fa
Feedback
اقامتگاه کاج و ابر

اقامتگاه کاج و ابر

رفتن به کانال در Telegram

  ֪    🌲🍵⛰️ @pinescloudbot

نمایش بیشتر
1 236
مشترکین
+224 ساعت
+117 روز
+4030 روز
آرشیو پست ها
امروز که چشمامو بسته بودم و به صدای آبشار گوش میکردم، به رنج هام فکر کردم. رنج‌هایی که از وقتی که یادم میاد، همراهم هستن و رنج‌هایی که این زندگی بهم اضافه کرد. به جای زخم‌هایی نگاه کردم که چسب زخم‌های رنگی رنگی یه دخترکوچولو روشون رو پوشونده. به سکوت درونم خیره شدم و اون هم کماکان بهم خیره بود. با خودم زمزمه میکردم که چرا این رنج تمامِ من رو تشکیل داده و انقدر پررنگ درونم جریان داره؟ اما جریان آب بهم یادآوری کرد که هرچقدر هم فکر کنم که زیبا نیست اما وقتی از دور نگاه کنم، باز هم طغیانی از زیباییِ این رنج چشم‌هام رو کور میکنه. وقتی که آب با سرعت و زیبایی به جلبک‌های پری‌گونه‌ی روی دیواره‌ها برخورد میکردن، لبخند گشاده‌ای روی لبام بود و بعد انگار زندگی برام ایستاد و زمان کند شد. تمام خواسته‌هایی که درون قلبم داشتم و با عجله و کلافگی میخواستم بهشون برسم رو به دست صبر سپردم و لحظه‌ای آروم گرفتم. و با خودم گفتم خانم عطیه عطارزاده نقل قول زیبایی از تولستوی رو توی کتابش به نمایش گذاشته بود: «به قول تولستوی همه چیز برای کسی که می‌داند چگونه صبر کند، به موقع اتفاق می‌افتد.» پس من هم کمی صبر می‌کنم و همراه با این رنج بی‌پایان رقصی زیبا سر میدم.

رسپی امروز تارت لیموییه🍋 بفرمایید
+5
رسپی امروز تارت لیموییه🍋 بفرمایید

✦ Current read. ݁₊ ⊹
✦ Current read. ݁₊ ⊹

اومدید بچه‌ها؟ کارامون دارن سولد اوت میشن‌ها ):

قــرارمــان فصــل انگــور! شــراب کــه شــدم تــو، جــام بیــاور، مــن، جــان!
قــرارمــان فصــل انگــور! شــراب کــه شــدم تــو، جــام بیــاور، مــن، جــان!

⭑𓂃 Book news of the week
✦ اخبار کتابی این هفته! . ݁₊ ⊹ Tap to read ݁˖ . ݁⋆

Repost from یادداشت..
آبی‌ترین خیال، در مغز خاکستریم سبز می‌شوی و بعد در ازدحامی تیره، میانِ چشم‌هایم یخ می‌زنی. #حسین_جهانبخشی

سلام بچه‌ها، اینجا انلاین شاپ من و دوستامه، اگر دوست داشتید یه سر بزنید. اگر از سمتِ اینجا بیاید بهتون تخفیف داده میشه.

Repost from N/a
نمی‌دونم تکلیفِ چنلم چی می‌شه. ولی لطفاً این پیام رو تا جایی که می‌تونید توی کانال‌هاتون منتشر کنید بلکه هیچکس روی اون لینکِ پستِ آخری که گذاشته شده توی چنلم نره. چون اگه نتونم بهش دسترسی پیدا کنم، احتمالاً اون لینک تا ابد توی کانالم می‌مونه. فعلاً اینجا فعالیت می‌کنم یه مدت بلکه ببینم می‌تونم به هر طریقی کانالِ اصلیم رو پس بگیرم، یا نه. به هرکسی هم که می‌شناسید توی اون کانال عضو بود، اطلاع رسانی کنید لطفاً.

-نه خواب درستش می‌کنه، نه قهوه و نه حتی چای. داری می‌شنوی چی می‌گم؟ چشمان بی‌رمقش را از کتاب گرفت و به او نگاه کرد. - می‌شنوم،می‌شنوم عزیزم. - پس چرا انگار هیچ فرقی برات نمی‌کنه؟ گوشه صفحه را تا کرد و کتاب را بست. چند ثانیه سکوت بینشان ماند؛ از آن سکوت‌هایی که بیشتر از هر جوابی حرف می‌زنند. - چون مشکل من خستگی نیست. - پس چیه؟ لبخند کم‌رنگی زد؛ آن‌قدر کم‌رنگ که بیشتر شبیه تسلیم شدن بود تا لبخند. - اینکه هر روز از خواب بیدار می‌شم و نمی‌دونم برای چی باید از تخت بیام بیرون. - افسردگی گرفتی! سرش را عقب برد و نگاهی به سقف انداخت. - خدا نکشتت با این تشخیصاتت. - خب خودت گفتی صبح بیدار می‌شی و نمی‌دونی چرا باید از تخت بیای بیرون. - آره، خب. - خبِ چی؟ این عادیه؟ دستش را روی جلد کتاب کشید. انگار دنبال جواب بین خطوطش می‌گشت. - نمی‌دونم. - باز شروع شد. - واقعاً نمی‌دونم. اخم‌هایش در هم رفت. - یه آدم یا غمگینه، یا خوشحاله، یا عصبانیه. تو دقیقاً چی‌ای؟ چند لحظه فکر کرد، سوالی که مدت‌ها از خودش می‌پرسید... - هیچ‌کدوم. - یعنی چی؟ - یعنی مثلاً جمعه عصره. - چی؟ - همون حس جمعه عصر. - جمعه عصر که حس نیست. - چرا هست. نگاهش کرد. - یه چیزی تموم شده، یه چیزی هم هنوز شروع نشده. نه دلت می‌خواد جایی بری، نه دلت می‌خواد خونه بمونی. نه خسته‌ای، نه سرحالی. فقط... - فقط جمعه عصره؟ گوشه لبش تکان خورد. - آره. من چند وقته جمعه عصرم.

‌★ این کتاب ، از کتاب‌های ترسناک مورد علاقمه :) شما هیچوقت از یک کتاب ترسناک انتظار ندارید کمدی باشه اما من با این کتاب قهقهه
  ‌★ این کتاب ، از کتاب‌های ترسناک مورد علاقمه :)
شما هیچوقت از یک کتاب ترسناک انتظار ندارید کمدی باشه اما من با این کتاب قهقهه زدم برای واقعی؛) در عین حال کتاب ذهنتون رو به شدت درگیر میکنه ، چون راوی کتاب به دلیل توهماتش غیر قابل اعتماده همه چی بیشتر از قبل هم عجیب و ترسناک میشه !
پیشنهاد میدم به این کتاب یک شانس بدید و بخونیدش چون قراره حسابی بهتون خوش بگذره ── دریافت فایل دانلود کتاب ⛽️ 𓏲ָ 

── ⋆⋅✶⋅⋆ به عنوان شخصیت اصلی داستان، انتظار داشتم زندگیم پر از جادو، سفر، ماجراجویی و لحظه‌های نفس‌گیر باشه؛ نه اینقدر آروم، خسته‌کننده و بدون هیچ اتفاق جالبی 𓂃๑⋆˚。

ساختم با آنکه عمری سوختم سوختم یک عمر و صبر آموختم -پروین اعتصامی