ch
Feedback
Use it or Lose it

Use it or Lose it

前往频道在 Telegram

Social Neuroscientist, Neuroanthropologist Multi/Interdisciplinary researcher — Use it well 🧠

显示更多
3 071
订阅者
+224 小时
+87
+6430
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+1
在0个频道中
六月 '26
+113
在1个频道中
Get PRO
五月 '26
+22
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+7
在1个频道中
Get PRO
三月 '26
+4
在1个频道中
Get PRO
二月 '26
+89
在4个频道中
Get PRO
一月 '26
+26
在1个频道中
Get PRO
十二月 '25
+66
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+349
在2个频道中
Get PRO
十月 '25
+81
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+95
在4个频道中
Get PRO
八月 '25
+111
在3个频道中
Get PRO
七月 '25
+100
在3个频道中
Get PRO
六月 '25
+35
在3个频道中
Get PRO
五月 '25
+52
在5个频道中
Get PRO
四月 '25
+41
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+46
在2个频道中
Get PRO
二月 '25
+73
在6个频道中
Get PRO
一月 '25
+117
在6个频道中
Get PRO
十二月 '24
+139
在5个频道中
Get PRO
十一月 '24
+146
在6个频道中
Get PRO
十月 '24
+116
在5个频道中
Get PRO
九月 '24
+90
在7个频道中
Get PRO
八月 '24
+82
在6个频道中
Get PRO
七月 '24
+111
在5个频道中
Get PRO
六月 '24
+152
在9个频道中
Get PRO
五月 '24
+63
在5个频道中
Get PRO
四月 '24
+63
在2个频道中
Get PRO
三月 '24
+82
在6个频道中
Get PRO
二月 '24
+152
在17个频道中
Get PRO
一月 '24
+347
在23个频道中
Get PRO
十二月 '23
+154
在15个频道中
Get PRO
十一月 '23
+204
在25个频道中
Get PRO
十月 '23
+212
在21个频道中
Get PRO
九月 '23
+134
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+89
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+206
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+1 257
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
01 七月+1
频道帖子
در وضعیت بیگانه‌وار کنونی در رسانه‌های ارتباط جمعی، هر شهروند معمولی یک دوجین شخصیت تلویزیونی می‌شناسد که هر بعدازظهر لبخندزن
در وضعیت بیگانه‌وار کنونی در رسانه‌های ارتباط جمعی، هر شهروند معمولی یک دوجین شخصیت تلویزیونی می‌شناسد که هر بعدازظهر لبخندزنان به اتاق نشیمنش می‌آیند، ولی خودش هرگز شناخته نمی‌شود. در این وضعیت از خودبیگانگی و گمنامی که تحمل‌اش برای هر کسی دردناک است، یک انسان به راحتی می‌تواند خیال‌پردازی‌هایی داشته باشد که به ناهنجاری واقعی پهلو می‌زند. خلق و خوی فرد گمنام این است که اگر نمی‌توانم بر کسی تاثیر بگذارم یا لمسش کنم، دست کم می‌توانم تو را با احساسی شوکه کنم، به‌وسیله‌ی جراحت و درد، شور و اندوهی را به تو تحمیل کنم؛ دست کم باید مطمئن شوم که هر دو ما چیزی احساس می‌کنیم و باید وادارت کنم مرا ببینی و بدانی من هم اینجا هستم! بسا کودک و نوجوانی که با رفتار ویرانگر، یک گروه را واداشته بشناسندش. و با اینکه مقصر شناخته شده، دست کم مورد توجه جمع قرار گرفته است. فعالانه مورد نفرت واقع شدن تقریبا به همان اندازه‌ی فعالانه مورد علاقه بودن خوب است؛ زیرا وضعیت تحمل‌ناپذیر گمنامی و تنهایی را درهم می‌شکند. May, R. (1393). Love and Will - S. Habib, Trans. Danjeh. William Klein, Gun 1, New York, 1954

2
برخی چیزها را نمی‌توان از یکدیگر جدا کرد؛ به هم پیوسته‌اند و جدایی‌ناپذیرند. سرشت‌های سست، یا رو به خواب می‌روند، یا به بیداری‌ای دچارند که چندان فرقی با خواب ندارد؛ زیرا از عناصری بی‌رمق و بی‌جنب‌وجوش ساخته شده‌اند. اما برای پدید آمدن انسانی که بتوان با تأمل و احترام نام انسان بر او گذاشت، سرنوشتی سخت‌تر لازم است. راه چنین انسانی هموار نخواهد بود. باید فراز و فرود را بگذراند، در تلاطم بیفتد و کشتی خود را در آب‌های آشفته هدایت کند. او باید مسیرش را در برابر بخت و اقبال حفظ کند. دشواری‌های بسیار، سخت و خشن، بر او فرود خواهد آمد؛ اما همان‌ها چیزهایی‌اند که خود او نرم و هموارشان می‌کند. آتش، طلا را می‌آزماید؛ رنج، انسان‌های استوار را. بنگر فضیلت تا چه بلندی‌ای باید بالا رود؛ آنگاه خواهی دانست که راه آن از مسیرهای امن نمی‌گذرد. Seneca, L. A. (1928). De Providentia.
