کتابفروشی رزا📕🌸
رفتن به کانال در Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @sweetroza
نمایش بیشتر1 988
مشترکین
-124 ساعت
-137 روز
-2430 روز
آرشیو پست ها
1 988
معرفی روز دوم کتاب هتل دولاک📜وقتی برگشتم توی اتاق، فقط به همون جمله فکر میکردم: "باید به اتاقها برگردم." و با خودم فکر کردم، شاید منم باید برگردم. نه فقط به اتاق خودم، بلکه به خودم. به آدمی که یه زمانی یه چیزی براش مهم بود.
1 988
معرفی روز دوم کتاب هتل دولاک📜نمیدونم چرا دلم ریخت. نه اینکه فکر خاصی کرده باشم، ولی همون یه جمله کافی بود تا کل شب رو بهش فکر کنم....
1 988
معرفی روز دوم کتاب هتل دولاک📜بعدتر، توی آشپزخونه، وقتی داشتم به پنلوپه کمک میکردم، پرسیدم: – اون آقاهه که بلندقده... شغلش چیه؟ خیلی راحت جواب داد: – دیوید سایموندز؟ حراجی داره. املاک بزرگ دور و بر دست اوناس. آدم خوبی به نظر میرسه. راستی، از تو هم پرسید.
1 988
معرفی روز دوم کتاب هتل دولاک📜رفتم سمتش. بدون اینکه زیاد فکر کنم، گفتم: – هنوزم باید به اتاقها برگردین؟ برگشت و نگاهم کرد. خیلی معمولی جواب داد: – یه انبار پنج طبقه توی خیابون چیلترن. همین. نه لبخند خاصی، نه سؤال اضافهای. ولی همین کم حرف زدنش باعث شد بیشتر بهش فکر کنم. آدمهایی که راحت خودشونو توضیح نمیدن، بیشتر توی ذهن میمونن.
1 988
معرفی روز دوم کتاب هتل دولاک📜وسط شلوغی، دیدمش. همون دیوید. داشت با کسی حرف میزد، بعد رفت سمت میز پذیرایی. یه مشت بادامزمینی برداشت. نمیدونم چرا اون صحنه تو ذهنم موند. شاید چون دیدمش از پشت، شاید چون به نظر میرسید میخواد بره ولی هنوز منتظر چیزی بود.
1 988
+1
معرفی روز دوم کتاب هتل دولاک📜اون شب، پنلوپه مهمونی داده بود. از همون مهمونیهای پر زرق و برق که انگار براش یه جور نمایش قدرت بود. من زیاد توی جمع نبودم، اما رفتم. هم به خاطر ادب، هم شاید یه جور کنجکاوی.
1 988
معرفی روز دوم کتاب هتل دولاک📜اولین بار توی لابی باهاش چند کلمه رد و بدل کردم. وقتی داشت میرفت، گفت: – باید به اتاقها برگردم. جمله سادهای بود، ولی توی ذهنم موند. یه چیزی پشتش بود. حس کردم اونم یه جورایی مثل من، از چیزی فرار کرده یا از جایی دور افتاده. ولی خب، نگفت.
1 988
+1
معرفی روز دوم کتاب هتل دولاک📜بین آدمهایی که اینجا بودن، یه مرد بود که توجهم رو جلب کرد. دیوید سایموندز. خیلی حرف نمیزد، ولی وقتی هم حرف میزد، دقیق و کوتاه بود.
1 988
معرفی روز دوم کتاب هتل دولاک📜اینجا پر از سکوت بود. آدمها حرف میزدن، اما نه از اون حرفهایی که به دلت بشینه. بیشتر کلیشه، بیشتر تعارف. برای همین خودم رو کشیده بودم کنار. وقت زیادی رو توی اتاق میگذروندم، گاهی مینوشتم، گاهی فقط به دریاچه نگاه میکردم. انگار باید خودم رو از نو جمع میکردم.
1 988
معرفی روز دوم کتاب هتل دولاک📜چند هفتهای بود که توی هتل دولاک زندگی میکردم. یه جور تبعید محترمانه. نه کسی رسماً گفته بود برو، نه خودم واقعاً تصمیم گرفته بودم بیام، ولی بالاخره اومده بودم.
1 988
اگه این کتاب رو با قیمت مناسبی که براتون موجود کردم از دست بدید...
توی چاپ های بعدی قیمتش ۲۲۰تومان میشه و نسبت به حجمش قیمت بالایی داره🫠
