Lyrics Notes
رفتن به کانال در Telegram
ای مطرب آن ترانهی تر بازگو ببین تو ترّی و لطیفی و ما از تو ترتریم «مولانا»
نمایش بیشتر1 802
مشترکین
-124 ساعت
+147 روز
+2630 روز
آرشیو پست ها
1 802
من با نوع موسیقی نامجو مشکلی ندارم. اما اگر خالق هر نوع موسیقی، به نوعی از خودبرتربینی که نافی آزادیهای معقول و حقایق جاری است رسیده باشد نمیتوانم باورش کنم. میخواهد «محسن نامجو» باشد یا «شهیار قنبری» یا هر کس دیگر.
@lyricsnotes
1 802
در مبتذل بودن تلویزیونهایی مثل «منوتو» که شکی نیست اما چرا باید با خودش فکر کند کاری که آنها با ساختهاش کردهاند سخیف است و کاری که خودش با شعر و موسیقی دیگران کرده و میکند «هنر» است؟
چرا تصور میکند که خودش در هجو شعر و موسیقی دیگران آزاد است و دیگران نه؟
چرا تصور میکند که خودش میتواند آثار دیگران را اجرا کند و دیگران نمیتوانند؟
عدم درک طبیعی از مفهوم آزادی و جهان پیرامون کافی نیست تا امثال نامجو و برساختههایشان را نپسندیم؟
@lyricsnotes
https://t.me/MohsenNamjooFan/909
1 802
یک بار سرِ دستور پخت «لوبیاپلو» با اقوام اختلاف نظر داشتم و یکی از اقوام در رد نظر من لینکی از «ویکیپدیا» فرستاد. من هم همان جا رفتم و نظر خودم را در ویکیپدیا جایگزین کردم و لینکش را برای ایشان فرستادم.
احتمالاً الآن هم برای لوبیاپلو دستور پخت مرا در ویکیپدیا خواهید یافت😉
حکایت خیل عظیمی از پژوهشگران مجازی و برخی کانالهای تلگرامی هم همین است. عمدهی منابعشان در همین ویکیپدیایی است که حرمت لوبیاپلو را هم نگه نمیدارد! منبع کانال کتابهای ممنوعه برای داستان ترانهی «حقه» هم ویکیپدیاست!
نکتهی جالب این که ویکیادیتور عزیز در پژوهشش ماستها را در قیمهها ریخته و «فرهنگ قاسمی» ترانهسرای زادهی نهاوند را با «فرهنگ قاسمی» فعال سیاسیِ زادهی درگز ترکیب فرموده است.
@lyricsnotes
1 802
كار به جایی رسیده که برای واژه به واژهی ترانهها هم داستان میریسند و فلسفه میبافند و تاریخ میسازند. ولی انصافاً این ذهنهای خلاق و کوشا کارشان در جعل تاریخ و جذب مخاطب حرف ندارد. گاهی غبطه میخورم به این همه خلاقیت و انرژی. هر چند که در جعلیات و اراجیف غوطه میخورند.
ترانهی «حقه» سرودهی «فرهنگ قاسمی» با صدای «فریدون فروغی» هیچ ربطی به خزعبلاتی که در این کانال منتشر شده ندارد. داستان دیگری دارد که فعلاً نمیشود گفت.
@lyricsnotes
https://t.me/ketab_mamnouee/8422
1 802
«از تو شکفتن»
خواننده: آساره
آهنگ: تورج شعبانخانی
ترانهسرا: حمیدناصحی
تنظیم: آرمن آساطوریان
میکس و مسترینگ: ویگن داوودی
عکس: کامبیز باقری
ویدئو: فرید حامدی
اجرا: اركستر بزرگ جَز سمفونيك راديو ارمنستان
رهبر ارکستر: مايسترو يرواند يرزنكيان
لیبل: ترانهرکوردز، آبان ۹۸
به زودی...
@lyricsnotes
1 802
ترانهی «درد من» یک گوگوش خسته دارد با یک بابک سعیدی درخشان و کورسویی از دوران اوج مونا برزویی. همین.
