fa
Feedback
نگاهِ دیگر | صابر گل‌عنبری

نگاهِ دیگر | صابر گل‌عنبری

رفتن به کانال در Telegram

نگاره‌های صابر گل‌عنبری پژوهشگر، مترجم، روزنامه‌نگار و کارشناس روابط بین‌الملل

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام نگاهِ دیگر | صابر گل‌عنبری

کانال نگاهِ دیگر | صابر گل‌عنبری (@sgolanbari) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 15 644 مشترک است و جایگاه 3 523 را در دسته سیاست و رتبه 21 006 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 15 644 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 26 سپتامبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -92 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -1 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 109.81% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 57.68% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 17 179 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 9 023 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 251 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند ترامپ, مذاکره, غزه, توافق, نتانیاهو تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
“نگاره‌های صابر گل‌عنبری پژوهشگر، مترجم، روزنامه‌نگار و کارشناس روابط بین‌الملل”

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 27 سپتامبر, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته سیاست تبدیل کرده‌اند.

15 644
مشترکین
-124 ساعت
-257 روز
-9230 روز
آرشیو پست ها
🔺مذاکرات نیویورک! در اوج تنش‌ها و احتمال آغاز دوباره درگیری، مذاکراتی تازه میان ایران و آمریکا در نیویورک شکل گرفت؛ نشستی با میانجی‌گری قطر که از مدتی پیش پیگیر آن بود. برگزاری این دیدار و سخنان دونالد ترامپ درباره «سازنده و ثمربخش» بودن آن، بار دیگر خوش‌بینی را به تحلیل‌های ناظران بازگرداند؛ گویی فضا در یک‌ قدمی جنگ، دوباره به‌ سمت دیپلماسی چرخیده است. با این حال، کفه موانع توافق هنوز از مشوق‌های آن سنگین‌تر است. زمینه‌ها و شرایط لازم برای دستیابی به تفاهم هنوز شکل نگرفته است و عامل «زمان» هم‌زمان نقش مانع و مشوق را بازی می‌کند. کمتر از دو ماه به انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا باقی مانده است. ترامپ برای کاستن از تبعات اقتصادی تنش با ایران به یک توافق نیاز دارد؛ اما نه هر توافقی. او توافقی می‌خواهد که با بازگشت امنیت به مسیرهای ترانزیت انرژی، قیمت جهانی نفت را به‌سرعت و به‌شدت کاهش دهد و بهای سوخت را در داخل آمریکا پایین بیاورد. این هدف، تنها با توافقی ممکن است که در آن بازگشایی رسمی تنگه هرمز و برقراری امنیت در آب‌های منطقه قید شده باشد. همین موضوع، اصلی‌ترین مشوق ترامپ برای توافق است؛ اما مانع بزرگ، بهایی است که واشنگتن باید به تهران بپردازد. پذیرش شروط ایران بر پایه تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، هزینه سیاسی بسیار سنگینی برای ترامپ و جمهوری‌خواهان دارد. این اقدام در آستانه انتخابات، خوراک تبلیغاتی مناسبی به مخالفان می‌دهد و همین نگرانی، مانع اصلی اوست؛ وگرنه شاید موقتاً به همان چارچوب اسلام‌آباد بازمی‌گشت تا بعد از انتخابات هم از آن خارج شود. در سوی دیگر، طرف ایرانی هیچ اعتمادی به ترامپ ندارد و نگران است که توافق در این مقطع، به برگ برنده انتخاباتی ترامپ و حزبش تبدیل شود. اگر جمهوری‌خواهان تسلط خود بر کنگره را حفظ کنند، دست ترامپ برای پس از انتخابات بازتر می‌شود و ممکن است او دوباره با خروج از توافق، تنش‌ها را تشدید کند و جنگ را از سرگیرد. در