اللُّغَةُ وَالأدَب | بهمن بادینی
رفتن به کانال در Telegram
▪️ كانالی علمی در زمینه زبان و ادبیات که در آن برخی از فواید و نکات علمی را نشر مینمایم. ● بهمن بادینی - مدرس دانشگاه، مترجم، دانشجوی دکتری زبان و ادبیات عربی برای ارتباط: @Arabi_1403 کانال اللغة والأدب در ایتا: eitaa.com/bahmanbadini .
نمایش بیشتر1 744
مشترکین
+124 ساعت
+177 روز
+6430 روز
آرشیو پست ها
ماشینِ ترور و کشتار آمریکا و اروپا، نمایندهٔ حقوق بشر و دموکراسی تمدن غرب و سرطانِ بدخیمِ غربِ آسیا (اسرائـیل) به کاغذ پارههایی به نام معاهدات و کنوانسیونهای بینالمللی اهمیت نمیدهد...
برای این تجسّمِ رذالتْ غیرنظامی، زن، کودک، خبرنگار، وزیر، بیمارستان، مدرسه، مسجد، دانشگاه و... اهداف مشروع هستند و ابایی از زدن آنها نداشته، ندارد و نخواهد داشت.
نوادگان بنیقریظه همیشه وقتی از صلح و گفتوگو میگویند، بدتر و وحشیانهتر رذالت خود را نشان داده و حمله میکنند... از خیانت در غزوه خندقِ دیروز تا خیانت در مذاکرات با حماس امروز، از همین استراتژی فریب استفاده کردند!
{أَوَكُلَّما عاهَدوا عَهدًا نَبَذَهُ فَريقٌ مِنهُم بَل أَكثَرُهُم لا يُؤمِنونَ} [البقرة: ۱۰۰] (یهود همان گونه که در امر عقیده و ایمان متزلزل میباشند، در عهدهائی که میبندند نیز متزلزل هستند) مگر هر بار که عهدی (با خدا و پیغمبر و مسلمانان) بستند، جمعی از آنان آن را نشکستند و دور نیفکندند؟ (و با آن مخالفت نورزیدند؟). این بدان سبب است که بیشتر آنان (به حرمت عهد و قداست پیمان) ایمان ندارند.
ماشینِ ترور و کشتار آمریکا و اروپا، نمایندهٔ حقوق بشر و دموکراسی تمدن غرب و سرطانِ بدخیمِ غربِ آسیا (اسرائـیل) به کاغذ پارههایی به نام معاهدات و کنوانسیونهای بینالمللی اهمیت نمیدهد...
برای این تجسّمِ رذالتْ غیرنظامی، زن، کودک، خبرنگار، وزیر، بیمارستان، مدرسه، مسجد، دانشگاه و... اهداف مشروع هستند و ابایی از زدن آنها نداشته، ندارد و نخواهد داشت.
نوادگان بنیقریظه همیشه وقتی از صلح و گفتوگو میگویند، بدتر و وحشیانهتر رذالت خود را نشان داده و حمله میکنند... از خیانت در غزوه خندقِ دیروز تا خیانت در مذاکرات با حماس امروز، از همین استراتژی فریب استفاده کردند!
به تمامی عزیزانی که در ابتدای مسیر ترجمه هستند توصیه میکنم به این فایل صوتی گوش کنند. در حقیقت خلاصۀ مهمترین اشتباهات مترجان در این فایل ذکر شده است.
درآمدی کوتاه بر ترجمه
- نقدها و توصیههای مفید برای مترجمان (به ویژه مترجمان کتابهای عربی و دینی)
به طور اتفاقی این توییت از أنس الشريف را که چند ماه قبل از شهادتش ذخیره کرده بودم، دیدم!
صهیونیستها راست میگفتند که او یک تروریست بود و برای همین هم ترور شد. این خبرنگار تندرو تصاویر کودکان غزه که توسط ارتش اسرائیل (و با تسلیحات آمریکایی) تکهتکه یا سوزانده میشدند را به جهانیان نشان میداد!!
چه تروریستی و چه تندروی از این بالاتر!؟
دانشجویانی که این ترم با من درس (ترجمه از عربی به فارسی) دارند، به این آیدی پیام بدند:
@Arabi_1403
اندر مذمت قلُمبهگویان!
جهل بر عدهای چنان غالب شده است که تنها آن سخنی را نیک میشمارند که به سختی به توان به معنای آن رسید... هنگامی آن را فصیح میشمارند که الفاظ آن غلیظ، پیچیده و غریب باشد و سخنی که ساده، روان و شیرین باشد را کم میشمارند!أبو هلال العسكري، الصناعتين، ص۶۶
اندر مذمت قلمبهگویان!
