علوم اعصاب و روانشناسی | NeuroVerse
رفتن به کانال در Telegram
NeuroVerse | نورورس 🧠 Exploring the science behind the mind. 📚 علوم اعصاب • روانشناسی • فلسفه • پژوهشهای مبتنی بر شواهد 💥Where Brain Meets Mind
نمایش بیشتر7 194
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+237 روز
+7430 روز
آرشیو پست ها
🎯 چرا حفظ تمرکز و انجام تکالیف شناختی برای افراد مبتلا به ADHD دشوارتر است؟
پژوهشهای علوم اعصاب نشان میدهند که تفاوت در تعامل میان شبکه حالت پیشفرض مغز (DMN) و شبکههای فعال هنگام انجام تکلیف (TPN) میتواند یکی از عوامل مرتبط با نوسانات توجه و دشواری در حفظ تمرکز در افراد مبتلا به ADHD باشد.
👩🎓 بخشی از وبینار تخصصی ADHD و شبکههای مغزی
با تدریس دکتر روحالله فتحآبادی
👥 فقط ۲ ظرفیت باقیمانده با ۵۰٪ تخفیف ویژه ثبتنام
📱برای ثبتنام و دریافت اطلاعات بیشتر پیام دهید.
@Sabte_na_m
@C_A_Academy
🦋 اگر به حوزه ADHD علاقهمند هستید، پیشنهاد میکنم این دوره با تدریس دکتر فتحآبادی رو از دست ندید.
با توجه به سابقه علمی و پژوهشی ایشون و موضوعاتی که قراره در دوره مطرح بشه، فکر میکنم شرکت در این دوره واقعاً ارزشش رو داشته باشه. 🌱
🆔 ایدی ثبت نام @Sabte_na_m
⭐️انگیزه واقعا چیست؟
انگیزه --> اقدام --> نتیجه (؟)
یا
اقدام کوچک --> بازخورد/پیشرفت --> انتظار پاداش و حس توانمندی --> انگیزه بیشتر --> اقدام بعدی
⭐️حرکت انگیزه ایجاد میکند؟
⭐️ چرا ما احساس میکنیم "انگیزه نداریم"؟
👈کمبود انگیزه ؟ یا یک چرخهی اجتناب تقویتشده برای کاهش اضطراب
⭐️مدل ساده 'موتور انگیزه'
ارزش + امکانپذیری + وضوح + پیشرفت + پاداش
اگر هرکدوم از اینها شدیدا پایین بیاد، موتور شروع به خاموششدن میکنه.
⭐️چطور انگیزه بسازیم و مهمتر از آن، نگهش داریم؟
برای استمرار، نباید بیش از حد به انگیزه متکی باشیم. سیستمی بسازیم که در روزهای کمانگیزه هم قابل اجرا باشد.
روز خوب: ....
روز معمولی: ...
روز بد: ....
مقدار کار را کم کنم؛ ولی #زنجیرهی_رفتار را قطع نمیکنم.
⭐️مغز دائما میان ارزش احتمالی یک عمل و هزینهی ان محاسبه انجام میدهد.
👈انگیزه سوخت خوبی برای شروع است، اما موتور خوبی برای استمرار نیست.
👈برای استمرار نیاز داریم به: ساختار، عادت، محیط مناسب، هدف روشن، قدم کوچک، بازخورد و تحمل روزهای کمانگیزه.
⭕️✨البته یک تبصرهی بالینی مهم هم میخوام اضافه کنم: اگه بیانگیزگی فراگیر و پایداره و با آنهدونیا، اختلال خواب، افت انرژی، ناامیدی یا اختلال قابلتوجه عملکرد همراه شده، دیگه نباید دیگه صرفا اونو مسئلهی 'اراده و عادت' تلقی کرد و ارزیابی افسردگی و سایر عوامل بالینی لازمه.
👇 توی ویس فرمول انگیزه رو گفتم از کتاب رایان و دچی هست
Ryan, R. M., & Deci, E. L. (2017).
از کتاب
Self-Determination Theory: Basic Psychological Needs in Motivation, Development, and Wellness. Guilford Press.
