fa
Feedback
Lyrics Notes

Lyrics Notes

رفتن به کانال در Telegram

ای مطرب آن ترانه‌ی تر بازگو ببین تو ترّی و لطیفی و ما از تو ترتریم «مولانا»

نمایش بیشتر
1 691
مشترکین
+124 ساعت
+77 روز
+2830 روز
آرشیو پست ها
دلم می‌خواهد بعد از این یادداشت مدتی سراغ چنین سوژه‌هایی نروم. هر چند وضعیت موجود به دل‌بخواه من و شما پیش نمی‌رود و نمی‌شود تصمیمی قطعی در این مورد اتخاذ کرد. باری; یک معضل، بیماری، عارضه‌ای هست که من اسمش را می‌گذارم «توهم فهم». در مورد همه‌ی ما هم کم و بیش صدق می‌کند. در موقعیت‌هایی که تخصصی در موضوعی نداریم اما در خلسه‌ی نقد جدی آن موضوع فرو می‌رویم دچار این عارضه شده‌ایم. گاهی تجربه‌‌های تفننی و غیرعلمی و در عین حال بسیار ناکافی در موضوعات، ما را دچار این بیماری می‌کند. همین معضل است که عمده‌ی جامعه‌ی ما را بدل به نظریه‌پردازان علوم مختلف کرده است. در نظر بگیرید که چند ترانه‌ی یک ترانه‌سرای زیر متوسط یا چند ملودی یک ملودی‌ساز کم‌تر از معمولی، توسط یک خواننده‌ی کاریزماتیک، محبوب یا مشهور در دوره‌ای اجرا شده است. امروز آن ترانه‌سرا یا ملودی‌ساز، با کم‌ترین فهم و درک ابتدایی در ادبیات و موسیقی، به شکلی طبیعی به دلیل بزرگ شدن گوش و دماغ و چین خوردن پوست و سفید شدن مو به درجه‌ی «استادی» رسیده است و نظریات امپرسیونیستی صادر می‌کند و حافظ و سعدی و واروژان و حنانه را هم به چالش می‌کشد. عارضه‌ای دیگر هم هست که برهم‌کنشی شگفت‌آور با عارضه‌ی قبلی دارد و اسم آن را هم می‌گذارم «ارزیابی نوستالوژی‌زده». در فضای مجازی بسیار می‌بینیم که زیر یک پست که موضوعش یک ترانه‌ی بسیار ضعیف اما به هر دلیل، خاطره‌آفرین است کامنت‌هایی با کلیت محتواى این جمله درج می‌شود: «واقعاً چرا دیگه از این شاه‌کارها خلق نمی‌شه؟!» یعنی بخش مهمی از مخاطبینِ ملودى يا ترانه‌ی کذایی، عامل ایجاد عارضه‌ی «توهم فهم» در ترانه‌سرا و ملودی‌ساز از طریق «ارزیابی نوستالوژی‌زده» می‌شوند. همان مخاطبی که نوستالوژی را معادل کیفیت می‌بیند و گاهی حتی هر نگاه نویی را به دلیل عاری بودن از شناسه‌ی خاطره‌آفرینی، بی‌کیفیت فرض می‌کند. مثال‌هایم را از ترانه آوردم. شما می‌توانید به هر مقوله‌ای تعمیمش بدهید. و تأکید می‌کنم، با احتمال زیاد، من و شما و بسیارانی دیگر هم در موقعیت‌های مختلف دچار این عوارضیم. چه بسا در همین لحظه! @lyricsnotes

