نشانه شناسی اجتماعی
رفتن به کانال در Telegram
ارتباط با ادمین، پیشنهادات، انتقادات و ارسال متون: @Kamran_paknejad
نمایش بیشتر1 131
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+130 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
مه '26
مه '26
+3
در 0 کانالها
آوریل '26
+2
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+10
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+22
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+11
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+16
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+12
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+36
در 4 کانالها
Get PRO
اوت '25
+9
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+10
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+15
در 1 کانالها
Get PRO
مه '25
+15
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+19
در 2 کانالها
Get PRO
مارس '25
+24
در 2 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+18
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+28
در 3 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+39
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+41
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+29
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+19
در 5 کانالها
Get PRO
اوت '24
+16
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+49
در 7 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+17
در 2 کانالها
Get PRO
مه '24
+22
در 2 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+15
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '24
+15
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+13
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+25
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+34
در 4 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+48
در 2 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+24
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+16
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+19
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+28
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+22
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+42
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+16
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+24
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+13
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+15
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+35
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+33
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+30
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+8
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+6
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+6
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+8
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+13
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+15
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+21
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+22
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+30
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+24
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+20
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+31
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+16
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+22
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+31
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+20
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+14
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+33
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '21
+33
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '21
+28
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+61
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '20
+531
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 23 مه | 0 | |||
| 22 مه | +1 | |||
| 21 مه | 0 | |||
| 20 مه | 0 | |||
| 19 مه | 0 | |||
| 18 مه | 0 | |||
| 17 مه | 0 | |||
| 16 مه | 0 | |||
| 15 مه | 0 | |||
| 14 مه | 0 | |||
| 13 مه | 0 | |||
| 12 مه | 0 | |||
| 11 مه | 0 | |||
| 10 مه | 0 | |||
| 09 مه | 0 | |||
| 08 مه | +1 | |||
| 07 مه | 0 | |||
| 06 مه | 0 | |||
| 05 مه | 0 | |||
| 04 مه | 0 | |||
| 03 مه | 0 | |||
| 02 مه | +1 | |||
| 01 مه | 0 |
پستهای کانال
Repost from آکادمی زبانشناسی
http://t.me/linguisticsacademy
مقدمه: زبان رقص
زبان رقص زبان نشانه است و نماد. همچنان که سیستم تکلم انسانی، وسیله ای است ارتباطی که از نظام موجود در ساختارها و سازمان های اجتماعی و فرهنگی نشأت گرفته است، رقص نیز به عنوان یکی از انواع هنرهای انسانی (هنر مردمی)، زبانی ویژه و منحصر به خود را دارد ، که در واقع ارجاع به چیزهایی است که در داخل شبکه های اجتماعی- فرهنگی (شیوه های زیست عمومی) موجود می باشد. وجود زبان و نشانه های موجود در حرکات رقص در میان انواع دیگر غیر انسانی (جانوران) می تواند مفهوم و کارکرد رقص و زبان آن را حتی عمیق تر و بنیانی تر از آنچه که در اذهان است بنمایاند. رقص، زبانی است برای بیان "شیوه زیستی خاص"؛ یعنی به ظهور رساندن "فرهنگ مردمی ویژه" که حاصل بازنمود شده زندگی در رفتار و تفکر آنان است. به عبارت دیگر رقص تنها عرصه ای است که نحوه زندگی و زیست در عالی ترین و خالص ترین سطح به بیان می رسد؛
http://t.me/linguisticsacademy
چراکه رقص همراه است با شدیدترین بروز و ظهور احساسات و شورها (passion) ی برآمده از درونی ترین ادراکات عاملان رقص از معنای زندگی و فلسفه هستی آن. زبان و نشانه های شورمند رقص در اوج بسیار بالای خود تمامی حوزه های زندگی (اسطوره، ادبیات، موسیقی، تاریخ، اقتصاد و حتی سیاست) را تحت پوشش قرار می دهد و آنها را در قالب حرکات فردی و یا دسته جمعی موزون و ریتمیک اش برای مخاطبان (خود و دیگری) به نمایش درمی آورد. قدرت و نیرویی که در زبان رقص های فولکلوریک وجود دارد، در ایفای مناسکی (ritual) آن است. روایتی که از حقیقتی از زندگی سخن می گوید و آن را با تمام اجزای وجود (به خاطر والاترین ارزش بودن "زندگی") به صحنه بیان نمایشی درمی آورد. اما زبان حکایت و یا روایت آن در مورد وقایعی از بخش های متنوع زندگی (ازدواج، جنگ، تولد، سوگ و ... ) در واژگان و کلمات ظهور نمی یابد؛ بلکه در علائم، نشانه ها و نمادهای قراردادی این وقایع ظاهر می شود. همین نمادگرایی (symbolism) غنی و پرمایه در رقص های فولکلوریک است که نیاز به رمز گشایی نمادها و نشانه ها (لوی استراوس) را برای تعبیرگران آن لازم می دارد. برای فهم چنین زبان نماد آلود رقص، بایستی مخاطب زبان بستر فرهنگی آن قوم خاص را تا حدود قابل قبولی بشناسد، تا بتواند به کشف رمز و کشف نماد و نهایتاً به معناسازی برسد. از این طریق است که از "زبان نمادین رقص" به سوی مفاهیمی که رقص در هدف خود گنجانیده است دست می یابد؛ فرایندی که از دریافت (reception) تا ادراک (perception) طی می شود و فهمی را از "نوع دیگری از زندگی" (سبکی دیگر) در مخاطب ایجاد می کند. وجود عنصر "ابهام" در این فرایند معنایابی و معنادهی بسیار قابل ملاحظه خواهد بود؛ به ویژه که واژگان معمول در زبان رقص به صفر می رسد و تنها عناصر نمادین و ساختارهای در کنار هم قرار یافته ژست ها (gestures) و حرکات شروع به تکلم می کنند و همین امر باعث می شود تا کانل تعبیر و تفسیر از زبان رقص با تکثر و تنوعی و برخی اوقات نیز بدفهمی رخ دهد؛ البته این فهم زبانی بسته به روشنی و شفافیت بیان فرد یا گروه رقص از یک سو و قدرت و عمق خزانه داده های اجتماعی- فرهنگی و تاریخی مخاطب می باشد.