یک منبع بسیار جامع نظریهSDT Self-Determination Theory (SDT)؛ مخصوصا برای توضیح اینکه انگیزه پایدار چطور با خودمختاری (Autonomy)، احساس شایستگی (Competence) و ارتباط (Relatedness) تقویت میشه. بینهایت جامع و مفید هست.
Think+Academy
⚙️ توی نگاه سیستمی، معمولا میگن که با دیدن یک مسئله سریع نگیم مشکل از همینجاست و مستقیم سراغ راهحل برویم.
معمولا ماجرا چندلایهتر از چیزی هست که در نگاه اول دیده میشه؛ تجربههای قبلی، رابطهها، شرایط فعلی، محیط و عوامل مختلف می تونن همزمان روی شکلگیری یه مسئله اثر بگذارن
برای همین بهتره به اولین تحلیلمون اکتفا نکنیم. چند فرضیه داشته باشیم، اطلاعات و شواهد بیشتری جمع کنیم و ببینیم کدوم توضیح بیشتر با واقعیتی که میبینیم همخوانی داره
◽️ بهتره خیلی زود مطمئن نشویم که ماجرا رو فهمیدیم؛ معمولا بخشهایی هست که هنوز دیده نشده.
Repost from Artificial Intelligence Departments
+2
⭐️✨شروع شد ✨✨
👨🏻🏫 بزرگترین مدرسه هوش مصنوعی کشور از امروز شروع شد
1️⃣قدم اول ورود و Training در AI
🏫🎓 در همکاری دانشگاه علوم پزشکی ایران با استارتاپ دکترمجوکیشن
👨💻 جلسات آنلاین همراه با ارائه ریکورد مدرسه
🥇 با تدریس نخبگان AI
📜صدور سرتیفیکت انگلیسی
مهارتمحور و تجربهمحور
بدون نیاز به پیشنیاز
🗓️مهرماه و آبانماه ۱۴۰۵
🔗 Registration:
🔗 https://m0h.ir/eg071z
📱 @AI_departmentt
📱 @AIM_Association
📱 @Dr_Meducation
⚙️ گاهی خود جواب تبدیل میشه به بخشی از مسئله مخصوصا جوابی که قبلاً چند بار درست از آب درآمده. ذهن هم معمولا میره روی همان حالت دیفالت «چونکه این رو میشناسم، قبلا هم جواب داده، پس دوباره همینه.» و خب، بیشتر وقتها هم این میانبُر بدی نیست. مسئله از جایی شروع میشه که شرایط عوض شده، اما ذهن هنوز داره با نسخهی قبلی کار میکنه.
🫥 شاید تفکر خلاق و نقاد دقیقا همینجا وارد بازی میشن؛ جایی که بتونیم برای چند لحظه از جواب آشنا فاصله بگیریم، یک جور reset کنیم و خود مسئله رو دوباره ببینیم. نه اینکه هر چیزی رو که بلدیم دور بریزیم؛ فقط حواسمون باشه گاهی همون چیزی که خوب یاد گرفتهایم، اجازه نمیده چیز دیگری رو ببینیم. پژوهشی که در این ویدئو مطرح شد از یک آزمایش ساده روی کودکان شروع میکنه، و به یک سوال جدیتر میرسه چند بار واقعا مسئله سخته ، و چند بار این ما هستیم که هنوز داریم با جواب قبلی جلو میرویم؟ کجا ها باید ترمز کنیم؟
Repost from آلِیزیا ALAZIA
یکی از همسایههامون یه خانواده سهنفرهن که پدر/شوهر خیلی وقتها نیست و غایبه. مادر و پسر نوجوان هم زمان زیادی رو با هم میگذرونن. بحث و دعوا هم زیاد دارن. گاهی که صدای دعواشون میاد، حرفهاشون جوریه که انگار یه زن و شوهر دارن با هم دعوا میکنن.