دلتان می‌خواهد در اولین ردیف جلسات شعر و ترانه جایی داشته باشید؟ دوست دارید به عنوان کارشناس شعر و ترانه به جلسات و مراسم مختلف دعوت شوید و عکستان روی پوسترهای مجازی برود؟ چند فرمول تضمینی خدمتتان ارائه می‌کنم. پیش از هرچیز یادآوری می‌کنم که قرار نیست برای رسیدن به چنان اهدافی سال‌ها مطالعه کنید و تمرین نوشتن و سرودن نمایید و یا به دانشگاهی معتبر بروید و یا شعر و ترانه‌ای درست و سالم (نه حتی عالی و منحصربه‌فرد) بسرایید. آن‌هایی که این راه‌ها را رفته‌اند یا بسیار حضورشان در جلسات کم‌رنگ است و یا علاقه‌ای به صف جلو نشان نمی‌دهند و یا اصلاً کسی آن‌ها را نمی‌شناسد. به قول سعدی: «آن را که خبر شد خبری باز نیامد» اما فرمول‌های تضمینی: ۱- با خواننده‌های آن ور آبی مرتبط شوید. کافی است یک ترانه‌ی شما را شهره، شهرام، لیلا، حسن، اندی، ۲۵ و امثالهم بخوانند. باور کنید از آن به بعد در هر مجلسی بیش از شفيعی کدکنی و سایه و ... قدر می‌بینید و بر صدر می‌نشینید. حالا فرض کنید که ابی، داریوش، گوگوش و ... ترانه‌تان را بخوانند. رسماً حلواحلوا خواهید شد. ۲- با خواننده‌های این ور آبی (داخلی) از نوع سلبیریتی مرتبط شوید. سینمایی و تلویزیونی و ورزشی و مناسبتی و ... بسرایید و بدهید به رفیق سلبیریتی‌تان تا بخواند. همان قدر و صدر را خواهید داشت. برای حلواحلوا البته همایون شجریان و قربانی و ... پیشنهاد می‌شوند; هر چند این حلوا به شیرینی حلواهای آن ور آبی نیست. ۳- پس از مدتی حضور در جلسات شروع به ابرازهای نظر و فضل و وجود و امثالهم کنید و هم‌زمان در یکی از این دانشگاه‌های اطراف که بحمدالله و والمنة یا کنکور فرمالیته‌ای دارند و یا اصلاً کنکور ندارند ثبت نام کنید. دقت کنید که آدرستان را به شکلی صحیح و خوانا در محل مربوطه بنویسید تا مطمئن شوید مدرکتان هر چه زودتر به دستتان می‌رسد. شما با مدرک کارشناسی، ارشد یا دکترای ادبیات و زبان‌شناسی تبدیل به مشت محکمی بر دهان آن‌هایی که چنین مدرکی ندارند می‌شوید و با پیشینه‌ی ابراز وجود، می‌توانید با لباسی مناسب و لبخندی ملیح و زیدی ملیحه، جایی در صف نخست جلسات و ... رزرو کنید و دیگر هم مهم نیست در ابراز نظرهایتان چه ترهاتی خواهید بافت. ۴- با یک ترانه‌سرای جلسه‌ای سرشناس رفیق گرمابه شوید و به گلستان بروید. در جلسات کنار او و به اعتبار او در ردیف جلو بنشینید و کم‌کم یاد بگیرید ابرازهای نظر و فضل و وجود چه شکلی‌اند. بعد از مدتی شما ردیف‌جلویی ثابت خواهید بود. فعلاً همین فرمول‌ها به ذهنم رسیدند و حتماً اگر چیز جدیدی کشف کردم با شما در میان خواهم گذاشت. *** در نهایت اگر می‌خواهید در ترانه‌ها ارزیابی کیفی بهتری داشته باشید و سره را از ناسره و دوغ را از دوشاب تشخیص دهید بهتر است اشعار و ترانه‌ها را فارغ از نام خواننده و مدرک سراینده و داغ رسانه و ردیف مربوطه بشنوید. انگار سراینده برای اولین بار سروده‌اش را برایتان دکلمه می‌کند و یا برای اولین بار روی کاغذی آن را می‌خوانید. به معیارهای روشن ادبی و هنری هم شک نکنید. نتیجه‌ی ارزیابی در چنین شرایطی به حقیقت نزدیک‌تر خواهد بود. @lyricsnotes

