fa
Feedback
رمان صحنه دار / رمان عاشقانه

رمان صحنه دار / رمان عاشقانه

کانال بسته

لفت نده، بیصدا کن🥺🥺 لینک چنل ღ👇🏻𝒥𝑜𝒾𝓃𝑒𝒹👇🏻 💦@Romansahnedarrrr💦 🌸@Romansahnedarrrr🌸

نمایش بیشتر
5 645
مشترکین
-624 ساعت
-447 روز
-4730 روز

در حال بارگیری داده...

کانال‌های مشابه
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+360
در 126 کانال‌ها
ژوئن '26
+557
در 152 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+116
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+56
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+40
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+252
در 149 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+243
در 139 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+205
در 137 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+116
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+19
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+310
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+438
در 120 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+33
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+275
در 122 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+23
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+601
در 27 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+641
در 42 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+1 873
در 155 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+771
در 86 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+722
در 47 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+991
در 113 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+1 114
در 50 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+499
در 48 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+1 051
در 161 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+317
در 106 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+672
در 17 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+1 563
در 201 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+614
در 163 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+1 224
در 186 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+758
در 152 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+657
در 141 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+922
در 100 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+888
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+192
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+346
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+797
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+112
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+194
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+139
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+444
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+194
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+205
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+521
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+241
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+305
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+651
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+246
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+74
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+532
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+894
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+779
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+18
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+292
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+327
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+625
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+429
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+2 070
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
08 ژوئیه+303
07 ژوئیه+2
06 ژوئیه+4
05 ژوئیه+3
04 ژوئیه+2
03 ژوئیه+45
02 ژوئیه0
01 ژوئیه+1
پست‌های کانال
پسر حشری که رفیق صمیمی متاهلش رو توی اتاق مشترکشون خفت میکنه و میخواد بکنتش که...😱🔞
_اینهمه سال صبر نکردم که بیام ببینم ازدواج کردی چارلی! اونهمه بدبختی رو تحمل نکردم که بگی جسمی که مال من بود رو روی یه تخت دیگه به حراج گذاشتی!🔥💢 ترسیده خواست ازم فاصله بگیره که جسم #برهنه‌ش رو روی تخت انداختم و ک.یر شق شدمو لای چاک باسنش کشیدم _باید بفهمی تا تهش مال منی پسرک عجولم! زنت باید بفهمه شوهرش از همون بچگی بزرگ شده تا زیر رفیقش پیچ و تاب بخوره! 😈🔞 با فرو رفتن کی.رم توی سوراخ تنگ و #باکره‌ش فریادش رو توی بالش خالی کرد که در باز شد و با ورود زنش به اتاق.... https://t.me/+utdpM6c5Sdc5NTg0 https://t.me/+utdpM6c5Sdc5NTg0

2
با حس کیــ'ــر سفت و کلفــ'ــتش ، لای پام رو بیشتر بهش مالیــ'ــدم با این کارم آرون پهلومو چنگ زد -توله دلبری نکن پارت میکنما زبونمو روی گلوش کشیدم +منتظر چی هستی پس؟ پشت بند جمله‌ام میک محکمی به گردنش زدم -لعنت بهت که خوب بلدی منو وحشی کنی کش شــ'ــورتم رو تو مشتش فشار داد و کشید بالا شــ'ــورتم ، لای بهشتم رو فشار میداد و درد میکرد +عااای دردم میاد نگاهش سمت لای پام کشیده شد و با دیدن لبه های واژنم که از شــ'ــورت بیرون افتاده بود "جووون"ی گفت که خنده‌ام گرفت -کــ'ــص نرم دختر کوچولومو ببین https://t.me/+mof23GuWZpM4YTk8
50
3
ولیعهدی که به قتل رسیده و حالا دنبال قاتل خودش میگرده ولی چی میشه که عاشق قاتل خودش بشه🔥❌ #گـــــــی 💏 دستی به بدنش کشیدم، حرارت بدنم بدجور بالا رفته بود و نمی‌دونستم چطوری باید خودم رو کنترل کنم. سرش رو نزدیک گوشم اورد و گفت: -امشب منو میخوای، تمام بدنت اینو فریاد میزنه💦🔥 🚨جوین بده بقیه رمان خفن رو بخون...🚨 https://t.me/+hHFXwuh0Sp40NjM0 https://t.me/+hHFXwuh0Sp40NjM0
58
4
رمان #هویان نویسنده: #سامان_شکیبا ژانر: #عاشقانه #هیجانی خلاصه : خیال می‌کرد از عرش به فرش سقوط کرده و نمی‌دانست این سقوط او را به خدایانِ عشق نزدیک کرده و از هزاران فلک چشم‌گیرتر است...! در میانه‌ی سقوط پر رنجش آدم‌های دیگر یک به یک از نظر غایب شدند و تنها او را توانست ببیند... در فراسوی تاریکیِ سقوط؛ سه کبریت‌ یک به یک در شب روشن شد...! اولی برای دیدن تمامی صورت او دومی برای دیدن چشمانش سومی برای دیدن لبانش و بعد تاریکی غلیظ برای اینکه به خاطر بسپرد همه را زمانی که او را در میان بازوانش گرفته‌ بود! قهوه‌اش را کنار فنجانِ قهوه‌ای دیگر روی میز گذاشت و در دل اندیشید این سقوط زیباترین عروج او بود!