از بیرون نمیشه دربارهی روابط واقعی این خانواده تحلیل و نتیجهگیری دقیقی کرد، ولی همین موقعیت بهونهی خوبیه برای یه گریز کوتاه به خانوادهدرمانی با رویکرد سیستمی، مخصوصاً Structural Family Therapy یا همون خانوادهدرمانی ساختاریِ سالوادور مینوچین. ✍🏻 یکی از ایدههای مهم این رویکرد اینه که خانواده فقط مجموعهای از چند نفر نیست. خانواده یک سیستم پیچیدهست که داخلش زیرسیستمهای مختلفی وجود دارن که همزمان فعالن، کارکرد دارن و روی هم اثر میذارن: زیرسیستم زوجی، والدینی، خواهر-برادری و... یک نفر میتونه همزمان عضو چند زیرسیستم باشه، ولی نقش و کارکردش در هرکدوم فرق میکنه. مثلاً یک زن و مرد، همسر یکدیگرن و در زیرسیستم زوجی با هم رابطه دارن؛ همزمان پدر و مادر یک بچه هم هستن و در زیرسیستم والدینی وظایف و تصمیمات مربوط به فرزند رو بر عهده دارن. این دو رابطه به هم مربوطن، ولی یکی نیستن. برای همین، خانواده برای حفظ تعادلِ سالمِ خودش به مرزهای نسبتاً روشن بین این نقشها و زیرسیستمها نیاز داره. مرز سالم باید اجازه بده اعضای خانواده به هم نزدیک باشن، از هم حمایت کنن و روی هم اثر بذارن، ولی در عین حال مشخص باشه چه کسی در چه رابطهای چه نقشی داره. ⚠️ مشکل دقیقا وقتی شروع میشه که برخی از این زیرسیستمها عملکرد سالم خودشون رو از دست میدن، کمرنگ یا حذف میشن، یا مرزها بیش از حد مبهم میشن و نقشها و کارکردها شروع میکنن به قاطی شدن. + ممکنه یک زیرسیستم کمرنگ یا محو بشه، اما نیازها، نقشها و کارکردهایی که در اون زیرسیستم برآورده میشدن به سادگی از بین نمیره و لذا بسیار محتمله که وارد سایر زیرسیستمها بشه و مرزها و نقشها رو درهم کنه. مثلاً:
در خانوادهای، رابطهی زوجیِ پدر و مادر به هر دلیلی ضعیف شده و یکی از والدین هم حضور کمی داره. ممکنه مادر، ناخودآگاه، بخشی از نیازهای عاطفی یا کارکردهایی رو که باید در رابطهی بزرگسالان اتفاق بیفته، وارد رابطه با فرزند کنه؛ مثلاً نوجوان تبدیل بشه به محرم اصلی مشکلات زناشویی مادر. یا نوجوان نقش واسطه بین پدر و مادر رو بگیره. یا مادر برای تصمیمهای بزرگ زندگی بیش از حد به او تکیه کنه، یا بحثایی که باید با همسرش داشته باشه رو با فرزندش انجام بده. یا گاهی ممکنه مادر و فرزند کمکم در برابر پدر جبهه تشکیل بدن.اینجا مسئله صرفاً «صمیمیت زیاد مادر و فرزند» نیست. مسئله اینه که مرز بین زیرسیستمها داره محو میشه و فرد داره نقشی رو میگیره که متعلق به جایگاهش نیست، یا داره یک نیاز رو با فردی برآورده میکنه که اشتباهه. + البته هر صمیمیت زیادی نشونهی مشکل نیست. رابطهی نزدیک والد و فرزند میتونه کاملاً سالم باشه. مسئله وقتی حاد میشه که فرزند دیگه فقط فرزند نباشه و همزمان تبدیل بشه به همراز، میانجی، متحد، مراقب یا جایگزین بخشی از یک رابطهی بزرگسالانه، یا بخشی از زیرسیستمی که بهش تعلق نداره. 🔸کاربرد عملی🔸 نتیجه و کاربرد نگاهی که الان مطرح کردم، میتونه این باشه که: زیرسیستمهایی که توشون حضور داریم (و کارکردهاشون) رو بهتر بشناسیم، و نقشها و مرزهای روابطمون رو بازنگری کنیم. گاهی از خودمون بپرسیم: من و این آدم دقیقاً چه رابطهای با هم داریم؟ چه نقشهایی در این رابطه گرفتیم؟ و آیا داریم از هم چیزی رو میخوایم که متعلق به این رابطه/زیرسیستمه؟ چه مسئولیتهایی روی دوش کسی افتاده که اساساً متعلق به او نیست؟ چنین درهمرفتگیای چرا رخ داده؟ داره چه هدفی رو دنبال میکنه؟ هر یک از طرفین چرا ممکنه با اصلاح این درهمرفتگی مخالفت کنن و مقاومت نشون بدن؟ اگر این الگوی ناسالم مدت زمان زیادیه که حاکمه، چه کارکردی برای کل سیستم داشته/داره که تونسته برقرار بمونه؟ چه مجموعهای از رفتارها و اقدامات دارن به حفظ این درهمرفتگی و الگوی ناسالم کمک میکنن؟ #خانوادهدرمانی #تفکرسیستمی منابع کمکی: 🎓 Systemic Thinking to Systemic Therapy — Course, Teaching & Mentoring by Dr. Morris Setudegan 📚 Families and Family Therapy, by Salvador Minuchin
❔ چند روز پیش چند سوال درباره هوش مصنوعی و تصمیمگیری ازتون پرسیدم. هدفم بیشتر از اینکه خود نتیجه نظرسنجی باشه، رسیدن به یک سوال بود که مدتیه ذهنم رو درگیر کرده
وقتی برای فکر کردن و تصمیم گرفتن از هوش مصنوعی کمک میگیریم، چقدر از تصمیم نهایی واقعا متعلق به خودمونه؟
جوابهایی که دادید از این جهت برام جالب بود.
مثلاً در یکی از سوالها، ۵۹ درصدتون گفته بودید حداقل یکبار پیش اومده که بعد از صحبت با هوش مصنوعی درباره اختلافی که با شخص دیگهای داشتید، بیشتر مطمئن بشید که حق با خودتون بوده.
در سوال دیگه، تقریباً نیمی از شما گفته بودید که هوش مصنوعی حداقل تا حدی روی یکی از تصمیمهای واقعیتون اثر گذاشته.
وقتی هم پرسیدم اگر بعد از یک گفتوگوی طولانی با هوش مصنوعی نظرتون تغییر کنه، این تغییر رو چطور میبینید، بخش قابلتوجهی از جوابها این بود که ماجرا «خودم قانع شدم» نیس؛ یا احساس میکردید AI روی جهت فکرتون اثر گذاشته، یا تغییر نظر رو ترکیبی از هر دو میدیدید.
البته این یک نظرسنجی داخل کاناله و قرار نیست ازش نتیجه علمی بگیریم. چیزی که برای من مهمتر بود این بود که ببینم تجربهای که خود شما ازش گفتید، در پژوهشهای علمی هم دیده شده یا نه.
✴️فرض کنید با یکی از دوستاتون بحثتون شده. بعد میاید ماجرا رو برای ChatGPT یا یک مدل دیگه تعریف میکنید. طبیعتا ماجرا رو از زاویه خودتون تعریف میکنید و هوش مصنوعی هم بعد از شنیدن حرفهاتون میگه: حق با توئه.
احتمالا حس خوبی داره. شاید حتی با خودتون بگید میدونستم من درست میگم.
مسئله اینجاست که این مثال دیگه کاملا فرضی نیست.
🔍 در پژوهشی که در مجله Science منتشر شده، پژوهشگران رفتار مدلهای پیشرفته هوش مصنوعی رو از نظر پدیدهای به نام sycophancy بررسی کردند؛ یعنی تمایل مدل به همراهی و تایید کاربر، حتی وقتی این تایید لزوماً موجه نیست.
در این پژوهش، مدلهای هوش مصنوعی بهطور متوسط حدود ۴۹ درصد بیشتر از انسانها رفتار و موضع کاربر رو تایید میکردند.
بعد پژوهشگران سراغ موقعیتهای واقعیتر رفتند و از افراد خواستند درباره اختلافها و تعارضهایی که در زندگی واقعی با دیگران داشتند، با هوش مصنوعی صحبت کنند.
نتیجه جالب بود.
گفتوگو با هوش مصنوعی تاییدگر باعث میشد افراد بیشتر احساس کنند حق با خودشونه، سهم خودشون رو در اختلاف کمتر ببینند و تمایل کمتری برای برداشتن قدمی در جهت بهتر کردن رابطه داشته باشند.
