دقایق زبانی
رفتن به کانال در Telegram
در این کانال، با نگاه از دریچهٔ زبانهای دیگر، به نکتههای ظریف زبان فارسی میپردازم
نمایش بیشتر716
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
715
Zest
زست پوست رنگی و معطر مرکبات است که در آشپزی برای چاشنی استفاده میشود. زست دارد کمکم وارد زبان فارسی میشود.
: a piece of the peel of a citrus fruit (such as an orange or lemon) used as flavoring
پوستمزه
پوستمَز —> مَز (از مزیدن)
پوستیزه —> پوست + ــیزه
پوستچاش
رَندیزه —> رَند (از رَندیدن) + ــیزه
رَندمَزه
رندمَز
رندچاش (دکتر پاژین)
نمونه:
zest (n)=پوستمَز، پوستمَزه
zesty (adj)=پوستمَزی
zester=پوستمَزکـَن
715
بیمارآور
بیمارپا
ببماردار
بیماررسان
بیماریار
پیشپیما
تندبر
تیزکمک
تیزیار
تیزیاور
جانرس
جانرسان
خوبر
زودبر
زودرسان
فریمار
ناخوشبر
715
در این کتاب، برخی از واژههای سره در پهنهٔ معماری را میتوان یافت. یکی از این واژهها «ساختمایه» برای «مصالح» است.
پ.ن.: با سپاس از آقای بیرانوند برای معرفی این کتاب
#سرهگرایی
715
از همراهان گرامی، بهویژه کاربر stard، استاد ایرانپور، استاد زندباف و کاربر Radi، برای آمادهسازی این فرسته سپاسگزارم. این فرسته را دو سالی بود که نیمهتمام داشتم و میخواستم تکمیلش کنم. اما یافتن نمونهها کار سادهای نبود.
در فرستهٔ اصلی بهعلت محدودیتِ واژهها نتوانستم نام همراهان را بنویسم. 🌱🌻
715
بهنام بهنویس هستی
واژهٔ chopstick به همان میله یا چوب کوچکی برمیگردد که با یک جفت آن چینیها غذا میخورند.
🔶 واژهٔ chopstick از لحاظ ریشهشناختی از انگلیسی نیمزبانی (Pidgin English) گرفته شدهاست. در واقع، chop، که از kap کانتونی آمدهاست، به معنای فوری است و stick هم واژهایست انگلیسی به معنی تکهچوب باریک.
🔷 پیشنهاد واژهورزان برای chopsticks:
گیرال،
تَرکِه،
چوبباریک(ه)/ چوباریک،
دوگیر،
دوباریکه،
(دو)بردار (نگارنده)؛:
چوبچینی (استاد شکرچی)،
چوب خوراکخوری،
چوب غذاخوری،
قاشقچینی،
قاچینی (قاشق + چینی)،
قاچین (قاشق + چین)؛
دوچوبک،
دوچوبه (دکتر پاژین)؛
خورچو (استاد ایرانپور)؛
چوبینه (خانم L)؛
چوپیته،
دوچوپه،
چوپال (استاد پوریانسب)؛
غذاگیر (کاربر سینا)؛
دوشاخک (آقای کیومرس سالاری)؛
قاچوب،
چوبال (کاربر S.M.K)؛
خورندچوب (استاد زندباف)؛
ماشه (آقای جعفری)
#چاپاستیک
Telegram: https://t.me/language_niceties
Instagram: https://instagram.com/language_niceties
A. Parsazadeh
715
بهنام بهنویس هستی
بریدهسازی (clipping) به فرایندی گفته میشود که با حذف بخشی از یک واژه واژهٔ کوتاهی ساخته میشود که معمولاً معنای واژهٔ نخست را دارد. گفتنی است بیشتر این واژهها غیررسمیاند.
🔷 نمونههای فارسی و انگلیسی زیر را میتوان در زیر پنج گونهٔ بریدهسازی قرار داد:
۱) حذف بخش آغازین:
bus:omnibus
phone: telephone
van: caravan
پذیرایی: اتاق پذیرایی
تراش: مدادتراش
دستی: ترمزدستی
دنده: دستهدنده
گاز: اجاق گاز
لباسشویی: ماشین لباسشویی
همراه: تلفن همراه
۲) حذف بخش پایانی:
demo: demonstration
pub: public house
بروبچ: بروبچهها
جوج: جوجه
زیست: زیستشناسی
کوله: کولهپشتی
۳) حذف بخش میانی:
ma'am: madam
ابرام: ابراهیم
اسمال: اسماعیل
آسد: آقا سید
کبلایی: کربلایی
۴) حذف بخش آغازین و پایانی:
script: prescription
flu: influenza
میرزا: امیرزاده
فاب: رفیق فابریک
۵) حذف بخش میانی و پایانی:
digicam: digital camera
کلپچ: کلهپاچه
کل: کربلایی
پ.ن.: نوشتهشده با همفکری دوستان دقایق زبانی
#بریدهسازی
Telegram: https://t.me/language_niceties
Instagram: https://instagram.com/language_niceties
A. Parsazadeh
715
آمبولانس
برخی سرهگرایان «بیماربر» را برای معادل آمبولانس پیشنهاد کردهاند، اما بیماربر به فردی گفته میشود که در بیمارستان مسئول رساندن بیمار به بخشهای مختلف بیمارستان است.