چند سال پیش در در یکی از شبکه‌های ماهواره‌ای یک مسابقه‌ی خوانندگی برگزار شد که در میان داوران آن «وارطان آوانسیان» هم حضور داشت. قطعاً حضور چنین شخصی که تخصص لازم در حوزه‌ی موسیقی و ترانه برای داوری کیفیت اجراها نداشت صرفاً یک حضور نمایشی و مصلحتی بود و با در نظر گرفتن سوابق جناب آوانسیان حتی می‌شد توجیهاتی هم برای این حضور ارائه داد. با این حال وارطان آوانسیان در مواردی جوگیر می‌شد و نظرات به ظاهر فنی می‌داد. نظراتی که علاوه بر بی‌ارزش بودن از بعد فنی، برای مخاطب عام هم می‌توانست گمراه‌کننده باشد. قرار گرفتن یک تهیه‌کننده‌ی موسیقی که اتفاقاً خدمات زیادی هم به موسیقی ما کرده در چنان جایگاهی البته حاصل هم‌اندیشی یک تیم برنامه‌ساز بود و نه الزاماً شیادی شخص ایشان. این روزها اما افرادی با فعالیت‌هایی به مراتب با وسعت و اهمیت کم‌تر (و با این حال ارزش‌مند) از آن جایی که چنان تریبونی در اختیار ندارند به صرافت قرار گرفتن در چنان جایگاهی برای ابرازفضل‌های آن‌چنانی و ژست کارشناس و منتقد گرفتن افتاده‌اند و به همین منظور پس از تهیه‌ی کتاب‌های گردآوری و گفت‌وگو و زندگی‌نامه، شروع به حضور در مجالس و محافل و مطبوعات و رسانه‌ها نه در نقش گردآورنده و زندگی‌نامه‌نویس، بلکه در قامت کارشناس و منتقد می‌کنند. تأثیر مخرب چنین رویکردی می‌تواند سایه‌ی سیاهی بر تأثیرات مثبت کتاب‌های برساخته‌ی این افراد داشته باشد. نظریه‌پردازی‌های بی‌مایه و نقدواره‌های بی‌بنیه‌ی این افراد، آفت فضای موسیقی و ترانه‌ی امروز شده است. نقد من در سرمقاله‌ی اخیرم به چنین فرآیندی بوده‌ است و طبیعتاً اصل پرداختن این افراد به کتاب و سایت و ... را ارزش‌مند می‌دانم. دوستانی که به انگیزه‌ی دفاع از این شیادان (و احتمالاً انتقام از کسی دیگر)، با فرافکنی و نادیده گرفتن فعالیت‌های مخربشان کتاب و سایت و برساخته‌های آن‌ها را شاهد می‌گیرند، چشم بر حقیقتی بسته‌اند که دیدنش ساده‌تر از ندیدنش است. @lyricsnotes

آرتوش «ستاره‌های اشک آلود» آهنگ‌ساز: پرویز مقصدی ترانه‌سرا: پرویزوکیلی تنظیم‌کننده: آرمن آساطوریان @lyricsnotes

«آرتوش» امروز یکی از اسطوره‌های خوانندگی در کشور ارمنستان است. خواننده‌ای که ترانه‌ی «نفرین» او از محبوب‌ترین ترانه‌های دهه‌ی چهل خورشیدی بود و هم چنان محبوب است. او در اوج و در همان دهه‌ی چهل، ایران را ترک کرد تا اوجی دیگر را تا اسطوره شدن تجربه کند. @lyricsnotes «آرمن آساطوریان» از موزیسین‌های توانای نسل ماست که حتماً از این پس از او بیشتر خواهید شنید. ترانه‌ی «ستاره‌های اشک‌آلود» را با تنظیم مجدد آرمن عزیز و صدای امروز «آرتوش» بشنوید.

آرتوش «ستاره‌های اشک آلود» آهنگ‌ و تنظيم: پرویز مقصدی ترانه‌سرا: پرویزوکیلی @lyricsnotes

شماره‌ی جدید #ماهنامه_فرهنگی_هنری #باترانه به همراه یادنامه‌ای برای #فریدون_فروغی به‌زودی قابل دسترس در کیوسک‌ها و کتاب‌فروشی
شماره‌ی جدید #ماهنامه_فرهنگی_هنری #باترانه به همراه یادنامه‌ای برای #فریدون_فروغی به‌زودی قابل دسترس در کیوسک‌ها و کتاب‌فروشی‌های سراسر ایران @academytaraneh1 @baataraaneh

