Lyrics Notes
رفتن به کانال در Telegram
ای مطرب آن ترانهی تر بازگو ببین تو ترّی و لطیفی و ما از تو ترتریم «مولانا»
نمایش بیشتر1 798
مشترکین
+524 ساعت
+137 روز
+2430 روز
آرشیو پست ها
1 798
«چهچه»: قطعهی دوم از آلبوم «لنگراک»؛ اثرِ محسن نامجو
کلام: محسن نامجو [۲۰۱۹]
موسیقی: محسن نامجو
تنظیم: مسعود فیاضزاده
میکس و مسترینگ: رامین مظاهری
@Official_MohsenNamjoo
1 798
آلبوم «لنگراک» در واقع بازگشت محسن نامجو به جریان راک مشهد در دهههای هفتاد و هشتاد است؛ البته با کولهباری از تجربه و نوآوریها و نوجوییهایی که تفاوتهای این آلبوم را با آن جریان شکل داده است.
نامجو در دورهای خوانندهی گروه ماد مشهد بود و در آنجا در کنار عبدی بهروانفر، علی باغفر، نوید اربابیان و سامان رجبی اولین آثار تلفیقی و فولکراک پس از انقلاب را خلق کردند.
به گمان من بخش مهمی از کیفیت و نشانههای سبکی آن جریان مرهون تواناییها و دانش عبدی بهروانفر بود.
اما حالا در غیاب بهروانفر یکی دیگر از چهرههای مطرح راک مشهد به نام مسعود فیاضزاده در کنار علی باغفر، نامجو را در این آلبوم به عنوان تنظیمکننده و نوازندهی گیتارالکتریک همراهی کرده است.
کنار هم قرار گرفتن دوبارهی این نامهای جریانساز کافی است تا بدانیم با مجموعهآثاری قابل توجه روبهروییم.
دو قطعه از این آلبوم را بشنویم:
@LyricsNotes
1 798
یکی از ترانههایی که سالهاست به غلط منتسب به سایه شده است، ترانهی مشهور «محتاج» سرودهی «اردلان سرفراز» است که با موسیقی زلاند و صدای ابی اجرا شده است.
سایه، سالها پیش از غزل اردلان سرفراز، یک بیت سروده است که به همان شکل تکبیت در دهههای چهل و پنجاه، گاهی در مجموعهها یا نشریات به آن اشاره شده است:
«ای مرغ گرفتار! بمانی و ببینی
آن روزِ همایون که به عالم، قفسی نیست»
اردلان سرفراز در مجموعهترانهی «از ریشه تا همیشه» و در پانویس ترانهی محتاج، نوشته است:
«این ترانه بر اساس این غزل ساخته شده.
به یاد و با الهام از شاعر همیشه در یاد هوشنگ ابتهاج (سایه) که با غزلهای ناب و ماندگارش، غزل را به بعد چهارم رساند.»
و در ادامه، متن کامل غزل را هم با این مطلع آورده است:
«برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست
گویی همه خوابند! کسی را به کسی نیست! »
متاسفانه جملهبندی و فرم این پانویس و نارسانایی آن موجب این برداشت غلط شده است که گویا غزل مذکور از سایه بوده و اردلان با الهام از آن غزل، ترانهی محتاج را سروده است.
حال آنکه جدا از دلایل و مستندات متعدد، سبک و زبان غزل مذکور هم هیچ قرابتی با غزلیات سایه ندارد. اردلان سرفراز از آن تکبیت سایه الهام گرفته و غزلی سروده و بر اساس غزل خودش هم ترانهی محتاج را ساخته است.
@LyricsNotes
1 798
کاش مجال و حوصلهای پیدا کنم و بتوانم دربارهی بسیاری از حواشی پیرامون زندگی اجتماعی و هنری ابتهاج نظراتم را در حد وسع خودم بنویسم. اما آنقدر عمدهی ابرازنظرها متعدد و عجیب و غریباند که نظرات امثال من هم قاطی این بلبشو گم خواهد شد.
فقط لازم دیدم در یک مورد مهم به دوستان صاحبنظر یادآوری کنم که برای تحلیل شرایط مدیریتی ابتهاج در دورهی گلها، ظرف زمان و شرایط ویژهی آن سالهای خاص نباید فراموش شود. دههی پنجاه، نقطهی عطف تحولات بزرگ در اکثر حوزهها بوده است. تغییر سریع ذائقهی مردم و حتی هنرمندان بزرگ را در آن دهه نباید از نظر دور کرد. تأثیر وقوع انقلاب اسلامی بر شرایط هنرمندان را نباید با اتفاقات پیش از آن بسنجیم.
