fa
Feedback
夏明曦

夏明曦

رفتن به کانال در Telegram

Unapologetically materialistic in 🇮🇷🇬🇧🇨🇳🇩🇪 languages اینجا چینی درس میدم: @Guang_Chinese_Academy اینجا آلمانی می‌خونم: @German_Xiamingxi

نمایش بیشتر
293
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
+2130 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+2
در 0 کانال‌ها
اوت '26
+40
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+29
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+30
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+11
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+8
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+7
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+11
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+18
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+19
در 4 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+17
در 2 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+27
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+46
در 5 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+13
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+27
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+34
در 3 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+13
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+13
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+48
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+30
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+19
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+18
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+30
در 4 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+27
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+135
در 7 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+174
در 4 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
04 سپتامبر0
03 سپتامبر0
02 سپتامبر+1
01 سپتامبر+1
پست‌های کانال
دفعه‌ی پیش که چالش آلمانی خوندن گذاشتم، 33 ساعت درس خوندم‌. ⚡️ میخوام دوباره شروعش کنم. این چند وقت انقدر حال و اوضاعم خراب بود که نتونستم واقعا به هیچ چالش و کاری برسم. ولی خب از امشب شروع می‌کنیم. مثل دفعه‌ی قبل. هر روز حداقل نیم ساعت. منابعم کتاب Starten Wir و احتمالا ویدیوهای Easy German و کتاب‌های دیگه‌ایه که خریدم. بریم سراغش.