ادامە در وبلاگ انسان شناسی و فرهنگ
http://t.me/linguisticsacademy
| 2 | سوگ-رقص چیست؟
سوگ-رقص حرکتی است چرخشی و دوار که ریشه در سماع دارد. این حرکت زمانی شکل می گیرد که نظام شناختی و عقلانی قادر به تجمیع همه نمادهای زیستی در یکجا نیست. زمانی که اندوه ریشه تاریخی ، آیینی، اجتماعی و اسطوره ای دارد، ذهن امکان همگن ساختن همه آنها با هم را ندارد. به همین دلیل، ذهن تن را نماینده نمادین خود قرار میدهد. در این حالت تن به حرکت در می آید و چرخش دورانی سبب می گردد تا رابطه انسان با زمین و آسمان و نور و اسطوره به شکلی سماعی برقرار شود. سوگ-رقص انسان را در مرز بین عقل و جنون قرار می دهد. سوژه از طریق سوگ-رقص درد و ماتم را به جای اینکه درونی کند به بیرون پرتاب می کند. بر اثر این پرتاب انسان در مشارکت با هستی قرار می گیرد و با پرتاب بار غم به جهان پیرامون از خود رها می شود و مانند پرنده پرواز را تجربه می کند. سوگ-رقص را می توان رقصی آیینی نامید که ترکیبی از وجود در حال انتشار در هستی با همه دیگری های در مشارکت با یکدیگر است. سوگ-رقص انسان را در مرکز هستی قرار میدهد و انرژی های موجود در جهان را جذب و سپس به تن های در مشارکت صادر می کند.
سوگ-رقص دیالوگ تن با تن به رحمت رفته و مقدسی است که قدرت حرکت بخشیدن به همه تن های دیگر را دارد. سوگ-رقص تن را نمادین می کند تا بتواند همه تن های موجود در هستی را از مادیت خارج کند و تنی رها و تقدس یافته را تجربه کند. سوگ-رقص تن را فراتر از خود می برد تا از مرزهای خود عبور کند و با جانان آمیخته شود. سوگ- رقص ما را از تن عبور می دهد تا به به مرز جان و سپس جانان برسیم. | 588 |
| 3 | 🔸انعطافپذیری پایین شناختی در باورهای سیاسی چپ افراطی
در مقاله ای تحت عنوان "همبستههای عصبیِ تغییر باور در حوزههای سیاسی و غیرسیاسی در میان افراد چپگرا هنگام مواجهه با استدلالهای مخالف (ناقض)" که اخیرا در نشریه علمی معتبر نیچر منتشر شد پژوهشگران مطالعه ای روی مکانیسم های عصب شناختی تغییر باور در طیف سیاسی چپ افراطی انجام دادند.
در این مطالعه از آزمودنی ها هنگام مواجهه با استدلالهای مخالفی که باورهای سیاسی و غیرسیاسی آنها را به چالش می کشید به کمک fMRI تصویربرداری مغزی انجام شد.
نتایج نشان داد که آزمودنی ها در برابر تغییر باورهای سیاسی خود مقاومت زیادی نشان می دهند اما نسبت به تغییر دیدگاه های غیر سیاسی خود انعطافپذیری بیشتری دارند.
هنگامی که باورهای سیاسی آنها به چالش کشیده شد تصویربرداری مغزی افزایش فعالیت در "شبکه حالت پیشفرض"
(Default Mode Network)
را نشان داد. پیش تر مطالعات گسترده ای نشان داده اند که این شبکه مغزی هنگام درون پویی و پردازش اطلاعات مرتبط با "خود" فعالیت بیشتری از خود نشان می دهد. این پاسخ دفاعی مغز بیانگر درهمتنیدگی باورهای سیاسی طیف چپ تندرو با عناصر هویتی است. در واقع این دیدگاه ها بدل به بخشی از "هویت" شخص شده است.
در عین حال مواجهه آنها با دیدگاه های مخالف خود در زمینه های غیر سیاسی با افزایش فعالیت نواحی مرتبط با انعطافپذیری شناختی یعنی قشر اوربیتوفرونتال(OFC) و ناحیه پشتی-جانبی قشر پیش پیشانی(dlPFC) همراه بود که نشان می دهد دیدگاه های غیر سیاسی آنها درگیری کمتری با هویت فردی آنها داشته است.
این نواحی مرتبط با انعطافپذیری شناختی در مواجهه با نظرات مخالف و چالش برانگیز سیاسی کاهش داشته اند که همزمان با افزایش فعالیت در شبکه حالت پیشفرض مغز (DMN) بود.
این مطالعه نشان می دهد که اگر دیدگاه ها و باورهای سیاسی بدل به عناصر هویتی فرد شوند نه استدلال و منطق مخالف بلکه حتا شواهد تجربی/میدانی هم ممکن است نتوانند منجر به اقناع فرد در تغییر باورهای خود شوند.
