دیدمَه
رفتن به کانال در Telegram
عکس، خاطره، یادداشت، موسیقی و دیدههای من افغانستان - کابل کانال فرصتها: https://t.me/learnaf ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=543499909752
نمایش بیشتر2 037
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+77 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
2 037
۴. افغانستان و رنج جمعی
بخش پایانی داستان هم برایم جالب بود. شخصیت اصلی روی مبل نشسته و درگیر فکرهای خودش دربارهی باردار شدن در ۴۸ ساعت آینده است، در حالی که از تلویزیون خبر کشته شدن سربازان بریتانیایی در افغانستان پخش میشود. تضاد میان دغدغهی شخصی او و خبر مرگ انسانها در افغانستان، هم عجیب بود و هم واقعی. گاهی زندگی شخصی ما آنقدر ذهنمان را اشغال میکند که حتی نمیتوانیم رنج بزرگی را که در جهان جریان دارد، درست ببینیم. با این حال، فکر نمیکنم نویسنده لزوما قصد داشته باشد با آوردن نام افغانستان، همان پیوندی را بسازد که من هنگام خواندن داستان احساس کردم. شاید در آن سالها، با توجه به تازه به قدرت رسیدن باراک اوباما و جایگاه جنگ افغانستان در خبرهای جهان، اشاره به کشته شدن سربازان بریتانیایی بخشی از فضای سیاسی و خبری آن زمان بوده است. اما برای من، بهعنوان یک خوانندهی افغان، این بخش معنای دیگری نیز پیدا کرد؛ معنایی از جایگاهم بهعنوان خواننده، نه لزوما از قصد نویسنده.
۵. انتخاب فرزند آوری
یکی دیگر از موضوعاتی که بعد از خواندن داستان در ذهنم باقی ماند، داشتن فرزند بود. شخصیت اصلی از فرزند خودش، یا به تعبیر خودش، «موجود» خودش صحبت میکند. این نگاه مرا به فکر دربارهی این انداخت که چرا داشتن فرزندی با پیوند خونی برای بعضی افراد تا این اندازه اهمیت دارد و این خواسته چقدر از جامعه، فرهنگ و باورهای ما تأثیر میگیرد. من نمیتوانم این پرسش را جدا از شرایط زندگی زنان در افغانستان ببینم. گاهی از خودم میپرسم اگر زنی در افغانستان زندگی کند، آیا باز هم میخواهد فرزندی به دنیا بیاورد؟ آیا میخواهد دختری را وارد جامعهای کند که در آن آموزش دختران تشویق نمیشود؛ دختری که ممکن است پس از دوازده سال درس خواندن حتی مدرک تحصیلی خود را دریافت نکند و با محدودیتهای فراوان روبهرو شود؟ این پرسش به معنای آن نیست که همهی زنان باید از مادر شدن صرفنظر کنند. برای من، مسئله این است که مادر نشدن نیز باید یکی از انتخابهای قابل قبول زندگی باشد.داستان مرا به فکر انتظارات اجتماعی از مردان نیز انداخت. بعضی مردان ممکن است «پدر شدن» را نه فقط بهخاطر میل شخصی، بلکه بهخاطر جایگاه و اعتباری بخواهند که جامعه از طریق پدر بودن به آنها میدهد. این انتظارات بر هر دو جنس تأثیر میگذارد، هرچند پیامدهایشان یکسان نیست. برای همین، نگاه شخصیت اصلی به مردان برایم یادآور این نکته بود که هیچ انسانی نباید فقط بهخاطر کارکرد زیستیاش یا نقشی که جامعه از او انتظار دارد، ارزشگذاری و قضاوت شود.
۶. تجربهی خواندن ادبیات یک فرهنگ ناآشنا
پیش از خواندن این داستان، نویسنده را نمیشناختم. خوشحال شدم که توانستم با نوشتهای از فرهنگی ناآشنا ارتباط برقرار کنم و آن را به تجربهها و پرسشهای جامعهی خودم پیوند بدهم. برایم جالب بود که با وجود تفاوتهای فرهنگی و جغرافیایی، بعضی پرسشها میان زنان جوامع مختلف مشترکاند. در پایان، «۴۸ ساعت» برای من فقط داستان زنی نیست که میخواهد در مدت دو روز باردار شود. این داستان دربارهی آزادی انتخاب، فشار اجتماعی، میل به داشتن فرزند و مسئولیتی است که با به وجود آوردن یک انسان دیگر همراه میشود. همچنین نشان میدهد که حتی تصمیمی که ظاهرا کاملا شخصی است، میتواند با باورها و انتظارات اجتماعی درهمتنیده باشد.