«محاوره نویسی» خصوصاً در فضای مجازی دیگر یک جریان است. این موضوع، هم‌زمان دغدغه‌ی محاوره‌سرایان و داستان‌نویسان و خصوصاً ترانه‌سرایان هم هست. اهمیت تببین نظریات این حوزه زمانی بیشتر مشخص می‌شود که بدانیم هیچ قاعده و اسلوب فراگیری هنوز در این زمینه نداریم. پیش‌تر در انتهای یکی از کتاب‌های زنده‌یاد یداللهی جزوه‌ای قرار گرفت که تلاش داشت چنین قواعدی را دسته‌بندی کند. برخی سایت‌ها و کانال‌ها هم به شکلی جدی در حال پرداختن به این موضوع‌اند. آن‌هایی که درست‌نویسی برایشان جدی است هم هر کدام قواعد ارائه‌شده توسط یکی از این منابع را رعایت می‌کنند. اما تشتت این منابع و اختلاف‌نظرهای بعضاً بنیادین میان آن‌ها هم مشکلاتی پدید می‌آورد. نکته این‌جاست که صدور احکام سلیقه‌ای در زمینه‌ی محاوره‌نویسی، بیشتر باعث زایش مشکلات جدید می‌شود. بهتر است پشت نظریاتمان دلایل معیاری و متقن نیز داشته باشیم و بی‌توجه به این مسئله، احکام قطعی صادر نکنیم. ضمن این که در ارائه‌ی راه‌کارهای محاوره‌نویسی، در نظر گرفتن شرایط نوشتار دیجیتال نیز مهم است و اتکای صرف به قواعد کلاسیک نوشتار نمی‌تواند همیشه راه‌گشا باشد. ما هم در ماه‌نامه‌ی باترانه، به نوشتار محاوره بر مبنای دانسته‌ها و تجربیاتمان می‌پردازیم و مدعی صحت قطعی نظریاتمان نیستیم اما تلاش کرده‌ایم که دلایل محکمه‌پسندی برای روش‌های نوشتارمان نیز داشته باشیم. نگاه ما به محاوره‌نویسی همانی است که در انتشار متون ترانه‌ها در مجله و کتاب‌هایمان می‌بینید. تفاوت میان دیدگاه ما و دیگران هم جای بحث و مجادله دارد و در صورت لزوم به این موضوع نیز مفصل و جدی خواهیم پرداخت. @baataraaneh

مثل این که جناب هومن خلعتبری هم همین مشکلُ با «موسیقی ما» دارن

photo content

بعضی وقت‌ها ظاهراً یک موزیسین یا ترانه‌سرایی ممنوع‌الکار می‌شود. محدودش می‌کنند. «اسمشُ‌نَبَر» می‌شود. اما باور کنید به این شوری و غلظت هم نیست. صفحه‌ی اینستاگرام «موسیقی ما» یک بازخوانی یلخیِ خواننده‌ا‌ی داخلی را با تیتر «فلانی قطعه‌ی این آخرین باره را می‌خواند»! منتشر کرده است. از زردی مطلب و چرک بودن چنین محتواهایی که بگذریم، این که #ابی را زیر پست می‌گذارند و #علیرضاافکاری را در تمامی پست‌های مربوط به او نادیده می‌گیرند هم بیشتر شبیه مشکلات کودکانه‌ی شخصی است. چه کسی باور می‌کند که نام بردن از ابی مجازتر از نام بردن از افکاری است؟ (ظاهراً یکی از دلایل ممنوعیت افکاری همکاری با همین ابی باید باشد!) سایتی که از «مافیای موسیقی» گزارش تهیه می‌کند، آیا با این رفتارها خودش در مظان اتهام «باج دادن به مافیا» و یا «خودِ مافیا بودن» نیست؟ @lyricsnotes https://www.instagram.com/p/BzkDgcnF21t/?igshid=ii26a505e31b

یک بار در یکی از سرمقاله‌های باترانه هم گفته‌ام که این انتخاب‌ها و لیست‌ها را گردنِ بی‌کفایتی سایت‌ها و رسانه‌های منتشرکننده نیاندازیم. درست است که بسیاری از این رسانه‌ها در گرم نگه‌داشتن تنور این وضعیت، هیزم‌بیاران که نه، هیزم‌فروشان قهاری شده‌اند اما تمام ماجرا نیستند. اتفاقاً این بخش از خروجی‌شان که آینه‌ی روشن حقایق است جای تقدیر دارد. قاطبه‌ی موزیسین‌ها و ترانه‌سراهای ما هم تن به این هیزم‌فروشی داده‌اند. فرهنگ موسیقی و ترانه‌ی عامه‌ی مردم، اول از همه، برساخته‌ی اراده‌ی مؤلفین است و نه مروجین. تألیفی اگر نباشد ترویجی هم نیست. حدیث مفصل فرهنگ موسیقایی امروزمان را از همین مجمل رادیوجوان بخوانید. @lyricsnotes