پیش تر نیز مطالعات گسترده ای ارتباط میان انعطافپذیری پایین شناختی و بنیادگرایی مذهبی (شکل افراطی مذهبی) را نشان داده اند.
مهمترین نتیجه ای که می توانیم از این مطالعات علمی بگیریم این است که مراقب باشیم دیدگاه های سیاسی یا غیر سیاسی ما بدل به "هویت" ما نشود تا همواره قادر و پذیرای بروزرسانی و سازگاری عقاید خود با واقعیت های متغییر محیطی باشیم.
✍کامران پاکنژاد
🆔@neurobiology_of_art
https://www.nature.com/articles/s41598-026-35397-6 | 199 |
| 4 | 🔸به واژههای خطرناک گوش بسپارید
👈زبان معمولا اولین میدان نبرد است.
در دوران حکومت آلمان نازی، پیش از آنکه خشونت و نسلکشی فیزیکی شروع شود، زبان و واژهها نقش کلیدی در انسان زدایی و آمادهسازی جامعه برای پذیرش آن چه در هولوکاست رخ داد، ایفا کردند.
با واژه شروع شد تا هویتِ انسانی را از گروهی از مردم بگیرند: «اراذل»، «خائن»، «ضد ملت»، «غیرآریایی» «انگل»، «آفت»، «آلودگی» سپس همان واژهها به اقدامات عملی راه یافتند: مصادره، تبعید، قتل.
در دنیای امروز، تجربه تاریخی نشان میدهد که برخی حکومتها و جریانهای سیاسی از همان تکنیک استفاده میکنند. ابتدا برچسبها و القاب شکل میگیرند تا گروهی از مردم یا منتقدان «دیگران» جلوه کنند.
واژههایی مانند «خائن»، «ضدانقلاب»، «اغتشاشگر»، «محارب» و.... بار روانی ایجاد میکنند و ذهن جامعه را برای پذیرش محدودیتها و سرکوب آماده میکنند.
هر بار که یک کلمهٔ جدید برای تحقیر یا حذف ساخته میشود، باید پرسید:
چه چیزی قرار است مشروعیت پیدا کند؟ چه عملی قرار است از این واژهها ناشی شود؟
واژهها بی ضرر حتی کم ضرر هم نیستند. آنها پیش درآمد عملاند.
گوش بسپارید و همیشه بدانید که هر برچسب تازه، پیش درآمد واقعه ترسناکی است که ممکن است فردا رخ دهد.
بازنشر از کانال:
https://t.me/Evolution_ir
🆔@social_semiotics | 311 |
| 5 | #مقاله
متن کامل مقاله «تحلیل معناشناختی دو نگاره از شاهنامه فردوسی براساس الگوی نشانهشناسی اجتماعی تصویر» اثر دکتر آذین حقایق و دکتر فرزان سجودی
@Langture | 272 |
| 6 | 🆔@neurobiology_of_art | 370 |
| 7 | گلشیفته فراهانی و سیاستِ فاصله
اخلاق فرهنگی در مدار لذتِ امن
گلشیفته فراهانی، پیش از آنکه یک موضع سیاسی باشد، یک جایگاه است. جایگاهی در میدان فرهنگی اروپا، در سینمای مستقل فرانسه، در اقتصاد نمادینی که مشروعیت را از جشنواره، رسانه و گفتمان چپ فرهنگی دریافت میکند. سیاست، در این موقعیت، از مسیر بیانیه یا اظهار نظر عبور نمیکند؛ از مسیر سبک زندگی، زبان بدن، انتخاب نقش و لحن اخلاقی عمل میکند.
سیاست در اینجا، پیش از آنکه تصمیم باشد، حسمندی است. حس امنیت، حس فاصله، حس کنترل. اخلاقی که در این میدان شکل میگیرد، اخلاقی است که رنج را میبیند، آن را بیان میکند و در سطح زبان نگه میدارد. این اخلاق، محصول نیت فردی نیست؛ محصول هابیتوس است. هابیتوسی که از کودکی در تماس با سرمایهٔ فرهنگی، نام خانوادگی معتبر، دسترسی به فضاهای امن و گردش آزاد در میدان هنر جهانی شکل گرفته است.
تجربهٔ زیسته، سیاست را قالبریزی میکند. کسی که با فقر ساختاری، تحقیر نهادی، حذف اداری و خشونت روزمره تماس مستقیم نداشته، سیاست را در سطح معنا میفهمد. سیاست، در این افق، صحنهٔ داوری اخلاقی میشود، نه میدان بقا. رنج، به روایت بدل میشود و روایت، به سرمایهٔ نمادین.
گلشیفته فراهانی، در این معنا، حامل اخلاق فاصله است. فاصله از خطر فوری، فاصله از بدنهای در معرض حذف، فاصله از زمانی که تصمیم به معنای مرگ یا زندگی است. این فاصله، امکان نوعی رادیکالیسم گفتاری را فراهم میکند؛ رادیکالیسمی زیباشناختی، کنترلشده و قابل گردش در میدانهای فرهنگی مسلط.
چپ فرهنگی فرانسه، بستری است که این اخلاق در آن معنا پیدا میکند. چپی که حساسیت بالایی نسبت به قدرت نظامی آمریکا دارد، نسبت به مداخله مستقیم واکنش نشان میدهد و سیاست را در سطح گفتمان ضدامپریالیستی صورتبندی میکند. در این میدان، مخالفت با جنگ، بهمثابه فضیلت اخلاقی تثبیت میشود و هر موضعی که این چارچوب را حفظ کند، مشروعیت مییابد.
