6 230
مشترکین
+2324 ساعت
+417 روز
+26530 روز
آرشیو پست ها
6 230
امروز سرکار نرفتم ولی بازم وقت نکردم هم به اندازهی کافی استراحت کنم و هم به تمام کارهای عقب افتادهم برسم.
6 230
اون لحظهای که پشت چراغ قرمز هی داری تو دلت میگی که «کاش سبز نشه.»، دقیقن همونجا کسی کنارت نشسته که خداحافظی کردن ازش دست و دلترو میلرزونه.
6 230
Repost from ناگفته
امروز باغ کتاب بودیم. قرار بود یه کتاب واسه یه عزیزی بگیریم. همینجوری که داشتم کتابها رو میدیدم چشمم خورد به هری پاتر ترجمه آرزو مقدس که سپهر پیشنهادشو داده بود. تو دلم خیلی حسرت خوردم که کاش میتونستم بگیرم ولی خودمو قانع کردم که بذارمش واسه یه روز بهتر. کتاب مورد نظر رو پیدا کردیم و حساب کردیم که متوجه شدیم کتاب اشتباهی برداشتیم. تصمیم گرفتیم اون جلد مدنظر رو پیدا کنیم که نشد. حالا من مونده بودم با یه کتاب که به دردم نمیخورد هیچجوره. گفتن میتونین تعویض کنین. این شد که تصمیم گرفتم جلد یک و دو هری پاتر رو بگیرم و بعد کلی وقت پشت گوش انداختن بالاخره تصمیم بگیرم هری پاتر بخونم. جیبم خالی شد، ولی فدای سرم.
6 230
هفتهی پیش این موقع تو هواپیما بودم و استرس دیدنترو داشتم، الانم با چشمایی که از شدت خستگی تار میبینن دراز کشیدم رو تخت و استرس کارهای فردامرو دارم؛ تنها چیزی که در هر شرایطی همراهمه این استرس تخمسگه.
6 230
من هرچقدر تلاش میکنم حتی تو ذهنم هم تَه هیچ ماجرایی خوب تموم نمیشه؛ همیشه آخرش دارم بگا میرم.
6 230
بعضی وقتها انقدر ضعیفم که دقیقن همونجایی که حس میکنم دارم از از دست دادنت میترسم دلم میخواد همون لحظه بزنم زیر تمام کاسه کوزههامون تا بعدها بیشتر اذیت نشم؛ ولی چون تویی تحمل میکنم.