1 107
3
انسان آن‌گاه به شرافت می‌رسد که رنج، همه‌ی بهانه‌های فرو افتادن را پیش پایش بگذارد، اما او همچنان ایستادن را برگزیند. Seneca,
انسان آن‌گاه به شرافت می‌رسد که رنج، همه‌ی بهانه‌های فرو افتادن را پیش پایش بگذارد، اما او همچنان ایستادن را برگزیند. Seneca, L. A. (1928). De Providentia. Ahmed, S. (n.d.). Nudes & Noises.
1 073
4
کرامول می‌گفت: نُه‌دهم مردم از من بیزارند؛ اما چه باک، وقتی آن یک‌دهمِ باقی‌مانده مسلح‌اند. Silone, I. (1938). The School for
کرامول می‌گفت: نُه‌دهم مردم از من بیزارند؛ اما چه باک، وقتی آن یک‌دهمِ باقی‌مانده مسلح‌اند. Silone, I. (1938). The School for Dictators. Schutzer, P. (1961). West Berliners at the Berlin Wall, Berlin, Germany.
1 275
5
اگر آگاهانه تصمیم بگیرید به کمتر از آنچه از شما برمی‌آید قانع شوید، هشدار می‌دهم که تا آخر عمر عمیقاً ناراضی خواهید بود. در و
اگر آگاهانه تصمیم بگیرید به کمتر از آنچه از شما برمی‌آید قانع شوید، هشدار می‌دهم که تا آخر عمر عمیقاً ناراضی خواهید بود. در واقع، دارید از توانایی‌های خودتان و از امکان‌هایی که در وجودتان هست، فرار می‌کنید. Maslow, A. H. (1971). The Farther Reaches of Human Nature. Walter, N. (1978). The Great Walsertal, Austria.
4 605
6
هر که باشی و ز هر جا برسی آخرین منزل هستی این است آدمی هر چه توانگر باشد چون بدین نقطه رسد، مسکین است اندر آنجا که قضا حمله ک
هر که باشی و ز هر جا برسی آخرین منزل هستی این است آدمی هر چه توانگر باشد چون بدین نقطه رسد، مسکین است اندر آنجا که قضا حمله کند چاره تسلیم و ادب، تمکین است Etesami, P. (1941). This piece was written for my own gravestone. In Divan-e Parvin Etesami. Le Gall, P. (1973). Le Havre, France.
1 579
7
#موقت دوست داشتم در خلال این گفتار، از فرصت استفاده کنم و نکته‌ای را با شما در میان بگذارم. نزدیک به سه سال است که در اینجا قلم می‌زنم و مطلب فراهم می‌آورم. مقصودم نه صرفاً دیده شدن بوده است و نه دستیابی به غرضی خاص. بیش از هر چیز کوشیده‌ام آنچه به نظرم سودمند، قابل تأمل و درخور اعتناست، به گوش و نظر شما برسد. در بیشتر این نوشته‌ها سعی کرده‌ام تا آنجا که توان داشته‌ام، حرمت کار و حرمت مخاطب را نگاه دارم؛ خواه در ترجمه‌هایی که خود به عهده گرفته‌ام، هرچند خود را مترجمی چیره‌دست نمی‌دانم؛ خواه در گزینش مطالب و حتی در انتخاب تصویرها. گمان می‌کنم این توجه از نظر نکته‌بین شما پنهان نمانده باشد، چنان‌که من نیز بارها از دقت، لطف و نکته‌سنجی شما بهره برده‌ام. این صفحه را هرگز دفتر شخصی خود ندانسته‌ام. چنان‌که پیش‌تر نیز گفته‌ام، اینجا بیشتر بازتاب نگاه من به جهان پیرامون است؛ مجالی برای شریک کردن دیگران در بخشی از اندیشه‌ها، دریافت‌ها و دانسته‌های اندک خویش درباره زندگی. هر روز کسان تازه‌ای به جمع خوانندگان اینجا می‌پیوندند و گاه نیز عزیزانی، بی‌سروصدا، بار خود را برمی‌دارند و از اینجا می‌روند. هر دو گروه برای من محترم و عزیزند. سخنم با همه آنان این است که در اینجا همیشه باز است؛ حتی اگر روزی خواننده‌ای در میان نباشد. در پایان، از شما سپاسگزارم که در این سال‌ها جویای حال من بوده‌اید و بی‌هیچ چشمداشتی، همراهی‌ام کرده‌اید. با احترام کمیل
470
8
عزیزان، اگر نظر یا نکته‌ای دارید، از طریق دایرکت همین کانال به گوشم برسانید. مثل همیشه، ممنون از همراهی گرم و صمیمی شما.