@lyricsnotes
1 802
«درد من»
گوگوش
ترانهسرا: مونا برزویی
ملودی و تنظیم: بابک سعیدی
انتشار: ترانهرکوردز، آبان ۹۸
@lyricsnotes
1 802
گاهی از یک اتفاق تاریخی بزرگ و تأثیرگذار به دلایل مختلف هیچ اثری در حافظهی تاریخی مردم باقی نمیماند. گاهی ترانهها مهمترین عوامل حفظ خاطرهای تاریخیاند. هر چند بسیاری ترانهها هم از روایت واقعی خود خالی شدهاند.
کتاب «دختران قوچان» نوشتهی «افسانه نجمآبادی» روایت هولناک و پرآبچشمِ فروش دهها دختر قوچانی به ترکمانان و ارامنهی عشق آباد برای تأمین مالیات حاکم فاسد خراسان در قحطی ۱۲۸۳ خورشیدی است که از مهمترین جریانات مشروطه بوده و یکی از معدود مستندات بحث دربارهی حقوق زنان در آن مقطع تاریخ ایران است.
اما در میان مردم خراسان، این فاجعهی انسانی از همان زمان و با زمزمهی ترانهی محلی «لهیاره» سینه به سینه ماندگار شده است. این ترانه از زبان شبانی به نام «بهمن» است که در بازگشت از صحرا به او میگویند معشوقش «گلنار» را بردهاند.
داستان بهمن و گلنار در کتاب دختران قوچان آمده است اما سوز و گداز بهمن از واژهبهواژه و فراز و نشیب موسیقی «لهیاره» به استخوان نفوذ میکند. حتی اگر کرمانجی ندانید.
@lyricsnotes
اجرایی نسبتاً جدید از این ترانه را با صدای یلدا عباسی و محسن میرزاده بشنوید:
1 802
بعضی از دوستان، این که "شفیعی کدکنی" گفته: «حق و حد خودم نمیدانم درباره استاد شجریان صحبت کنم، چون من در موسیقی شنوندهی مبتدی و بیفرهنگی هستم» و در ادامه مدعی شده «شجریان در موسیقی، جایگاه حافظ در شعر را دارد» را متناقض دیدهاند.
برای تشخیص جایگاه نسبی یک هنرمند نیازی به احاطهی تخصصی بر هنر او نیست. تجربهی تأثیر هنر او بر خود، جامعه و تاریخ میتواند حدود جایگاه هر هنرمندی را برای مردم مشخص کند. جناب شفیعی کدکنی متناقض سخن نگفته است. از دو منظر متفاوت و به تناسب موقعیت نظر داده است.
@lyricsnotes
1 802
«پاییز»
ترانهسرا: ایرج جنتی عطایی
ملودی: بابک بیات
تنظیم: مرتضی حنانه
خواننده: پری زنگنه
@lyricsnotes
1 802
تفکر «چپ» در معنای بینالمللی آن یک ویژگی مهم دارد و آن این که اساساً با مظاهر سرمایهداری در ستیز است.
خیلی از چهرههای مهم موسیقی ما در همهی ژانرها هم در همین معنا «چپ» بوده و هستند. اتفاقاً فراگیری گرایش به چپ در دوران پیش از انقلاب حاصل منطقی اثرات منفی جریان نامتناسب توزیع رفاه و آزادی بوده و بسیار قابل دفاع است.
امروز هم شاید بشود بخشی از این نحلهی فکری را که از اضمحلال کمونیسم جان به در برده قابل دفاع دانست. با این حال حملهی افراطی صاحبان این تفکر به هر حرکتی که نشانی از سرمایهداری در آن پیدا میشود از منظر نوع رویکرد، چندان قابل دفاع نیست.