جهل بر عدهای چنان غالب شده است که تنها آن سخنی را نیک میشمارند که به سختی به توان به معنای آن رسید... هنگامی آن را فصیح میشمارند که الفاظ آن غلیظ، پیچیده و غریب باشد و سخنی که ساده، روان و شیرین باشد را کم میشمارند!أبو هلال العسكري، الصناعتين، ص۶۶
#تصحیح_اشتباه
نشید عربی (من أنتَ کیف اقتحمتَ الأرض قاطبةً) در واقع قصیدهای مربوط به کرونا بوده که توسط دکتر عبدالرحمن عشماوی سروده شده و هیچ ارتباطی به نشیدهای حِماسی ندارد.
این نشید به اشتباه در برخی کلیپهای مربوط به حوادث غزه استفاده میشود.
مفلسانِ وطنی ما، انسانها را به خاطر یک تصادف ترافیکی، سوءمدیریت در آب و برق، نپرستیدن کورش هخامنشی، توهین به یک نژاد یا زبان خاص، اعتراض به یک خواننده، و همدردینکردن با آنان در هر موضوع و اتفاقی و... مستحق مرگ میدانند! اما انتظار دارند فلسطینیها در پاسخ به دهها سال کشتار و قتلعام، جنایت، شکنجه، غصب و سرقت اموال و خانههایشان ساکت بوده و از صهیونیستها صمیمانه تشکر کنند!!
عوامزدگی، یکی از بدترین آفتهایی است که به فضای علمی - دَعَوی ما زده است.
سادهسازی علوم و بالابُردن سطح علمی مخاطبان نباید جای خود را به سادهانگاری و مخاطبگرایی بدهد طوری که مباحث علمی در سطوح نازل بحث شده و در همان مقدار باقی بماند.
عوامزدگی، یکی از بدترین آفتهایی است که به فضای علمی - دَعَوی ما زده است.
سادهسازی علوم و بالابُردن سطح علمی مخاطبان نباید جای خود را به سادهانگاری و مخاطبگرایی بدهد طوری که مباحث علمی در سطوح نازل بحث شده و در همان مقدار باقی بماند.
چرا قرآن کریم چنین واژگانی را به کار برده است؟
تعبیرگری در قرآن (۱)
چرا الله متعال مهریۀ زن را «صداق» نامیده و میفرماید: ﴿وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً﴾ [النساء: ۴] تلفظ صحیح آن «صَدُقات» است نه «صَدَقات». تفاوت این دو در چیست؟ وقتی مهریۀ همسرتان را میدهید، به او صدقه دادهاید؟ به واژۀ بعد از آن که «نِحلَة» هست توجه کنید؛ معنای آن چیست؟ معنای آن تعبّد است، واژۀ نِحلة مفرد نِحَل است و معنای آن تعبّد، شرع و حق شرعی است. لذا توجه کنید: شما وقتی مهریۀ همسرتان را میدهید در حال عبادت هستید؛ چرا که میگوید: من در خواستۀ خود صادق هستم و نشانۀ صدق من نیز این [مهریه] است که به تو تقدیم میکنم، من با این کار دارم عبادت میکنم.دکتر محمود توفیق سعد رحمه الله، محاضرات شرح المطول تعلیق: - در لغت عربی، «صَدَقات» جمع «صَدَقة» بوده و معنای آن همان صدقه و زکات مال است و «صَدُقات» اما جمع «صَدُقة» و به معنای مهریهای است که به زن (همسر) داده میشود. مادۀ (ص د ق) در لغت عربی به معنای کلی قوتداشتن آمده است و صدقی که متضاد کذب هست نیز به همین شکل قوت دارد (یعنی راست و حقیقی است). (ر.ک: مقاییس اللغة) - «نحلة» نیز در لغت عربی به معنای «بخششی واجب که بلا عوض و از روی رضایت است» و همچنین «عقیده، عبادت و دین» میباشد که از همین روی در آیۀ مذکور هم به معنای فریضۀ واجب و آنچه بلا عوض و بدون چشمداشت است تعبیر شده است (ر.ک: طبری و ابن کثیر). - از این آیه و تحلیلهای بالا چنین استنباط میشود که مهریۀ زن واجبی شرعی و تعبّدی است و یک مرد با دادنِ آن عبادت کرده است. این مهریه بدون چشمداشت بوده و به هیچ وجه در مقابل خدمات زن به مرد نیست بلکه عبارت «نحلة» که میتواند از لحاظ نحوی حال یا برای بیان نوع فعل «آتُوا» باشد بیانگر این است که این مهریه در جهت تکریم زن بوده و هدیه است؛