478
9
没有文字...
486
10
دلیل اینکه انسان‌ها وارد جامعه می‌شوند، حفظ دارایی و حقوقشان است؛ و هدف از اینکه قوه قانون‌گذاری را انتخاب و مجاز می‌کنند، ای
دلیل اینکه انسان‌ها وارد جامعه می‌شوند، حفظ دارایی و حقوقشان است؛ و هدف از اینکه قوه قانون‌گذاری را انتخاب و مجاز می‌کنند، این است که قانون‌هایی ساخته شود و قواعدی برقرار گردد که مانند نگهبان و حصار از دارایی‌ها و حقوق همه اعضای جامعه محافظت کند، قدرت را محدود کند، و سلطه هر بخش و هر عضو جامعه را مهار سازد. زیرا هرگز نمی‌توان فرض کرد که خواست جامعه این باشد که قانون‌گذار قدرت نابود کردن همان چیزی را داشته باشد که هرکس برای حفظ آن وارد جامعه شده است، و مردم برای همان هدف خود را تابع قانون‌گذارانی کرده‌اند که خودشان ساخته‌اند. پس هرگاه قانون‌گذاران بکوشند دارایی و حقوق مردم را از آنان بگیرند و نابود کنند، یا آنان را زیر قدرتی خودسرانه به بردگی بکشانند، خود را در وضعیت جنگ با مردم قرار داده‌اند؛ و مردم، در نتیجه، از هرگونه فرمان‌برداری بیشتر آزاد می‌شوند و به آن پناهگاه مشترکی واگذار می‌گردند که خداوند برای همه انسان‌ها در برابر زور و خشونت فراهم کرده است. Locke, J. (1689). Second Treatise of Government.
1 805
11
نکته مهم این است که بیگانگی از خود، که پیش‌شرط هم شکل‌پذیری و هم گرویدن است، تقریباً همیشه در فضایی از شور و هیجان شدید پیش می‌رود. زیرا برانگیختن شور و احساسات، نه‌تنها راهی مؤثر برای برهم زدن تعادلِ جاافتاده میان انسان و «خود» اوست، بلکه پیامد ناگزیر چنین برهم‌زدنی هم هست. حتی وقتی بیگانگی از خود با بی‌احساس‌ترین و سردترین روش‌ها ایجاد شود، باز هم شور و التهاب آزاد می‌شود. فقط کسی که با خود کنار آمده باشد می‌تواند نسبت به جهان نگاهی آرام و فارغ از التهاب داشته باشد. همین که هماهنگی انسان با خودش برهم بخورد و او وادار شود خود را پس بزند، انکار کند، به آن بی‌اعتماد شود یا فراموشش کند، به موجودی به‌شدت واکنش‌پذیر تبدیل می‌شود. مثل یک رادیکال شیمیاییِ ناپایدار، عطش دارد با هر چیزی که در دسترسش قرار می‌گیرد ترکیب شود. دیگر نمی‌تواند جدا، متعادل و متکی به خود بایستد؛ ناچار است با تمام وجود به این سو یا آن سو بچسبد. جنبش‌های توده‌ای با شعله‌ور کردن و دامن زدن به احساسات تند در دل پیروانشان، نمی‌گذارند تعادل درونی در آنان شکل بگیرد. آن‌ها همچنین از راه‌های مستقیم استفاده می‌کنند تا بیگانگیِ پایدار از خود را به وجود آورند. این جنبش‌ها زندگیِ مستقل و متکی به خود را نه‌تنها پوچ و بی‌معنا، بلکه فاسد و شرور تصویر می‌کنند. انسانِ تنها و متکی به خودش، موجودی درمانده، بدبخت و گناهکار معرفی می‌شود. تنها راه نجات او این است که خود را طرد کند و در آغوش یک پیکره جمعیِ مقدس، خواه کلیسا باشد، خواه ملت یا حزب، زندگی تازه‌ای پیدا کند. این بدنام‌سازیِ «خود» نیز به نوبه خود، شور و التهاب را در بالاترین حد نگه می‌دارد. Hoffer, E. (1951). The True Believer: Thoughts on the Nature of Mass Movements.
