Use it or Lose it
رفتن به کانال در Telegram
Social Neuroscientist, Neuroanthropologist Multi/Interdisciplinary researcher — Use it well 🧠
نمایش بیشتر3 068
مشترکین
+124 ساعت
+27 روز
+6230 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+7
در 0 کانالها
ژوئن '26
+113
در 1 کانالها
Get PRO
مه '26
+22
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+7
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '26
+4
در 1 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+89
در 4 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+26
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+66
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+349
در 2 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+81
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+95
در 4 کانالها
Get PRO
اوت '25
+111
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+100
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+35
در 3 کانالها
Get PRO
مه '25
+52
در 5 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+41
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '25
+46
در 2 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+73
در 6 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+117
در 6 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+139
در 5 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+146
در 6 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+116
در 5 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+90
در 7 کانالها
Get PRO
اوت '24
+82
در 6 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+111
در 5 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+152
در 9 کانالها
Get PRO
مه '24
+63
در 5 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+63
در 2 کانالها
Get PRO
مارس '24
+82
در 6 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+152
در 17 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+347
در 23 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+154
در 15 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+204
در 25 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+212
در 21 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+134
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+89
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+206
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+1 257
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 04 ژوئیه | +1 | |||
| 03 ژوئیه | +1 | |||
| 02 ژوئیه | +2 | |||
| 01 ژوئیه | +3 |
پستهای کانال
در وضعیت بیگانهوار کنونی در رسانههای ارتباط جمعی، هر شهروند معمولی یک دوجین شخصیت تلویزیونی میشناسد که هر بعدازظهر لبخندزنان به اتاق نشیمنش میآیند، ولی خودش هرگز شناخته نمیشود.
در این وضعیت از خودبیگانگی و گمنامی که تحملاش برای هر کسی دردناک است، یک انسان به راحتی میتواند خیالپردازیهایی داشته باشد که به ناهنجاری واقعی پهلو میزند.
خلق و خوی فرد گمنام این است که اگر نمیتوانم بر کسی تاثیر بگذارم یا لمسش کنم، دست کم میتوانم تو را با احساسی شوکه کنم، بهوسیلهی جراحت و درد، شور و اندوهی را به تو تحمیل کنم؛ دست کم باید مطمئن شوم که هر دو ما چیزی احساس میکنیم و باید وادارت کنم مرا ببینی و بدانی من هم اینجا هستم!
بسا کودک و نوجوانی که با رفتار ویرانگر، یک گروه را واداشته بشناسندش. و با اینکه مقصر شناخته شده، دست کم مورد توجه جمع قرار گرفته است. فعالانه مورد نفرت واقع شدن تقریبا به همان اندازهی فعالانه مورد علاقه بودن خوب است؛ زیرا وضعیت تحملناپذیر گمنامی و تنهایی را درهم میشکند.
May, R. (1393). Love and Will - S. Habib, Trans. Danjeh.
William Klein, Gun 1, New York, 1954
| 2 | برخی چیزها را نمیتوان از یکدیگر جدا کرد؛ به هم پیوستهاند و جداییناپذیرند. سرشتهای سست، یا رو به خواب میروند، یا به بیداریای دچارند که چندان فرقی با خواب ندارد؛ زیرا از عناصری بیرمق و بیجنبوجوش ساخته شدهاند.
اما برای پدید آمدن انسانی که بتوان با تأمل و احترام نام انسان بر او گذاشت، سرنوشتی سختتر لازم است.
راه چنین انسانی هموار نخواهد بود. باید فراز و فرود را بگذراند، در تلاطم بیفتد و کشتی خود را در آبهای آشفته هدایت کند. او باید مسیرش را در برابر بخت و اقبال حفظ کند. دشواریهای بسیار، سخت و خشن، بر او فرود خواهد آمد؛ اما همانها چیزهاییاند که خود او نرم و هموارشان میکند.
آتش، طلا را میآزماید؛ رنج، انسانهای استوار را. بنگر فضیلت تا چه بلندیای باید بالا رود؛ آنگاه خواهی دانست که راه آن از مسیرهای امن نمیگذرد.
Seneca, L. A. (1928). De Providentia. | 1 170 |
| 3 | انسان آنگاه به شرافت میرسد که رنج، همهی بهانههای فرو افتادن را پیش پایش بگذارد، اما او همچنان ایستادن را برگزیند.
Seneca, L. A. (1928). De Providentia.
Ahmed, S. (n.d.). Nudes & Noises. | 1 135 |
| 4 | کرامول میگفت: نُهدهم مردم از من بیزارند؛
اما چه باک، وقتی آن یکدهمِ باقیمانده مسلحاند.
Silone, I. (1938). The School for Dictators.
Schutzer, P. (1961). West Berliners at the Berlin Wall, Berlin, Germany. | 1 320 |
| 5 | اگر آگاهانه تصمیم بگیرید به کمتر از آنچه از شما برمیآید قانع شوید، هشدار میدهم که تا آخر عمر عمیقاً ناراضی خواهید بود. در واقع، دارید از تواناییهای خودتان و از امکانهایی که در وجودتان هست، فرار میکنید.
