fa
Feedback
Use it or Lose it

Use it or Lose it

رفتن به کانال در Telegram

Social Neuroscientist, Neuroanthropologist Multi/Interdisciplinary researcher — Use it well 🧠

نمایش بیشتر
3 096
مشترکین
+324 ساعت
+177 روز
+3730 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+65
در 0 کانال‌ها
ژوئن '26
+113
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+22
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+7
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+4
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+89
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+26
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+66
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+349
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+81
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+95
در 4 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+111
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+100
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+35
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+52
در 5 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+41
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+46
در 2 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+73
در 6 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+117
در 6 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+139
در 5 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+146
در 6 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+116
در 5 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+90
در 7 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+82
در 6 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+111
در 5 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+152
در 9 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+63
در 5 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+63
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+82
در 6 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+152
در 17 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+347
در 23 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+154
در 15 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+204
در 25 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+212
در 21 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+134
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+89
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+206
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+1 257
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
24 ژوئیه0
23 ژوئیه+4
22 ژوئیه+4
21 ژوئیه+4
20 ژوئیه+4
19 ژوئیه+3
18 ژوئیه+1
17 ژوئیه+4
16 ژوئیه+2
15 ژوئیه+1
14 ژوئیه+1
13 ژوئیه+1
12 ژوئیه+4
11 ژوئیه+2
10 ژوئیه+3
09 ژوئیه+7
08 ژوئیه+3
07 ژوئیه+2
06 ژوئیه+5
05 ژوئیه+3
04 ژوئیه+1
03 ژوئیه+1
02 ژوئیه+2
01 ژوئیه+3
پست‌های کانال
آیا اشکالی در پیام دادن به دایرکت کانال وجود داره براتون؟
Anonymous voting

2
گاهی فکر می‌کنم این صفحه، تنها چند واژه و تصویر نیست؛ پنجره‌ای‌ست که از پشت آن، چشم‌های بسیاری به من نگاه می‌کنند. می‌خواستم چیزی را با شما در میان بگذارم. می‌دانم که بسیاری از عزیزان این کانال عکاس‌اند و جهان را از دریچه‌ای زیبا و متفاوتی می‌بینند. اگر دوست داشتید، عکس‌ها یا نشانی کانالتان را برایم بفرستید. خوشحال می‌شوم در کنار نوشته‌هایی که منتشر می‌کنم، از نگاه و تصاویر شما نیز استفاده کنم. لازم نیست عکس‌ها با دوربین حرفه‌ای گرفته شده باشند. هیچ قاعده و الزامی در میان نیست. تصاویری که تا امروز در کانال دیده‌اید، از آرشیوهای مختلف گردآوری شده‌اند؛ اما چه خوب می‌شود اگر از این پس، بخشی از این قاب‌ها از چشم‌های شما آمده باشد. با احترام، کمیل #موقت
592
3
اگر می توان همه احساسات بشری را با چند کلمه ی محدود بیان کرد، پس این همه لغت را بشر برای چه اختراع کرده است؟ برای بیان بهتر م
اگر می توان همه احساسات بشری را با چند کلمه ی محدود بیان کرد، پس این همه لغت را بشر برای چه اختراع کرده است؟ برای بیان بهتر مقصود؟ اگر انسان اولیه برای بیان مقصود بیشتر از چند کلمه در اختیار نداشت آیا بدان معناست که ما نسبت به انسان اولیه احساسات پیچیده تری داریم؟ Ghassemi, R. (1996). The Nocturnal Harmony of Wood Orchestra. Dille, L. (1961). Man Pushing a Pram Containing His Wares and a Standing Dog.
602
4
جامعه در حقیقت قراردادی است... شراکتی است نه فقط میان زندگان، بلکه میان زندگان، مردگان و آنان که هنوز زاده نشده‌اند. Burke, E
جامعه در حقیقت قراردادی است... شراکتی است نه فقط میان زندگان، بلکه میان زندگان، مردگان و آنان که هنوز زاده نشده‌اند. Burke, E. (1790). Reflections on the Revolution in France. Frank, R. (c. 1951-1953). Wales.