اینجا، همنوایی رخ میدهد. همنوایی میان هنرمند، نهاد فرهنگی و سیاست رسمی. این همنوایی از مسیر دستور عمل نمیکند؛ از مسیر اقلیم گفتمانی پیش میرود. فرد، زبان مقبول را میآموزد، آن را درونی میکند و بهصورت طبیعی بازتولید میسازد. اخلاق، در اینجا، به بخشی از منافع تبدیل میشود؛ منافع نمادین، منافع حرفهای، منافع بقا در میدان.
روانکاوی لکانی، این وضعیت را در سطح لذت توضیح میدهد. لیبیدو، در مدار نمادین، با دیدهشدن، تحسینشدن و پذیرفتهشدن تغذیه میشود. موضعگیری اخلاقی، در این مدار، نوعی لذت تولید میکند؛ لذتِ در جای درست ایستادن، لذتِ همنوایی با دیگری بزرگ میدان فرهنگی. ژوئیسانس، در این ساختار، مهار میشود و به زبان ترجمه میگردد.
در مقابل، بدنهایی قرار دارند که سیاست را در سطح ژوئیسانس تجربه میکنند؛ بدنهایی که رنج برایشان روایت نیست، واقعیت است. این بدنها، اخلاق را در سطح فوریت میفهمند. زمان، برایشان کش نمیآید. تصمیم، برایشان معنا دارد. شکاف، دقیقاً همینجاست: شکاف میان اخلاق میدان فرهنگی و اخلاق بقا.
این شکاف، گلشیفته را به نماد یک وضعیت بدل میکند؛ وضعیتی که در آن روشنفکر فرهنگی، با نیت انسانی، در خدمت تعلیق سیاسی قرار میگیرد. تعلیقی که زمان میخرد، زبان تولید میکند و هزینه را به دیگران واگذار میسازد. این وضعیت، فردی نیست؛ ساختاری است. گلشیفته، در این خوانش، کنشگر آگاه یا ناآگاه یک منطق بزرگتر است: منطق اخلاقِ امن.
تبار خانوادگی چپ، این وضعیت را تشدید میکند. چپ فرهنگیِ شهری، سنتی اخلاقی تولید میکند که زبان قدرتمند دارد و پیوند ضعیف با تجربهٔ مادی رنج. این سنت، در میدان جهانی، بهراحتی ترجمه میشود و به سرمایهٔ نمادین بدل میگردد. نتیجه، اخلاقی است شفاف، زیبا و قابل نمایش.
در این افق، پرسش اصلی تغییر میکند. پرسش از صداقت فرد، جای خود را به پرسش از کارکرد اخلاق میدهد. این اخلاق چه چیزی را ممکن میسازد؟ چه چیزی را به تعویق میاندازد؟ کدام رنج را مرئی میکند و کدام رنج را در سطح روایت نگه میدارد؟
گلشیفته فراهانی، پاسخ این پرسشها را در خود حمل میکند. نه بهعنوان استثنا، بلکه بهعنوان نمونه. نمونهای از سیاستی که در میدان فرهنگ جهانی شکل میگیرد؛ سیاستی که لذت را سامان میدهد، رنج را معنا میکند و فاصله را به فضیلت بدل میسازد.
و دقیقاً همینجاست که تحلیل سیاسی آغاز میشود:
در فاصلهای که اخلاق میسازد،
در لذتی که زبان تولید میکند،
و در زمانی که برای برخی کش میآید
و برای برخی هرگز.
فرید_کیانی | 574 |
| 8 | "رقصِ سوگ"
✍شهناز عشایری
رقص، همیشه از سرِ شادی نیست.
گاهی بدن ، پیش از زبان اندوه را فریاد می زند .
رقص سوگ مرثیه ایست بی کلام
اشکی است که راه ِچشم را فراموش کرده
رقص ِسوگ شجاع ترین شکلِ گریه است . وقتی بدنِ شکسته ات را در آغوش می گیری.
رقصِ سوگ،
ذکریست خاموش .
چون دل از گفتن باز مانَد، تَن به ذکر می اید
اندوه ، در مفاصل، لانه می سازد.
چرخشی میانِه ی خاک و افلاک ،
جایی که دل میسوزد
و تَن شاهدِ این سوختن است.
در این رقص،
آدمی میافتد و برمیخیزد،
رقصِ سوگ،
سماعی ست زخمی ، بی دَف و بی نی .
و انبار ِ خشم ، بر این روزگار دژخیم .
و تماشاگر ِ خورشیدهائی که
به چلیپا کشیده شده اند .
رقص سوگ ، نماز بی قبله ی دلی ست که هنوز راه آسمان را بلد است. | 422 |
| 9 | 🔸مقاله: تولید معنای "داشتن" در قصههای عامیانه کوتاه ایرانی انجوی شیرازی بر پایه نشانه_معناشناسی گفتمانی در روایت های کلاسیک
دوفصلنامه علمی-پژوهشی زبان و زبان شناسی
تابستان ۱۴۰۴
✍دکتر وحید سجادی فر
✍دکتر موسی پرنیان
✍دکتر حمیدرضا شعیری
🆔@social_semiotics | 455 |
| 10 | 🖊ما شکست خوردیم
✍️ محمد فاضلی
@sokhanranihaa
غم کشته و مجروح شدن هزاران ایرانی هموطن، قربانیان خشونت سیاسی، چنان سنگین است که نفس را در سینه حبس و غم را بر سر و روی زندگی آوار میکند. تسلیت گفتن و تقبیح خشونت سیاسی کمترین کار است. تاریخ ایران دههها درگیر این واقعه و زیر بار آوار این فاجعه خواهد بود.