مهریه در واقع جبران منافع یک زن نیست؛ زیرا ازدواج قراردادی است بین مرد و زن که هدف از آن معاشرت، ایجاد پیوندی مستحکم و تبادل حقوق میان زوجین است، و اینها بالاتر از آن است که با مال جبران شود... اما خداوند آن مهریه را هدیهای واجب بر مردان قرار داده است تا مایۀ احترام و بزرگداشت همسرانشان باشد. (ابن عاشور)ترجمه و تعلیق: بهمن بادینی
چرا قرآن کریم چنین واژگانی را به کار برده است؟
تعبیرگری در قرآن (۱)
چرا الله متعال مهریۀ زن را «صداق» نامیده و میفرماید: ﴿وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً﴾ [النساء: ۴] تلفظ صحیح آن «صَدُقات» است نه «صَدَقات». تفاوت این دو در چیست؟ وقتی مهریۀ همسرتان را میدهید، به او صدقه دادهاید؟ به واژۀ بعد از آن که «نِحلَة» هست توجه کنید؛ معنای آن چیست؟ معنای آن تعبّد است، واژۀ نِحلة مفرد نِحَل است و معنای آن تعبّد، شرع و حق شرعی است. لذا توجه کنید: شما وقتی مهریۀ همسرتان را میدهید در حال عبادت هستید؛ چرا که میگوید: من در خواستۀ خود صادق هستم و نشانۀ صدق من نیز این [مهریه] است که به تو تقدیم میکنم، من با این کار دارم عبادت میکنم.دکتر محمود توفیق سعد رحمه الله، محاضرات شرح المطول تعلیق: - در لغت عربی، «صَدَقات» جمع «صَدَقة» بوده و معنای آن همان صدقه و زکات مال است و «صَدُقات» اما جمع «صَدُقة» و به معنای مهریهای است که به زن (همسر) داده میشود. مادۀ (ص د ق) در لغت عربی به معنای کلی قوتداشتن آمده است و صدقی که متضاد کذب هست نیز به همین شکل قوت دارد (یعنی راست و حقیقی است). (ر.ک: مقاییس اللغة) - «نحلة» نیز در لغت عربی به معنای «بخششی واجب که بلا عوض و از روی رضایت است» و همچنین «عقیده، عبادت و دین» میباشد که از همین روی در آیۀ مذکور هم به معنای فریضۀ واجب و آنچه بلا عوض و بدون چشمداشت است تعبیر شده است (ر.ک: طبری و ابن کثیر). - از این آیه و تحلیلهای بالا چنین استنباط میشود که مهریۀ زن واجبی شرعی و تعبّدی است و یک مرد با دادنِ آن عبادت کرده است. این مهریه بدون چشمداشت بوده و به هیچ وجه در مقابل خدمات زن به مرد نیست بلکه عبارت «نحلة» که میتواند از لحاظ نحوی حال یا برای بیان نوع فعل «آتُوا» باشد بیانگر این است که این مهریه در جهت تکریم زن بوده و هدیه است؛
زیرا مهریه در واقع جبران منافع یک زن نیست؛ زیرا ازدواج قراردادی است بین مرد و زن که هدف از آن معاشرت، ایجاد پیوندی مستحکم و تبادل حقوق میان زوجین است، و اینها بالاتر از آن است که با مال جبران شود... اما خداوند آن مهریه را هدیهای واجب بر مردان قرار داده است تا مایۀ احترام و بزرگداشت همسرانشان باشد. (ابن عاشور)ترجمه و تعلیق: بهمن بادینی
کوچهها خلوت و لاتها بسیار...
تابستان سال ۱۴۰۱ در خوابگاه دانشجویی بودیم و هر کسی به کاری مشغول بود. داشتم پایاننامهٔ کارشناسی ارشدم را مینوشتم که در نقد کتابهایی بود که به زبان فارسی و در نقد قرآن کریم تألیف شده بودند.
هماتاقیِ بنده، مهمان داشت. یکی از همکلاسیان قدیمی که برای امور اداری به دانشگاه آمده بود... پسرکی که موهایش را دماسبی بسته بود و بوی تُند سیگارهایش که به طور رگباری آتش میکرد، بیشتر از اکسیژن داخل اتاق به مشام ما میرسید. از آن بدتر هم خاطرات بیسر و تهی بود که از دوران کارشناسی تعریف میکرد؛ دعوا و ولگردی و کارهای دگر!!
