ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

ٔ آزاده

ٔ آزاده

الذهاب إلى القناة على Telegram

من درکامو کردم، الان دنبال فهمیده شدنم :) ارتباط با ادمین: @Azaddeeh لینک ناشناس: https://t.me/BiChatBot?start=sc-ebe14eadbc

إظهار المزيد
1 380
المشتركون
-124 ساعات
-47 أيام
-1130 أيام
أرشيف المشاركات
و خدا کند ؛ روزی آدم‌ها، طعم همان دردی را بچشند که بی‌رحمانه به جان دیگری انداختند !

گفت: از آنان که در گلدانِ قلبشان گل کاشتی، چه خبر؟ گفتم: ناسپاس بودند، عزیز! گل را دوست داشتند، اما دستی را که باغبانشان بود، هرگز...

توانِ آدمِ امن بودن، تنهایی‌ست. وقتی همیشه گلیم خودت را از آب بیرون می‌کشی، وقتی طوری زندگی می‌کنی که خیال همه از بابت تو آسوده می‌شود، کم‌کم می‌شوی ستونِ نامرئیِ زندگیِ دیگران. آدم‌ها در بحران‌هایشان به تو پناه می‌آورند. خستگی‌ها، خشم‌ها و درماندگی‌هایشان را با تو تقسیم می‌کنند. می‌شوی همان دیوارِ محکمی که کسی نگران ترک خوردش نیست. اما رسمِ روزگار غریب است؛ چون فانوسِ دریایی خاموش شود، کشتی‌ها تازه درمی‌یابند بر چه تکیه داشته‌اند و دیگر دیر شده است. تا زمانی که سرپایی، همه‌چیز به نامِ توست و به کامِ دیگران؛ و به محضِ اینکه طوفان خوابید، فراموش می‌شوی از یاد می‌روی؛ چنان که انگار هرگز نبوده‌ای. نه انگار که تو هم دلی داری که می‌تواند سهمی از شادی دیگران داشته باشد. تلخ است اما باور کن بعضی‌ها تو را نمی‌خواهند؛ فقط می‌خواهند محکم باشی و امن تا همیشه بتوانند به تو تکیه کنند.

آدم می‌تواند سنگین‌ترین غم‌ها را در دل داشته باشد، اما لبخندش به زیبایی ستاره‌ها باشد.

آبروی خانواده‌هایتان باشید ؛ هرکار وهر رفتاری رونکنید ، شما معرف آن مادر زحمتکش وآن پدر باشرف هستین، رفتار شما نشان دهنده خانواده ایست، که در آن بزرگ شده اید !

کم‌ترین تاوانِ زیستن در خاورمیانه اندوهِ همیشگی، ناامیدی، بلاتکلیفی و مرگ است.

ساعت‌ها می‌شینم در مورد حرف‌هایی که توی دلم مونده و باید به آدم‌ها بزنم فکر می‌کنم و در نهایت، یه کلمه هم نمی‌گم. اینطوری‌ام که خب که چی؟ وقتی چیزی تغییر نمی‌کنه، چرا الکی خودم رو اذیت کنم؟

نمی‌دانم دعاست یا نفرین ولی... امیدوارم از همان شرابی که در جام دیگران ریختی بنوشی! از همان خیالی که برای دیگران بافتی بپوشی! در همان حالی که به بقیه دادی بمانی! و در همان دنیایی که برای دیگران ساختی زندگی کنی...! حالا تو برو فکر کن ببین نفرینت کردم یا دعا...

پدر و مادرت، آغاز پیر شدنت را نمی‌بینند؛ همسرت، کودکی گمشده‌ات را نمی‌شناسد و فرزندت، جوانی از دست رفته‌ات را به یاد نخواهد آورد. آدم‌ها هرکدام در فصلی از زندگی‌ات کنارت هستند و می‌گذرند؛ اما تو، تمام عمر را با خودت زندگی می‌کنی. پس با خودت مهربان باش؛ در قصه‌ای که همه روزی از آن می‌روند، تنها کسی که تا پایان می‌ماند، خود تویی.

Roozbeh Nematollahi Joone Delam.mp38.98 MB

اگر تمام جهان را دوباره از نو می‌ساختند من باز هم دست‌های تو را انتخاب می‌کردم ؛ عزیزم ، آدم مگر چند بار در یک زندگی خانه‌اش را پیدا می‌کند؟

آنان که سعی در شکستن تو می‌کنند، شاهد اوج گرفتن و پرواز کردنت خواهند بود.

براى خودت كسى را انتخاب كن كه اگر روزگاربر تو سخت آمد آرزويى در او بيابى كه هرگز نا اُميدت نكند !

دارم به خودم یاد میدم وقتی فهمیدم کجای زندگی آدما وایسادم دیگه نقش پررنگ تری بازی نکنم فرقی هم نمیکنه اونا چقدر برام عزیزن دارم یاد میگیرم که گاهی وقتا تو برای بقیه اونقدر ارزش نداری که اونا برای تو دارن و اشکالی هم نداره ...

فعلاً باید قوی باشم. اما یه‌جا، وسطای زندگی، به خودم اجازه می‌دم واسه همه نرسیدن‌ها، نشدن‌ها و نبودن‌های زندگیم غمگین باشم، گریه کنم و خودم، خودم رو بغل کنم. اما فعلاً باید قوی باشم و ادامه بدم.

عزیز من، هر رنجی چشم‌زخم نیست؛ گاهی تقاص، لباس اتفاق می‌پوشد، کارت می‌نشیند و جای خوشبختی‌ات را سرد می‌کند؛ تا یادت بیندازد با دلِ دیگران چه کرده‌ای...

من همان قماربازی بودم که می‌دانست آخرین دستش را باخته... اما هنوز دلش نمی‌آمد از پای میز بلند شود. هر بار با تکه‌ای از خودش شرط بست، با امیدی که کم‌رنگ‌تر می‌شد و دلی که بیشتر می‌شکست... تا یک روز فهمید بعضی بازی‌ها را برای بردن شروع نمی‌کنند؛ فقط ادامه می‌دهند چون پذیرفتن باخت، از خودِ باخت سخت‌تر است. و من، وقتی از پای آن میز بلند شدم، فهمیدم تمام این مدت داشتم خودم را می‌باختم... برای چیزی که از ابتدا سهم من نبود.

خدايا بگويم بخشيدم،باورمى‌كنى؟ اصلا زير سايه ترازوى عدالت، به من حق بخشيدن و به آنها حق بخشيده شدن ميدهى؟ گيرم كه گفتم بخشيدم،در دادگاهِ عدل تو قاضى تويى يا حق جايت نشسته؟ نميدانم كدامتان نشسته ايد اما من ميدانم كه سرانجام مى‌بخشم ولى تو براى اثباتِ خدا بودنَت حق ندارى راحت بگذرى. 🤍 آنها روحـم را سلاخى كرده اند و به تن و جسمم خسته و زخمى ام سنگ زدند. در میانِ سنگسارِ این مردمان بد،خداى بدقـولی نمیخواهم. خدا باش و خدایی کن.

‏«امنیت عاطفی» ینی اینکه حتی وسط بدترین بحث‌ها، می‌دونی که قرار نیست ترک بشی و این آخرش باشه!

و من دریافته‌ام، وقتی کسی دوستت دارد، نمی‌گذارد در تاریکی و رنج باقی بمانی.