2 037
تأملی بر داستان «۴۸ ساعت» نوشتهی یوری جی. دوبوف
“I slept with a hundred men called Madi, a thousand called Thomas, several others named Mihkel — no child did I bear, there’s no babe at my breast.”
48 Hours by Jüri J. Dubov — Originating in Vaivara
۱. ترانهی فولکلور زنان
این ترانهی فولکلور استونیایی از منطقهی وایوارا، دربارهی زنی است که با مردان زیادی رابطه داشته، اما فرزندی به دنیا نیاورده است. شخصیت اصلی داستان «۴۸ ساعت» آن را «درودی همدلانه از گذشته» مینامد. این ترانه یکی از بخشهای مهم داستان بود، چون نشان میدهد انتظار از زنان برای بچهدار شدن، موضوع تازهای نیست و ریشههای عمیقی در فرهنگ و تاریخ دارد. بهنظرم ترانهها بخشی از حافظهی جمعی ما هستند که ترسها، باورها و انتظارات نسلهای گذشته را با خود به زمان حال میآورند و برای همین نویسنده این ترانه را به خوبی در تعبیر محور داستانش انتخاب کرده است.
۲. شخصیتپردازی
خواندن داستان «۴۸ ساعت» نوشتهی یوری جی. دوبوف برای من تجربهای غیرمنتظره بود. پیش از خواندن آن، نویسنده را نمیشناختم و با ادبیات استونیا و جامعهی این کشور نیز آشنایی چندانی نداشتم. نمیتوانم بگویم نخستین کسی در افغانستان هستم که این داستان را خوانده، چون مدرکی برای چنین ادعایی ندارم؛ اما احتمال دارد درست هم باشد و این فکر، لذت و کنجکاوی خواندن داستان را برایم بیشتر میساخت. داستان دربارهی زنی است که میخواهد در مدت ۴۸ ساعت باردار شود. همین تصمیم بهظاهر ساده، او را وارد مجموعهای از فکرها دربارهی مردان، مادری، جامعه و انتخابهای شخصی میکند. یکی از چیزهایی که در داستان دوست داشتم، شیوهی روایت آن بود. بیشتر اتفاقات را از درون ذهن شخصیت اصلی دنبال میکنیم؛ ذهنی که سریع حرکت میکند و از یک فکر به فکر دیگر میرود. با اینکه این جابهجاییها زیادند، روایت روان و طبیعی است. لحن داستان گاهی طعنهآمیز و خندهدار میشود و جملههای کوتاه بهخوبی در آن استفاده شدهاند. من خودم هم گاهی از جملههای کوتاه در نوشتههایم استفاده میکنم، چون احساس میکنم به متن انرژی میدهند.
۳. وارونگی شخصیتها
شخصیت اصلی داستان با خلاقیت خاصی نوشته شده است. نمیتوانستم بهسادگی او را بهخاطر تصمیمش محکوم کنم، چون بعد از کمی فکر کردن به رابطهی داستان با واقعیت، متوجه شدم که که یک عدهی از زنان میتوانند در سراسر دنیا بدون هیچ محکومیتی از سوی جامعه، انتظار سوءاستفاده، تجاوز و خشونت جنسی را از مردان داشته باشند، که حتی بعضا در لایههایی از مردمداریهای قبیلوی زیر سایه شرم به سکوت و ستیز مبدل میشوند. با این حال، نظر من درمورد شخصیت اصلی داستان یکی نیست. گاهی به نظر میرسید که او مردان را نه بهعنوان انسانهایی با احساسات و زندگی مستقل، بلکه بهعنوان وسیلهای برای رسیدن به هدف خود میبیند؛ مردانی که انگار فقط به یک لمس او بند هستند. اما نمیتوان داستان را به همینسادگی قضاوت کرد. شاید نویسنده عمدا میخواهد نشان دهد که وقتی جامعه از زنان انتظار دارد حتما مادر شوند، چگونه ممکن است روابط انسانی نیز زیر سایهی این انتظار قرار بگیرند. این وارونگی وضعیت زنان و مردان در داستان «۴۸ ساعت» مرا دوباره به فکر انداخت که گاهی خود زنان نیز ممکن است دیگران را به همان نقشها و کارکردهایی محدود کنند که جامعه برای خودشان تعیین کرده است.
