فریب کلاهبرداران را نخورید! تلمتریو این کانالها را شناسایی و برچسبگذاری میکند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈
عشـوهِـگـر🔞
رفتن به کانال در Telegram
4 295
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-457 روز
-26930 روز
اطلاعاتی وجود ندارد
نمایش های پست
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد48 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد
نرخ مشارکت
اطلاعاتی وجود ندارد
پست های در روز
آرشیو پست ها
4 295
#part802
فرهاد هم با چهرهی شاد و بشاش دستاشو به حالت
تسلیم باال میبره و میگه:
-چشم...شما دعا کنید یه دختر خوب گیر
بیارم،قول میدم
اینو عوض کنم...
مستانه هم مثلِ طرالن با اخم و عصبانیت»خوبه«ای زمزمه
میکنه...
فکرم به سمت حرفِ فرهاد میره.»شما دعا کنید یه
دخترخوب گیر بیارم،قول میدم اینو عوض کنم«چقدر
راحت دربارهی دختره دیگهای صحبت میکرد،وقتی با
سونیا تو رابطه بود..!مگه دخترا دل ندارن؟!
چه راحت میتونه سونیا رو به خودش وابسطه کنه و
اونوقت از یه دختر دیگه حرف بزنه!...
4 295
#part801
آیهان با خنده میگه:
-حاال خوبه شما سه نفر بودید...
میعاد:خب...کاری رو که شرط بستیم باید انجام بدین...
منیب با اخم میگه:
-نامردیه...
ایندفعه میعاد با خنده میگه:
-اینکه شما سه نفر بودید،ما دو نفر؟!
با تموم شدن جملهی میعاد صدای در از طبقهی باال میاد
و پشتبندش صدای عصبیه سونیا:
-عَهه...چخبرتونه؟اینقدر سروصدا؟!
طرالن با غیض میگه:
-فرهاد بخدا یکبار دیگه،وقتی این عجوزه پیشته،مارو
دعوت کنی،تکتک موهاتو میکنم...
4 295
#part800
فرهاد هم با چهرهی شاد و بشاش دستاشو به حالت
تسلیم باال میبره و میگه:
-چشم...شما دعا کنید یه دختر خوب گیر
بیارم،قول میدم
اینو عوض کنم...
مستانه هم مثلِ طرالن با اخم و عصبانیت»خوبه«ای زمزمه
میکنه...
فکرم به سمت حرفِ فرهاد میره.»شما دعا کنید یه
دخترخوب گیر بیارم،قول میدم اینو عوض کنم«چقدر
راحت دربارهی دختره دیگهای صحبت میکرد،وقتی با
سونیا تو رابطه بود..!مگه دخترا دل ندارن؟!
چه راحت میتونه سونیا رو به خودش وابسطه کنه و
اونوقت از یه دختر دیگه حرف بزنه!...
4 295
#part799
مستانه با خنده میگه:
-خدایی نتیجهی هم نشینی با فرهادِ بیشفعاله...
فرهاد بدون اینکه حرفِ مستانه رو جدی
بگیره و ناراحت
شه میگه:
-چاکرِ شما هم هستیم...
با لذت به جمعِ صمیمیشون نگاه میکنم...از همه بیشتر از
خوشحالیِ کارن،کنارِ فرهاد لذت میبردم...دقیقاً مثلِ
منیب،فرهاد رو دوست داشت و حاال چون بعدِ یه مدت
زیاد فرهاد رو ندیده بود،باهاش بیشتر جور شد.
با صدای فرهاد نگاهم به سمتش میره:
-خب،خب...باختیم...
سپهر غرمیزنه:
-بهتون گفتم میعاد و آیهان نباید با هم باشن...
