fa
Feedback
از جنس طـلا / Tala

از جنس طـلا / Tala

رفتن به کانال در Telegram

《بسم الله الرحمن الرحیم》 هرگونه کپی رمان ممنوع و پیگرد قانونی دارد . • • • نویسنده رمان های : از جنسِ طلا (آنلاین ) دخترِتخسِ‌من ( آنلاین ) نازگل ( آنلاین ) https://t.me/BChatBot?start=sc-6232df3383 @roman_asraw

نمایش بیشتر
4 978
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-257 روز
-20630 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
ژانویه '26
ژانویه '26
+17
در 0 کانال‌ها
دسامبر '25
+25
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+31
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+66
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+50
در 43 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+44
در 46 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+221
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+354
در 48 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+259
در 57 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+37
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+65
در 12 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+33
در 35 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+127
در 28 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+175
در 13 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+395
در 129 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+67
در 67 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+146
در 177 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+185
در 127 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+274
در 138 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+70
در 133 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+39
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+10
در 2 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+21
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+64
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+32
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+12
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+275
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+817
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+708
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+108
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+2 153
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+2 055
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+1 556
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+2 338
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+2 124
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+3 117
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+6 419
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+5 478
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+4 659
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+171
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+5 635
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+15 185
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+5 384
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+1 815
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+588