photo content

ممنوعیت اجراهای صحنه‌ای موسیقی در شهر مشهد در ده سال اخیر خبر تازه‌ای نیست. این که این شهر خاست‌گاه بزرگان بسیاری در ترانه و موسیقی بوده و هست هم بر کسی پوشیده نیست. اما تا جایی که می‌دانیم عوامل این محدودیت‌ها بارها مدعی شده‌اند که هدفشان از اعمال این ممنوعیت‌ها جلوگیری از اجرای موسیقی‌های به زعم خودشان مبتذل و حرام است و با اجرای نوعی از موسیقی که در جهت ترویج آموزه‌های مذهبی و اخلاق دینی باشد مشکلی ندارند. طنز تلخ برگزاری «جشنواره‌ی آواها و نواهای رضوی» با موضوعاتی چون منقبت‌خوانی، مرثیه‌خوانی، توسل‌خوانی، تعزیه‌خوانی، موسیقی دستگاهی و مقامی با موضوعات رضوی و ... در شهر تهران را کجای دلمان بگذاریم؟ یعنی مراسمی که نام و ماهیت مشهد را هم در خود دارد صرفاً به دلیل موسیقایی بودن نباید در خودِ مشهد برگزار شود؟ مسوولین این شهر نمی‌دانند که شهرشان پایتخت موسیقی راک ایران است؟ مطلع نیستند که بیشترین آموزشگاه‌های موسیقی پس از تهران در این شهر واقعند؟ نمی‌دانند بیشترین کنسرت‌های زیرزمینی در این شهر برگزار می‌شود؟ اگر نمی‌دانند که هیچ; اما اگر می‌دانند، باید به نیتشان شک کرد. @lyricsnoteshttps://www.mehrnews.com/amp/4627813/

مانى جعفرزاده درست مى‌گوید. من قبلاً همین جا گفته‌ام که برای خلق نقد استاندارد، به تعاریف کلیدواژه‌ها نیاز داریم. اگر قرار است در قانون ده‌درصدی، انواعی از موسیقی‌ را مستثنی کنیم، اول نیاز به تعریفی متقن از آن «انواع» داریم که تحقیقاً نداریم. همین فقر تعاریف، در تشخیص استثنائات این قانون، به سوء‌استفاده‌ها و هرج‌ومرج‌ها می‌انجامد و نتیجتاً قانون را بی‌اثر می‌کند. اما در مورد حذف شوراها (اگر ماهیتاً حذفی اتفاق افتاده باشد) با این قطعیت نمی‌توان گفت که اتفاق خوبی بوده است. شاید در نگاه اول با این دیدگاه که هر نوع نظارتی مصداق سانسور است بتوانیم با خوش‌حالی مانی جعفرزاده هم‌راهی کنیم اما یک نکته‌ی مهم شاید ما را در این هم‌راهی به تأمل وادارد. بدیهی است که سیطره‌ی دولت بر امکانات کلان در هر مقوله‌ای، نتایج ناگواری دارد. تجربه‌های نامطلوب در این مورد باعث شده که چنین فرآیندی در تمام دنیا تقریباً منسوخ شده باشد و در کشور خودمان هم قوانین و اصل‌ها و ابلاغیه‌های «خصوصی‌سازی» ظاهراً حل چنین مسئله‌ای را نشانه گرفته است. اما از آن‌جا که هنوز تا حل این مشکل راه درازی در پیش داریم طبیعتاً باید در این مورد هم با در نظر گرفتن شرایط موجود، به راه‌کارهای مناسب بپردازیم; نه با پیش‌فرض حضور زیرساخت‌های ایده‌آلی که همه جا هست و این‌جا نیست و به این زودی‌ها هم نخواهد بود. در یک سیستم تمام‌دولتی که امکانات سخت‌افزاری اجرای موسیقی عمدتاً در اختیار بخش دولتی است انصاف و عدالت حکم می‌کند که دولت، ساز و کاری برای اولویت‌بندی استفاده از این امکانات داشته باشد. مثلاً در حال حاضر در تهران، سالن‌های معتبر و اصلی برای اجرای موسیقی عمدتاً دولتی‌اند. اما معیار در اختیار گذاشتن این امکانات، بنیه‌ی مالی افراد است و نه الزاماً کیفیت آثاری که قرار است اجرا شوند. در حالی که وظیفه‌ی دولت‌ها حمایت از آثار باکیفیت است. یک سیستم نظارتی و ارزش‌یابی منطقی و علمی، می‌تواند استفاده از این امکانات را به شکلی منصفانه اولویت‌بندی کند. هر چند تا امروز هیچ کدام از شوراهای نظارتی نتوانسته‌اند یا نخواسته‌اند چنین عمل‌کردی داشته باشند. تمامی این شوراها در طول تاریخ، اقدام به ارزش‌یابی آثار با اتکا به نظر شخصی معدودی از افراد و یا تحت‌تأ‌ثیر مسائل سیاسی و اجتماعی و یا ذیل نفوذ تهیه‌کننده‌های باندباز کرده‌اند و همین باعث بدبینی امثال مانی جعفرزاده شده است. حضور یک شورای نظارت منصف با هدف تقسیم درست امکانات دولتی و حمایت از موسیقی و ترانه‌ی فاخر، بهتر از عدم حضور آن است; تا زمانی که خصوصی‌سازی عملاً در حوزه‌ی موسیقی به نتیجه برسد. @lyricsnoteshttp://www.musicema.com/node/381617

