fa
Feedback
“کالبـد آبـی”

“کالبـد آبـی”

رفتن به کانال در Telegram

گاهی می‌نویسم، گاهی عکس می‌گیرم، گاهی هم زندگی می‌کنم. http://t.me/HidenChat_Bot?start=1198594237

نمایش بیشتر
1 268
مشترکین
-124 ساعت
+1037 روز
+25330 روز
جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+274
در 24 کانال‌ها
ژوئن '26
+181
در 19 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+40
در 5 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+30
در 12 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+58
در 9 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+340
در 43 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+67
در 12 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+213
در 21 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+127
در 16 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+184
در 21 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+106
در 5 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+39
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+39
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+27
در 4 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+45
در 6 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+23
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+51
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+44
در 3 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+53
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+34
در 3 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+60
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+39
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+69
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+112
در 5 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+62
در 5 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+30
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+24
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+15
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+14
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+163
در 1 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
17 ژوئیه+2
16 ژوئیه+3
15 ژوئیه+4
14 ژوئیه+23
13 ژوئیه+4
12 ژوئیه0
11 ژوئیه+4
10 ژوئیه+111
09 ژوئیه+113
08 ژوئیه+4
07 ژوئیه0
06 ژوئیه+2
05 ژوئیه+2
04 ژوئیه0
03 ژوئیه+1
02 ژوئیه+1
01 ژوئیه0
پست‌های کانال
نتوانستم شیشه‌ی خیارشور را باز کنم، بغض از گلویم به سمت چشم‌هایم حرکت کرد، اما باز هم اشکی نیامد. دیگر دارد خفه‌ام می‌کند! تاب تحملش را نداشتم، فکر می‌کردم الان است که اشکم جاری شود، اما نشد. چاقو را برداشتم، مامان یاد داده بود که چطور شیشه را باز کنم. کمی زمان برد، اما انجامش دادم، اشک نیامد، بغض هم نرفت. قبلاً وقتی نمی‌توانستم در شیشه را باز کنم، در بطری‌ آب را باز کنم، وقتی آستین لباسم به دستگیره‌ی در گیر می‌کرد، وقتی وسیله از دستم زمین می‌افتاد، اشکم بی‌وقفه جاری می‌شد. می‌دانستم این تمام رنجی بود که دفنش کرده بودم و در آن لحظه از گور بلند شده و در وجودم جاری می‌شد، انتظار داشتم این بار هم مرا این‌گونه کمی سبک کند، اما این چشم‌های مشکی، نباریدند که نباریدند. در آینه به خود خیره‌ام، موسیقی‌ای که پخش می‌شود هم چشمانم را برای اشک قلقلک می‌دهد، اما هر لحظه خشک‌تر از قبل، به خود خیره می‌ایستم. بغض چون توده‌ی عظیمی در گلویم سنگینی می‌کند، هر چقدر هم آب می‌خورم، پایین نمی‌رود. نه می‌گذارد کلامی به زبان آورم، نه به سکوتم رضایت می‌دهد. حال که می‌نویسم، چشم‌هایم به قدری می‌سوزند که مجبورم یادداشتم را همین‌جا به پایان برسانم، اما هنوز مرا به مراد دلم نرسانده‌اند. پس اشک‌هایم چه؟ چگونه مرا با رنجم تنها می‌گذارند، حال که نیازمندشانم؟