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+566
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+1 341
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+212
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+3 898
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+29 910
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+395
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+462
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+579
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+846
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+856
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+10 616
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
06 ژانویه+3
05 ژانویه+4
04 ژانویه+2
03 ژانویه+1
02 ژانویه+6
01 ژانویه+1
پست‌های کانال
بنا به پیام های مکررتون: 🔹 پایان موقت، نه تمام شدن. رمان من فعلاً در سکوت می‌مونه. می‌رم تا ذهنم، قلمم، و نگاهم عمیق‌تر برگردن. اگر دنبال رشد و ادامه‌ی این مسیر هستین، ۶ ماه بعد همین‌جا سر بزنید — یا اینجا عضو بشید تا اطلاع رسانی بشه: @roman_asraw بازگشت، قدرتمندتر از همیشه خواهد بود. #رمان #ادامه_دارد #بازگشت “برای اطلاع از بازگشت، این چنل رو آنفالو نکن — فقط صبر کن.”!

2
بالاي سر سپهراد رفتم كه محو ور رفتن با برگه‌هاي جلوش بود. بايد خبر مهمي بهش مي‌دادم.❌ - اوم ميگم سپه… همون طوري "هوم" گفت و بيشتر حرصي شدم. - يه دقيقه به من توجه كن! سرش و بلند كرد و با كلافگي گفت: - چي شده سوناي؟! نمي‌بيني درگير پرونده‌ام؟! بغض كردم و گفتم: - هميشه همه چي از من مهم تره. اصلاً كاري نداشتم.💔 خواستم بيرون برم كه بلند شد و از پشت بغلم كرد. - قربونت برم مي‌بيني كه كارا ريخته سرم. جونم؟! بگو چي كارم داشتي؟! با دلخوري گفتم: - داري بابا ميشي. من حامله‌ام. همين.🔥 سر جاش خشكش زد كه با برگشتنم… اين چه وضع خبر حاملگي دادنه آخه دختر خوب بدبخت سكته كرد كه🤣♨️ https://t.me/+-eIAjrL26DE0MWNk 8
0
3
- زنت و طلاق بده تا رضايت بدم بياي بيرون - بميرم ريحانه رو طلاق نميدم از جا بلند شد و پوزخندي بهم زد. - پس آخرين ديدارتون باشه واسه لحظه اعدامت جناب آقاي رادمهر - من طلاق مي‌گيرم با صداي ريحانه كه نفس نفس مي زد بهش خيره شده و داد زدم: - برو بيرون ريحانه - نميرم! طلاق مي گيرم! بعدش بيارش بيرون. - پس بايد سه طلاقه جدا شي با تكون دادن سرش… https://t.me/+-eIAjrL26DE0MWNk 18
0
4
پسره وارد باند مافیا شده تا دنبال خواهر گمشده‌اش بگرده اما...😱💯 محکم لبه پیراهنم رو کشید و با اون چشمای وحشیش بهم نگاه کرد: _معلوم هست داری چیکار می‌کنی سپهراد؟ اگه یکی اینجا می‌دیدت چی؟ دست دور کمرش میندازم و با یه حرکت مینذازمش تو بغلم، روی صورتش خم می‌شم و نزدیکی لب‌هاش لب می‌زنم: _اونوقت می‌گفتم رئیستون عاشق زیردستش شده. سعی می‌کنه خودشو از توی بغلم بکشه بیرون ولی محکم‌تر می‌گیرمش: _همین‌جا بمون سونای، تو بهم می‌گی اونا چه غلطی دارن می‌کنن اونوقت منم قول می‌دم تا صبح تو بغلم نگهت دارم. https://t.me/+-eIAjrL26DE0MWNk 13
0
5
حنا و ایلیا عاشق همن ولی ایلیا مسیحیه و خانواده حنا قبول نمیکنن دخترشون با یک مرد مسیحی و امریکایی ازدواج کنه و پسره بخاطر دختره با همه میجنگه🫢🔞... _دخترتون ماله منه و منم اجازه نمیدم کسی اموالم و ازم بگیره اینو ایلیا با چشم های به خون نشستش رو به بابا گفت و بابا با عصبانیت یقه‌ی پیراهن سفیدش و تو مشتش گرفتو بدتر از اون داد زد _من نمیزارم دخترم با یک مسیحیِ کثیف ازدواج کنه، فهمیدی؟خب حالا میخوای چه غلطی... با صدای تیر تفنگش صدای جیغ من و مامان بلند شد. فکرشم نمیکردم که شب خواستگاریم توسط ایلیا به گند کشیده بشه در کمال تعجب با قدم های بلند به سمتم اومد و تفنگش رو به شقیقه‌م چسبوند که همزمان صدای جیغ مامان و فریاد بابا بلند شد. من اروم بودم چون یک حسی بهم میگفت از سمت اون به من آسیبی نمیرسه. _این دختر یا امشب ماله منه یا مال عزرائیل...🩸❌ https://t.me/+n5pfYJAJ-8w5MGM0 8