‎بخشی از سرمقاله‌ی شماره‌ی جدید ماه‌نامه‌ی باترانه: ‎«کتاب‌سازی» معضل جدیدی نیست اما روزبه‌روز معضل جدی‌تری می‌شود. گستردگی دست‌رسی به منابع (عمدتا خام) در فضای مجازی و حقیقی یکی از مهم‌ترین عوامل جدی‌تر شدن این عارضه‌ی فضای علمی و فرهنگی است. بسیاری از کتاب‌های تولیدشده در سالیان اخیر بیشتر، حاصل کولاژها و هم‌زدنِ منابع موجود و گوگل‌سرچ‌های غیراستاندارد است. کافی است که کتاب‌ساز محترم نمره‌ی انشایش زیر دوازده نباشد، باقی مصالح در اختیار است و فقط می‌ماند انتخاب سوژه که سخت‌ترین قسمت کار کتاب‌سازان عزیز است. ‎اما در مرحله‌ای دیگر نوعی از کتاب‌ها تولید می‌شوند که فی‌نفسه اگر مفید نباشند دست کم سرگرم‌کننده‌اند، اما داعیه‌ای فراواقعی دارند و با همین داعیه بخش مهمی از مخاطبینشان را گم‌راه می‌کنند و بدل به نقض غرض می‌شوند. ‎مدتی است که «زندگی‌نامه‌نویسی» در قالب گردآوری آثار و گفت‌وگوهای مربوطه در میان علاقه‌مندان حوزه‌های مختلف بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. موضوعی که در جوامع مترقی، شکلی استاندارد به خود گرفته و افرادی که نمره‌ی انشایی مناسب دارند و علاقه‌مند به یک سوژه‌اند از مسیرهای قانونی و درست سراغ سوژه می‌روند و یا از طرف سوژه و یا خانواده و بستگان حقوقی‌اش استخدام می‌شوند. کتابی گردآوری می‌شود و گردآورنده حقوقش را می‌گیرد. ‎تعریف شغلی به نام «زندگی‌نامه‌نویسی» در آن جوامع نیز حاصل چنین رویکردی است. ‎اما در کشور ما جدا از این که در بیشتر اوقات، گردآورنده بدون هیچ تجربه و کارنامه و سواد متناسبی، نیازی به طی مراحل قانونی و درست نمی‌بیند، خود را به لقب «مؤلف» و «پژوهش‌گر» هم مفتخر می‌کند. یعنی اساساً «گردآوری و گفت‌وگو» را که در بهترین حالت، ماهیت واقعی کارشان است و می‌تواند بسیار ارزش‌مند و مفید هم باشد، «تألیف» معرفی می‌کنند; آن هم به اعتبار ابرازنظرها و تحلیل‌های عمدتاً غلط و یا نابه‌جای خودشان و یا مطالب و موضوعاتی که با کمک متخصصین به مناسبت و بی‌مناسبت در میان مطالب آورده‌اند و به دلیل فقدان درک درستی از آن مقوله اکثراً به نتایج درستی نرسیده‌اند. ‎تأثیرات مخرب این مؤلف‌نمایان زمانی بیشتر دیده می‌شود که از سوی بخشی از جامعه خصوصاً رسانه‌ها و جلسات و مراسم مرتبط و غیرمرتبط، با عنوان مؤلف و متخصص به ایشان و کتابشان پرداخته می‌شود. این پرداختن‌ها هم حاصل همان اشتباهی بودن افرادی است که در رسانه‌ها و محافل، با رانت و رابطه و یا در قحط‌الرجال و ضیق‌المالِ رسانه، به مسوولیتی رسیده‌اند. ‎کافی است در جلسه‌ای حضوری، از این خودمتخصص‌پنداران، ابتدایی‌ترین سؤالات را در مورد مبانی چیزی که ساخته‌اند بپرسید و عیار سواد و آگاهی‌شان را بسنجید. ‎متأسفانه در حوزه‌ی ترانه و موسیقی در سالیان اخیر چنین اتفاقاتی از سوی برخی فرصت‌طلبان تبدیل به رویه‌ای معمول شده است و حتی رندانه و با اعتبار کاذبِ کتاب‌واره‌هایشان وارد مباحث تخصصی گردآوری و تهیه و تولید موسیقی و ترانه در قالب آلبوم و وب‌سایت هم شده‌اند و با حاصل دست‌رنج جوانان علاقه‌مند و متخصص این حوزه که نامشان نهایتاً زیرنویس نام گل‌درشت خودشان می‌شود فهرست آثار بزرگان را مثلاً دسته‌بندی و تهیه و پالایش می‌کنند. ظاهراً صاحبان آثار هم بدشان نمی‌آید که چنین چرخه‌ی معیوبی با شیادی یک فرصت‌طلب که فقط نامش در میان است و از زحمات دیگران ارتزاق می‌کند به چرخیدن ادامه دهد. ‎این چنین است که در غیاب پژوهش‌گران و کارشناسان واقعی و در خلأ نقد و بررسی اصولی توسط نهادهای رسمی و غیررسمی، این مدعیان بی‌مایه هم‌چنان به ترک‌تازی‌ها و خط‌کشیدن‌ها بر تاریخ و حقیقت ادامه می‌دهند. ‎هشیار باشیم. @baataraaneh