پیشنهاد واژهورزان:
پیشپیما،
جانرس،
بیماررسان،
جانرسان،
فریمار (فرستندهٔ بیمار)،
خودبیمارس/ خودبر / خوبر (خودرو بیماررسان)،
ناخوشبر،
زودرسان،
بیماردار (نگارنده)؛
بیمارپا،
تیزیار (استاد بزرگمهر)؛
بیماریار (دکتر هاشمی)؛
بیمارآور (استاد زندباف)؛
تیزیاور،
زودبر،
تندبر،
تیزکمک (در ترکمنستان، استاد پوریانسب)
715
Repost from گزینگویهها (جدید)
جا به جا گویی (spoonerism)
ویلیام آرچیبالد اسپونر (۱۸۴۴-۱۹۳۰)، استادِ دانشگاهِ آکسفرد، به خاطرِ نوعی لکنتش سوژۀ طنزِ دانشجویان بود. مشکلش این بود که حروفِ آغازینِ بعضی از واژههای جمله را جا به جا میگفت.
مثلاً به جای a crushing blow
میگفت a blushing crow.
در زبانِ انگلیسی این نوع لکنت را به افتخارش spoonerism (اِسپونِریزم) نامیدهاند.
در فارسی من معادلِ «جا به جا گویی» را برایش پیشنهاد میکنم.
نمونههایی از جا به جا گویی در فارسی
باقل و عالغ (به جای «عاقل و بالغ»)
دفن و کفن (به جای «کفن و دفن»)
رحیمه فهیمی (به جای «فهیمه رحیمی»)
بادی نیست که با این بیدها بلرزد (به جای «بیدی نیست که با این بادها بلرزد»)
زندهیاد هایده در ترانۀ زیبا و مشهورِ سوغاتی، یک سطر از شعر را با جا به جا گوییِ دو واژۀ «دست» و «واسه» چنین خوانده که غلط و بیمعنی است:
دستِ کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه؟
درستش این است:
واسه کبوترای عشق دستِ کی دونه بپاشه؟
715
برای معادل مهدورالدم، پیشنهاد واژهورزان بهقرار زیر است:
بیخونبها،
خونبیبها،
بیجانبها،
جانبیبها (نگارنده)؛
رواکشت،
هرزخون (استاد ایرانپور )؛
خونتباه،
تبهخون (استاد پوریانسب)؛
مرگشایش،
مرگشایست،
سزاکشت (استاد بزرگمهر)؛
کشتنی (استاد زندباف)؛
روامرگ،
رواگور،
مرگسزا،
مرگروا،
سزاگور،
گورسزا (استاد شکرچی)
مرگارزان (ثبتشده در لغتنامه)
https://t.me/vazhe_kade/361958
پ.ن.: تصویر برگرفته از این صفحه است.
#نوواژه #سرهگرایی
715
گزینههای برتر که البته باید به ده عدد برسند. دوستان برای حذف (یا افزایش) لطفاً نظر بدهند.
رهمایش
دستورچه
دستوررس
شیوهرس
راهرس
گامرس
ساخترس
روشینه
راهینه
ساختینه
دستورمان
شیوهمان
انجامِش
رسانش
انجامراه
گامساخت
رهساخت
گامنامک / گامنامه
گامگان
ساختنامه / ساختنامک
سازندنامه
دستاماد / دستورآماد/ دساماد
رسش
رسند
دستوره
پ.ن.: کلاً «ساخت» و مشتقهای آن در این معنا برایم فراشمول است.
715
نکتهٔ مهم این نظرسنجی این است که همه بر این باورند پنتهاوس باید جایگزین شود.
البته چالشش این است که برای اینچنین وازههایی نیاز به دو معادل برتر است که در حال حاضر چندان روشن نیست.
🌱
715
A hurricane is an extremely violent wind or storm
A typhoon is a very violent tropical storm
ریشهشناسی:
Hurricane
C16: from Spanish huracán, from Taíno hurakán, from hura wind
Typhoon
C16: from Chinese tai fung great wind, from tai great + fung wind; influenced by Greek tuphōn whirlwind
🔷 برای معادل hurricane یا typhoon پیشنهاد واژهورزان بهقرار زیر است:
بادروب،
برکنباد،
تارانباد،
تندگذر،
روبشوز،
تازشباد،
وزشروب،
تندوز،
رو(ب)باد،
بادبرکن،
بادتاران،
تندروب،
روبشگر
سهمگینباد،
بادروبه (نگارنده)؛
دارکن،
درختکن،
درختافکن،
پیلافکن،
دارانداز (دکتر هاشمی)؛
باد(ا)فکن،
ابَرباد،
شاهباد (آقای کیومرس سالاری)؛
سهمکن،
زمینکن (کاربر حبیب)؛
گیجباد (آقای بیرانوند)؛
همهبرکن (استاد زندباف)؛
پیلباد،
پلیدباد (کاربر حیدر)؛
تازباد،
بادتاز،
هولباد (استاد بزرگمهر).
