى بر هيچ زنى نيامده است!
رابعه گفت:
اين همه هست وليكن مَنى و خودپرستى و انَارَبّكُمُ الاعَلَى از گريبان هيچ زن برنيامده است و هيچ زن هرگز مخنّث نبوده است اينها در مردان وا ديد آمده است.
بانوی عارف و بزرگ حضرت رابعه
تذکرة الاولیاء
عطار نیشابوری
