539
مشترکین
+224 ساعت
+77 روز
+630 روز
آرشیو پست ها
539
درستش اینه که وقتی خسته و ناراحتی یا تو ضعیف ترین حالتِ ممکن خودتی
شخصیو تو زندگیت داشته باشی که یادت بیاره چقدر با ارزشی؛
چقدر با تموم اشتباهاتِ گذشتت قابل احترامی؛ کسی که یادت بیاره هنوز دوست داشتنی هستی و همیشه لایق بهترین هایی...
539
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
این آهنگ، نه شبیهِ موجِ دریا، نه نسیمِ پاییزه؛ شبیهِ منه. شبیهِ آدمِ دلتنگی که گوشهٔ پلکاش خیسه اما به آسمونِ شب اونقدر خیره میمونه، تا صبح شه. شبیهِ غمِ فراقی که دست و پا و گوش و چشم داره. شبیهِ غریبِ دلتنگِ وطنه. شبیهِ خستهای که ته موندهٔ جونش رو میدوه تا به خونه برسه. آره. این آهنگ شبیهِ منه. منی که دلتنگِ خونهمم. دلتنگِ اینم که تهران ببینمت. دلتنگِ اینم که درِ خونه رو باز کنم و تو پشتش باشی. دلتنگِ اینم که روزایِ با تو بودن دوباره برسن و میدونم که اون روزا میان. شاید برایِ همینه که همهٔ این روزا رو طاقت میارم. ″میدونم که بهش میرسم″.
539
شاید اولین جایی که دیدمت نبوده تهران
تنه به تنه شده باشیم تو بازار شام!
شاید یه جایی تو مصر لابهلای کاروان
یا تو یکی از کابارهها قبل انقلاب
شاید یه جایی تو روم دم دمای بهار
سر مزرعه دست تکون میدادی برام
شاید تو جنگ جهانی لای سربازا
بدرقهم کردی از پنجرهی قطار
شاید اولین قرارمون نبوده رو زمین
اینقدر شیری نبوده کهکشون بغلی
یه جایی دیدمت که موهات بور بود ولی
چشم ابرو مشکی خیلی خوشگلتری
539
شاید اولین جایی که دیدمت نبوده تهران
تنه به تنه شده باشیم تو بازار شام!
شاید یه جایی تو مصر لابهلای کاروان
یا تو یکی از کابارهها قبل انقلاب
شاید یه جایی تو روم دم دمای بهار
سر مزرعه دست تکون میدادی برام
شاید تو جنگ جهانی لای سربازا
بدرقهم کردی از پنجرهی قطار
شاید اولین قرارمون نبوده رو زمین
اینقدر شیری نبوده کهکشون بغلی
یه جایی دیدمت که موهات بور بود ولی
چشم ابرو مشکی خیلی خوشگلتری
@Prnegah