اما در این روزها، غیر از غم آن هزاران کشته و مجروح، غصه عمیقی همه وجودم را گرفته است. تردید ندارم که دهها تن دیگر نیز چون من در چنین غم و بُهتی فرو رفتهاند. غم و نکبت «ما شکست خوردیم.»
ما – همه کسانی که عمرمان را گذاشتیم تا ایران به این نقطه نرسد – شکست خوردیم. ما که عمده اوقات عمر را صرف کردیم تا لابهلای کتابها راههای مهار خشونت و توسعه ایران را بجوییم، و به هزاران زبان به گوش خلایق – از جمله حاکمان – برسانیم و راه متفاوتی از زیستن را بشناسانیم و بسازیم، شکست خوردیم.
ما عمری را صرف خواندن، نوشتن و گفتن درباره دموکراسی و سیاست و مدیریت غیرخشونتآمیز کردیم، اما ایران امروز به دامان یکی از بزرگترین مصادیق خشونت سیاسی تاریخ معاصر درغلتید.
ما عمری را صرف کاوش در اندیشههای توسعه و تلاش برای آزمودن ایران با سنگ محک اندیشه توسعه کردیم و ایران امروز به یکی از بحرانیترین لحظات بحران اقتصادی، فقر و بسته شدن روزنههای توسعه رسیده است؛ و شاید صرفاً به تداوم بقا چشم دوختهایم.
ما عمری را صرف تحلیل اجتماعی محیطزیست، کنشگری محیطزیستی و تلاش برای تحلیل سامانههای حکمرانی محیطزیستی کردیم و دست آخر ایران عزیز ما در یکی از بدترین وضعیتهای محیطزیستی فرو رفته است.
ما به هر زبانی که میدانستیم درباره خطرناک بودن گذاشتن بارهایی فراتر از توان ژئوپلتیک-ژئواکونومیک ایران بر دوش این سرزمین و مردمانش نوشتیم، هشدار دادیم و فریاد کشیدیم؛ و عاقبت آنچه عاید ما شده است، درافتادن در خطرناکترین بحران ژئوپلتیک ایران از شهریور ۱۳۲۰ تاکنون است.
عمری را برای خواندن، تحلیل کردن، نوشتن و فریاد زدن درباره ضرورت ساختن ظرفیت حکومت صرف کردیم، و دست آخر به نقطهای رسیدهایم که ظرفیت حکومت به اندازهای شده است که با ۱۰ سانتیمتر برف، کل نظام آموزش و پرورش و بخش مهم خدمات عمومی تعطیل میشود. رؤیای دانشگاه آزاد و پویا را در سر میپروراندیم و تعطیلی، کلاسها و امتحانات غیرحضوری نصیب دانشگاه شده است.
بسیاری را میشناسم که به سهم خویش کوشیدند مسیرهای سیاست داخلی، سیاست اقتصادی، سیاست اجتماعی، سیاست خارجی، سیاست فرهنگی و سیاست امنیتی این کشور را به جاده اصلاح و صلاح بکشانند، و جز به مرز جنون کشاندن خود دستآوردی نداشتهاند.
واقعیت تلخ این است که ما زورمان نرسید، ما شکست خوردیم. زور ما به اقتدارگرایی داخلی و سرنوشت خاورمیانهای و بازی قدرتهای جهانی نرسید. ما در قبال سرنوشت خاورمیانهای و بازی قدرتها مسئولیتی نداشتیم، اما مسئولیتمان بود که حاکمان را نسبت به عواقب راهی که در پیش گرفته بودند (و بر آن اصرار میورزند) هشدار دهیم، و راههای برونرفت را نشان دهیم. گمان میکنم چیزی کم نگذاشتیم و البته چیزی هم حاصل نکردیم. ما چه تلخ شکست خوردیم.
حس و حال خودم، حال آدم شکست خورده مغمومی است که در انتظار هیچ به نظاره همه تلخیهایی نشسته است که تاریخ در بخش نکبتبار خاورمیانه به آدمیان هدیه میدهد. ما چه بد شکست خوردیم و زورمان به تاریخ، اقتدارگرایی و بازیهای ژئوپلتیک و کمعقلهای منفعتطلب نرسید. عقل خریدار نداشت، هنوز هم ندارد.
شاید تنها دلخوشی این باشد که ما – همه آنها مثل من که سخت کوشیدهاند و شکست خوردهاند – هر آنچه در توان داشتیم بهکار گرفتیم، اما زور تاریخ، زور آنها که مثل ما فکر نمیکنند، زور آنها که منافع بزرگ داشتند، زور آنها که به کارهای غلطشان مؤمن بودند و هستند، زور نخوت و تکبر و توهم، و زور خشونت، خیلی بیشتر از ما بود. ما تلاش کردیم تا ایران جای بهتری برای زیستن خود و فرزندان همه ما شود، اما نشد و ما شکست خوردیم. و اکنون فقط شاید فقط میشود به نظاره بار_تاریخ نشست.
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @fazeli_mohammad
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹 | 598 |
| 11 | 🔸نشانه شناسی حرکت مردم آبدانان
✍دکتر حمیدرضا شعیری
هر گفتمان اجتماعی نیازمند تحلیلی نشانه شناختی است تا بتوان به لایه های عمیق آن رسید.