اینکه در یک جریان، عدهای ناراضی و عدهای خشنود باشند طبیعی است. نمیشود با استناد به سخنان بزرگانی که خشنود بودهاند آن دوران را از بهترین دورهها بشماریم و یا با توسل به نظرات بزرگانی که از آن اوضاع، ناراضی بودهاند حکم به مخرب بودن آن جریان بدهیم.
تحلیل مدیریت ابتهاج بر گلها قطعا باید با در نظر گرفتن نکات متعد تاریخی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، هنری باشد و با اتکا به یکی دو نکتهی مؤثر، حق مطلب ادا نخواهد شد. مثلا نظرات زندهیاد حیدری در مورد گلهای تازه را باید با در نظر گرفتن این نکتهی مهم مورد توجه قرار داد که ایشان اصلا در برنامهی گلها حضور نداشتند تا این که توسط ابتهاج به گلهای تازه دعوت شدند! یا مثلا زندهیاد کریم فکور اصلا در گلهای پیرنیا نبوده است که حالا باید افسوس کمکاریاش در گلهای تازه را بخوریم! باید در نظر داشته باشیم که شجریان یک دهه، کمسالتر از گلپا و ایرج است و قیاس کارنامهی کمّی و کیفی این بزرگان در دههی چهل و پنجاه در گلها بدون توجه به اختلاف سنی آنان نتیجهی درستی نخواهد داد. باید رونق کاباره و کنسرت و نوار و تلویزیون و ارتقای هارمونیهای موسیقی ایرانی و اقبال زیاد به پاپ نوین و ریزش مخاطب نوعی از آواز ایرانی که در گلها ارائه میشد و تصمیمات مدیران وقت رادیو و تلویزیون در کم کردن زمان ارائهی آن و خیلی شرایط دیگر را مدنظر قرار دهیم.
بدیهی است که نگاه ایدئولوژیک ابتهاج در رویکردهای مدیریتی او تأثیر بدی داشته است اما آن نگاه، همهی ماجرا نیست و صرفا نیمهی خالی لیوان است.
@LyricsNotes
1 798
«ستاره و آهو»
خواننده: سهیلا گلستانی
آهنگ: همایون خرم
ترانهسرا: هوشنگ ابتهاج
تنظیم: بابک شهرکی
@LyricsNotes
1 798
خانم گوگوش در صفحهاش به ترانهای سرودهی هوشنگ ابتهاج با موسیقی همایون خرم اشاره کرده است و این که گویا قرار بوده آن را بخواند اما این اتفاق نیافتاده است.
ماجرای این ترانه را ابتهاج در کتاب
«پیر پرنیاناندیش» به تفصیل گفته است. در آنجا سایه در مورد ترانهی مذکور میگوید:
«چند وقت قبل همایون خرم رُ خونهی [فرهاد] فخرالدینی دیدم؛ گفتم: آهنگ چی شد؟ گفت: مونده و کسی رُ پیدا نمیکنم بخونه. من بهش گوگوش رُ پیشنهاد کردم. خُرم هم پسندید. خیلی آهنگ قشنگیه! شعرش هم خوب حالتِ آهنگُ بیان میکُنه!»
نام این ترانه، «ستارهآهو» است که سرانجام توسط «سهیلا گلستانی» اجرا شد و ظاهرا فرصت از کف خانم گوگوش رفته است.
@LyricsNotes
https://t.me/Googoosh/556
1 798
«اشارات نظر»
خواننده: سارا نایینی
شعر: امیرهوشنگ ابتهاج
ملودی: میلاد درخشانی
تنظیم: رضا سامیر
@LyricsNotes
1 798
«تو ای پری کجایی؟»
خواننده: حسین قوامی
تصنیفسرا: امیرهوشنگ ابتهاج
موسیقی: همایون خرم
@LyricsNotes
1 798
«در کوچهسار شب»
خواننده: محمدرضا شجریان
شعر: امیرهوشنگ ابتهاج
آهنگ: محمدرضا لطفی
تنظیم: فریدون شهبازیان
@LyricsNotes
1 798
نوار، اعتلا و ابتذال!
این عنوان اولین مطلب جدی من در مورد موسیقی است که سال هفتاد و چهار در یک نشریه منتشر شد. آن زمان یک بچهدبیرستانی پر شر و شور بودم. کتابخانهی بزرگ مدرسه را مدیریت میکردم، کاپیتان تیم بسکتبال بودم، گروه سرود و تآتر را میچرخاندم و مثلا درس هم میخواندم! به واسطهی رفیق هممدرسهایم #امیر_شهلا که آن روزها هم مثل حالا پر از شور فرهنگی و اجتماعی بود و زودتر از من قلمش به نشریات باز شده بود روزنامهنگار هم شدم. اوایل برای طبعآزمایی، داستان دنبالهدار و گزارش ورزشی و اجتماعی مینوشتم اما خیلی زود به پیشنهاد خودم صاحب یک صفحهی ثابت طنز شدم به نام «خندهبازار». در آن صفحه به جز یادداشتهای گلآقایی، شعر و داستانهایم را هم جا میدادم و البته همزمان صفحهآرا هم بودم و مطالبی برای صفحات دیگر مینوشتم.
