ٔ آزاده
رفتن به کانال در Telegram
من درکامو کردم، الان دنبال فهمیده شدنم :) ارتباط با ادمین: @Azaddeeh لینک ناشناس: https://t.me/BiChatBot?start=sc-ebe14eadbc
نمایش بیشتر1 380
مشترکین
-124 ساعت
-47 روز
-1130 روز
آرشیو پست ها
1 380
گفت: از آنان که در گلدانِ قلبشان
گل کاشتی، چه خبر؟
گفتم: ناسپاس بودند، عزیز!
گل را دوست داشتند،
اما دستی را که باغبانشان بود،
هرگز...
1 380
توانِ آدمِ امن بودن، تنهاییست.
وقتی همیشه گلیم خودت را از آب بیرون میکشی،
وقتی طوری زندگی میکنی که خیال همه از بابت تو آسوده میشود،
کمکم میشوی ستونِ نامرئیِ زندگیِ دیگران.
آدمها در بحرانهایشان به تو پناه میآورند. خستگیها، خشمها و درماندگیهایشان را با تو تقسیم میکنند.
میشوی همان دیوارِ محکمی که کسی نگران ترک خوردش نیست.
اما رسمِ روزگار غریب است؛ چون فانوسِ دریایی خاموش شود،
کشتیها تازه درمییابند بر چه تکیه داشتهاند و دیگر دیر شده است.
تا زمانی که سرپایی، همهچیز به نامِ توست و به کامِ دیگران؛
و به محضِ اینکه طوفان خوابید،
فراموش میشوی از یاد میروی؛ چنان که انگار هرگز نبودهای. نه
انگار که تو هم دلی داری که میتواند سهمی از شادی دیگران داشته باشد.
تلخ است اما باور کن بعضیها تو را نمیخواهند؛
فقط میخواهند محکم باشی و امن تا همیشه بتوانند به تو تکیه کنند.
1 380
آبروی خانوادههایتان باشید ؛
هرکار وهر رفتاری رونکنید ،
شما معرف آن مادر زحمتکش وآن
پدر باشرف هستین، رفتار شما
نشان دهنده
خانواده ایست، که در آن بزرگ
شده اید !
1 380
ساعتها میشینم در مورد حرفهایی که توی دلم مونده و باید به آدمها بزنم فکر میکنم و در نهایت، یه کلمه هم نمیگم. اینطوریام که خب که چی؟ وقتی چیزی تغییر نمیکنه، چرا الکی خودم رو اذیت کنم؟
1 380
نمیدانم دعاست یا نفرین ولی...
امیدوارم از همان شرابی که در جام دیگران
ریختی بنوشی!
از همان خیالی که برای دیگران بافتی بپوشی!
در همان حالی که به بقیه دادی بمانی!
و در همان دنیایی که برای دیگران ساختی زندگی
کنی...!
حالا تو برو فکر کن ببین نفرینت کردم یا دعا...
1 380
پدر و مادرت، آغاز پیر شدنت را نمیبینند؛
همسرت، کودکی گمشدهات را نمیشناسد
و فرزندت، جوانی از دست رفتهات را به یاد نخواهد آورد.
آدمها هرکدام در فصلی از زندگیات کنارت هستند و میگذرند؛
اما تو، تمام عمر را با خودت زندگی میکنی.
پس با خودت مهربان باش؛
در قصهای که همه روزی از آن میروند،
تنها کسی که تا پایان میماند، خود تویی.
1 380
اگر تمام جهان را
دوباره از نو میساختند
من باز هم دستهای تو را انتخاب میکردم ؛
عزیزم ، آدم مگر چند بار در یک زندگی
خانهاش را پیدا میکند؟
1 380
براى خودت كسى را انتخاب كن
كه اگر روزگاربر تو سخت آمد
آرزويى در او بيابى كه هرگز نا اُميدت نكند !
1 380
دارم به خودم یاد میدم
وقتی فهمیدم کجای زندگی آدما وایسادم دیگه
نقش پررنگ تری بازی نکنم
فرقی هم نمیکنه اونا چقدر برام عزیزن
دارم یاد میگیرم که
گاهی وقتا تو برای بقیه اونقدر ارزش نداری که
اونا برای تو دارن و اشکالی هم نداره ...
1 380
فعلاً باید قوی باشم.
اما یهجا، وسطای زندگی، به خودم اجازه میدم واسه همه نرسیدنها، نشدنها و نبودنهای زندگیم غمگین باشم، گریه کنم و خودم، خودم رو بغل کنم.
اما فعلاً باید قوی باشم و ادامه بدم.
1 380
عزیز من،
هر رنجی چشمزخم نیست؛
گاهی تقاص، لباس اتفاق میپوشد،
کارت مینشیند
و جای خوشبختیات را سرد میکند؛
تا یادت بیندازد
با دلِ دیگران چه کردهای...
1 380
من همان قماربازی بودم
که میدانست آخرین دستش را باخته...
اما هنوز دلش نمیآمد
از پای میز بلند شود.
هر بار
با تکهای از خودش شرط بست،
با امیدی که کمرنگتر میشد
و دلی که بیشتر میشکست...
تا یک روز فهمید
بعضی بازیها را
برای بردن شروع نمیکنند؛
فقط ادامه میدهند
چون پذیرفتن باخت،
از خودِ باخت سختتر است.
و من،
وقتی از پای آن میز بلند شدم،
فهمیدم تمام این مدت
داشتم خودم را میباختم...
برای چیزی که
از ابتدا سهم من نبود.
1 380
خدايا بگويم بخشيدم،باورمىكنى؟
اصلا زير سايه ترازوى عدالت،
به من حق بخشيدن و به آنها حق
بخشيده شدن ميدهى؟
گيرم كه گفتم بخشيدم،در دادگاهِ عدل تو
قاضى تويى يا حق جايت نشسته؟
نميدانم كدامتان نشسته ايد اما من ميدانم
كه سرانجام مىبخشم ولى تو براى اثباتِ
خدا بودنَت حق ندارى راحت بگذرى. 🤍
آنها روحـم را سلاخى كرده اند و به تن و جسمم
خسته و زخمى ام سنگ زدند.
در میانِ سنگسارِ این مردمان بد،خداى بدقـولی
نمیخواهم.
خدا باش و خدایی کن.
1 380
«امنیت عاطفی» ینی اینکه حتی وسط بدترین بحثها، میدونی که قرار نیست ترک بشی و این آخرش باشه!