113
5
رمان: #دوست_نداشتنی مترجم : #آیدا ژانر : #عاشقانه #رشدشخصیتی #درام_روانشناختی خلاصه: مگی دختریه که از بس نادیده گرفته شده، یاد گرفته نامرئی زندگی کنه. نه توقعی داره، نه اعتراضی؛ فقط زنده‌ست. همیشه نفر دومه، همیشه اون‌کسیه که انتخاب نمی‌شه. گذشته‌ش پر از لحظه‌هایی‌یه که دوست داشته شدن ازش دریغ شده، و همین باعث شده باور کنه مشکل از خودشه. برای همین وقتی کالب وارد زندگیش میشه، اولین واکنشش فراره، نه هیجان. کالب متفاوت نیست چون کامل‌تره؛ متفاوتِ چون می‌مونه. حتی وقتی مگی با زخم‌هاش هلش می‌ده عقب، حتی وقتی خودش رو غیرقابل‌دوست‌داشتن می‌دونه.
117
6
رمان: #ساقه‌ی_ترد_تپش نویسنده: #فیروزه_شیرازی خلاصه: دینا به‌دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه او پا می‌گذارد تا قلب تپنده‌ای که آرام جانش بود، باز یابد.اما اسیر عشقی ناخواسته شده که نه توان پا پس کشیدن دارد و نه امکان پیش‌روی. قلب تپنده‌ای که ضربانش به ساقه تردی می‌ماند که با هر وزش نسیم عشق هراس شکستنش او را از قدم پیش گذاشتن و آشکار کردن دل بی‌قرارش باز می‌دارد...
115
7
مرد آرکو رو محکم به دیوار تکیه داد، دستش رو دو طرف سرش گذاشت و با نفس‌های سنگین به چشم‌هاش خیره شد. -تو چرا اینقدر احمقی؟ چرا
مرد آرکو رو محکم به دیوار تکیه داد، دستش رو دو طرف سرش گذاشت و با نفس‌های سنگین به چشم‌هاش خیره شد. -تو چرا اینقدر احمقی؟ چرا همیشه خودتو می‌ندازی وسط خطر؟👊🔥 آرکو با صدای آروم و کمی لرزان گفت: -چون... نمی‌تونم ببینم چیزیت بشه. حتی اگه خودم بسوزم.❤️‍🩹❌ مرد یه لحظه ساکت موند، بعد پیشونیش رو چسبوند به پیشونی آرکو، چشم‌هاش رو بست و با صدای گرفته گفت: -لعنتی... تو داری منو دیوونه می‌کنی. من اومدم اینجا که همه چیز رو نابود کنم... حالا فقط تو برام موندی.🥀 آرکو دستش رو آروم گذاشت رو سینه مرد، جایی که قلبش تند می‌زد: -پس نابود نکن... منو هم با خودت ببر. من بدون تو هیچی نیستم. بیا اینجا بقیشو بخون👇👇 https://t.me/+hHFXwuh0Sp40NjM0 https://t.me/+hHFXwuh0Sp40NjM0
101
8
رایان یه پسر ساده‌ و آرومیه که تو مسیر برگشت از امتحان با دو مرد خاص روبه‌رو میشه، و این آشنایی تمام زندگیشو عوض میکنه. یکی‌شون سرد و خشن ـ اون‌یکی مهربون و حمایتگر و رایان؟ یه لیتل اسلیو کوچولو، گیج و مظلوم که نمی‌دونه چه آینده ای در انتظارشه توی مسیر رسیدن که به عشقش یا شایدم عشق هاش راز هایی برملا میشه که زندگی خیلیا رو عوض میکنه🔞🔥 https://t.me/+1Cyli_vA0eY1MDM0 https://t.me/+1Cyli_vA0eY1MDM0 #گی🏳‍🌈 #تریسام💦