2
«گروه کتاب‌خوانی واژه»+8
«گروه کتاب‌خوانی واژه»
276
3
-جلسه‌ی کتاب‌خوانی «واژه»-+8
-جلسه‌ی کتاب‌خوانی «واژه»-
1
4
بی‌نهایت عاشق شروع کردن روز جمعه‌م با «صبح جمعه با نشاط» هستم و خوشحالم که توی اوج فرسودگی جمعی، دوباره دارمش. حین مرتب کردن صبح‌گاهی اتاق، شنیدنش نجات دهنده‌ست. از اوج درد و رنجمون، همراه با لبخندی که به منزله‌ی انکار رنج نیست.
198
5
بدون متن...
57
6
این متن شب گذشته نوشته شده، اما الان هم اهواز رو زدن و منتظرم جواب پیامم رو بگیرم، مثل هر شب. همزمان با اینکه داشتم به ندا می‌گفتم که؛ وجدانم راحته چون همیشه هر اتفاقی افتاده، فریاد زدم و سکوت نکردم، برام نوشت: زدن. ندا اهواز زندگی می‌کنه، چند انفجار رخ داد و تا دوباره آنلاین شه، قلب من از تپش نمی‌ایستاد. می‌دونی، مسئله اینه که اوضاع جنوب، صرفاً مختص امروز و دیروز نبوده، امشب و دیشب نبوده، از وقتی من یادمه، همیشه حرفش بود. همیشه بی‌اهمیت واقع شده، به حال خودش رها شده و برخلاف مردم خون‌گرمی که داره، سختی شدیدی، از جنس سرما و تاریکی رو متحمل شده. ندا برام از خوزستان می‌گه، سایر دوستانم از سیستان و بلوچستان، اخبار بوشهر و هرمزگان رو می‌خونم، می‌بینم تک‌تک شهرها، تک‌تک‌ استان‌ها، به چه شیوه‌ای نادیده گرفته شدن. اینکه بخش عظیمی از سرمایه‌ی این خاک توی اون ناحیه محدود شده، اما بخش زیادی از مشکلات هم مختص همون‌جاست، یعنی فاجعه. آلودگی آب و هواشون، فقر در برخی نواحی، مشکلات زنان، بی‌بهره بودن از عادی‌ترین حقوق شهروندی، اینا چیزاییه که روزمره باهاش درگیرن، اگر بخوایم اوضاع نظامی، اتفاقاتی مثل متروپل، انفجار اسکله‌ی شهید رجایی، انفجار پالایشگاه و تاسیسات نفتی آبادان و چندین مورد دیگه رو فاکتور بگیریم. همین قطعی آب و برقی که عذاب هرروز ما شده، تاثیر به مراتب مخرب‌تری توی شهرهایی با دمای هوایی بالا داره، چه از لحاظ سلامت جسمانی، چه مشاغل. (البته باز این رو فاکتور گرفتیم که وقتی آب دارن هم به شدت آلوده‌ست و اصلاً قابل استفاده نیست.) آلودگی هوای زمستونی که باعث خوشحالی خیلی از بچه‌ها برای تعطیلی مدارس می‌شه، هر سال سبب افزایش آمار مشکلات تنفسی و آسم در شهرهای جنوبی می‌شه. این‌ها فقط بخش کوچکی از عمق فاجعه‌ای هست که من از بیرون دارم می‌بینم، از کیلومترها دورتر، بدون ذره‌ای تجربه‌ی زیست در این فضا، قطعاً هر چی بیشتر به عمق قضیه نگاه کنیم، میزان فجیع بودنش رو بیشتر درک می‌کنیم. و تا ابد، جنوب[مردم جنوبی عزیز ایران]، قلب تپنده‌ی ایران می‌مونن و ما صدا و فریادشون می‌شیم، چون این ساده‌ترین کاریه که از دست ما بر می‌آد.
288
7
این متن شب گذشته نوشته شده، اما الان هم اهواز رو زدن و منتظرم جواب پیامم رو بگیرم، مثل هر شب. همزمان با اینکه داشتم به ندا می‌گفتم که؛ وجدانم راحته چون همیشه هر اتفاقی افتاده، فریاد زدم و سکوت نکردم، برام نوشت: زدن. ندا اهواز زندگی می‌کنه، چند انفجار رخ داد و تا دوباره آنلاین شه، قلب من از تپش نمی‌ایستاد. می‌دونی، مسئله اینه که اوضاع جنوب، صرفاً مختص امروز و دیروز نبوده، امشب و دیشب نبوده، از وقتی من یادمه، همیشه حرفش بود. همیشه