1 102
5
عمل کردن بر پایه این باور که ما دانشی و قدرتی در اختیار داریم که با آن می‌توانیم فرایندهای جامعه را کاملاً مطابق میل خود شکل دهیم، در حالی که چنین دانشی در واقع در اختیار ما نیست، به احتمال بسیار ما را به زیان‌کاری‌های بزرگ می‌کشاند. در علوم طبیعی شاید تلاش برای ناممکن چندان زیان‌بار نباشد؛ اما در عرصه اجتماع، این باور خطا که اعمال قدرت می‌تواند نتایج سودمند به بار آورد، معمولاً به آنجا می‌انجامد که قدرتی تازه برای واداشتن دیگران به دست یک مرجع سپرده شود. حتی اگر چنین قدرتی فی‌نفسه بد نباشد، به‌کارگیری آن معمولاً کار آن نیروهای نظم‌بخش خودجوشی را مختل می‌کند که انسان، بی‌آنکه حقیقتاً آن‌ها را بفهمد، در پیگیری هدف‌های خود تا حد زیادی از یاری‌شان برخوردار است. ما تازه آغاز کرده‌ایم به فهم اینکه جامعه صنعتی پیشرفته بر چه دستگاه ارتباطی ظریفی استوار است؛ دستگاهی که آن را بازار می‌نامیم و معلوم شده در هضم و به‌کارگیری اطلاعات پراکنده، از هر سازوکاری که انسان آگاهانه طراحی کرده کارآمدتر است. پس اگر انسان نخواهد در تلاش برای بهتر کردن نظم اجتماعی، بیش از سود، زیان به بار آورد، باید بپذیرد که در این قلمرو، مانند هر قلمرویی که با پیچیدگی ذاتی و سازمان‌یافته روبه‌روست، نمی‌تواند به دانشی کامل دست یابد که چیرگی بر رویدادها را ممکن کند. بنابراین باید دانشی را که می‌تواند به دست آورد، نه برای شکل دادن به نتایج، آن‌گونه که صنعتگر ساخته دست خود را شکل می‌دهد، بلکه برای پروراندن یک فرایند رشد به کار گیرد؛ یعنی محیط مناسب را فراهم کند، همان‌گونه که باغبان برای گیاهان خود چنین می‌کند. شناخت مرزهای چیره‌ناشدنی دانش انسان باید به پژوهشگر جامعه درس فروتنی بدهد؛ درسی که او را از همدستی با کوشش مهلک انسان‌ها برای کنترل جامعه بازدارد. چنین کوششی او را نه فقط به خودکامه‌ای بر همنوعان خود تبدیل می‌کند، بلکه چه‌بسا ویرانگر تمدنی سازد که هیچ ذهنی آن را طراحی نکرده، بلکه از کوشش‌های آزادانه میلیون‌ها فرد بالیده است. هایک، فریدریش آوگوست فون. (۱۹۷۴). تظاهر به دانش. سخنرانی جایزه نوبل علوم اقتصادی. بنیاد نوبل. Hayek, F. A. (1974). The pretence of knowledge. Nobel Memorial Lecture, December 11, 1974. The Nobel Foundation.
1 116
6
وظیفه شگفت اقتصاد این است که به آدمیان نشان دهد درباره چیزهایی که گمان می‌کنند می‌توانند طراحی کنند، چه اندک می‌دانند. Hayek,
وظیفه شگفت اقتصاد این است که به آدمیان نشان دهد درباره چیزهایی که گمان می‌کنند می‌توانند طراحی کنند، چه اندک می‌دانند. Hayek, F. A. (1974). The pretence of knowledge. Nobel Memorial Lecture, December 11, 1974. The Nobel Foundation.
968
7
به‌زودی با نمونه‌های دیگری نشان خواهیم داد که هیچ ملتی از پیامدهای ساختار روانی خود نمی‌گریزد؛ و اگر هم برای لحظه‌ای از این تأثیر رها شود، این رهایی جز برای زمانی کوتاه نیست، همان‌گونه که شنِ برخاسته در توفان، برای لحظه‌ای چنین می‌نماید که از قوانین جاذبه سر باز زده است. این پنداری کودکانه است که گمان کنیم حکومت‌ها و قانون‌های اساسی در سرنوشت یک ملت چیزی به حساب می‌آیند. سرنوشت یک ملت در خود اوست، نه در شرایط بیرونی. از حکومت تنها می‌توان انتظار داشت که بیانگر احساسات و اندیشه‌های مردمی باشد که مأمور اداره آنان است؛ و همین که حکومتی وجود دارد، خود تصویری از همان مردم است. هیچ حکومت یا قانون اساسی‌ای را نمی‌توان مطلقاً خوب یا مطلقاً بد دانست. حکومت پادشاه داهومی احتمالاً برای مردمی که باید بر آنان فرمان می‌راند حکومتی عالی بود؛ و حتی سنجیده‌ترین قانون اساسی اروپایی نیز برای همان مردم فروتر از آن حکومت می‌بود. Le Bon, G. (1895). Psychologie des foules.