2 037
میخواهم فرصتها تنها محدود افغانستان نباشد ( اگرچه اینطور نیست و تمام زنان از همه جا میتوانند به این برنامهها اقدام کنند) اما اگر ایده دیگری دارید یا نیازی که بتوانیم از طریق کانال فرصتها رفعش کنیم خوش میشوم صحبتهایتان را بشنوم.
2 037
فرصتهای جدید ماه اکتبر را بررسی کردم و از امروز تا فردا در این کانال پست میشوند:
https://t.me/learnaf
2 037
«لحظهها که میگذرند، نمیگویم باطل سپری شدهاند. صدای گنجشکهایی که از دور دست در سکوت اتاق، پشت این میز میشنوم دلم را روشن نگه میدارند و آهسته برای عمری که پیش رو دارم، تاریخ میسازم.»
- کابل، خزان ۱۴۰۵
2 037
کتاب ناشاد را هم امروز تمام کردم. احساس میکنم غم یک ملت را تا پای کوههای پامیر به دوش کشیدهام. روحم را سنگین کرده، ناشادم کرد.
2 037
در تاریکی قیدک مویت را پهلوی چادرت میگذاری. موهایت را با دستهایت میگیری و باز میکنی و میاندازیشان روی شانههایت. مویهایت به کمرت میرسند. دلت میشود موهایت را کوتاه کنی، دلت میشود موهایت را بچهگانه قیچی کنی… اما دفعهی پیش هم که میخواستی موهایت را قیچی کنی بوبویت نمانده بود. قیچی همانطور در دستت مانده بود. بوبو قیچی را از دستت گرفته بود.
بوبو گفته بود: «موی نَمود زن است. باز چی فرقی است بین زنها و مردها…» گفته بود:«نمود زن به همین مویها است. خودت را کولی نساز. گفته بود:« زن بیموی مثل باغ بی درخت است.»
- از متن کتاب «ناشاد»
محمدحسین محمدی
2 037
اینجا دختران افغان هستند که در ایران نتوانستند بعد از اتمام دوره مکتب دیپلم بگیرند؟ لطفا برایم پیام بگذارید.
https://t.me/HarfChatBot?start=543499909752
2 037
واقعا داشتن زبان مشترک احساس همدلی را هم با خود به همراه دارد. امیدوارم همیشه همینطور بماند برای ما و تاجیکستان نیز.
2 037
به عنوان یه ایرانی معاشرت با شما خیلی برام حس عجیبی داره
به یک زبان صحبت میکنیم و از هم هستیم ولی نیستیم
ولی این که زبان مشترک داریم خیلی خوبه خیلی دوستش دارم
2 037
https://t.me/didemah/13518
نمیدونم این براتون کمک کننده هستش یا نه ولی من زبان انگلیسیم خوبه
سطحم B2 هستش و اگر کسی آموزش های پایه رو بخواد من میتونم کمکش کنم
گرامر های پایه، کلمات کاربری
و کلا راهنمایی برای این که چطوری زبان بخونه
2 037
قسمت مورد علاقهی من در عروسیها و مراسمات فرنی است. واقعا فرنی وطنی که د هوتلای عروسی میارن کجا دیگه جای یافت میشه؟ حتی اگر همراه شیرخشک جور کرده باشن. به هر حال مزه دار است.
یک چیز دیگه هم داریم به اسم گوش ماهی؟ گوش فیل؟ نمیدانم اما شیرین است. شاید یک نوع دسر شمالی باشه.
دیگه حلوای سرخ ( که البته بیشتر بجای غذا استفاده میشه) بوسراغ، جلبی، کیک و شیرینی باب دیگر…
2 037
مهارت سخنوری خوب بلد باشید. بتانید درست و رسا به انگلیسی و یا فارسی صحبت کنید بسیار کمک کننده است در کنارش من خودم شخصا از علایقم بیشتر گفتم و تجربه کاری دواطلبانهی که داشتم.