این که قربانی و شجریان، موزیکویدیوی جدیدشان را در ایرانمال فیلمبرداری کردهاند و ایرانمال به زعم عدهای مظهر اقتصاد رانتی است شاید در وهلهی اول ما را هم به این نتیجه برساند که حرکتشان غلط بوده است اما مگر نوع مارکتی که شجریان و قربانی و نمونههای غیرایرانی آنها در آن فعالیت میکنند از ابتدا چیزی جز این بوده است؟ اگر این موزیکویدیو در باغ دانیال یا کاخ سعدآباد یا خیابانهای مالاگا و ... تهیه میشد تفاوتی میکرد؟
جز این است که سختافزار و نرمافزار حضور در این مارکت همیشه همین بوده و هست؟
پس اگر قرار است انتقاد کنیم بهتر است تکلیفمان با همه چیز روشن باشد. اگر به مظاهر سرمایهداری معترضیم باید کل مارکت موسیقی را نشانه بگیریم و نمونههای مختلفی را به عنوان مصداق، نشان دهیم تا مخاطب عام، به این تصور که تنها بخشی از مارکت موسیقی، تن به قواعد سرمایهداری داده، موسیقی خوب آن بخش را قربانی آثار کممایه و بیمایه نکند.
در فضای موسیقی امروز، خوانندگانی چون همایون شجریان و علیرضا قربانی ناگزیر از تن دادن به قواعد بازیاند. همان اندازه که حامد همایون و حمید هیراد ناگزیرند. دقت کنیم که انتقاد گزینشی از سرمایهداری به بازتر شدن جولانگاه هیرادها و هوروشها نیانجامد.
@lyricsnotes
1 802
زندهیاد استاد «حسین دهلوی» کتاب مشهوری دارد با عنوان «پیوند شعر و موسیقی آوازی». این کتاب شاید مهمترین مرجع آموزش تلفیق شعر و موسیقی ما تا امروز باشد. دست کم اساتید خود من در دو کلاس درس تلفیق به این منبع استناد میکردند و همین رویه در عمدهی کلاسهای تلفیق شعر و موسیقی جاری بوده و هست.
نکته این جاست که این مبحث «تلفیق»، عمدتاً از منظر موسیقی به پیوند شعر و موسیقی میپردازد و بیشتر مناسب کارورزان موسیقی است. یعنی زمانی که یک ترانهسرا قرار است کلامش را به یک ملودی پیوند دهد اصولاً این مقوله، کاربرد چندانی برایش نخواهد داشت.
تلفیق، در مباحث آکادمیک موسیقی، تنها یک دیدگاه از دو دیدگاه عمده را پوشش میدهد و لازم است که منظر کلامیِ آن هم تبیین شود.
سال نود و چهار، یادداشتی با عنوان «موسیقیِ ترانه» در ماهنامهی هنر موسیقی منتشر کردم که در حقیقت پیشزمینهای بود در تلاش برای تغییر دیدگاه در نگرش به مبانی ترانهسرایی و امیدوارم در اولین فرصت بتوانم جزوهای مقدماتی برای این موضوع تهیه کنم. هر چند دوستان دیگر هم هر یک به نوبهی خود در یادداشتها و کتابهایشان به این موضوع، جسته و گریخته پرداختهاند اما همچنان جای چنین تألیفاتی در موسیقی و ترانهی ما خالی است.
امیدوارم اساتید ادبیات و موسیقی، بتوانند ادامهدهندهی هنر سترگ استاد حسین دهلوی باشند و با الهام از درسگفتههای او و دیگر بزرگان، برای نسل آینده سخنی تازه بیاورند.
@lyricsnotes
1 802
دوستان در رسانههای مختلف گاهی زحمت میکشند تا برای چهرهای، مطلبی تهیه و اطلاعاتی به مخاطب منتقل کنند اما به هر دلیل، کاستیهایی «اجتنابپذیر» در کارشان پیدا میشود.
این که سایت «موسیقی ما» با استفاده از فقط یک منبع (نشریهی اندیشه پویا) مطلبش را در مورد «فریدون فروغی» تهیه کردهاست در حالی که منابع متعدد و به مراتب، غنیتر، پرنکتهتر و جذابتری موجود است، عجیب جلوه میکند.
نادیده گرفتن دیگر رفرنسها اعم از کتاب و نشریه و ویژهنامه و انبوه گفتوگوها و یادداشتها و نقدها و استناد به یک نشریه و گفتههای یک فرد (هومن اژدری) چه معنایی جز نگاه غیرحرفهای و فستفودی به کار رسانهای دارد؟
در این ویدیو عمدهی مطالب، مبهم یا نادرست است:
۱- فروغی هیچگاه درامر گروه تورجخان شعبانخانی نبوده است. ممکن است دوستانه برنامهای داشتهاند اما هر دو همزمان با گروههای خودشان در کاخجوانان و امثال آن برنامه داشتهاند و فروغی آن طور که در این ویدیو تداعی میشود «عضو» گروه تورج شعبانخانی نبوده است.