92
9
بخاطربدهی، زنشو به صاحب قمارخونه میفروشه و...😱🔞💦 _زنمو به جای بدهیای قـ*مارم بگیر آقا، یبارم نذاشته بهش دست بزنم آکبنده، آکبنده❗️🔞 خشن و بی رحم دختره رو هول دادم توی اتاق و بی توجه به شوهرش لباساشو تو تنش جـ*ـر دادم _آههه آخ آرومتر وحـ*شی سیـ*نه هام درد گرفت محکم مـ*مه هاشو فشار دادم و دستمو به کـ*ص آبدار و تپلش رسوندم _اگه آکبنـ*د باشی میشی عروس خودم، آکبندی؟ چشماش ناباور نگاهم کرد و بعد با شهوت دستشو رو کیـ*رم گذاشت و شروع کرد مالیدنش _چرا خودت چک نمیکنی؟کـ*صم آکبنده😈🔞💦 https://t.me/+4phPZ9BZoMg2ODc5 https://t.me/+4phPZ9BZoMg2ODc5 #ممنوعــــــــــــهههههههههه🔞💦❌
131
10
دایی ناتنیش که ده سال ازش بزرگتره رو بزور زیرخواب خودش میکنه🔞😱💦 #گی #بزرگساااال🔞 #پارت_1 _یه بار دیگه تکون بخوری پاتو میشکونم، وقتی داری از درد زار میزنی ک*ونتو میگام پسر روانی که داییش رو روی میز داگی کرده بود مطمعنا شوخی نمیکرد! از بهت و عصبانیت رو به انفجار بودم، ناباور غریدم _عقلتو از دست دادی حرومزاده؟! چه گوهی داری میخوری؟ ولم کن احمق، ول کن تا دهنتو نگاییدم! صورتش رو نمیدیدم و از شدت ناجور بودن موقعیتی که توش بودم کم مونده بود سکته کنم، وگرنه این مدل حرف زدن و اینهمه پرخاشگری از من بعید بود قفسه سینه‌ام به میز چوبی چسبیده و هردو دستم رو با یه دست پشتم قفل کرده بود اونقدر قدرت دستش روی دستام و کمرم زیاد بود که نفسم با خس خس بیرون میومد باور نمیکردم یه پسر بیست ساله انقدر زور داشته باشه، جوری به میز میخم کرده بود که با هر تکون سینه و گردنم تیر میکشید! _منو با زیرخوابت اشتباه گرفتی عاشور؟ تخم حروم میخوای داییتو بکنی؟! دست آزادش رو به موهام رسوند و محکم بالا کشید. سرم با درد بالا اومد و کنار گوشم خشن گفت _قبلا میگفتی تخم سگی که خواهرت بزرگ کرده، چیشد؟ نظرت عوض شد دایی مالک؟! https://t.me/+LsCvDYSbtF03YWQ0 https://t.me/+LsCvDYSbtF03YWQ0 https://t.me/+LsCvDYSbtF03YWQ0 https://t.me/+LsCvDYSbtF03YWQ0 پارت واقعی❌
144
11
گی🏳‍🌈 بیناجنس🫃 اروم صورت نوزاد رو‌نوازش میکنه و با بغض میگه: من شیر ندارم❤️‍🩹 البرز با لبخند میگه: کی گفته پسرم؟ میخوای ک
گی🏳‍🌈 بیناجنس🫃 اروم صورت نوزاد رو‌نوازش میکنه و با بغض میگه: من شیر ندارم❤️‍🩹 البرز با لبخند میگه: کی گفته پسرم؟ میخوای کمکت کنم شیرت بیاد❓ دخترمون خیلی گرسنشه. با تعجب بهش نگاه میکنه. البرز صورت جلو میبره و نیپل ورم‌ کرده‌ی آیسان رو توی دهنش میکشه. مک عمیقی میزنه که باعث میشه آیسان جیغ ارومی بکشه. لبش رو‌ جدا میکنه و‌ میگه: حالا دیگه میتونی به‌ دخترمون شیر بدی 🍼 بابا کوچولو👨‍🍼 https://t.me/+lJBJ26NM-3ZjMDVk https://t.me/+lJBJ26NM-3ZjMDVk