مردم آبدانان در جشن آیینی برنج درسی از مرام پهلوانی که ریشه در تمدن کهن ایرانی دارد را ارایه نمودند . آنان به ما آموختند که حتی اگر گرسنه هم باشند ، مروت و مرام اخلاقی و شرافت تمدنی و تاریخی را بر گرسنگی ترجیح میدهند. گفتمان آیینی جشن برنج شکوه و عظمت تمدنی را به رخ میکشد که در آن برنج به مثابهٔ واژگانی که پرواز میکنند پیام آور معنای اقتدار تمدنی کهن است که دردش بیش از آنکه نان باشد، تلاش برای سربلندی و شکوه وجلال است.
🆔@social_semiotics | 930 |
| 12 | خطاهای شناختی نیکلاس مادورو
📝 محمدرضا سلیمی
دیکتاتورها مانند هر انسان دیگری مستعد خطاهای شناختیاند، اما قدرت نامحدود، فقدان بازخورد موثر و واقعی، ترس اطرافیان و حذف نهادهای منتقد باعث میشود خطاهایشان برای مردم پرهزینه شود. در اینجا چند خطای شناختیای که نیکلاس مادورو مرتکب شده بود بهاختصار شرح میدهم.
۱. توهم کنترل: مادورو خیال میکرد همهچیز تحت اراده و فرمان اوست.
او تصور میکرد با دستور، تهدید یا سرکوب میتواند اقتصاد، فرهنگ، افکار عمومی و حتی تاریخ را کنترل کند.
۲. خطای شناختی خودبزرگبینی: مادورو خودشیفته بود و احساس میکرد رسالت تاریخی بزرگی بر دوش او گذاشته شده است. او خودش را استثنایی میپنداشت و به هشدارها و زنگ خطرها توجه نمیکرد.
۳. خطای شناختی تأیید: مادورو فقط به آنچه قدرت او را تأیید میکرد گوش میداد. طرفدارانش برای بقا خبر خوب به او میدادند. گزارشهای منفی سانسور یا تحریف و واقعیتها بهتدریج ناپدید میشدند. شکاف عمیق و خطرناکی میان «واقعیت ذهنی او» و «واقعیت اجتماعی» شکل گرفته بود.
۴. خطای شناختی دشمنسازی: مادورو مشکلات را به دشمنان داخلی و خارجی نسبت میداد. او اعتراضات را توطئه و ناکارآمدی را نفوذ تفسیر میکرد. این خطای شناختی به «پارانویای سیاسی» او منجر شد.
۵. خطای خودمردمپنداری یا اثر اجماع کاذب: مادورو کشور، نظام و ملتش را در خودش خلاصه میکرد. او دچار توهم «خودمردمپنداری» یا «اثر اجماع کاذب» شده بود.
انتقاد از خودش را خیانت به کشور میپنداشت. راه اصلاحات را بهشدت بسته بود.
۶. خطای هزینهی ازدسترفته: مادورو به سیاستهای شکستخوردهی خود ادامه میداد، چون برای آنها هزینه کرده بود. دیکتاتورها تصور میکنند اگر اعتراف کنند اشتباه کردهاند، اقتدارشان فرو میریزد.
۷. خطای خوشبینی: دیکتاتورها خیال میکنند اتفاق بد برای آنها روی نمیدهد. مادورو خیال میکرد سقوط نمیکند. او از سقوط صدام، مبارک، قذافی، بشار اسد و بن علی درس عبرت نگرفت.
دیکتاتورها مرتکب خطاهای شناختی متعدد و مرگباری میشوند که پیامدهای این خطاها در ابتدا متوجه مردم و درنهایت به سقوط خودشان منجر میشود. دیکتاتوری فقط یک «نظام سیاسی» نیست؛ یک «نظام شناختیِ معیوب» است که «خطاهای شناختی» فراوانی در درون آن اتفاق میافتد. دیکتاتورها واقعیت را دیر میفهمند و وقتی میفهمند که دیگر خیلی دیر شده است.
آموزش تفکر نقادانه
@wikifallacy | 330 |
| 13 | 🔸توپخانهی پدیدارشناسی شلیک میکند!
✍علینجات غلامی
-در دفاع از مرز ایران
در مقابل بیمرزی چپ و انترناسیونالیسم پساساختارگرا
ما اعلام میکنیم که «مرز» (Border) نه دیوارِ جدایی، بلکه شرطِ امکانِ مواجهه با «دیگری» است. تنها کسی میتواند «بیگانه» (The Alien) را به رسمیت بشناسد و به او احترام بگذارد که خود «خانه» (Home) داشته باشد. انترناسیونالیسمِ بیمرز، چیزی جز «بیخانمانیِ سازمانیافته» و استعمارِ شباهت نیست. ایران برای ما یک «مرکزِ ثقل» است؛ نقطهای که از آن جهان را میبینیم. بدون این مرکز، ما نه جهانی، بلکه «آواره»ایم. ما «سیالیتِ هویت» را به رسمیت میشناسیم، اما تنها در درونِ یک «بنیادِ استوار». سیالیت بدون ظرف، چیزی جز فروپاشی نیست.
-در دفاع از تاریخ ایران
در مقابل تاریخزدایی چپ و انترناسیونالیسم پساساختارگرا
ما اعلام میکنیم که تاریخ ایران، نه زنجیرهای از ستمهای بیفرجام، بلکه «جریانِ تکوینیِ (Generative) روح» در بستر زمان است. هویت ما یک «بریکولاژ» یا وصلهپینهی تصادفی نیست؛ بلکه حاصلِ تراکمِ تجارب، رنجها و خردِ نیاکانی است که در «بدنِ جمعیِ» ما رسوب کرده است. ما نه تنها در برابر معاصران، بلکه در برابر «گذشتگان» و «آیندگان» مسئولیم. این مسئولیت، هستهی اصلی اخلاق (Sittlichkeit) ماست. ما با نفیِ «گسستِ انقلابی» که قصد نابودی سنت را دارد، از «تداومِ خلاق» دفاع میکنیم. ما وارثانِ یک «سنتِ زنده»ایم، نه نگهبانانِ یک موزهی مرده.