4 295
میدونستی همین الان پا گذاشتی به یه گروه خاطره ساز؟ خوش اومدی!🤌🥹
🗣️ ویس کال شبانه • بدون محدودیت 🗣️
🔮 مخ زنی😈🍑👅 رل زنی💦 آزاد 🔥
https://t.me/+dHs54WdrppdiNTNk
4 295
+3
✅مجلسی شیک✅
رنگبندی💥داخل تصویر
سایز:از ۳۸تا ۴۶
قیمت;💰💵
💥💥عمده💥💥
واردات و پخش عمده انواع پوشاك زنانه
——————• فقط عمده •—————
ادرس:قشم درگهان ، بازار دودلفین.طبقه ای اول.لاین شقایق.پلاک2070
telephon📲:09115042185:elyas
📞09398480363
ثبت سفارش👨💼 @elyas_2185
🟪کانال مارو به مغازه دار ها و عمده فروشان معرفی کنید
کانال تلگرامی
https://t.me/razi_elyii
پیچ انیستا👇👇
@poshak_razifar_qeshm
تحویل یه هفته تا ۱۵روز ارسال رایگان
اعتماد کیفیت و ارسال 🔴👇🏻
هر گونه نارضایتی از کیفیت و ارسال مدل جابه جا با سفارش خودتون پس گرفته خواهد شد 😍💚
💥💣الیاس نژادی💥💣
4 295
اگر دنبال موزيك هاي ترند و چالشي اينستا هستي و پيداشون نميكني اينجا همشو واست ميفرستم🫂👀👂🏻
تازه متن خودِ موزيك هم همراهش داريم كه ميتونه زبان اتو بهتر كنه كلي ام عكس نوشته مخصوص استوري و پست به خاص ترين شكل ممكن حتما جوين شيد👄🗣️
مشاهده چنل
4 295
😍😍😍😍😍😍😍دخترايي كه دنبال ست هاي ورزشي خفن و همچنين شرت و سوتين هاي كيفيت بالا با ارزون ترين قيمت هستن فقط و فقط ميتونن اينجا پيدا كنن🫦🌸🪽🩵🎀🛍️🧸🎁
👙
ارسال به سراسر كشور💸
شعار ما: ارائه بهترين كيفيت =احترام به مشتري🔱
https://t.me/neatwoman
https://t.me/neatwoman
4 295
⭕️⭕️پارت رمانمون امشب تخفیف ویژه خورد🔥🍋🟩💸 تا اخر شب پارت رمان هامون فقط 35😍🍓💸
آیدی ادمین فروش👇🏻😀
🆔️ @atenaorrg
4 295
#part798
آشپزخونه هم مثلِ کل ویال قشنگ و شیک بود.
به کمک هم،اول مطمئن میشیم که همهی مواد لازم باشه و
بعد شروع به درست کردن قرمهسبزی میکنیم...
***
زیر خورشت رو خاموش میکنم و به سمت بچهها
برمیگردم:
-تموم شد دیگه...کاری نمونده تا شام...
مستانه با ذوق میگه:
-باشه بریم پیش سپهر اینا...
قبول میکنیم و با هم به سمتِ هال میریم که حاال همشون
گوشهی سالن که میزِ بیلیارد قرار داشت در حال بازی
بیلیارد بودن...
طرالن:بَهبَه ببین آقایون چه فعال شدن..
4 295
#part797
فرهاد:خدایی دو ماهی میشه...از بس این عجوزه مثه کَنه
بهم میچسبه،وقت نمیشه به مامانم سر بزنم...
خندم میگیره...جالبه خودشم دلِ خوشی از سونیا نداره و
نگهش میداره...
مستانه:خب پس بگو چی میخوری درست
کنیم؟
فرهاد:آخ که دلم یه قورمه سبزی خوشمزه میخواد...
مستانه بلند میشه و دستِ من و رستا هم میکشه و
مخاطب به من میگه:
-باید دستورالعمل اون قورمهسبزیای که اون روز خونتون
خوردیم و بدی که این آقا فرهادمون آرزو به دل نمونه...
»باشه«ای میگم و همراه باهاشون به سمت آشپزخونه
میرم...
4 295
#part796
متعجب نگاهش میکنم؛خوب حال میده؟!دقیقاً منظورش
چیه؟!
فرهاد همچنان منتظر نگاهم میکنه،انگار که
انتظار داشت
یه حرکتی بکنم که نشون بده حرفشو فهمیدم...
با صدای آیهان نگاهمو از فرهاد میگیرم:
-ولش کن داداش!این زن من یکم پاستوریزست...
من پاستوریزم؟!خیلی نامرده!!..
کارن بالفاصله بعداز حرفِ آیهان میپرسه:
-بابا!پاستوریزه یعنی چی؟!
قبل از اینکه آیهان چیزی بگه،فرهاد کارن رو به خودش
فشار میده و پشتسرهم لپشو میبوسه:
-آخ من فدای تو بشم بچه..!پاستوریزه یعنی کسی که
سادست و بعضی چیزا رو نمیدونه!..
4 295
#part795
فرهاد هم خیلی بیخیال میگه:
-باشه...
تای ابرویی باال میندازم و متعجب میگم:
-چرا اینجوری کردین؟!
رستا:راست میگه..کاری بهتون نداشت دختره...
فرهاد قبل از مستانه و طرالن با خنده میگه:
-ولش کنین..!مهم نیست...
با تعجب نگاهش میکنم و میگم:
-براتونمهم نیست که ناراحت شد؟!