1 160
8
چه انگلیسی‌ها در رأس خود پادشاهی داشته باشند، چنان‌که در انگلستان دارند، و چه رئیس‌جمهوری، چنان‌که در ایالات متحده دارند، حکو
چه انگلیسی‌ها در رأس خود پادشاهی داشته باشند، چنان‌که در انگلستان دارند، و چه رئیس‌جمهوری، چنان‌که در ایالات متحده دارند، حکومتشان همواره همان ویژگی‌های بنیادی را خواهد داشت: نقش دولت به کمترین حد فروکاسته می‌شود و نقش افراد و ابتکار شخصی به بیشترین حد می‌رسد؛ وضعیتی که درست نقطه مقابل آرمان لاتینی است. بندرها، کانال‌ها، راه‌آهن‌ها، مراکز آموزشی و مانند آن، همواره به ابتکار افراد پدید می‌آیند و نگهداری می‌شوند، نه به ابتکار دولت. هیچ انقلاب، قانون اساسی یا خودکامه‌ای نمی‌تواند ویژگی‌های منشی را، که نهادهای یک ملت از دل آن‌ها پدید آمده‌اند، به ملتی بدهد که فاقد آن‌هاست، یا از ملتی بگیرد که واجد آن‌هاست. بارها گفته‌اند ملت‌ها همان حکومت‌هایی را دارند که سزاوار آن‌اند. آیا اصلاً می‌توان تصور کرد که جز این باشد؟ Le Bon, G. (1895). Psychologie des foules. William Klein, Xmas Shopping near Macy’s, New York, 1954
1 023
9
پروپاگاندا مردم را فریب نمی‌دهد؛ فقط به آنان کمک می‌کند خودشان را فریب دهند. Hoffer, E. (1955). Passionate State. Bourke-Whit
پروپاگاندا مردم را فریب نمی‌دهد؛ فقط به آنان کمک می‌کند خودشان را فریب دهند. Hoffer, E. (1955). Passionate State. Bourke-White, M. (1937). Louisville Flood.
1 222
10
در وضعیت بیگانه‌وار کنونی در رسانه‌های ارتباط جمعی، هر شهروند معمولی یک دوجین شخصیت تلویزیونی می‌شناسد که هر بعدازظهر لبخندزن
در وضعیت بیگانه‌وار کنونی در رسانه‌های ارتباط جمعی، هر شهروند معمولی یک دوجین شخصیت تلویزیونی می‌شناسد که هر بعدازظهر لبخندزنان به اتاق نشیمنش می‌آیند، ولی خودش هرگز شناخته نمی‌شود. در این وضعیت از خودبیگانگی و گمنامی که تحمل‌اش برای هر کسی دردناک است، یک انسان به راحتی می‌تواند خیال‌پردازی‌هایی داشته باشد که به ناهنجاری واقعی پهلو می‌زند. خلق و خوی فرد گمنام این است که اگر نمی‌توانم بر کسی تاثیر بگذارم یا لمسش کنم، دست کم می‌توانم تو را با احساسی شوکه کنم، به‌وسیله‌ی جراحت و درد، شور و اندوهی را به تو تحمیل کنم؛ دست کم باید مطمئن شوم که هر دو ما چیزی احساس می‌کنیم و باید وادارت کنم مرا ببینی و بدانی من هم اینجا هستم! بسا کودک و نوجوانی که با رفتار ویرانگر، یک گروه را واداشته بشناسندش. و با اینکه مقصر شناخته شده، دست کم مورد توجه جمع قرار گرفته است. فعالانه مورد نفرت واقع شدن تقریبا به همان اندازه‌ی فعالانه مورد علاقه بودن خوب است؛ زیرا وضعیت تحمل‌ناپذیر گمنامی و تنهایی را درهم می‌شکند. May, R. (1393). Love and Will - S. Habib, Trans. Danjeh. William Klein, Gun 1, New York, 1954
1 711
11
برخی چیزها را نمی‌توان از یکدیگر جدا کرد؛ به هم پیوسته‌اند و جدایی‌ناپذیرند. سرشت‌های سست، یا رو به خواب می‌روند، یا به بیداری‌ای دچارند که چندان فرقی با خواب ندارد؛ زیرا از عناصری بی‌رمق و بی‌جنب‌وجوش ساخته شده‌اند. اما برای پدید آمدن انسانی که بتوان با تأمل و احترام نام انسان بر او گذاشت، سرنوشتی سخت‌تر لازم است. راه چنین انسانی هموار نخواهد بود. باید فراز و فرود را بگذراند، در تلاطم بیفتد و کشتی خود را در آب‌های آشفته هدایت کند. او باید مسیرش را در برابر بخت و اقبال حفظ کند. دشواری‌های بسیار، سخت و خشن، بر او فرود خواهد آمد؛ اما همان‌ها چیزهایی‌اند که خود او نرم و هموارشان می‌کند. آتش، طلا را می‌آزماید؛ رنج، انسان‌های استوار را. بنگر فضیلت تا چه بلندی‌ای باید بالا رود؛ آنگاه خواهی دانست که راه آن از مسیرهای امن نمی‌گذرد. Seneca, L. A. (1928). De Providentia.