0
6
بالاخره لینک چنل‌های خصوصی رمان‌های معروف لو رفت😱🔞 https://t.me/addlist/7RbkXSruAkw1OGI8 12
0
7
بنظرتون قلبی که پاره‌پاره شده اما هنوز نفس می‌کشه چجوریه؟؟🖤🩸 تو خونه افتاد… زار زد… تهدیدای منصور هنوز تو گوشش می‌پیچید. قلبم از قفسه سینم داشت میزد بیرون، از شدت غم و عصبانیت میلرزیدم، دیگه خسته شدم، بریدم، روحم مچاله شده😭🤕 وقتی مجبوری به‌خاطر شهرت، تن به چیزی بدی که ازش متنفری… وقتی روحتو می‌فروشی و تهش فقط یه مشت درد می‌مونه…❤️‍🩹🌟 دیگه همه چیز تموم شد، شرش برای همیشه از زندگیم کنده شد، دستم رو گذاشتم روی شکمم حالا باید ته مونده آثارِ منصور از زندگیم حذف کنم، همین موقع بود که در به صدا دراومد، توانی نداشتم بلند شم ولی با پاهای بی رمقم ایستادم در رو که باز کرد… اون بود... آرکان... همون کسی که سال‌ها تو خواب و بیداری دنبالش می‌گشت. «تی‌تی خانم، حالتون خوبه؟» https://t.me/+gZTdV_0hGTBhMDQ0 8صبح
0
8
در تلاقی دین و مذهب، عشقی ممنوعه، قلب دختری از تبار محمد، و پسری از تبار مسیح را به یکدیگر پیوند می‌زند. آیا عشق، بر تعصب پیروز می‌شود؟ آیا سرنوشت راهی به جز جدایی نشان خواهد داد؟ یا این عشق، محکوم به فناست؟ https://t.me/+n5pfYJAJ-8w5MGM0 24
0
9
حس داشتن به کسی که سهم تو نیست مثل گلی میمونه که خار داره اما تو محکم گرفتیش! اون گل درسته خوش‌بوئه قشنگه لطیفه؛ اما خارهایی که روی ساقه‌ش نشستن اگه رهاش نکنی زخمیت میکنه. حتی ممکنه درست وسط قلبت بشینن. اونوقت تو هی خون بالا میاری و هر روز بی‌جون‌تر از دیروز میشی. " منو ببخش که مجبورم اینو بهت بگم ولی باید همو فراموش کنیم حنا." و حالا منم داشتم خون بالا می‌آوردم. خون اون حرفایی که به خوردم دادن. خون عهدهایی که بستن اما تا فهمیدن من از کدوم نسَبَم شکستن! قطره اشکی روی گونه‌م چکید. آخه چه فرقی هست بین عیسی و محمد که خداشون یکیه؟ ولی الان بنده‌هاش دارن منو، دارن ما دوتا رو زجر  میدن؟! عشق باید آب دیده بشه تا استوار و پایدار بمونه. باید سختی و مشقت بکشه تا به وقتش راحت نزاره بره! بنظرت حنا و ایلیا از این چالش سر بلند بیرون میان؟ 🔴کنار امواج رو اینجا بخون تا به معنی اسمش پی ببری!🔴 https://t.me/+n5pfYJAJ-8w5MGM0 19
0
10
ایلیا،یه پسر مسیحیه که عاشق حنا شده ولی خانواده دختره بشدت مخالفن، تا اینکه حنا...🙈❤️‍🔥 ساکم رو توی دستم جا به جا کردم و نگاهِ آخرم رو به خونه دوختم،بغض به گلوم چنگ زد،همش با خودم میگفتم ایلیا ارزشش رو داره. ایلیا بدون حرف دستم رو کشید انگار میدونست توی این شرایط نباید هیچی بگه، در ماشین رو برام باز کرد. ولی وقتی سوار ماشین شدم😳❌ اونایی که مشکل قلبی دارن به هیچ وجه عضو کانال نشن😢💔 https://t.me/+n5pfYJAJ-8w5MGM0 ۱۶
0
11