Maslow, A. H. (1971). The Farther Reaches of Human Nature.
Walter, N. (1978). The Great Walsertal, Austria. | 4 747 |
| 6 | هر که باشی و ز هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چون بدین نقطه رسد، مسکین است
اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب، تمکین است
Etesami, P. (1941). This piece was written for my own gravestone. In Divan-e Parvin Etesami.
Le Gall, P. (1973). Le Havre, France. | 1 602 |
| 7 | #موقت
دوست داشتم در خلال این گفتار، از فرصت استفاده کنم و نکتهای را با شما در میان بگذارم.
نزدیک به سه سال است که در اینجا قلم میزنم و مطلب فراهم میآورم. مقصودم نه صرفاً دیده شدن بوده است و نه دستیابی به غرضی خاص. بیش از هر چیز کوشیدهام آنچه به نظرم سودمند، قابل تأمل و درخور اعتناست، به گوش و نظر شما برسد.
در بیشتر این نوشتهها سعی کردهام تا آنجا که توان داشتهام، حرمت کار و حرمت مخاطب را نگاه دارم؛ خواه در ترجمههایی که خود به عهده گرفتهام، هرچند خود را مترجمی چیرهدست نمیدانم؛ خواه در گزینش مطالب و حتی در انتخاب تصویرها. گمان میکنم این توجه از نظر نکتهبین شما پنهان نمانده باشد، چنانکه من نیز بارها از دقت، لطف و نکتهسنجی شما بهره بردهام.
این صفحه را هرگز دفتر شخصی خود ندانستهام. چنانکه پیشتر نیز گفتهام، اینجا بیشتر بازتاب نگاه من به جهان پیرامون است؛ مجالی برای شریک کردن دیگران در بخشی از اندیشهها، دریافتها و دانستههای اندک خویش درباره زندگی.
هر روز کسان تازهای به جمع خوانندگان اینجا میپیوندند و گاه نیز عزیزانی، بیسروصدا، بار خود را برمیدارند و از اینجا میروند. هر دو گروه برای من محترم و عزیزند. سخنم با همه آنان این است که در اینجا همیشه باز است؛ حتی اگر روزی خوانندهای در میان نباشد.
در پایان، از شما سپاسگزارم که در این سالها جویای حال من بودهاید و بیهیچ چشمداشتی، همراهیام کردهاید.
با احترام
کمیل | 470 |
| 8 | عزیزان، اگر نظر یا نکتهای دارید، از طریق دایرکت همین کانال به گوشم برسانید. مثل همیشه، ممنون از همراهی گرم و صمیمی شما. | 478 |
| 9 | بدون متن... | 486 |
| 10 | دلیل اینکه انسانها وارد جامعه میشوند، حفظ دارایی و حقوقشان است؛ و هدف از اینکه قوه قانونگذاری را انتخاب و مجاز میکنند، این است که قانونهایی ساخته شود و قواعدی برقرار گردد که مانند نگهبان و حصار از داراییها و حقوق همه اعضای جامعه محافظت کند، قدرت را محدود کند، و سلطه هر بخش و هر عضو جامعه را مهار سازد.
زیرا هرگز نمیتوان فرض کرد که خواست جامعه این باشد که قانونگذار قدرت نابود کردن همان چیزی را داشته باشد که هرکس برای حفظ آن وارد جامعه شده است، و مردم برای همان هدف خود را تابع قانونگذارانی کردهاند که خودشان ساختهاند.
پس هرگاه قانونگذاران بکوشند دارایی و حقوق مردم را از آنان بگیرند و نابود کنند، یا آنان را زیر قدرتی خودسرانه به بردگی بکشانند، خود را در وضعیت جنگ با مردم قرار دادهاند؛ و مردم، در نتیجه، از هرگونه فرمانبرداری بیشتر آزاد میشوند و به آن پناهگاه مشترکی واگذار میگردند که خداوند برای همه انسانها در برابر زور و خشونت فراهم کرده است.
Locke, J. (1689). Second Treatise of Government. | 1 805 |
| 11 | نکته مهم این است که بیگانگی از خود، که پیششرط هم شکلپذیری و هم گرویدن است، تقریباً همیشه در فضایی از شور و هیجان شدید پیش میرود. زیرا برانگیختن شور و احساسات، نهتنها راهی مؤثر برای برهم زدن تعادلِ جاافتاده میان انسان و «خود» اوست، بلکه پیامد ناگزیر چنین برهمزدنی هم هست. حتی وقتی بیگانگی از خود با بیاحساسترین و سردترین روشها ایجاد شود، باز هم شور و التهاب آزاد میشود. فقط کسی که با خود کنار آمده باشد میتواند نسبت به جهان نگاهی آرام و فارغ از التهاب داشته باشد. همین که هماهنگی انسان با خودش برهم بخورد و او وادار شود خود را پس بزند، انکار کند، به آن بیاعتماد شود یا فراموشش کند، به موجودی بهشدت واکنشپذیر تبدیل میشود. مثل یک رادیکال شیمیاییِ ناپایدار، عطش دارد با هر چیزی که در دسترسش قرار میگیرد ترکیب شود. دیگر نمیتواند جدا، متعادل و متکی به خود بایستد؛ ناچار است با تمام وجود به این سو یا آن سو بچسبد.