1 278
12
جنبش‌های توده‌ای اغلب برای تحقق تغییرات شدید و ناگهانی لازم‌اند. عجیب به نظر می‌رسد که حتی تغییرات عملی و مطلوب، مثل نوسازی ج+1
جنبش‌های توده‌ای اغلب برای تحقق تغییرات شدید و ناگهانی لازم‌اند. عجیب به نظر می‌رسد که حتی تغییرات عملی و مطلوب، مثل نوسازی جوامع راکد، برای تحقق خود به فضایی سرشار از شور و هیجان نیاز داشته باشند و ناچار با همه خطاها و حماقت‌های یک جنبش توده‌ای فعال همراه شوند. اما این شگفتی کمتر می‌شود وقتی بفهمیم دغدغه اصلی یک جنبش توده‌ای فعال این است که در پیروانش آمادگی و تواناییِ عمل جمعی و فداکاری را ایجاد کند؛ و این کار را با گرفتن فردیت و استقلال از هر انسان انجام می‌دهد، تا او را به ذره‌ای بی‌نام تبدیل کند که نه اراده‌ای از خود دارد و نه داوری مستقلی. نتیجه، فقط پدید آمدن جمعی منسجم و بی‌باک از پیروان نیست؛ بلکه توده‌ای همگن و شکل‌پذیر است که می‌توان آن را هر طور خواست ورز داد و قالب زد. بنابراین، به نظر می‌رسد آن شکل‌پذیری انسانی که برای تحقق تغییرات شدید و ناگهانی لازم است، محصول جانبیِ فرایند یکدست‌سازی و تلقینِ آمادگی برای فداکاری باشد.
904
13
جنبش‌های توده‌ای می‌توانند بدون باور به خدا پدید آیند، اما هرگز بدون باور به شیطان شکل نمی‌گیرند. Hoffer, E. (1951). The True
جنبش‌های توده‌ای می‌توانند بدون باور به خدا پدید آیند، اما هرگز بدون باور به شیطان شکل نمی‌گیرند. Hoffer, E. (1951). The True Believer. González Ximénez, C. (2008). Onso de Bielsa.
839
14
ما باید تصمیم بگیریم برای چه چیزی ارزش قائل هستیم و چه چیز ارزش مبارزه را دارد و سپس باید برای آن بجنگیم. اگر این کار مهم را
ما باید تصمیم بگیریم برای چه چیزی ارزش قائل هستیم و چه چیز ارزش مبارزه را دارد و سپس باید برای آن بجنگیم. اگر این کار مهم را نکنیم قافیه را به کسانی که به چیزهای پست‌تر باور دارند، می‌بازیم؛ و در مقابل آنهایی شکست خواهیم خورد که به ارزش زندگی و آزادی اعتقادی ندارند و برای تحمیل تصورات تیره و تارشان به بشریت، مبارزه می‌کنند. Kasparov, G. (2015). Winter Is Coming. (A. Fazeli Moghadam, Trans.) Ignatovich, B. (1935). Chess Tournament.
0
15
اگر مهر من به میهن فقط از این رو باشد که خودم اهل آن سرزمینم، و بخواهم این عنوان را دستاویزی برای مرزبندی میان خودی و بیگانه
اگر مهر من به میهن فقط از این رو باشد که خودم اهل آن سرزمینم، و بخواهم این عنوان را دستاویزی برای مرزبندی میان خودی و بیگانه کنم و از تفرقه و دشمنی میان مردم به سود خود بهره ببرم، این میهن‌دوستی نیست، خودخواهی است. میهن‌دوستی واقعی از آنِ کسی است که میهن و هم‌میهنانش را به سبب ارزش و منزلتی که واقعا دارند، شایستهٔ مهر و محبت بداند. Foroughi, M. A. (1930). Iran ra chera bayad dust dasht? Mehrinezhad, A. (2024). Tabriz Grand Bazaar, Iran.
0
16
برای انسانی که اصلاً هیچ وجدانی ندارد، عذاب وجدان چه معنایی دارد؟ به جای او، مردم محترمی که هنوز قدری وجدان و شرف داشتند، رنج
برای انسانی که اصلاً هیچ وجدانی ندارد، عذاب وجدان چه معنایی دارد؟ به جای او، مردم محترمی که هنوز قدری وجدان و شرف داشتند، رنج کشیدند. Dostoevsky, F. (1880). The Brothers Karamazov. Boenzi (1962). Firemen escape falling wall, Bronx.
0