آقا آرکان مرد جذاب داستان ما با یه نگا عاشق دختر موتور سوار زیبامون میشه‼️ داخل ماشین شدم کاغذ و خودکاری که داخل داشبورد بود برداشتم، شماره‌‌ام رو نوشتم. نگاهی به بستنی فروشی انداختم، چیزی نمونده بود که نوبت اون پسر نچسب بشه، به سمت دختر راه افتادمو گفتم: - سلام خانمی.♨️ برگشت و با اخم نگاهم کرد، از این همه زیبایی و معصومیتی که تو چهره‌اش بود دلم لرزید، چشم‌های گیرایی داشت، یه رنگ قهوه‌ای خاص بود چشماش، نگاهش بُرنده و بَراق بود. کاغذ شماره رو به سمتش گرفتم و سریع گفتم: - اسم من آرکانِ، می‌خوام با تو آشنا بشم.💕 اخمی کرد و شالش رو کمی جلو آور‌د با لهجه قشنگ مازنی و با لحنی تند گفت: - برو، مزاحم نشو، من نامزد دارم. نگاهی به دستای کوچیک و زیباش انداختم که مشت کرده بود، خدا رو شکر حلقه‌ای نداشت، این دختر تو این ده دقیقه بد به دلم نشسته بود، گفتم: - پس حلقت کو؟ اون زردَنبو دوست‌پسرته؟ ولش کن بابا، مشخصه که شیربرنجِ، بیا با من دوست شو.🍓🫧 به دوست پسر دختره میگه شیر برنج و بهش شماره میده😂 🍷 https://t.me/+gZTdV_0hGTBhMDQ0 ریش8صبح
0
12
دست خالی از این لیست برنمی‌گردی ممنوعـ ـه و مخصوص آخرشب‌های متاهل‌ها🤪🔞😱 سینگلا نیان که کاپل‌های عاشق این قصه‌ها با روح و روانشون بازی می‌کنه🥵🫣 https://t.me/addlist/7RbkXSruAkw1OGI8 https://t.me/addlist/7RbkXSruAkw1OGI8 12p
0
13
برای اولین بار لب ساحل دختری رو میبینه و بهش دل میده غافل از ازدواج اجباری که حانوادش براش گذاشتن‼️ و با حرص گفتم: - این ظلمِ که یکی رو مجبور کنی با کسی که دوسش نداره یک عمر زندگی کنه. چند ثانیه فقط نگاهم کرد و یخ رو گذاشت بالای ابروم و گفت: - چی قبول این ازدواج رو برات انقدر سخت کرده؟💢⚠️ جوابش رو ندادم، سنگین نگاهم کرد، مامان جوابم رو می‌دونست، فقط انگار می‌خواست از زبون من بشنوه، سرم رو پایین انداختم، پس من هم لب باز کردم و آروم گفتم: - اون دخترِ... شمالی.❤️‍🔥 مامان کمی لحنش رو تند کرد و انگشت اشاره‌اش رو به نشونه یک بالا آورد گفت: - تو فقط یکبار اون دختر رو دیدی؟ چطور انقدر دلبستش شدی؟🎀 #عاشقانه 💕🔒 https://t.me/+gZTdV_0hGTBhMDQ0 8
0
14
آرکان مرد جذاب و غیرتی که به طور اتفاقی دختری رو ترک موتور لب ساحل میبینه و... 🙈🔥 کل خونواده لب ساحل نشسته بودن و مشغول بلال خوردن بودن، من اومدم از داخل ماشین هله‌هوله ها رو ببرم تا بخوریم، که یه موتوری وارد تفرج‌‌گاه شد❌❌ دختری ترکش نشسته بود، از لحظه ورودش به تفریحگاه ساحلی نظرم رو با اون کلاه پرکی و عینک آفتابی به خودش جلب کرد😍 ایستادم و با نگاهم تعقیبشون کردم، موتور رو گوشه‌ای پارک کردن و داخل یکی از آلاچیق‌‌ها نشستن. اون پسر انگار دوست پسرش بود، نمی‌دونم چرا ولی اصلا ازش خوشم نمی‌اومد، اون دختر نگران و ناراحت به نظر می‌رسید. تند تند و با اخم صحبت می‌کرد پسر هم خیلی حرص‌درآر و آروم جوابش رو می‌داد، پسر بلند شد و به سمت بستنی فروشی رفت که شلوغ بود. گوشیم رو درآوردم و زوم کردم، چندتا عکس از دخترک گرفتم😜🙂‍↔️ پسره از دختر خوشگل و تو دل برو عکس میگیره 😌❤️‍🔥 https://t.me/+gZTdV_0hGTBhMDQ0 ۲۴
0
15
مامان برایِ اینکه نرمم کنه گفت: - عقد که خونده بشه چنان مهرش به دلت بیوفته که خودت از محبتی که نسبت بهش داری حز کنی‌.🔥 همون لحظه عمه زمرد از خانه بیرون اومد و با طعنه گفت: - هنوز حرفاتون تموم نشده؟ عاقد عجله دارن. نفس عمیقی کشیدم و راهی قبرستونِ عشق و آرزوهام شدم.❌❌ پینار چادر سفید رو پوشیده بود و مثل عروس‌های قدیم با چادر صورتِ بدون آرایشش رو پوشوند و ریز ریز گریه می کرد، فک کنم من تنها دامادی بودم که روز عقدش لباس مشکی پوشیده و بدتر اینکه تو قبرستون عقد کرده. عاقد کلمات سنگین عربی رو ادا می‌کرد و من به این فکر می‌کردم چقدر راحت زندگیم قربانیِ رسمِ مزخرفِ خونوادگیم شد‌.❗️ پسری که به زور سر سفره عقد میشینه ولی چه سفره ای؟؟عقدش توی قبرستونه😔❤️‍🩹 https://t.me/+gZTdV_0hGTBhMDQ0 20
0
16