فرهاد پوکر میگه:
-نه بابا؛مهم نیست؛مهم اینه که خوب حال میده..
4 295
#part794
پس سونیا چیکار میکنه؟!یه شام درست نمیکنه؟!
پس این حرفو زد تا حاله سونیا رو بگیره...
سونیا با لحنی تند میگه:
-کُلفَت نیستم که عزیزم..!فرهاد خودش میدونه من این
کارارو نمیکنم...
طرالن زودتر از مستانه میگه:
-عزیزم تا بلد نباشی شکمِ شوهرتو سیر کنی یعنی زن
زندگی نیستی!حاال ما یه چیز درست میکنیم،بشین و نگاه
کن!..
سونیا اخمی میکنه و با صدایی که ناز و عشوه کمتر توش
مشهود بود میگه:
-فرهاد من میرم بخوابم سرم درد میکنه؛واسه شام بیدارم
کن...
4 295
#part793
قبل از اینکه کسی حرفی بزنه،سونیا با اخم و لحنی لوس
میگه:
-این حرفت یعنی چی؟!
فرهاد:هیچی به جون تو...
مستانه با شیطنت میپرسه:
-فرهاد شام چی داریم؟!
اینقدر صمیمی بودن؟!
فرهاد با خنده میگه:
-تا شام که خیلی مونده!!بعد هرچی خودتون میخواید
سفارش میدم...
چرا همه چی اینقدر عجیبه؟!یعنی مهمون دعوت کردن
شام درست نکردن؟!
مستانه با لحنی تمسخر مانند میگه:
4 295
#part792
کارن با لبای غنچه شده میگه:
-بابام که گوشیشو نمیده بهت زنگ بزنم...
آیهان با لحنِ شوخی گفته:
-همین مونده گوشیمو بدم بهش دیگه..!پس
لپتاپ و
تبلت و کامپیوترش چیه؟
فرهاد با اخم میگه:
-با کدوم میتونه بهم زنگ بزنه..؟!
زودتر میگم:
-از این به بعد به یادش میارم بهتون زنگ بزنه...
فرهاد با لحنی صمیمی که معلوم بود منظورِ بدی نداره
میگه:
-آخ یه خواهرِ فرشتهی دیگه به خواهرام اضافه
شد...خدایی شما از این زنا از کجا میارید؟!
4 295
#part791
میترسی گناه کنی؟
قبل از اینکه کسی ازم دفاع کنه،خودم میگم:
-اینطوری راحتترم عزیزم!..
و یکی از اون عزیزمهایی که خودش میگفت
رو آخر
جملم چسبوندم.
از پلهها که پایین میاییم به سمت آیهان اینا میریم..
همین که نگاهم به سمت آیهان برمیگرده،میبینم که
نگاهش رو منه و داره لباسامو نگاه میکنه...در آخر
نگاهش رو چهرم میشینه و با خیالِ راحت رو میگیره..
۵نفری به جمعشون اضافه میشیم.کارن خیلی صمیمانه رو
پای فرهاد نشسته بود.
فرهاد:ولی کارن قرارمون این نبودا!قرار بود بعداز اون روز
با گوشیِ بابات بهم زنگ بزنی..
4 295
#part790
دختره که انگار بهش برخورده بود چشم غرهای بهش
میره،ولی بیشتر از این به روی خودش نمیاره و با لبخندی
ضایع میگه:
-بریم باال...
بعداز اینکه لباسامونو تعویض میکنیم از اتاقِ مهمان خارج
میشیم...
البته که من فقط مانتومو کنده بودم و شالم هنوز رو سرم
بود...
با کشیده شدن شالم از عقب با اخم به سمت عقب
برمیگردم که سونیا میگه:
-چرا برنمیداری عزیزم؟!
با تمسخر ادامه میده:
4 295
#part789
فرهاد با اخم میگه:
-آقا منیب گل کاشتی پسر!..
و بعداز حرفش کارن رو بغل میکنه و به داخلِ ویال میره
و میگه:
-بیاین داخل دیگه...
اون دختر جلفه هم با ناز و عشوه میگه:
-ببخشید منتظر موندینا...بفرمایید داخل...
فکر میکردم وقتی طرالن و مستانه رو میشناسه،حداقل یه
عکسالعملی باهاشون داشته باشه،اما اصالً محل نکرد
بهشون...
پشتِ مردا واردِ ویال میشیم که فرهاد میگه:
-سونیا،خانوما رو به سمت اتاقِ مهمان ببر لباساشونو
عوض کنن...
این محتوا برای کاربران بالای ۱۸ سال در دسترس است
با ورود به سرویس، تأیید میکنید که ۱۸ سال یا بیشتر سن دارید.