۲- بهروز صفاریان از میانههای اجراهای کیش، گروه را ترک میکند. پس سرپرست دائم ارکستر نبوده، هرچند تنظیم ارکستر برای صحنه، قطعاً توسط او انجام شده است.
۳- اگر فریدون فروغی، فارسی خواندن را پسرفت میدانسته، احتمالاً مربوط به سالهای پیش از فارسیخواندن است و بعد از آن هیچ گاه چنین عقیدهای را ابراز نکرده است. حتی مصاحبهای دارد که در آن میگوید نگران است که فارسی خواندن، موقعیتش را به خطر بیاندازد (یعنی به اندازهی انگلیسی خواندن موفق نباشد).
۴- «یار دبستانی من» بر روی فیلم با صدای فروغی منتشر شده و صدای جم در کاستها جایگزین شده است.
۵- ترانهی سال قحطی را فریدون سالها میخوانده و سهلانگاری و اجرای لاهیجان تنها دلیل ممنوعالکاری فریدون نبوده است. دلایل متعددی بوده است و نه یک دلیل.
۶- فروغی به اتفاق فردین خلعتبری در مراسم نمایش فیلم «دختری به نام تندر» در جشنواره فجر حضور داشته است. گفتوگوی من با خلعتبری و داستان جالب این حضور را در شمارهی جدید ماهنامهی «باترانه» خواهید خواند.
@lyricsnotes
https://www.instagram.com/tv/B3PzjqrltA-/?igshid=1km35jmakehv2
1 802
پنجشنبه یازدهم مهرماه به دعوت خانهی ترانه برای نقد ترانهی «اسمت که میاد» سرودهی روزبه بمانی به سالن سرنا رفتم. جلسهای که در حال حاضر مجری و متولی آن روزبه بمانی است و تحقیقاً پرطرفدارترین و قدیمیترین جلسهی ترانهی کشور است.
حضور در چنین جلساتی هیچگاه برای من نتیجهی مطلوبی نداشته است. در همین یک سال گذشته به جلساتی مانند اتفاق ترانه، زمستان، بهمن و همین خانهی ترانه دعوت شدهام و شرایط و ساختار این جلسات اجازهی نتیجهگیری متعارفی را به من (و احتمالاً به هیچ مدعوو دیگری) نداده است. با این حال، امیدوارانه، گاهی میروم شاید اتفاق خوبی بیافتد.
جلسهی نقد ترانهی روزبه بمانی در وهلهی اول باید مجری دیگری جز خودِ او میداشت. دلایلش هم ناگفته پیداست.
متن ترانه مانند دیگر نقدهای مرسوم در خانهی ترانه در معرض دید حضار نبود. مطمئنم که حسن علیشیری هم مانند من نتوانست آنچه که میخواست را به شکلی دلخواه منتقل کند. گفتههای من در آن شرایط، بسیار ناقص ماند. نظراتم در مورد کارنامهی بمانی و کیفیت ترانهی اسمت که میاد و خصوصاً برخی مناقشات در مورد قافیههای این ترانه به خوبی تبیین نشد و قطعاً برداشتهای درستی نیز از این اظهارات ناقص به دست نخواهد آمد.
فضای جلسه به شکلی کاملاً مشهود، زیر سایهی حضور پرشور علاقهمندان روزبه بمانی نتوانست به سمت یک فضای جدی نقد پیش برود. با این حال باز هم امیدوارم که این جلسات بالاخره به فرمت مناسبی برای برنامههای ویژهی نقد برسند.
البته تلاش متولیان این مراسم هم جای تقدیر دارد و حتماً بخش مهمی از کاستیها در شرایط فرهنگی امروز گزیرناپذیر است.
نقد ترانهی اسمت که میاد را هم مکتوب کردهام تا تکلیف مخاطب را با موضع خودم مشخص کنم.
این نقد را در ادامه بخوانید.
@lyricsnotes
