1 951
مشترکین
+224 ساعت
+87 روز
+1830 روز
آرشیو پست ها
1 951
باید یاد بگیرم که دنبالهٔ هیچ داستانی را نگیرم و پیِ دلیلها نباشم.
چرا که همیشه دلیلها غمگینم میکنند. وقتی به دنبال کشف دلیل تصمیمات و کارهایی که به من آسیب رسانده میروم میبینم سرچشمه همهٔ آنها یکچیز بوده؛ « آنقدرها مهم نبودهام که آسیب نرساندن به من اولویتشان باشد. »
پی بردن به این حقیقت، چنان سخت و غمانگیز است که آدمی آرزو میکند کاش هرگز اینها را نمیدانست و در بیخبری به زندگیاش ادامه میداد.
1 951
از تمام دنیا قلبی حساس به او رسیده بود که میتوانست بوی موسیقیها را حس کند، صدای شخصیتهای کتابها را تشخیص دهد، غم نهفته در نقاشیها را لمس کند و صحنههایی از فیلمها را جزو خاطرات خود بشمارد.
1 951
مرحوم آیتالله میرزا محمدحسن نائینی (ره) در دوران جنگ جهانی اول و اشغال ایران توسط قوای انگلیس و روس خیلی نگران بودند از این که کشور دوستداران امام زمان (علیه السلام) از بین برود و سقوط کند. شبی به امام عصر (علیه السلام) متوسل میشود و در خواب میبیند دیواری است به شکل نقشه ایران که شکست برداشته و خم شده است و در زیر این دیوار تعدادی زن و بچه نشستهاند و دیوار دارد روی سر آنها خراب میشود. مرحوم نائینی چون این صحنه را میبیند بسیار نگران میشود و فریاد میزند «خدایا، این وضع به کجا خواهد انجامید؟» در همین حال میبیند حضرت ولی عصر (علیه السلام) تشریف آوردند و با دست مبارکشان دیوار را که در حال افتادن بود گرفتند و بلند کردند و دوباره سر جایش قرار دادند و فرمودند «اینجا شیعهخانه ما است. میشکند، خم میشود، خطر است ولی ما نمیگذاریم سقوط کند. ما نگهش میداریم.»
1 951
Repost from Saved Messages
به این فکر کردم که انسان، چهقدر میتواند موجودی منزجرکننده باشد بعد اما یاد تو افتادم، که چهطور توانسته بودی گنشجکهای کوچک خوشبختی را در قلبم به پرواز درآوری! کاش میتوانستم تو را از صدایت ببوسم، از نگاهت، از تن ظریفت که مقابل هر آسیبی در برابر من میایستاد.
1 951
گفت شهربانو خانم! اصل اسم شما چیست؟
گفتم آقا! اسم اصلی من نباته. نبات شهیدی.
گفت «آقا» امیر المؤمنین بود، من فقط جلال آل احمد هستم.
1 951
دلم میخواست خودت را از تو بگیرم و تمام آنچیزی که در تمام آن سالها برایش کم گذاشته بودی جبران کنم.
1 951
Repost from عجم علوی | مهدی مولایی
الجزیره نوشته
قوات الاحتلال اغتصبت نساء و قتلهن
الجزیره کوتاه نوشته. توضیح نداده. خبر توضیحبردار نیست. خبر سهمگین است. نباید دنبال ترجمهاش باشی. باید همان قتلهن را که فهمیدی، ناراحت شوی که زنان به قتلرسیدهاند و بگذری. نباید روی خبر توقف کنی. الجزیره رسانه حرفهای است. میداند برای شرقیمردمان غیرتمند حزین خبر مینویسد. میداند نباید توضیح بدهد. میداند همین نیمخط را که بنویسی، دنیا بر سر شرقیها آوار میشود. حالا آوار شده. زبانمان خشک شده؛ نه از عطش رمضان که از شدت واقعه. احساس تحقیر شدگی میکنیم. ما خجالت میکشیم با هم در مورد خبر صحبت کنیم. شرم میکنیم خبر را به اهل خانه بگوییم. ما نمیتوانیم توی روی همدیگر نگاه کنیم. مردها از هم خجالت میکشند. زنها حیا میکنند. یک نیمخط ما را به هم ریخته. ما از خبرهای نیمخطی غیرقابل توضیح شرقی خاطره خوبی نداریم. ما برای نیمخط « دخلت زینب علی ابنزیاد» قرنها ضجه زدهایم. ما برای نیمخط «ضرب علی بطن فاطمه حتی القت محسن من بطنه» هزار سال خودمان را کتکزده ایم. اصلا ما خبر نیمخطی که میبینیم، قبل از اینکه بخوانیماش، تنمان میلرزد. مو به تنمان سیخ میشود. ما را به حال خودمان رها کنید حرامزادهها. ما از اینجا دستمان به شما نمیرسد. امروز وگرنه لباس جهاد بر تن، به یاد خیبر و بنیقریظه، مقابل بیمارستان شفا، باز از سرهایتان کوهی میساختیم. ما از اینجا فقط خشمگینایم. تورم رگ غیرتمان راه نفس را بسته. جبر جغرافیا، این روزها صبرمان را سرآورده. ما حالا فقط منتظر آخرین خبر نیمخطی تاریخ از کنار کعبهایم. که «الا یا اهل العالم انا الامام المنتظر»
«مهدی مولایی»
1 951
عزیزدلم
عشق آدمهارا بزرگ میکند. زیبا میکند، مهربان میکند، به آدم شوق میدهد، طراوت و نور میدهد. و بعد عزیزدلم، ممکن است به اندازهی یک نفس گرفتن همهی این چیزها را از تو بگیرد و تو را بکشد. طوری که انگار از ازل نبودهای …
1 951
من تنهایی را ستایش میکنم البته همیشه این نکته را هم در نظر میگیرم که در تنهایی و انزوا هیچ فضیلتی نیست اما باز هم ترجیحم همین خلوت و کنج عزلتم است چرا که از آدمها میترسم. چرا که هربار اجازه دادم کسی به من نزدیک شود، آنچه برایم باقی گذاشت جز ویرانی نبود.
هربار که خواستم خودم را به کسی بسپارم، زخمی تازه به جانم زد.
جای همهی جراحتهای قبلی روی تنام باقی مانده و من از اعتماد دوباره و امید داشتن به تسکین، هراس دارم. شاید بهتر آن باشد مانند همیشه به تنهاییام پناه ببرم.
شاید که سرنوشت من همین باشد؛ مرگ در انزوا و زندگی در خیال.
1 951
انسان گاهی لحظههایی را پشت سر میگذارد که بعدها، وقتی به یاد بیاورد، از تابآوری خودش تعجب میکند.
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