بعدها با نشریات مختلفی همکاری کردم. اما رویکرد جدی من به موسیقی و ترانه از دههی هشتاد با ماهنامهی #هنر_موسیقی آغاز شد که حالا چند سال است با سردبیری مجلهی #باترانه ادامه دارد. در حوزهی تصویر هم تجربهی سردبیری و اجرای تاکشوی تلویزیونی #موزیک-نوا یکی از مهمترین و مؤثرترین تجربیات من بوده است. دهها گفتوگو با اهالی موسیقی و ترانه و چندین ویژهنامه و یادنامه و پژوهش و نقد و یادداشتهای مختلف، حاصل این فعالیتهاست.
گمان میکنم با این اوصاف روز خبرنگار (که در کشور ما همان روز روزنامهنگار محسوب میشود) برای من باید روز ویژهای به حساب بیاید.
روزنامهنگاری در تمام این سالها بخش مهمی از مشغلههای جدی من بوده و هست. هرچند مدتهاست که از منظر اقتصادی اساسا باید نادیده گرفته شود، آن هم اقتصادی که در این حوزه تبدیل به یک شوخی تلخ شده است. با این حال همچنان انگیزههای بسیاری برای ادامهی این مسیر در من هست.
از همهی دوستان و همکارانی که طی نزدیک به سه دهه در کنارشان آموختم و تجربه کردم ممنونم و روزشان را تبریک میگویم.
@LyricsNotes
1 798
سالها پیش حسینیهای در محلهی ما بود که آذریزبانهای خوی هر سال تاسوعا و عاشورا در آنجا عزاداری میکردند. یک بار یکی از بچهمحلها که خدمت سربازی را در گروه موزیک گذرانده بود به آنها پیشنهاد داد که طبل و سنج بخرند و عزاداری را پرشکوهتر کنند. همین اتفاق هم افتاد و چند سالی بچهمحل ما طبال هیئت بود. بعد هم به عدهای دیگر آموزش داد و به این شکل صدای طبل و سنج عزاداری آن هیئت صاحب اصول شد. تا جایی که یادم میآید عمدهی هیئتها هم همین اصول را رعایت میکردند و به این درک رسیده بودند که طبل و سنج عزاداری نیاز به رعایت قواعدی دارد.
امروز از صبح علیالطلوع تا همین الان از حسینیهی محل انواع صداهای ناهنجار برخاسته بود و محلهای را روی سرشان گذاشته بودند. طاقتم تمام شد و سراغشان رفتم. دیدم طبل و سنجها را دادهاند دست چند کودک و نوجوان و آنها هم با ذوق و شوق و آشفته بر طبلها میکوبند و عجب اینکه مداح هیئت هم بر آن ریتم آشفته و ناکوک، با صدایی گوشخراش ملودی تکهپارهی جهانبخش پازوکی را با شعری نامفهوم فریاد میزد! اعتراض کردم که این چه رسم عزاداری است؟ چرا برای خودتان و هیئت و اصل عزاداری، لعن و نفرین میخرید؟ لااقل تمرین کنید که قابلتحملتر شود!
فقط شانس آوردم که کتک نخوردم!
هنگام بازگشت مقهورانه و در میان هیاهوی گوشخراش دوبارهی هیئت، سرخورده از این همه کجفهمی، یاد این حکایت سعدی افتادم:
ناخوشآوازی به بانگ بلند، قرآن همیخواند. صاحبدلی بر او بگذشت. گفت: تو را مشاهره چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمت خود چندین چرا همیدهی؟ گفت: از بهر خدا میخوانم. گفت: از بهر خدا مخوان!
گر تو قرآن بر این نمط خوانی
ببری رونق مسلمانی
@LyricsNotes
1 798
محسن چاووشی این روزها یک خوانندهی تأثیرگذار در مارکت ترانه و موسیقی پاپ است و باز هم یادآوری میکنم که سطح اثرگذاری، لزوما ربطی به کیفیت آثار افراد ندارد.
یکی از ویژگیهای ترانههای اجراشده توسط چاووشی گرایش به شعر و شعرمداری بیشتر به نسبت دیگر خوانندههای پاپ در ترانههای اوست. او به درستی متوجه شده است که برای القای فخامت واقعی و ظاهری به مخاطب ترانهی فارسی باید سراغ کلامی برود که هرچه بیشتر از آن بوی شعر به مشام برسد و فاصلهای معنادار در کلام ترانهها با ساختار متعارف ترانهی فارسی ایجاد کند.
