993
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+117 روز
+3930 روز
آرشیو پست ها
993
واقعا راست میگن که جلو جلو ذوق کنی کنسله، من خودم الان یه مدته دارم عقبعقب ذوق میکنم و باید بگم ویوی اینجا عالیه
993
گربهسیاهها برخلاف اتهاماتی که بهشون وارد شده به مراتب از بقیه گربهها معصومتر به نظر میرسن. یه تیکه سیاهی و عدم نشسته با دوتا چشم کوچولو نگاهت میکنه. آخه چیزی که اصلا وجود نداره چجوری میتونه براتون ترسناک باشه؟😭
993
خدایا دارم میبینم برای بقیه چه کارهایی میکنی و برای من چی. همهش رو دارم حفظ میکنم. حواست باشه.
993
هروقت میدیدم یکی نوشته «دلم یه ذوق از ته دل میخواد» به خودم میگفتم این دیگه چی کس میگه؟ ولی الان دیگه حتی من هم واقعا دلم یه ذوق از ته دل میخواد (این دفعه نوبت شماست که بگید این چی کس میگه؟)
993
شرایطم به شکلیه که هر آدم عصبی، روانی، نیازمند بستری شدن در تیمارستان و کلا هرکسی که ببینی میگی «این کسخل چرا اینجوری میکنه» رو کاملا درک میکنم
993
ویژگی فوقالعادهی زندگی اینه که هر اتفاقی هم که بیفته همچنان ادامه داره و جریانش تو رو هم با خودش میبره. کاری از دست آدمیزاد برنمیاد، مجبوره تو همین جریان شنا کنه وگرنه بدبختانه غرق میشه.
993
Repost from هرزعلف
خاطرات خوب هم خیلی عجیبن. پیش خودت میگی ایول تو این زندگی به درد نخور حداقل چهارتا خاطره خوب دارم که باهاشون لبخند بزنم. همینکه یادشون میافتی کل عضلات صورتت از کار میافتن و تنها کاری که میتونی بکنی، زل زدن به سقفه.
993
پسرهایی که طنز دخترا رو مسخره میکنن دقیقا همونهایی هستن که تو دبیرستان به کسینوس و عدد ۸۵ میخندیدن و الان هم حاضرن برای خندوندن یه دختر غریبه آبروی رفیقشون رو ببرن
993
نمیدونم میدونید یا نه، ولی وایکینگها آمریکای شمالی رو ۵۰۰ سال قبل از کریستف کلمب کشف کردن ولی زیاد اونجا نموندن و بعد از چند سال برگشتن؛ اما اگه میموندن احتمالا تاریخ قارهی آمریکا جور دیگهای رقم میخورد و الان کتابهای تاریخ کانادایی صفحات بیشتری داشتن.
993
وقتی بچه بودم عاشق وایکینگها بودم. احساس میکردم اسرارآمیزن. برای سوگند هفت ساله که عاشق کشف کردن مکانهای ناشناخته بود، تصور یکسری آدمبزرگ که کشتیهای چوبیشون رو مینداختن رو موجهای وحشی و بیرحم شمالی به دنبال سرزمینهای جدید، تایید رویاهای توی ذهنش بود. چی میتونست جذابتر و اسرارآمیزتر از آدمهایی باشه که بدون هیچ نقشه و پیشزمینهای، (فقط با تکیه بر دریانوردی کمنظیر و بازوهای قدرتمندی که پارو میزدن) به دنبال خشکیهایی باشن که حتی معلوم نبود چقدر فاصله دارن؟ حتی نمیدونستن چند روز قراره روی کشتی بمونن، برای چندروز غذا ذخیره کنن و آیا واقعا قرار بود به جایی برسن؟
بزرگتر که شدم فهمیدم شجاع بودن، اما به همون اندازه وحشی هم بودن. اونها درواقع مردم گرسنهای بودن که زمینهاشون برای کشاورزی مناسب نبود و از سر ناچاری رو به پیدا کردن سرزمینهای جدید آوردن، حتی حکومت درباری پیشرفته و تمدن خاصی هم نداشتن. یهچیزی تو مایههای مغولهایی که همیشه ازشون متنفر بودم. یهجورایی تو ذوقم خورد، اما هنوز بابت پر و بال دادن به رویاهای دختربچهای که دوست داشت یه روز کاشف بشه دوستشون دارم، و هنوز برام اسرارآمیزن.
993
وقتی بچه بودم عاشق وایکینگها بودم. احساس میکردم اسرارآمیزن. برای سوگند هفت ساله که عاشق کشف کردن مکانهای ناشناخته بود، تصور یکسری آدمبزرگ که کشتیهای چوبیشون رو مینداختن رو موجهای وحشی و بیرحم شمالی به دنبال سرزمینهای جدید، تایید رویاهای توی ذهنش بود. چی میتونست جذابتر و اسرارآمیزتر از آدمهایی باشه که بدون هیچ نقشه و پیشزمینهای، (فقط با تکیه بر دریانوردی کمنظیر و بازوهای قدرتمندی که پارو میزدن) به دنبال خشکیهایی باشن که حتی معلوم نبود چقدر فاصله دارن؟ حتی نمیدونستن چند روز قراره روی کشتی بمونن، برای چندروز غذا ذخیره کنن و آیا واقعا قرار بود به جایی برسن؟
بزرگتر که شدم فهمیدم شجاع بودن، اما به همون اندازه وحشی هم بودن. اونها درواقع مردم گرسنهای بودن که زمینهاشون برای کشاورزی مناسب نبود و از سر ناچاری رو به پیدا کردن سرزمینهای جدید آوردن، حتی حکومت درباری پیشرفته و تمدن خاصی هم نداشتن. یهچیزی تو مایههای مغولهایی که همیشه ازشون متنفر بودم. یهجورایی تو ذوقم خورد، اما هنوز بابت پر و بال دادن به رویاهای دختربچهای که دوست داشت یه روز کاشف بشه دوستشون دارم، و هنوز برام اسرارآمیزن.
993
همهی آدما تو زندگیشون مشکلاتی دارن که ما خبر نداریم؛ پس باید به این خاطر باهاشون مهربون باشیم؟ نه مادرجنده، من هم تو زندگیم مشکل دارم ولی مثل یه خوارکسدهی روانی خودشیفته رفتار نمیکنم
993
آقا یک سوال جدی دارم. ما چرا عادت کردیم جون عمهها رو قسم بخوریم؟ یعنی چرا دیگه تبدیل به یک اصطلاح شده؟ از اونجایی که آدمها سر افراد باارزش زندگیشون قسم میخورن، پس یعنی اوائلش، جون عمه رو بابت ارزشمندیش قسم میخوردن؟ بعد چی شد که تبدیل به اصطلاح برای مسخره کردن شد و «جون عمهت» به عبارتی معنای «کس نگو بابا» پیدا کرد؟ واقعا سردرگم هستم و سوالات زیادی دارم.