109
12
صدای برخورد تن بزرگ آرس به اون بدن نحیف و سفید کل اتاق رو گرفته بود...🔞 اس‍.‍پ‍ــ‍نک محکمی به ب‍.‍اس‍ـن پسر زد و موهاش رو از
صدای برخورد تن بزرگ آرس به اون بدن نحیف و سفید کل اتاق رو گرفته بود...🔞 اس‍.‍پ‍ــ‍نک محکمی به ب‍.‍اس‍ـن پسر زد و موهاش رو از پشت کشید... آرس: «چه لذتی داره زیر یه خون‌آشام گای‍ــ.‍یده بشی جوجه؟ هوووممم؟» پسر بی‌جون و با لذت ناله‌ای کرد که با شنیدن صدایی از پایین هردو خشکشون زد😱❌ https://t.me/+Pgb18hXHtT00MWY0 https://t.me/+Pgb18hXHtT00MWY0 الهه‌ی عشق که عاشق یه خون‌آشام وحشی می‌شه و باهاش می‌خوابه بدون اینکه بدونه فرمانروای خدایان داره تعقیبش می‌کنه و ....
96
13
وقتی ستاره‌ی محبوب دانشگاه، تاریک‌ترین فانتزی‌های شاگرد اول کلاس رو به آتیش می‌کشه | #ناول #گی #عاشقانه نفرتی که به یک هوسِ م
وقتی ستاره‌ی محبوب دانشگاه، تاریک‌ترین فانتزی‌های شاگرد اول کلاس رو به آتیش می‌کشه | #ناول #گی #عاشقانه نفرتی که به یک هوسِ مهارناپذیر تبدیل شد🔞🔥 «عاا...اااه تن...تند..تر مَت!!» با یکی از دست‌هاش، پای نوآ رو بالا آورد و خودش رو محکم‌تر تو سوراخش کوبید داستانی از لمس‌های پنهانی و بوسه‌هایی که بوی گناه می‌دن 🔞💦 تنش رو بیشتر به دیوار فشار داد و سرعت ضربه هاش رو بیشتر کرد «چرا... چرا همیشه ازم دوری می‌کنی نوآ؟.... از من می‌ترسی... یا..اا از حسی که وقتی بهت دست می‌زنم داری؟» با برخورد دوباره کلاهک آلتش به پروستاتش ناله عمیقی از گلوش رها شد و با گریه گفت: «هقق...عاا.اااه فقط... فقط ادامه بده و حرف نزن.» https://t.me/+7yCp2E7XoKJiNzU0 https://t.me/+7yCp2E7XoKJiNzU0
115
14
لئون مارکر، سرباز تازه واردی که پرونده‌اش را تمیز کرده بود، لبخندش را حساب‌شده، و هر قدمش را از قبل طراحی.🎭♟ هنریک استال فرم
لئون مارکر، سرباز تازه واردی که پرونده‌اش را تمیز کرده بود، لبخندش را حساب‌شده، و هر قدمش را از قبل طراحی.🎭♟ هنریک استال فرمانده‌ای که برای فاش کردن رازهاش بهش نزدیک میشه.🩸 تو یه ثانیه #محکم روی هنریک میشینه، سوراخش برای هنریک باز میشه و همش رو داخل خودش جا میده.🔥 سر هنریک به عقب پرتاب میشه. «لعنتی! آروم تر...»💢 لئون توی یه #خلسه از درد و #لذت فرو میره. سرش رو به عقب خم میکنه و اصلا از جاش تکون نمیخوره. میخواد این حس رو توی ذهنش حک کنه. تمام #آلت هنریک شکمش رو #پر کرده بود و داشت به دیواره‌هاش فشار میاورد.💦 لئون چند ثانیه‌ی دیگه بی حرکت روی هنریک میشه و به #نفس نفس زدن‌های هنریک گوش میده. دید هنریک از #لذتی که با هر بار با بلند شدن و نشستن جولیان به #پایین تنه‌اش وارد میشد تار شده بود.🔥 ذهنش #مه‌آلود میشه. #بیشتر میخواست. خیلی وقته که بيشتر میخواد.💥 https://t.me/+bzWk6SdUZiczYWNk https://t.me/+bzWk6SdUZiczYWNk 📖 ژانر: نظامی-جاسوسی | هیجانی | عاشقانه
99
15
- آخ کـ/ـص دختر کوچولوم اوف شده؟بده بالا لنـ🔞ـگاتو لیس بزنم زودی خوب بشی! 🍌😶‍🌫 دست زبرش که روی کـ/صم نشست از شدت لذتی که بهم وارد شده ناله ایی کردم - عااح، دکتر دیدی بالخره مختو زدم؟ شبا بدون مزه کردن تپلی من خوابت میبره؟ 🍑 سرش رو بین پاهام برد و خیره به منظره ی رو به روش لب زد: -اوف معلومه که نه،کـ/ـص تپلی دخترم اوف شده میخوای بابایی کـ/ـص صورتیتو مک بزنه خوبش کنه؟! ♨️👅 بعد از گفتن این جمله لیسی بهش زد که آهی کشیدم ولی... https://t.me/+41wVeN_HUJBmMzZk توی مطب کـ🍑ـص دختره رو میخوره ولی بی حواس میگه که روش شرط بسته... 🥵🔞
125
16
پسرکوچولویی که وسط جلسه زیر میز قایم شده و داره برای شوگر‌ددی حشری‌ش ساک میزنه ولی.....🔞💦 وقتی نوبت به حرف زدن علیسان رسید کیرشو وارد دهنم کردم تند تند و با ولع الت کلفت‌شو مثل یه بستنی خوشمزه میک میزدم #ددی یهو عصبی دستشو کوبید روی میز و همرو از اتاق بیرون کرد درحالی که داشتم براش #ساک میزدم یکی از کارمندا‌ش نگاهی به زیر میز انداخت و با اغواگری بلند گفت: https://t.me/+6Qfq-Y52tahhNWY0 https://t.me/+6Qfq-Y52tahhNWY0 _اوه قربان نگفته بودین‌ که یه پسر کوچولو زیر میز داره براتون ساک میزنه!سوراخ‌شو دیدین که چطوری داره نبض میزنه و تشنه‌ی کیره؟!👅🍓
145
17
ددی کینک 🐰❌ پسر کوچولوی ناز و خوشگل 😍🍼 ددی بد اخلاق با ذهنی پر از انواع تنبیه 🥺💦🔥🦄 #هق زد و دست هاشو مشت کرد... -ددی، #دلم درد میکنه🥺 #جونگکوک دست زیر دلش گذاشت و #آروم نوازشش کرد. -بخاطر اون همه #لواشکیه که خوردی، البته شک نکن بعد از خوب شدنت، #تنبیه هم میشی...⛓🔞 _ #بوبویی! بقیه هم #خولدن فقط من نبودم که... _تربیت اونا دست من نیست اما تو #چرا! https://t.me/+NpoavRq3nodmZWJk https://t.me/+NpoavRq3nodmZWJk
120
18