دقیقا همون جایی که فکر می‌کنی زندگیت توی بهترین جای خودشه، یه دفعه... به سنگ قبرش نگاه کردم. سرمو نزدیک بردم و با لبخند غمگینی زمزمه کردم: «آروم بخواب نفسم... دیگه کسی نیست که اذیتت کنه. امیدوارم جات اون بالا خوب باشه. منتظرم بمون، عزیز دلم...» لبامو گذاشتم روی سنگ سرد و مکث کردم. یاد آخرین باری که بوسیدمش افتادم. ناخودآگاه با تلخی خندیدم و گفتم: «آه~ کاش به جای پیشونیت، لباتو می‌بوسیدم. اگه می‌دونستم قراره بدون چشیدن مزه‌ی عشق بمیرم، حتما اون کارو می‌کردم!» دوباره خندیدم و اینبار نرم تر از قبل لب زدم: «میرم تا بچه‌هامونو پیدا کنم. مثل جونم ازشون مراقبت می‌کنم. قول میدم نذارم جای خالیتو حس کنن. قسم می‌خورم.» شاهزاده طرد شده ای که همسرشو از دست داده و دنبال بچه هاش می‌گرده، می‌خواد برای پیدا کردن شون بره به یه شهر خیلی دور. ولی قبل از رفتن برای آخرین بار میره پیش معشوقش😢💔 https://t.me/+w_NVec6QeXUzMWQ0 13
0
17
_ حتی اگه این ازدواج یه قرارداد باشه، تو هنوزم مادر بچه های من و همسر منی. اگه مریض یا ضعیف بشی، خانواده من ضعیف میشه. فهمیدی؟ به چشمای سردش نگاه کردم و آروم سر تکون دادم: + چشم عالیجناب... پرنس خوشتیپ و زیبایی که بعد از مرگ عشق اولش، احساساتش رو از دست میده و دیگه هیچ چیز غیر از بچه‌هاش براش مهم نیست❌ تا اینکه با یه رعیت زاده ازدواج قراردادی می‌کنه که از دختر و پسر کوچولوش مراقبت کنه🥺 و دختر رعیت توی دام #عشق شاهزاده گرفتار میشه... می‌خوای یه رمان بخونی که هم ذهنتو درگیر کنه هم قلبتو؟ پس معطل نکن، بزن روی متن #فانتزی🍷 #پدر_سینگل👩‍👧‍👦 🌐🔗https://t.me/+w_NVec6QeXUzMWQ0 ریش8صبح
0
18
چهل‌تا از عاشقانه‌ترین رمان‌های پایان هفته به مناسبت آغاز فصل عاشقی؛ پاییز🍂 تقدیمتون😍🔞😍🔞😍🔞😍 فرصت عضویت محدود هستش فقط تا 12ساعت فرصت عضویت دارید😍 https://t.me/addlist/7RbkXSruAkw1OGI8 12p
0
19
دقیقا همون جایی که فکر می‌کنی زندگیت توی بهترین جای خودشه، یه دفعه... به سنگ قبرش نگاه کردم. سرمو نزدیک بردم و با لبخند غمگینی زمزمه کردم: «آروم بخواب نفسم... دیگه کسی نیست که اذیتت کنه. امیدوارم جات اون بالا خوب باشه. منتظرم بمون، عزیز دلم...» لبامو گذاشتم روی سنگ سرد و مکث کردم. یاد آخرین باری که بوسیدمش افتادم. ناخودآگاه با تلخی خندیدم و گفتم: «آه~ کاش به جای پیشونیت، لباتو می‌بوسیدم. اگه می‌دونستم قراره بدون چشیدن مزه‌ی عشق بمیرم، حتما اون کارو می‌کردم!» دوباره خندیدم و اینبار نرم تر از قبل لب زدم: «میرم تا بچه‌هامونو پیدا کنم. مثل جونم ازشون مراقبت می‌کنم. قول میدم نذارم جای خالیتو حس کنن. قسم می‌خورم.» شاهزاده طرد شده ای که همسرشو از دست داده و دنبال بچه هاش می‌گرده، می‌خواد برای پیدا کردن شون بره به یه شهر خیلی دور. ولی قبل از رفتن برای آخرین بار میره پیش معشوقش😢💔 https://t.me/+w_NVec6QeXUzMWQ0 8
0
20
⚜فکر کن یه بچه پولدار کل جهاز خونه‌تو برات بخره تا دلتو ببره😏✨ رفتم جلو و دستگیره در رو چرخوندم. ولی قبل از اینکه بازش کنم، خودش یه دفعه باز شد و دوتا مرد درحالی که یه مبل بزرگ رو می‌آوردن تو، گفتن: «معذرت می‌خوایم خانم. لطفا مواظب باشید!» من به زور خودمو از پشت در کشیدم بیرون و عقب رفتم. پشت سر اونها هم چند نفر دیگه یه عالمه وسایل گرون قیمت آوردن توی خونه! اینا دیگه کی‌ان؟! تو خونه من چیکار می‌کنن؟؟ این وسیله ها برای چیه؟!! تو همون لحظه، یه صدای آشنا به گوشم خورد: «لطفا با احتیاط اونا رو حمل کنید. همسرم روی وسایل خونه خیلی حساسه!» گابریل بود! لباس رعیت هارو پوشیده بود و موهای بلند و طلایی شو زیر یه کلاه مخفی کرده بود. تا نگاهش به من افتاد لبخند زد و اومد جلو: «اوه همسر عزیزم، پس تو اینجایی! نگران نباش، من همه چیزو سر و سامون میدم!» اون الان چی گفت؟!! همسر؟ من؟؟ چی داره میگه؟!... https://t.me/+w_NVec6QeXUzMWQ0 23
0