جنبشهای تودهای با شعلهور کردن و دامن زدن به احساسات تند در دل پیروانشان، نمیگذارند تعادل درونی در آنان شکل بگیرد. آنها همچنین از راههای مستقیم استفاده میکنند تا بیگانگیِ پایدار از خود را به وجود آورند. این جنبشها زندگیِ مستقل و متکی به خود را نهتنها پوچ و بیمعنا، بلکه فاسد و شرور تصویر میکنند. انسانِ تنها و متکی به خودش، موجودی درمانده، بدبخت و گناهکار معرفی میشود. تنها راه نجات او این است که خود را طرد کند و در آغوش یک پیکره جمعیِ مقدس، خواه کلیسا باشد، خواه ملت یا حزب، زندگی تازهای پیدا کند. این بدنامسازیِ «خود» نیز به نوبه خود، شور و التهاب را در بالاترین حد نگه میدارد.
Hoffer, E. (1951). The True Believer: Thoughts on the Nature of Mass Movements. | 1 278 |
| 12 | جنبشهای تودهای اغلب برای تحقق تغییرات شدید و ناگهانی لازماند. عجیب به نظر میرسد که حتی تغییرات عملی و مطلوب، مثل نوسازی جوامع راکد، برای تحقق خود به فضایی سرشار از شور و هیجان نیاز داشته باشند و ناچار با همه خطاها و حماقتهای یک جنبش تودهای فعال همراه شوند. اما این شگفتی کمتر میشود وقتی بفهمیم دغدغه اصلی یک جنبش تودهای فعال این است که در پیروانش آمادگی و تواناییِ عمل جمعی و فداکاری را ایجاد کند؛ و این کار را با گرفتن فردیت و استقلال از هر انسان انجام میدهد، تا او را به ذرهای بینام تبدیل کند که نه ارادهای از خود دارد و نه داوری مستقلی.
نتیجه، فقط پدید آمدن جمعی منسجم و بیباک از پیروان نیست؛ بلکه تودهای همگن و شکلپذیر است که میتوان آن را هر طور خواست ورز داد و قالب زد. بنابراین، به نظر میرسد آن شکلپذیری انسانی که برای تحقق تغییرات شدید و ناگهانی لازم است، محصول جانبیِ فرایند یکدستسازی و تلقینِ آمادگی برای فداکاری باشد. | 904 |
| 13 | جنبشهای تودهای میتوانند بدون باور به خدا پدید آیند، اما هرگز بدون باور به شیطان شکل نمیگیرند.
Hoffer, E. (1951). The True Believer.
González Ximénez, C. (2008). Onso de Bielsa. | 839 |
| 14 | ما باید تصمیم بگیریم برای چه چیزی ارزش قائل هستیم و چه چیز ارزش مبارزه را دارد و سپس باید برای آن بجنگیم. اگر این کار مهم را نکنیم قافیه را به کسانی که به چیزهای پستتر باور دارند، میبازیم؛ و در مقابل آنهایی شکست خواهیم خورد که به ارزش زندگی و آزادی اعتقادی ندارند و برای تحمیل تصورات تیره و تارشان به بشریت، مبارزه میکنند.
Kasparov, G. (2015). Winter Is Coming. (A. Fazeli Moghadam, Trans.)
Ignatovich, B. (1935). Chess Tournament. | 0 |
| 15 | اگر مهر من به میهن فقط از این رو باشد که خودم اهل آن سرزمینم، و بخواهم این عنوان را دستاویزی برای مرزبندی میان خودی و بیگانه کنم و از تفرقه و دشمنی میان مردم به سود خود بهره ببرم، این میهندوستی نیست، خودخواهی است. میهندوستی واقعی از آنِ کسی است که میهن و هممیهنانش را به سبب ارزش و منزلتی که واقعا دارند، شایستهٔ مهر و محبت بداند.
Foroughi, M. A. (1930). Iran ra chera bayad dust dasht?
Mehrinezhad, A. (2024). Tabriz Grand Bazaar, Iran. | 0 |
| 16 | برای انسانی که اصلاً هیچ وجدانی ندارد، عذاب وجدان چه معنایی دارد؟ به جای او، مردم محترمی که هنوز قدری وجدان و شرف داشتند، رنج کشیدند.
Dostoevsky, F. (1880). The Brothers Karamazov.
Boenzi (1962). Firemen escape falling wall, Bronx. | 0 |
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