رابطه یه سروان با مافیا👅🍆 صندلیِ راننده برای دو❤️‍🔥نفر جا نداشت، اما آن‌ها چنان در هم گره خورده بودند که فضایی باقی نمانده بود. امیرعلی دست‌هایش را روی شانه‌های پهن آرش گذاشت تا تعادلش را حفظ کند. آرش دست‌هایش را روی باس💦نِ برهنه و گرمِ امیرعلی گذاشت و او را به خودش چسباند. امیرعلی با نفسی لرزان، عضوِ آرش را با دست گرفت و آن را دقیقاً روی ور🩸ودیِ بدنش تنظیم کرد. لحظه‌ای مکث کرد، به چشم‌های آرش نگاه کرد و با یک حرکت، خودش را پایین کشید و روی او نشست. ناله‌ی بلندی از ته گلوی هر دویشان بلند شد. آرش از شدتِ حسِ تنگی و گرمایی که او را در بر گرفته بود، چشمانش را محکم بست و ناخن‌هایش را در گوشتِ باسنِ امیرعلی فرو کرد.😈🔥 https://t.me/+ZzcmTF0vx_VhZTY0
137
19
مهراد خبیس نگاهش کرد و گفت؛صبر کن لح لح نشونت بدم🫦👅 خانوادشون پایین بودن و نمیخواست ریسک کنه اما مهراد به زور روی #زانوهاش نگهش داشت و ک.یر سفتش رو توی حلقش کوبید _دهنی که تمام عمر یه ک.یر گنده توش بوده میتونه به یه ک.ص #سرویس بده ؟ چطوره بهشون بفهمونم پسر دردونشون فقط وقتی که ک.یرم توشه میتونه ارضا بشه بیبی؟😈💦 با تلمبه محکم مهراد عوق زد که همون لحظه کامش توی #حلقش پاچید و ناله خفش توی اتاق پیچید و با بازشدن در و ورود خواهرش به اتاق.....😱💢 https://t.me/+U7YG-uJsGphhM2U8 https://t.me/+U7YG-uJsGphhM2U8 دوتا پسرعموی کرد تبار که توی خانواده مذهبی عاشق هم شدن و خط قرمز هارو زیر پا گذاشتن....🔞🌈 ،
125
20
-صبر کن توله‌سگ… عجله نکن.😂❌🔞 دیار غرغر کنان بازیگوشی کردو بعد باسنشو یه کم بالا آورد، عمداً تا من و تحریک‌کنه. -اگه دیگه پ
-صبر کن توله‌سگ… عجله نکن.😂❌🔞 دیار غرغر کنان بازیگوشی کردو بعد باسنشو یه کم بالا آورد، عمداً تا من و تحریک‌کنه. -اگه دیگه پیر شدی و نمیتونی، من خودم شروع می‌کنم. 😈💦 بلند شروع کردم به خندیدن، بعد زانو زدم پشت دیار، دست‌هامو گذاشتم دو طرف باسنش🍑 و آروم بازشون کرد. خم شدم ، اول با لبام پشت گردن دیار رو بوسـ🫦ـیدم، بعد پایین‌تر، روی تیغه‌های شانه اشو، بعد وسط کمرش، دیار لرزید و آه کشید. -هیس جان دل.😼🔥 رفتم سمت کشوی کنار تخت، قوطی لوبریکانت رو برداشتم، درشو باز کردم،دیار با همون حالت داگی سرشو چرخوند و با کنجکاوی نگاه کرد. یه مقدار ژل ریختم رو انگشتام، گرمش کردم بین انگشتام، بعد آروم انگشت اشاره و میانی رو گذاشت بین دو نیمه با🍑سن دیار. -آروم باش عزیزم خودتو شل کن عشقم.🔞🍓 🏳️‍🌈 دیار بدنش شل شد و همزمان همون طور که حرف میزدم، نوک انگشتم خیلی نرم فشار دادم داخل. اول فقط نوکش و دیار آه بلندی کشید و پیشونیشو گذاشت رو بالش، باسنش🍑 و نوازش کردم وگفتم -خوب… همین‌جوری… نفس عمیق بکش عزیزم.😈🔗🔥 #گـــــ🏳‍🌈🏳‍🌈🏳‍🌈🏳‍🌈ــی #روانـ✨✨✨✨ـشناسی https://t.me/+U7YG-uJsGphhM2U8 https://t.me/+U7YG-uJsGphhM2U8
139