اما یک بخش این نتیجه برای من از بقیه مهمتر بود
افراد پاسخهای تاییدگر رو بیشتر دوست داشتند و بیشتر هم به اونها اعتماد میکردند.
یعنی ممکنه دقیقا همون چیزی که شنیدنش برای ما خوشاینده، باعث بشه اعتمادمون به اون سیستم هم بیشتر بشه.
حالا این ماجرا رو از فضای دعوا و اختلاف بیرون بیاریم.
فرض کنید میخواید چیزی بخرید. چند روز با هوش مصنوعی دربارهش حرف میزنید، گزینهها رو مقایسه میکنید، مزایا و معایب رو میپرسید، بعضی گزینهها حذف میشن، بعضیها پررنگتر میشن و در نهایت به یک انتخاب میرسید.
طبیعتاً میگید: «من این رو انتخاب کردم.»
اما سوال اینه که در طول این گفتوگو، چه مقدار از مسیر رسیدن به اون انتخاب رو خودمون ساختیم و چه مقدارش تحت تاثیر مسیری بوده که پیشنهادها و پاسخهای هوش مصنوعی جلوی ما گذاشته؟
مرز بین کمک به تصمیمگیری و جهت دادن به تصمیم دقیقاً کجاست؟
پژوهش دیگهای که در Science Advances منتشر شده، از زاویه متفاوتی به همین مسئله نزدیک شده.
در این مطالعه، افراد برای نوشتن درباره موضوعات اجتماعی بحثبرانگیز از یک دستیار هوش مصنوعی کمک میگرفتند. چیزی که خود افراد نمیدونستند این بود که پیشنهادهای دستیار در بعضی شرایط از قبل به سمت یک موضع مشخص جهت داده شده بود.
در پایان، فقط نوشتههای افراد نبود که به سمت دیدگاه هوش مصنوعی حرکت کرده بود؛ نگرش شخصی خودشون هم تغییر کرده بود.
جالبتر اینکه خیلی از افراد متوجه نشده بودند که پیشنهادهای هوش مصنوعی جهتگیری داشته و روی نگرش خودشون هم اثر گذاشته.
به نظرم اینجا مسئله کمی جدیتر میشه.
چون دیگه فقط درباره این حرف نمیزنیم که هوش مصنوعی ممکنه اطلاعات اشتباه بده یا پیشنهاد بدی مطرح کنه. داریم درباره تاثیری حرف میزنیم که ممکنه در جریان یک تعامل کاملاً عادی اتفاق بیفته، بدون اینکه خود فرد لزوماً متوجه میزان اون تاثیر باشه.
حالا یک متغیر دیگه رو هم به ماجرا اضافه کنیم
اطلاعات شخصی ما.
اگر هوش مصنوعی فقط سوال ما رو نبینه و چیزهایی هم درباره خودمون بدونه چی؟
بدونه چه چیزهایی برامون مهمه، چه دیدگاههایی داریم، چه چیزهایی نگرانمون میکنه یا چه نوع استدلالی احتمالاً برای ما قانعکنندهتره.
پژوهشی که در Nature Human Behaviour منتشر شده، بخشی از همین موضوع رو بررسی کرده. افراد وارد بحثهای چندمرحلهای با انسان یا GPT شدند و در بعضی شرایط، طرف مقابل اطلاعاتی درباره فرد در اختیار داشت.
وقتی GPT میتونست از اطلاعات مربوط به مخاطب استفاده کنه، در مقایسه با انسان قدرت اقناع بسیار بالایی از خودش نشون داد.
البته اینجا باید در تفسیر نتیجه احتیاط کنیم.
این پژوهش نمیگه هوش مصنوعی میتونه ذهن ما رو کنترل کنه یا هر عقیدهای رو که بخواد به ما تحمیل کنه. چنین نتیجهای از این مطالعات درنمیاد.
مسئله خیلی ظریفتر از کنترل ذهنه.
ما داریم با سیستمی طرف میشیم که میتونه با ما گفتوگو کنه، استدلال بسازه، واکنش ما رو ببینه، پاسخ بعدی خودش رو بر اساس ادامه مکالمه تنظیم کنه و هرچه اطلاعات بیشتری درباره ما داشته باشه، امکان شخصیتر کردن این تعامل هم بیشتر میشه.