از بدِ ماجرا بعد از بازگویی هر بخش از آن خاطرات بیخاصیت و بیلذتش باید همگی اعلام حضور میکردیم و میگفت:
مهندس، گوشِت با منه؟از اواسط این جنگ روانی به بعد، به حمد الله توانستم با گذاشتن هدفن و تایپ همزمان به کارم ادامه داده و آن لاطائلات را نشنوم... تا اینکه یکباره چیزی شنیدم که برایم آشنا و گوشنواز بود:
آقا اسلام دین خشونت و جنایته. این گروهکهای تروریستی خود اسلام واقعی هستند. من کتاب فلان متفکر رو خوندم شما هم بخونید و جوابی برای نقدهاش به قرآن پیدا نمیکنین.دقیقا کتابی که نام برد، یکی از چند کتابی بود که در همان لحظه داشتم برای پایاننامهام نقد میکردم و از حجم تناقضات و سطحیبودن نقدهایش حوصلهام سر رفته بود!! از قضا در اتاق مهمان دیگری هم داشتیم، دانشجوی ارشد علوم تربیتی و تحصیلکرده علوم دینی که مطالعات فلسفی هم داشت... چشمتان روز بد نبیند! دو نفری با استناد به همان کتابی که این بندۀ مسکین خدا در چند کانالی تلگرامی دیده بود و با نقل قول از راسل و هیوم و داوکینز و ویل دورانت و... طوری خدمت این دوستمان رسیدیم که گمان نکنم جرأت داشته باشد در هیچ جمع دیگری از اسلام بد بگوید و ادعایی کند و ترجیح دهد همان خاطرات ولنگارانهٔ دوران تحصیلش را بازگو کند. این بینوا [در حالیکه چهرهاش سرخ شده و پیشانیاش عرق گرفته بود و شرم چهره را با نگاهکردن هیستریک به گوشیاش میپوشاند] آخرین جملهاش برای رهایی از این مخمصه این بود:
نهههه من میگویم که این تروریستها اسلام را زشت جلوه دادهاند و آبروی آن را بردهاند نه اینکه خود اسلام چنین باشد!ما هم حرف او را تأیید کرده و به کار خودمان ادامه دادیم و بعد از آن هم چیزی به رویش نیاوردیم تا بیشتر از این خجالت نکشد...
سختترین کار برای من، ترجمهٔ مباحث حقوق بشری و حقوق بشردوستانه و دیگر دروس رشتهٔ حقوق بینالملل برای دانشجویان عراقی بود؛ آنها از نزدیک انسانیت و حقوقبشر را توسط نیروهای آمریکایی و همپیمانان اروپایی آنها چشیده بودند و خاطراتشان پر از وحشیگری و جنایاتی است که تا همین الآن هم ادامه دارد.
برای همین چنین شعارها و معاهدات بینالمللی، مضحک و چندشآور بود و همیشه کلاس به چالش و بحث کشیده میشد.
آنها هزینهٔ بسیار هنگفتی دادند تا به این حقایق پی بُردند...
اهانت به فردوسی!
در سایهٔ آزادی بیانی که فضای مجازی برای هر دلقک و ابلهی فراهم آورده است، افرادی شناخته و پرداخته شدند که تنها هنرشان بلاهَت بود و برای دیدهشدن و کسابَت در این فضای ولنگارانه دست به هر کاری زدند.
آن روزهایی که برای گداییِ دیدهشدن به تمسخر و توهین به دین، حجاب و نمادهای اسلامی مشغول بودند، بسیاری آنان را تشویق نموده و برایشان سوت و کف میزدند... امروز که بلاهت و سفاهت این بیخاصیتهای مجازی دامن ارزشهای تمدّنی و بزرگان فرهنگ و زبان ایران (که بر خلاف توهّمات عدهای غوغاپسند، بیگانه از اسلام و دیانت هم نیستند) را گرفته است، رگ غضب باد کردهاند و به نکوهش روی آوردهاند!
بلاهت و سفاهت دامنگیر است... در چند سال اخیر افرادی بیخاصیت و میانمایه به زور (فضای سفاهتپرورِ مجازی) و (پُتکِ آزادی بیان برای ابلهها) بولد شدند و به جان تمام زیباییها و ارزشهای دینی و تمدّنی افتادند. اینان جامعه را به چنان ولنگاری و پوچی بردند که حصار هیچ شرم و حیایی باقی نمانَد و مسائل کلان دستمایهٔ فرومایگان و بیمایگان شود...
دامن این بلاهت، تمام زیباییها و ارزشها را خواهد گرفت!
«پادشاهی را شنیدم که به فرومایهای خلعت داد و بزرگان در آنجا خُرد شدند. خردمندی گفت: «ای خداوند، این جامه که بر اندام چنین کسی پوشیدی، به قدر او نیفزود، لیکن قدر جامه را فرو کاست.» گلستان سعدی