-در دفاع از معنای ایران
در مقابل معنازداییِ چپ و انترناسیونالیسم پساساختارگرا
ما اعلام میکنیم که «ایران» نه یک قرارداد اجتماعی، نه یک محصولِ تصادفیِ جغرافیا و نه یک ابزار سرکوب طبقاتی، بلکه «افقِ پیشدادهی زیستجهانِ ما» است. بدون ایران، هیچ معنایی برای ما «قوام» (Constitution) نمییابد. ما از «ایرانیت» به مثابه یک «ساختار استعلایی» دفاع میکنیم؛ همانگونه که مکانمندی و زمانمندی شرط امکان تجربه هستند، «ایرانی بودن» شرط امکانِ فهمِ ما از حقیقت، عدالت و زیبایی است. هر ایدئولوژی که بخواهد سوژهی ایرانی را از «جهانِ موطنیاش» جدا کند، او را به یک موجودِ بیجسم و بیتاریخ (یک انتزاعِ محض) تبدیل کرده که محکوم به پوچی است.
-در دفاع از وحدت ایران
در مقابل قومگراییِ رادیکال
در دفاع از «وحدتِ فراروندهی ایران» ما اعلام میکنیم که ایران، نه موزاییکی از اقوامِ جداگانه، بلکه یک «میدانِ معناییِ واحد» است. کثرتِ زبانها و آداب در ایران، نه «گسست»، بلکه «رنگگرفتنِ» یک روحِ واحد در اندامهای مختلف است. هر که به نامِ قومیت، پیوندِ استعلاییِ این اندامها را نشانه برود، در واقع در حالِ «مثله کردنِ» سوژهی ایرانی است.
-در دفاع از معنای مشترک زبان فارسی
در مقابل قومگراییِ رادیکال
در دفاع از «فارسی به مثابه زبانِ میانجیِ وجود» ما اعلام میکنیم که زبان فارسی، «ارثیه» یا «تحمیلِ» یک قوم به دیگران نیست؛ بلکه «افقِ مشترکی» است که تمامیِ جانهایِ ایرانی در آن به هم میرسند. فارسی، آن «فضایِ باز» (Open Space) پدیدارشناختی است که در آن کرد، ترک، لر، بلوچ و عرب، «ایرانیتِ» خود را فراتر از زیستبومِ محلی، صورتبندی میکنند.
-در دفاع از ارادهی ملی
در مقابل قومگراییِ رادیکال
در دفاع از «ارادهی ملی» علیه «قبیلهگرایی» ما اعلام میکنیم که «ملت» مرتبهای فراتر از «قوم» است. قومگرایی بازگشت به مرحلهی پیشاز-عقلِ اخلاقی (Pre-Sittlichkeit) است. هویتِ ملی، حاصلِ یک «تکوینِ تاریخیِ بلوغیافته» است که در آن، تفاوتها نه حذف، بلکه در یک «هماهنگیِ عالیتر» (Harmony) وحدت یافتهاند.
-در دفاع از ضرورت وجودی ایران
در مقابل دژِ پسامدرنهای پوچگرا
در دفاع از «ایران به مثابه ضرورتِ وجودی»، ما اعلام میکنیم که ایران یک «متن» برای بازیهای زبانی نیست، بلکه یک «واقعیتِ پیشتأملی» است. قبل از آنکه شما شروع به واسازی کنید، ما در ایران «هستیم»؛ ایران در دردها، شادیها و زمینِ زیر پای ما قوام یافته است. پوچگراییِ شما، لوکسگراییِ فکریِ کسانی است که از «بنیادِ هستی» خود بریدهاند. شما با سلاحِ «شکاکیتِ دائم»، پیوندِ سوژه را با «واقعیت» قطع میکنید. شما ایران را نه یک حقیقت، بلکه یک «فراروایت» [=Metanarrative] مینامید که باید «واسازی»[= Deconstruct] شود. شما میخواهید ما را متقاعد کنید که ایران فقط یک «متن» است که میتوان هر طور خواستید آن را بخوانید چراکه هیچ «هستهی سختی» از حقیقت در آن وجود ندارد. ما با پدیدارشناسی فرارونده، بازی کلماتتان را به هم بزنیم و آنها را به «خودِ چیزها» برگردانیم.