پیش از این و در سال نود و چهار، در ماه‌نامه‌ی «هنر موسیقی» با هم‌راهی عزیزانی چون یاشار هاشم‌زاده، حمید بهمنیاری و آرش قاسمی و دیگر دوستان، یادنامه‌ای مفصل برای «فریدون فروغی» تدارک دیدیم که بخشی از پروژه‌ای مفصل‌تر بود. در شماره‌ی جدید باترانه و در ادامه‌ی آن پروژه، بار دیگر یادنامه‌ای برای این چهره‌ی مهم موسیقی پاپ ایران تدارک دیده‌ایم و تلاش کرده‌ایم با استفاده از تجاربمان این بار کم‌تر به حواشی و بیش‌تر به متن موضوع بپردازیم. گفت‌وگوها، تصاویر و اسناد جدیدی در این یادنامه برای اولین بار منتشر خواهد شد و باز هم تأکید می‌کنم که فرم انتشار این مطالب «ژورنالیستی» است و از منظر پژوهشی، صرفاً می‌توانند مصالح و منابع یک تحقیق و پژوهش استاندارد باشند. @lyricsnotes

photo content

ايده‌ی جالبی است. ترانه‌هایی از یک خواننده که دنبال‌کنندگانش (خصوصاً علاقه‌مندان کلاسیک و قدیمی) کم‌تر می‌شنوند و یا اصلاً به هر دلیلی رغبتی به شنیدنشان ندارند را یکی در میان لا‌به‌لای کارهای محبوب و ماندگارش بُر بزنیم و "سلکشن" مزبور را در یک تراک غیرقابل ادیت قرار بدهیم. این‌طوری مخاطبی که می‌دانیم تشنه‌ی حاضری‌های این‌چنینی است به خاطر آثار محبوب، اجباراً این کم‌اقبال‌ها را می‌شنود و تراک بعدی هم قبلی را می‌شورَد و می‌برد. شاید هم فرجی شود و بخشی از این مخاطب، آن ترانه‌های کذایی را بر اثر تکرار بپسندد. خدا این امکانات تکنولوژیک روزافزون را از شما نگیرد و شما را نکشد.‌ @lyricsnotes

● 10 آهنگ #ابی در یک Track بغض • دلبر • دنیای آرزو • قصه عشق • حبس • حریق سبز • هزارویک شب • جعبه جواهر • جان جوانی • خالی • خانوم گل • نازی ناز کن • پوست شیر • ستاره دنباله دار