1 786
12
انسان آن‌گاه به شرافت می‌رسد که رنج، همه‌ی بهانه‌های فرو افتادن را پیش پایش بگذارد، اما او همچنان ایستادن را برگزیند. Seneca,
انسان آن‌گاه به شرافت می‌رسد که رنج، همه‌ی بهانه‌های فرو افتادن را پیش پایش بگذارد، اما او همچنان ایستادن را برگزیند. Seneca, L. A. (1928). De Providentia. Ahmed, S. (n.d.). Nudes & Noises.
1 653
13
کرامول می‌گفت: نُه‌دهم مردم از من بیزارند؛ اما چه باک، وقتی آن یک‌دهمِ باقی‌مانده مسلح‌اند. Silone, I. (1938). The School for
کرامول می‌گفت: نُه‌دهم مردم از من بیزارند؛ اما چه باک، وقتی آن یک‌دهمِ باقی‌مانده مسلح‌اند. Silone, I. (1938). The School for Dictators. Schutzer, P. (1961). West Berliners at the Berlin Wall, Berlin, Germany.
1 736
14
اگر آگاهانه تصمیم بگیرید به کمتر از آنچه از شما برمی‌آید قانع شوید، هشدار می‌دهم که تا آخر عمر عمیقاً ناراضی خواهید بود. در و
اگر آگاهانه تصمیم بگیرید به کمتر از آنچه از شما برمی‌آید قانع شوید، هشدار می‌دهم که تا آخر عمر عمیقاً ناراضی خواهید بود. در واقع، دارید از توانایی‌های خودتان و از امکان‌هایی که در وجودتان هست، فرار می‌کنید. Maslow, A. H. (1971). The Farther Reaches of Human Nature. Walter, N. (1978). The Great Walsertal, Austria.
4 747
15
هر که باشی و ز هر جا برسی آخرین منزل هستی این است آدمی هر چه توانگر باشد چون بدین نقطه رسد، مسکین است اندر آنجا که قضا حمله ک
هر که باشی و ز هر جا برسی آخرین منزل هستی این است آدمی هر چه توانگر باشد چون بدین نقطه رسد، مسکین است اندر آنجا که قضا حمله کند چاره تسلیم و ادب، تمکین است Etesami, P. (1941). This piece was written for my own gravestone. In Divan-e Parvin Etesami. Le Gall, P. (1973). Le Havre, France.
1 602
16
#موقت دوست داشتم در خلال این گفتار، از فرصت استفاده کنم و نکته‌ای را با شما در میان بگذارم. نزدیک به سه سال است که در اینجا قلم می‌زنم و مطلب فراهم می‌آورم. مقصودم نه صرفاً دیده شدن بوده است و نه دستیابی به غرضی خاص. بیش از هر چیز کوشیده‌ام آنچه به نظرم سودمند، قابل تأمل و درخور اعتناست، به گوش و نظر شما برسد. در بیشتر این نوشته‌ها سعی کرده‌ام تا آنجا که توان داشته‌ام، حرمت کار و حرمت مخاطب را نگاه دارم؛ خواه در ترجمه‌هایی که خود به عهده گرفته‌ام، هرچند خود را مترجمی چیره‌دست نمی‌دانم؛ خواه در گزینش مطالب و حتی در انتخاب تصویرها. گمان می‌کنم این توجه از نظر نکته‌بین شما پنهان نمانده باشد، چنان‌که من نیز بارها از دقت، لطف و نکته‌سنجی شما بهره برده‌ام. این صفحه را هرگز دفتر شخصی خود ندانسته‌ام. چنان‌که پیش‌تر نیز گفته‌ام، اینجا بیشتر بازتاب نگاه من به جهان پیرامون است؛ مجالی برای شریک کردن دیگران در بخشی از اندیشه‌ها، دریافت‌ها و دانسته‌های اندک خویش درباره زندگی. هر روز کسان تازه‌ای به جمع خوانندگان اینجا می‌پیوندند و گاه نیز عزیزانی، بی‌سروصدا، بار خود را برمی‌دارند و از اینجا می‌روند. هر دو گروه برای من محترم و عزیزند. سخنم با همه آنان این است که در اینجا همیشه باز است؛ حتی اگر روزی خواننده‌ای در میان نباشد. در پایان، از شما سپاسگزارم که در این سال‌ها جویای حال من بوده‌اید و بی‌هیچ چشمداشتی، همراهی‌ام کرده‌اید. با احترام کمیل
470
17
عزیزان، اگر نظر یا نکته‌ای دارید، از طریق دایرکت همین کانال به گوشم برسانید. مثل همیشه، ممنون از همراهی گرم و صمیمی شما.