حالا برگردیم به آخرین سوال نظرسنجی خودمون.
ازتون پرسیده بودم اگر هوش مصنوعی شما رو خیلی خوب بشناسه؛ علایق، شخصیت، دغدغهها، ترسها و سابقه تصمیمهاتون رو بدونه، آیا باز هم همیشه میتونید تشخیص بدید که یک انتخاب واقعاً انتخاب خودتون بوده یا نتیجه جهتدهی هوش مصنوعی؟
فقط ۲۷ درصدتون با اطمینان گفته بودید که میتونید این دو رو از هم تشخیص بدید.
و راستش سوال اصلی من از ابتدا همین بود.
سالها درباره آیندهای حرف زدیم که در اون هوش مصنوعی بخشی از کارهای انسان رو انجام میده. اینکه چه شغلهایی رو تغییر میده، چه کارهایی رو خودکار میکنه و کجا ممکنه جای انسان رو بگیره.
اما حالا اتفاق دیگهای هم در حال رخ دادنه
هوش مصنوعی داره وارد فرایند فکر کردن ما میشه.
برای انتخاب ازش کمک میگیریم.
برای حل اختلاف سراغش میریم.
برای تصمیمهای شخصی باهاش مشورت میکنیم.
گاهی حتی وقتی حال خوبی نداریم، باهاش حرف میزنیم.
هیچکدوم از اینها بهخودیخود بد نیست.
اتفاقاً به نظرم یکی از ارزشمندترین کاربردهای هوش مصنوعی همینه که بتونه کمکمون کنه یک مسئله رو از چند زاویه ببینیم، اطلاعات بیشتری داشته باشیم و در نهایت بهتر تصمیم بگیریم.
اما شاید در کنار استفاده از این ابزار، لازم باشه یک مهارت جدید رو هم جدیتر یاد بگیریم
اینکه از هوش مصنوعی برای بهتر فکر کردن استفاده کنیم، نه اینکه خود فکر کردن رو بهش واگذار کنیم.
مثلاً همیشه ازش نپرسیم حق با منه؟ یا دوستم
گاهی ازش بخوایم قویترین استدلال علیه نظر ما رو هم مطرح کنه.
وقتی تصمیم مهمی داریم، فقط نپرسیم کدوم گزینه بهتره؟؛ ازش بخوایم فرضهایی رو که ممکنه در تصمیممون اشتباه باشه پیدا کنه.
یا حتی ازش بپرسیم:
اگر بخوای من رو به سمت یک انتخاب خاص هل بدی، کجای این استدلال ممکنه این اتفاق افتاده باشه؟
شاید آینده هوش مصنوعی درباره این نباشه که ماشینها چه کارهایی رو به جای ما انجام خواهند داد.
سوال مهمتر اینه
اگر بخشی از تصمیمها، قضاوتها و حتی باورهای ما در جریان گفتوگو با الگوریتمها شکل بگیره، آیا همیشه متوجه میشیم کدوم قسمت از اون انتخاب واقعاً از خودمون اومده؟
شاید مسئله اصلی همین باشه
هوش مصنوعی قرار نیست لزوماً تصمیم رو از ما بگیره؛ ممکنه فقط روی مسیری که به تصمیم میرسیم اثر بذاره.
و این دو، خیلی شبیه هم به نظر میرسن؛
اما یکی نیستن.
Repost from نورولینگو | یادگیری هوشمند
👊این ابزار مشکلت رو به یه کتاب تبدیل میکنه ...
▪️یسری مشکل مثل دیو چنگ انداختن و مانع پیشرفت ما شدن، ولی برای جنگیدن هر دیوی یه کتاب وجود داره که باید بخونی!👹📚
▪️نورولینگو با کمک سوالاتی که ازت میپرسه بهت کمک میکنه از مشکلت به یه کتاب برسی. 🤝🙂↔️
این تست رو از طریق neurolingo.ir یا فشردن این کلمه بدین؛ جوابشم میتونین مثل عکس دانلود کنین و با بقیه به اشتراک بذارین.😁
◀️پشتیبانی مونم که مثل همیشه اینجا فعاله.
گروه عمومی نورولینگو