2
کاملا جدی زنگ زدم به پدرم گفتم من نمیخوام آلمانی بخونم چون آلمان پر موزلیمه. بعد حرف زدیم. و خب حالا فعلا آلمانی رو پیش ببریم تا ببینیم بعدا چی میشه.
82
3
انقدر کتاب کار رو کار کرده بودم که واقعا جملات مسخره‌ش الان موقع امتحان شغایبن به دردم خورد. به طور رسمی امتحان A2 رو هم دادیم تموم شد رفت.
96
4
مورد محبت واقع شدن واقعا آدم رو سافت می‌کنه. حتی یه چیز کوچولو. مثل اینکه هروقت قهوه می‌خوره شکلاتش رو میده به من. حتی اگر خودم نباشم، شکلات رو برام میاره خونمون.
98
5
قاعدتا ماشین و خونه‌ای که به نام خودتونه رو حساب کنید نه اموال خانواده رو
131
6
چقدر پول و سرمایه و پس‌انداز دارید در این لحظه؟ دلار: 221900 (ماشین و خونه و طلا رو حساب کنید، گوشی و لپ‌تاپ رو نه)
131
7
معرفی می‌کنم: Carrie Bradshawی سریال Suits. از زن‌هایی که کشته مرده‌ی مردهان و منطق پایه سرشون نمیشه حالت تهوع می‌گیرم.
معرفی می‌کنم: Carrie Bradshawی سریال Suits. از زن‌هایی که کشته مرده‌ی مردهان و منطق پایه سرشون نمیشه حالت تهوع می‌گیرم.
140
8
خیلی دوست دارم این چالش رو شروع کنم، ولی با همین موضوع اول یک تکست نوشتم و حس می‌کنم موضوعاتش زیادی عمیقه و من دوست دارم در سطح بمونم.
142
9
تقریبا اغلب ویدیوهایی که از Suits موجوده در اینستا، از اون صحنه توی اپیزود اوله که مایک راس اومده مصاحبه با هاروی. ولی چیزی ک
تقریبا اغلب ویدیوهایی که از Suits موجوده در اینستا، از اون صحنه توی اپیزود اوله که مایک راس اومده مصاحبه با هاروی. ولی چیزی که باعث شد من شروعش کنم اون تیکه‌ای بود که لوئیس کت شلوار بریونی خریده بود و یه اینفلوئنسر خارجی داشت توضیح می‌داد که کت شلوار بریونی دقیقا چیه. و این صحنه هم که، بله. کلا لوئیس کاراکتر خیلی دوست داشتنی‌ایه برام. عاشق اون جایی بودم که به اون دختره کاترینا (اگه اشتباه نکنم) داشت می‌گفت I hate women?! I worship women! علاقه‌مندی‌هاش رو دوست دارم، ظرافتش در توجه به هنر و زیبایی رو دوست دارم، رفتار و رابطه‌ش با زن‌ها رو دوست دارم، کاراکترش رو دوست دارم‌. This is the kind of man I wanna end up with.
147
10
بجاش توت فرنگی بدید.
189
11
باید این ری‌اکت قلب شکسته رو بردارم. 😂 دیگه اینو ندید بابا قلب من نشکسته.
186
12
قبلا عادت داشتیم می‌گفتیم چقدر خوبه آدم یه آدم برای خودش داشته باشه، هروقت لازم داشت سرش رو بذاره روی سینه‌ش و صدای قلبش رو بشنوه، بوش کنه، ببوستش، بغلش کنه گریه کنه، باهاش حرف بزنه یا هر چیز دیگه‌ای. هر آدمی به یک آدم مخصوص خودش نیاز داره که بتونه کنارش افسارهای ذهنش رو باز کنه و رها بشینه به سقف نگاه کنه و موسیقی گوش کنه یا فقط صدای نفس‌های یار رو بشنوه. خیلی می‌شنیدم که داشتن یار داره به آدم‌ها کمک می‌کنه جنگ رو، از دست دادن اعضای خانواده رو، از دست دادن شغل رو، کاهش ثانیه به ثانیه‌ی ارزش پول ملی و خیلی چیزای دیگه رو تحمل کنن. انگار آدم یک لایه‌ به سیستم ایمنی روانش اضافه میشه. و من هیچوقت به اندازه‌ی الان این دلتنگی، این تنهایی رو حس نکردم‌. به هر طرف نگاه می‌کنم مسئولیت می‌بینم، سختی و سنگینی کارهام رو می‌بینم، هر روز چندین‌تا تصمیم سخت باید بگیرم و تنها حس خوشحالیم محدود شده به پیروزی‌هایی که از کار و تحصیلم به دست میارم، آرامش و حس ریلکس بودن و غرق شدن توی محبت معشوق و این‌ چیزها برام نایاب شده. نمیتونم خودم رو گول بزنم. الان انقدر سفت و سخت و ترسناک شدم که فکر کنم دیگه هیچوقت برای عاشق و معشوق بودن مناسب نخواهم بود. از تنهایی و مصائب نداشتن یار گله می‌کنم ولی خودم هم میدونم دیگه آدمی نیستم که بتونم عشق رو توی زندگیم داشته باشم. از احترام متقابل و روابطی که بر پایه‌ی منفعت و سرمایه‌گذاری پیش میرن و مدت زمان مشخص و مسئولیت‌های معلوم و معین دارن میتونم لذت ببرم، اما عشق، نه، دیگه نمیتونم اونقدر آسیب‌پذیر و احمق باشم. ولی تقریبا همیشه احساس دلتنگی می‌کنم. تقریبا همیشه وزن کل دنیا روی شونه‌هامه.
189
13
دوستان اگر برنامه‌ برای ثبت‌نام آزمون اچ‌اس‌کی توی ترکیه دارید، که پیشنهاد می‌کنم داشته باشید چون با این وضع حملات دوباره احتمال برگزاری آزمون تو ایران فوق‌العاده کمه، این ویس‌ها رو گوش کنید. https://t.me/Guang_Chinese_Academy/790
194
14
به اندازه‌ی حقوق یک ماه یک آدم من این چند روز ضرر دیدم سر قیمت دلار.
195
15
تیکه‌هایی از تو توی همه‌ی ما بود. تو ما بودی.
195
16
یهو یادم اومد اولین کسی که به من رانندگی با موتور یاد داد داییم بود :)) یه شب با موتور رفتیم، گشتیم، یه جایی وایسادیم و سیگار کشید و حرف زدیم. یه خاطره‌ایه مال 10 سال پیش وقتی شاید 13 سال یا کمتر سن داشتم. یک دوستی چند روز پیش برام پیام فرستاد و گفت «باید از مرگ حرف بزنیم و به خودمون نزدیک نگهش داریم.» خیلی این ایده‌ی خوب و مهمیه. من دوست داشتم تا وقتی داییم زنده بود، بیشتر وقت می‌ذاشتم و بیشتر می‌شناختمش. بیشتر باهاش وقت می‌گذروندم. شما با خانواده‌تون این کار رو انجام بدید. خاطره بسازید و صدا و فیلم و عکس ازشون ضبط کنید. اونا رو بشناسید.
207
17
این کار رو شروع کردم و تا این لحظه 43 درصدش تکمیل شده.
214
18
در طول روز به چیزهای زیادی فکر می‌کنم. کارهای زیادی انجام میدم. ولی دلم سوخته. دلم پر آتیشه.
227
19
آدما همون شقایق‌هایی اند که معلم‌های ادبیات میگن. هر کدوم یه داغ روی دلشون دارن.
222
20
از پنجره‌ی اتاق من پشت‌بوم خونه‌ی مادربزرگم دیده میشه و گاهی داییم رو می‌دیدم که روی پشت بوم کولر رو داشت درست می‌کرد، براش دست تکون می‌دادم. امروز داشتم به پشت بوم نگاه می‌کردم و فکر می‌کردم الان ممکنه مثلا بیاد و بگه «سلام فروغ جان»، چون این چند وقت خونه‌ی مادربزرگم همیشه مهمون داشتیم و کولر روشن بود و ممکن بود به تعمیر نیاز داشته باشه. ولی دیگه دایی نیست. دیگه هیچوقت قرار نیست صداش رو بشنوم. عید امسال که آقاجون مریض بود، رفته بودیم اونجا که ببینیمش. بعد از مدت‌ها من برگشته بودم از رشت، داییم رو توی آشپزخونه دیدم، بغلش کردم و گفتم «خیلی دلم برات تنگ شده بود، خیلی مراقب خودت باش، خیلی مراقب خودت باش.» و الان دیگه هیچوقت نمیتونم بغلش کنم.
230