478
18
بدون متن...
486
19
دلیل اینکه انسان‌ها وارد جامعه می‌شوند، حفظ دارایی و حقوقشان است؛ و هدف از اینکه قوه قانون‌گذاری را انتخاب و مجاز می‌کنند، ای
دلیل اینکه انسان‌ها وارد جامعه می‌شوند، حفظ دارایی و حقوقشان است؛ و هدف از اینکه قوه قانون‌گذاری را انتخاب و مجاز می‌کنند، این است که قانون‌هایی ساخته شود و قواعدی برقرار گردد که مانند نگهبان و حصار از دارایی‌ها و حقوق همه اعضای جامعه محافظت کند، قدرت را محدود کند، و سلطه هر بخش و هر عضو جامعه را مهار سازد. زیرا هرگز نمی‌توان فرض کرد که خواست جامعه این باشد که قانون‌گذار قدرت نابود کردن همان چیزی را داشته باشد که هرکس برای حفظ آن وارد جامعه شده است، و مردم برای همان هدف خود را تابع قانون‌گذارانی کرده‌اند که خودشان ساخته‌اند. پس هرگاه قانون‌گذاران بکوشند دارایی و حقوق مردم را از آنان بگیرند و نابود کنند، یا آنان را زیر قدرتی خودسرانه به بردگی بکشانند، خود را در وضعیت جنگ با مردم قرار داده‌اند؛ و مردم، در نتیجه، از هرگونه فرمان‌برداری بیشتر آزاد می‌شوند و به آن پناهگاه مشترکی واگذار می‌گردند که خداوند برای همه انسان‌ها در برابر زور و خشونت فراهم کرده است. Locke, J. (1689). Second Treatise of Government.
1 805
20
نکته مهم این است که بیگانگی از خود، که پیش‌شرط هم شکل‌پذیری و هم گرویدن است، تقریباً همیشه در فضایی از شور و هیجان شدید پیش می‌رود. زیرا برانگیختن شور و احساسات، نه‌تنها راهی مؤثر برای برهم زدن تعادلِ جاافتاده میان انسان و «خود» اوست، بلکه پیامد ناگزیر چنین برهم‌زدنی هم هست. حتی وقتی بیگانگی از خود با بی‌احساس‌ترین و سردترین روش‌ها ایجاد شود، باز هم شور و التهاب آزاد می‌شود. فقط کسی که با خود کنار آمده باشد می‌تواند نسبت به جهان نگاهی آرام و فارغ از التهاب داشته باشد. همین که هماهنگی انسان با خودش برهم بخورد و او وادار شود خود را پس بزند، انکار کند، به آن بی‌اعتماد شود یا فراموشش کند، به موجودی به‌شدت واکنش‌پذیر تبدیل می‌شود. مثل یک رادیکال شیمیاییِ ناپایدار، عطش دارد با هر چیزی که در دسترسش قرار می‌گیرد ترکیب شود. دیگر نمی‌تواند جدا، متعادل و متکی به خود بایستد؛ ناچار است با تمام وجود به این سو یا آن سو بچسبد. جنبش‌های توده‌ای با شعله‌ور کردن و دامن زدن به احساسات تند در دل پیروانشان، نمی‌گذارند تعادل درونی در آنان شکل بگیرد. آن‌ها همچنین از راه‌های مستقیم استفاده می‌کنند تا بیگانگیِ پایدار از خود را به وجود آورند. این جنبش‌ها زندگیِ مستقل و متکی به خود را نه‌تنها پوچ و بی‌معنا، بلکه فاسد و شرور تصویر می‌کنند. انسانِ تنها و متکی به خودش، موجودی درمانده، بدبخت و گناهکار معرفی می‌شود. تنها راه نجات او این است که خود را طرد کند و در آغوش یک پیکره جمعیِ مقدس، خواه کلیسا باشد، خواه ملت یا حزب، زندگی تازه‌ای پیدا کند. این بدنام‌سازیِ «خود» نیز به نوبه خود، شور و التهاب را در بالاترین حد نگه می‌دارد. Hoffer, E. (1951). The True Believer: Thoughts on the Nature of Mass Movements.
1 278