🆔@social_semiotics | 806 |
| 14 | 🔸پرفورمنس آیش
👈در این نشست (پس از اجرای زنده پرفورمنس) به همراه دوستان عزیزم و در کنار نگاه تخصصی هر کدام از دوستان، تحلیلی عصب زیبایی شناختی خواهم داشت از نحوه پاسخ مغز به محرک های دیداری شکل دهنده به پرفورمنس آیش و عوامل موثر در شکل گیری تجربه زیبایی شناختی در مواجهه با این اثر مفهومی
- طراح پرفورمنس و پرفورمر: فرزانه عبدلی
- طراح حرکت و پرفورمر: الهام کرمی
👈سخنرانان نشست تحلیلی:
- دکتر الهام میاحی
نویسنده، پژوهشگر و منتقد عرصه ادبیات و هنر، استادیار دانشگاه
- دکتر مانی کلانی
پژوهشگر حوزه انسانشناسی وجودی
- دکتر مهرداد پارسا
نویسنده و مترجم حوزه فلسفه و روانکاوی
- دکتر کامران پاکنژاد
نویسنده، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حوزه عصب-زیبایی شناسی
🆔@neurobiology_of_art | 296 |
| 15 | زايش معنا با يلدا
با حضور استاد برجسته ی نشانه شناسی
دكتر حميدرضا شعيری
زمان : شنبه ۲۹ آذر ساعت ۱۷ تا ۲۱
مکان : خیابان شهيد فياضی (فرشته)، خیابان بوسنی هرزگوین خیابان پروفسور حسابی پلاک۳۰
باغ موزه هنرهای ایرانی
ورود برای عموم آزاد و رایگان است
@irCDS | 347 |
| 16 | راز خلاقیت
تولد مفهوم «بینامتنیت» به تعریف جولیا کریستیوا در سال ۱۹۶۶ بازمیگردد؛ آنجا که متن را «جورچینی از نقلقولها» خواند و اعلام کرد:
«هر متنی جذب و دگرگونی متنی دیگر است.» اما تبارشناسی این ایده، ریشه در گذشتهای دورتر دارد.
این کتاب، خاستگاه بینامتنیت را
1. در نظریه تکامل داروین میجوید که بر «شبکهای از روابط پیچیده» میان تمام موجودات تأکید داشت.
2. سپس بذرهای آن را در اندیشه نیچه میکاود که پیوندی گسستناپذیر میان همه پدیدههای جهان قائل بود.
3. این کتاب همچنین فروید را قهرمانی بیچونوچرا در تبارشناسی بینامتنیت میداند؛ کسی که ارتباط رویاها را با داستانهای ادبی تصادفی نمیدانست و معتقد بود «ارتباطات میان رؤیاهای معمول ما و داستانهای خیالی و مطالب سایر انواعِ نوشتارِ خلاق، کم و تصادفی نیستند».
4. در ادامه، باختین طلایهدار این نظریه است که میگوید: «نیمی از هر کلمه در زبان به شخص دیگری تعلق دارد.»
نویسنده در این کتاب، برای ترسیم نقشه کامل این مفهوم، از مرزهای علم، فلسفه، زبانشناسی، روانشناسی، ادبیات و نقد ادبی فراتر میرود و با بازخوانی آرای اندیشمندانی چون
اسپنسر،
برگسون،
تاین،
الیوت،
فرای،
فوکو،
بارت،
سوسور،
لاکان،
دریدا،
و بلوم
میکوشد مفاهیم بنیادین بینامتنیت را در فضای فکری امروز بازتعریف کند و ابهامات موجود را بزداید.
@Bookcitycc
🆔️@social_semiotics | 557 |
| 17 | تولد بینامتنیت (راز خلاقیت) / نظریه ها و نقدهای ادبی هنری ۱۹ (۵۰۸ص)
نویسنده: اسکارلت بارون
مترجم: احسان امامی نیشابوری
ناشر: سخن
قیمت: ۶,۵۰۰,۰۰۰ ریال
@Bookcitycc | 305 |
| 18 | 🔸در چهاردهمین کنگره علوم اعصاب پایه و بالینی؛
مدرسه علوم اعصاب اجتماعی با پنل ویژه ای تحت عنوان:
«در میان ذهن ها و ملت ها؛ روایت عصب شناسانه اعتماد»
به گفت و گویی میان رشته ای میان مغز، جامعه و فرهنگ میپردازد.
🔹اعتماد، یکی از بنیادی ترین اما شکننده ترین پیوندهای انسانی است که در ایران امروز در وضعیتی پیچیده قرار دارد.
این پنل نگاهی نو به این مفهوم دارد: چگونه مغز، رسانه، قانون و فرهنگ با هم اعتماد را می سازند یا می فرسایند.
📍چهارشنبه | ۱۹ آذر ۱۴۰۴ | ساعت ۸ الی ۹:۳ صبح
🧠دانشگاه علوم پزشکی ایران | مرکز همایش های رازی | سالن ۲
اطلاعات بیشتر و نامنویسی رایگان از طریق آدرس زیر:
snschool.ir/bcnc14/
#مدرسه_علوم_اعصاب_اجتماعی #کنگره_علوم_اعصاب #اعتماد #روایت_عصبی #جامعه | 277 |
| 19 | 🔸هنر می تواند از سوژه ی انسانی ابژه ای در قامت یک اثر هنری بیافریند.
یکی از بارزترین جلوه های این دگردیسی در پرفورمنس های هنری قابل مشاهده است، پرفورمنس هایی که سوژه انسانی به عنوان یک رسانه در خدمت هنرمند درآمده و بخشی از ماده اثر را تشکیل می دهد.
در چنین رویدادهایی بخش مهمی از تجربه زیبایی شناختی در مخاطب بر پایه تفسیر نواحی استدلالی مغز از محتوایی معنایی اثر و در واقع وابسته به فرآیند داوری زیبایی شناختی است. در این فرآیند شبکه ای از نواحی مغزی از جمله نواحی پیش پیشانی و قشر زبانی مغز درگیر پردازش اطلاعات و رمزگشایی از معانی هستند که منجر به ادراک لذتی سوبژکتیو می شود.
✍پاکنژاد
در کلیپ زیر شاهد یک پرفورمنس زیبا و تحسین برانگیز هستیم👇
🆔@neurobiology_of_art
https://youtu.be/bdBuDg7mrT8?si=rB5x6MdeSBUs7hgp | 275 |
| 20 | خلاصههای صوتی کتاب «مغز دوزبانه: و آنچه دربارهی علم زبان به ما میگوید» | 273 |