استفاده از اشعار مولانا یکی از ابزارهای او در آغاز پیش گرفتن این رویه بود. اما استفادهی چاووشی از اشعار حسین صفا نقطهی عطف ثبت این ویژگی به عنوان یکی از نشانهای فرمی ترانههای اوست.
فارغ از رویهی چاووشی باید به مواضع شاعرانی که با امثال چاووشی به شهرتی در ترانهسرایی میرسند هم توجه کنیم.
عرصهی ترانهسرایی از مشروطه تا امروز شاهد حضور شاعران برای دیده و شنیده شدن هرچه بیشتر بوده است. شاخصترین نمونهی آغاز این جریان، ملکالشعراء بهار است. او به عنوان یک شاعر بزرگ و صاحبنام در زمانهای که تصنیفسازی و ترانهسرایی از جانب شعرا امری پست و کمارزش تلقی مییشد ترانههای ماندگاری مانند «مرغ سحر»، «بهار دلکش»، «به اصفهان رو» و ... را خلق کرد.
در دورانی که ایرجمیرزای بزرگ به عارف قزوینی میگوید:
تو آهویی مکن با ما!
گرازی!
تو شاعر نیستی!
تصنیفسازی!
و به این ترتیب به روشنی موضع خود و عمدهی شعرای همدورهاش را در مقابل ترانهسرایی و قیاس آن با شاعری مشخص میکند، بهار اما با هوشمندی تمام، با درک جایگاه و اثرکذاری ترانه و ترانهسرایی، این نگاه غلط و ناآگاهانه را نادیده میگیرد.
امثال حسین صفا اما هرچند بهار دوران خود نیستند ولی متوجه این اثرگذاری و جایگاه ترانه و ترانهسرایی شدهاند. اما تفاوت مهم امثال صفا با بهار، جدا از فاصلهی کهکشانی سطح و جایگاه شاعریشان در اصرار بر «با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن» است. شاعرانی به نسبت فضای شعری دوران خود، به غایت معمولی و به همان اندازه پرمدعا که برای دیدهشدن و شهرت و کسب جایگاه به ترانه و ترانهسرایی متوسل میشوند اما در افاضهپراکنیهای گاه و بیگاهشان به شکلی متوهمانه و «خودایرجمیرزاپندارگونه» از ترانه و ترانهسرایی برائت میجویند و ترانه را حوزهای پستتر از شعر میشمارند!
کاش «یاغیتبار» های شعر و ترانهی ما بیشتر بودند!
@LyricsNotes
1 798
ظاهرا آقای کاکایی در جهت اصالت دادن به تقدم نوحه و تعزیه و خوشآمد جریان حاکم چنین افاضهای فرمودهاند وگرنه ماجرا عکس ادعای ایشان است.
1 798
Repost from Lyrics Notes
به مناسب فرارسیدن ایام محرم، یک بار دیگر این مطلب قدیمیام را بخوانید:
https://t.me/lyricsnotes/91
1 798
ابتدا این فرمایشات را بخوانید:
عبدالجبار کاکایی:
مداحان نباید از ترانههای پاپ تاثیر بگيرند
🔸عبدالجبار کاکایی؛ شاعر و ترانهسرای پیشکسوت موسیقی درباره نغمههای محرمی میگوید: «ما فقر نوحه سرایی داریم اما در چندین دهه پیش اتفاقا برعکس بود و بسیاری از ملودیها ریشه در تعزیهها و موسیقی آیینی ما داشتند.»
🔸او ادامه میدهد: «وقتی در موسیقی پاپ ایرانی از فرمهای موجود اقتباس میشود، یعنی در واقع نظام تولیدی موسیقی آیینی ما ضعیف است به این خاطر چون برخی آهنگساز ندارند، ملودی ساز ندارند و غالباً کارهایی که بین مردم جا میافتد کاور میکنند.»
🔸کاکایی در پایان اشاره میکند: «بسیاری از ملودیهای دهه ۲۰ و ۳۰ قدیمی ما ریشه در تعزیهها و موسیقی آیینی ما داشتند. اما متأسفانه در سالهای اخیر شعر آیینی یا نوحه آیینی از موسیقی پاپ روزگار الهام میگیرد. به گمانم جامعه مداحان کشور اگر واقعاً برای شأن هنری آثارشان ارزشی قائلاند و تولید آثار هنری برایشان اهمیت ویژه دارد، بیشتر باید روی این موضوع فکر کنند.»
حالا این پست قدیمی همین کانال را دوباره بخوانید:
