Things we never said
کانال بسته
بزمم سیه، اما سازد جهانِ دگران را روشن. t.me/HidenChat_Bot?start=8515040006
نمایش بیشتر474
مشترکین
+124 ساعت
-37 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
چه تدبیرهایی که با هزار امید به کار میبندیم، فقط برای اینکه پی ببریم سرنوشتی جز تباهی نداشتن.
Repost from نابسامان
در نزدیک شدن به هر آدمی، خطرهایی وجود داره و پاداشهایی هم. اگر شادمانی هست، رنج هم هست. مرهم و زخم چنان در هم تنیدن که تصور یکی بدون دیگری، ممکن نیست. خندهی زندهی صبح در سرمای ظهر بخار میشه؛ و گریهی غروب میان بازوهای مطمئن شب جوانه میزنه. خون از همون جایی جاری میشه که نوازش دویده بود؛ اما این نه ارزش نوازش رو هیچ میکنه و نه معنای خون رو تغییر میده؛ که این دو رو باید با هم پذیرفت، یا قید هر دو رو زد.
Repost from نابسامان
و نقاب تو حالا از همیشه شفافتره. اندوه نگاهت قلب من رو به درد میاره، ولی ما با انتخابهای خودمون زندگی میکنیم، و با عواقب تصمیمهایی که میگیریم. این رنج برای شونههای ظریف تو خیلی بزرگه، و کاش میتونستم ولو ارزنی رو ازش برای خودم بردارم که تو لحظهای آسودهتر باشی. اما این راه فقط برای توست، نه من، و نه هیچ کس دیگهای. وقتی پنجهی شب باز شد و باد سرد وزید، یادت باشه که روح من همراهت میدَوه.
خستم خستم خستم خستم خستم خستم خستم خستم خسنم خسمن حستم حستم خستم خسنم حسم جسنم