بی‌اهمیت واقع شده، به حال خودش رها شده و برخلاف مردم خون‌گرمی که داره، سرمای شدیدی، از جنس سرمای سختی‌ها رو متحمل شده. ندا برام از خوزستان می‌گه، سایر دوستانم از سیستان و بلوچستان، اخبار بوشهر و هرمزگان رو می‌خونم، می‌بینم تک‌تک شهرها، تک‌تک‌ استان‌ها، به چه شیوه‌ای نادیده گرفته شدن. اینکه بخش عظیمی از سرمایه‌ی این خاک توی اون ناحیه محدود شده، اما بخش زیادی از مشکلات هم مختص همون‌جاست، یعنی فاجعه. آلودگی آب و هواشون، فقر در برخی نواحی، مشکلات زنان، بی‌بهره بودن از عادی‌ترین حقوق شهروندی، اینا چیزاییه که روزمره باهاش درگیرن، اگر بخوایم اوضاع نظامی، اتفاقاتی مثل متروپل، انفجار اسکله‌ی شهید رجایی، انفجار پالایشگاه و تاسیسات نفتی آبادان و چندین مورد دیگه رو فاکتور بگیریم. همین قطعی آب و برقی که عذاب هرروز ما شده، تاثیر به مراتب مخرب‌تری توی شهرهایی با دمای هوایی بالا داره، چه از لحاظ سلامت جسمانی، چه مشاغل. (البته باز این رو فاکتور گرفتیم که وقتی آب دارن هم به شدت آلوده‌ست و اصلاً قابل استفاده نیست.) آلودگی هوای زمستونی که باعث خوشحالی خیلی از بچه‌ها برای تعطیلی مدارس می‌شه، هر سال سبب افزایش آمار مشکلات تنفسی و آسم در شهرهای جنوبی می‌شه. این‌ها فقط بخش کوچکی از عمق فاجعه‌ای هست که من از بیرون دارم می‌بینم، از کیلومترها دورتر، بدون ذره‌ای تجربه‌ی زیست در این فضا، قطعاً هر چی بیشتر به عمق قضیه نگاه کنیم، میزان فجیع بودنش رو بیشتر درک می‌کنیم. و تا ابد، جنوب[مردم جنوبی عزیز ایران]، قلب تپنده‌ی ایران می‌مونن و ما صدا و فریادشون می‌شیم، چون این ساده‌ترین کاریه که از دست ما بر می‌آد.
1
8
انتقال خون رو هر جا که باشید، می‌تونید انجام بدید. لزومی نداره حتماً ساکن شهرهای جنوبی باشید، این فضا در سرتاسر ایران هست که برای شرایط بحرانی خون اهدا بشه و بانک خون کشور با کمبود مواجه نشه.
360
9
بچه‌ها اگر کمک دیگه‌ای مواد غذایی آشامیدنی ‌و ‌... برای جنوب از دستتون بر میاد و میتونید به این آیدی پیام بدید🤍 @iitszahrra
85
10
اطلاعات کامل اینجا نوشته شده، لطفاً از نشر دادنش دریغ نکنید. خیلی از افراد توانایی این کار رو ندارن، قابل درکه، شرایط و سلامتی کافی رو ندارن. اما افرادی که شرایطش رو دارن، لطفاً دریغ نکنن. استوری و پست گذاشتن رو که همه‌مون بلدیم، وقتشه بیش از پیش پشت «هم‌وطنمون» باشیم، به بودن ما نیاز دارن، همون مردمی که جور یک کشور رو در طول تاریخ کشیدن، همون مردمی که هیچ‌کس به قدر کافی بهشون توجه نکرد و همیشه تاوان کل ایران رو پس دادن. الان می‌تونیم فقط کمی، کمی بهشون کمک کنیم.
353
11
مراحل، شرایط و مراکز انتقال خون❗️
2 379
12
شاید درکنارشون بتونی تابستون بهتری تجربه کنی.🌞
70
13
و هزاران چیز دیگر که نیاز بود ما صداشون باشیم. نه برای اعلام حضور، نه برای اینکه نگن چیزی نگفت، برای حقیقت. برای بیان، برای صدا بودن، برای شنیده شدن این فریاد، صحبت کنیم، از همه‌چیز صحبت کنیم.
23
14
از زن،
27
15
از جنگ،
29
16
از خانواده‌های داغ‌دار،
30
17
از زن،
34
18
از تروماها،
33
19
از ۴۰۱،
33
20
از افزایش آمار خودکشی،
36