🔷 مصوبهای فرهنگستان:
گردباد: whirlwind
توفان/طوفان: storm
چرخند: cyclone
تیفون: typhoon
توفند/هاریکن: hurricane (مصوب فرهنگستان) توفند از لحاظ ریشهشناسی مناقشهآمیز است.
برای توفیدن به این مقاله میتوان رجوع کرد.
#نوواژه
715
El Dorado
noun
1.
a fabled city in South America, rich in treasure and sought by Spanish explorers in the 16th century
2. Also: eldorado
any place of great riches or fabulous opportunity
ریشهشناسی:
C16: from Spanish, literally: the gilded (place)
(The Collins Dictionary)
در برخی بافتارها (عمدتاً در معنای نخست) به نظر همان الدورادو گزینهٔ درخوری است؛ ولی برای بیشتر بافتارها میتوان از معادل مفهومی یا گردهبردارانه برای آن استفاده کرد.
پیشنهادهای واژهورزان:
زَرزمین،
زرینستان،
شهرگنج،
گنجستان،
شهرزرین،
گنجشهر،
زرینشهر،
زَرستان (نگارنده)؛
گنجزار،
زَرزاران،
گنجآباد،
زَرانزار (استاد شکرچی)؛
زرشهر،
زرآباد،
زرینآباد،
سرزمین زر (آقای کیومرس سالاری)؛
زرکده (کاربر void)؛
گنجاگنج (استاد زندباف)؛
گنجاباد (استاد ایرانپور)؛
جادوبوم،
بومفسون (استاد بزرگمهر).
#نوواژه
715
Repost from پارسیشناسی | گویشور
واژهٔ «خلط» در عبارت زیر را اغلب چهگونه تلفظ میکنید؟
715
A stalker is someone who keeps following or contacting someone else, especially a famous person or a person they used to have a relationship with, in an annoying and frightening way.
وازهٔ stalker و مشتقهای آن واژههای مهمیاند و از لحاظ سیاق غیررسمی به شمار نمیآیند. در واقع، به فردی که شخص دیگری را معمولاً بهطور آزاردهنده و پنهانی تعقیب میکند stalker گفته میشود. Stalking نوعی جرم محسوب میشود. این واژه، در فارسی، معادل شستهرفتهای ندارد. چند وقت پیش، در گروهی این واژه مطرح شد و نگارنده پیشنهادهای خود را ارائه کرد.
🔷 برای معادل stalker و stalking، پیشنهاد واژهورزان بهقرار زیر است:
پسگرد و پسگردی / پسگشتن،
پسچرخ و پسچرخی / پسچرخیدن (نگارنده)؛
دنبالنده و دنبالندگی (کاربر علی)؛
کمیننگر و کمیننگری (استاد پوریانسب)؛
سایهگرد و سایهگردی،
سایهچرخ و سایهچرخی،
سایهرو و سایهرویی (کاربر سالار)؛
آزارگرد و آزارگردی (استاد زندباف)؛
سایهساب و سایهسابی (دکتر هاشمی)؛
دوارَنده و دوارست / دوارش (کاربر Stard)،
پیزن و پیزنی (استاد بزرگمهر).
#نوواژه
715
Stilt:
One of two poles each with a rest or strap for the foot used to elevate the wearer above the ground in walking
ریشهشناسی: واژه انگلیسی stilt از انگلیسی میانه stilte به معنای «عصا، تکیهگاه» آمده و ریشه آن به انگلیسی باستان stilte و ریشه ژرمنی *stelt- به معنای «سخت بودن، سخت راه رفتن» بازمیگردد. این ریشه با واژههایی مانند stout (تنومند) و آلمانی Stelze (چوبپا) همخانواده است.
معادل stilt:
واژهٔ «چوبپا» در برخی از فرهنگها دیده میشود.
معادلهای پیشنهادی:
لنگافزا،
پاافزا،
بلندپا / پابلند،
لنگک،
پانما،
بلندساز (نگارنده)؛
تیرپا (در گروه دکتر پاژین)؛
پالکلکی (استاد زندباف)؛
لنگافراز (استاد ایرانپور)؛
پای چوبین (در متون کهن، دکتر شمعی)؛
پاچوب (استاد شکرچی)؛
لنگتیر،
پایار (کاربر سالار)؛
پالکی (کاربر Ali)؛
پاواره (استاد پوریانسب).
#نوواژه
