تاریکجا
رفتن به کانال در Telegram
شما در تاریکی صداها خواهید شنید زیرا استخوانها روی هم میریزند، ولی باید راه خود را بروید. | نیما | حرفهای همسایه tarikja.blogspot.com
نمایش بیشتر5 410
مشترکین
+624 ساعت
+347 روز
+7930 روز
آرشیو پست ها
5 411
| سِفر تثنیه
| حسن عالیزاده
«ما را به یاد آر!»
بستم کتاب را
برخاستم
از خانه آمدم بیرون.
بیرون بهار بود و جوانی
نه! من جوان نبودم.
کمکم پیادهروها
شاد از شدآمدِ مردم شد
و جعبهی آینهها
در عطر و رنگ و نور و صدا گم شد.
ناگاه
او را به یاد آوردم
در موسم جوانی
او را که در کتاب نبود
چون عطرِ سوسنِ درّه.
یخ زد
سقّ دهانم
و مزّهی خوشی چشیدم
یکآن؛ و راه افتادم
آرام در ازدحام عصر.
ـــ«یک بستنیِ توتفرنگی!
نه!
لطفاْ دو تا»
بیاختیار پشت سرم را نگاه میکردم.
حیف
آن مزّه را نداشت
امّا
یخ زد دوباره سقّ دهانم.
| روزنامهی تبعید
5 411
بدتر از همه این است که از خودت میپرسی فردا چطور قدرتی پیدا میکنی که دوباره همان کاری را که دیروز کردهای و از مدتها پیش هم غیر از آن کار نکردهای، ادامه بدهی، از کجا قدرتش را پیدا میکنی که این کارهای پوچ، این هزارانهزار نقشه را که به هیچکجا نمیرسند، این تقلاها برای بیرون آمدن از فلاکت خردکننده، تلاشهایی را که همیشه مردهزاد به دنیا میآیند، پیش ببری، و اینهمه بهخاطر اینکه یک بار دیگر به خودت ثابت کنی که سرنوشت لاعلاج است، که هر شب باید پای دیوارت و زیرِ دلشورهی فردا که هر بار شکنندهتر و کثیفتر از روز پیش است، سقوط کنی.
شاید هم پیری آبزیرِکاه باشد که میآید و تهدیدمان میکند. دیگر آنقدر ساز نداری که زندگی را با آن برقصانی، موضوع این است. همهی جوانیات به انتهای عالم کوچیده تا در سکوت واقعیت بمیرد. حالا از شما میپرسم، وقتی که دیگر به قدر کافی دیوانه نیستی، کجا باید بروی؟ واقعیت احتضاری است که تمامی ندارد. واقعیت این دنیا مرگ است. باید بین مرگ و دروغ یکی را انتخاب کرد. من هرگز نتوانستهام خودکشی کنم.
| سفر به انتهای شب
| لویی فردینان سلین
| ترجمهی فرهاد غبرائی
5 411
این روزها همهاش ترانههای کوچهبازاری میخواندم در دلاوریهای یاغیانِ کَمَر. یادِ آن جنگها بهخیر. اینجور چیزها، هرچه باشد، خودیست، یونانی.
همهاش گاگِریو میخواندم در سقوطِ شهر. «گرفتند شهر را؛ حیفِ قسطنطنیه، حیفِ سالونیک.» و همانطور که هر دو همنفس میخواندند، «شاه از چپ و بطْریق از راست»، صدایی به گوش رسید بس کنند، «مزامیر مخوانید کشیشان و اناجیل ببندید.» گرفتند شهر را؛ حیفِ قسطنطنیه، حیفِ سالونیک.
ولی یکی بود، طرابوزانی، که از همه بیشتر تکانم داد، با همان لفظ شاذّ و با گرموگدازِ همان قومِ دور که ایمان داشت، بل که تا آخرش، که ما نجات مییابیم.
ولی افسوس که آن مرغکِ منحوس «میاید از شهر»، با «سوادی در پَر، و نه بر تاکستان، و نه در بوستان، که رفت تا فرود آمد در بیخِ درختِ سرو.» اساقفه یارای آن ندارند (یا مگر میلِ آن) که بخوانند، و «اینک یحیاست، پسرِ بیوهزنک.» میگیرد و میخواند و میموید. «میخواند و، هُرّهست به دل، گریهاش در بر میشکند. وای ما، وای، که رومیّه ضبط شد.»
| گزارشِ شعرِ کاوافی به نثر
| بیژن الهی
5 411
شبهایی که کارِ پاکنویس کردن اوراق را نداشت روی تختخوابِ خود دراز میکشید و پرتقالها را به صورت تزئیناتی پوست میکند، و با یک قلمتراش سوئیسی آنها را به صورت گیاهان آبی، نیلوفر یا سوسن آبی، درمیآورد. صرفنظر از اندیشههای فرّار که، بیهیچ شکل و قالب، پیوسته در ذهن او محو میشد، «آقا» همچنان که رفتهرفته تن میداد که کار خود را دنبال کند دیگر هیچ به فکر گذشت زمان نمیافتاد، نه به طرف مشرق، نه به طرف مغرب. پیش از آن بهآسانی میتوانست دو موجود متفاوت را تصور کند که متأسفانه انتزاعی بودند و از کلیهی جهات از یکدیگر جدا بودند، که یکی بیحرکت بود، که خودِ او بود، همیشه هم آرام و راحت بود، و دیگری زمان بود که از روی تن او میگذشت، حال آنکه اکنون این فکر در او پیدا شده بود که دو موجود وجود ندارد بلکه فقط یک موجود وجود دارد و آن هم حرکت عظیمی است که او را بدون آنکه مقاومتی کند با خود میبرد.
| آقا
| ژان فیلیپ توسن
| ترجمهی منوچهر بدیعی
5 411
نگاهداریِ نور
رویا، با همهی تاریکی
خواب دیدن در این هموارهی تاریک گریز اگر نباشد دوام آوردن است. تقلای رخنه کردن به دیوار بتنیِ شب و کُند کردن ناخنِ زخمزن و جانفرسایِ سمجِ این روزهاست.
در این شب به تماشای پنج فیلم از سینمای مستقل و آلترناتیو ایران خواهیم نشست. پنج فیلمی که هر یک نور را دستبهدست و تصویربهتصویر به هم میسپارند تا از دل ظلمت شب بگذرند. نه سودای قهرمانپروری دارند و نه میلی به آنکه حلاوتِ وعدههای رستگاری باشند. بلکه سر آن دارند شعلهای سوسوزن باشند در دستانِ پرسهزنی خوابگرد در راههای پرسنگلاخ و لغزانِ آلوده به ترس و تردیدِ ایران.
مشق شب: نگه داشتنِ نور، مجید فخریان
خاطرات یک پنجره، مهرانه سلیمیان و امین پاکپرور
بِسمِل، سهند سرحدی
طاها، مهیار ماندگار
شرور، پارسا انصاری
دوشنبه ۱۵ ژوئن | ساعت ۲۰:۰۰
Pakhuis de Zwijger, Amsterdam
تهیهی رایگان صندلی
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