چنین فضایی، طبیعی است که تهران پیروزی دموکرات‌ها در دو مجلس و ایجاد شکاف در ساختار قدرت آمریکا را ترجیح دهد. با این حال، اگر اکثریت دموکرات‌ها شکننده باشد و نه تعیین‌کننده، مانع جدی پیش روی سیاست‌های ترامپ نخواهد بود. علاوه بر این، به نظر می‌رسد تهران امید دارد نتیجه انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل نیز به حذف بنیامین نتانیاهو از قدرت بینجامد تا هم‌زمان با شکست جمهوری‌خواهان، ترامپ را مهار و دولتش را تضعیف کند. اینجا یک تناقض مهم شکل می‌گیرد: هر توافقی با ترامپ، موقعیت انتخاباتی حزب او را تقویت می‌کند اما به زیان نتانیاهو تمام می‌شود. چنین توافقی نخست‌وزیر اسرائیل را در تنگنای سختی قرار می‌دهد و بخت انتخاباتی او را که اکنون نیز متزلزل است، تضعیف می‌کند. از این رو، نتانیاهو بیش از هر زمان دیگری تلاش خواهد کرد تا مانع از هرگونه توافق میان تهران و واشنگتن شود. در مجموع، جنگ کنونی به دلیل پیامدهای سنگینش برای طرفین، منطقه و جهان، نمی‌تواند برای مدت طولانی در وضعیت بلاتکلیفی بماند. عوامل متعددی ایجاب می‌کند که تکلیف این تقابل روشن شود. با این حال، بعید است این سرنوشت در بازه زمانی تا انتخابات آمریکا قطعی شود. بنابراین، احتمال دستیابی به توافقی مشابه اسلام‌آباد چندان بالا نیست. ترامپ در شرایط انتخاباتی فعلی، توافقی را نمی‌پذیرد که دستاورد سیاسی و رسانه‌ای چشمگیری به‌ویژه در حوزه هسته‌ای و در قالب یک «تفاهم پلاس» برایش نداشته باشد. با توجه به شانس پایین توافق تا این لحظه، احتمالا ترامپ به تداوم دیپلماسی و مذاکره تا زمان انتخابات فکر کند؛ سناریویی که بتواند با جنجال رسانه‌ای، قیمت انرژی را تا حدی زیادی مهار کند. البته همین سطح از مذاکره نیز به نفع ترامپ و به ضرر نتانیاهو است. با این همه، از سرگیری درگیری‌ها پیش از انتخابات نوامبر کاملاً منتفی نیست و وقوع آن در دو سناریو ممکن خواهد بود: نخست اینکه دیپلماسی انتخاباتی اثر اقتصادی لازم را نداشته باشد و سوخت را در آمریکا ارزان نکند و ترامپ شکست حزبش را حتمی بداند. دوم اینکه واشنگتن از پیش برای یک حمله فشرده برنامه‌ریزی کرده باشد و تحرکات دیپلماتیک اخیر تنها یک «عملیات فریب» باشد. در این میان، طرف ایرانی نیز بعید است که با امید واقعی به دستیابی به توافق راهی نیویورک و مذاکرات با طرف آمریکایی شده باشد؛ بلکه احتمالا هدف ایران از این نوع مذاکرات اعلام رسمی و شفاف شروط خود و قرار نگرفتن در مظان اتهام از دست دادن «فرصت نیویورک» در آینده در صورت شروع دوباره جنگ است. در کل با وجود شرحی که رفت، جهان سیاست دنیای ممکنات و غیر منتظره‌ها نیز هست و باید دید دیدار نیویورک می‌تواند گشایشی را رقم بزند تا روند کنونی به سمت یک درگیری شدید دیگر را متوقف کند یا خیر. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari

🔺تحولاتی در مسیر یک تحول!   در روزهای اخیر، تحولاتى بسیار مهم، تا حدی ناهمگون ولی در عین حال هم‌راستا در منطقه و در پیوند با ایران رخ داده است؛ تحولاتی که با وجود این ویژگی‌ها، از حیث اثرگذاری متقابل به مثابه حلقه‌های پیوسته یک زنجیرند و برخی به سود و برخی علیه ایران عمل می‌کنند. از یک‌سو، تعمیق نفوذ و سیطره اسرائیل در جنوب لبنان، تحولات جدید پیرامون تپه راهبردی «علی‌طاهر»، ارجاع مجدد پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت و انسداد چند گذرگاه مرزی زمینی عراق با ایران؛ و از سوی دیگر، تسلط کامل انصارالله یمن بر آبراه راهبردی باب‌المندب، افزایش بهای نفت، هدف قرار گرفتن خطوط لوله استراتژیک انتقال نفت عربستان، تشدید حملات به کشتی‌ها در تنگه هرمز و در نهایت، برگزاری نشست مشترک میان ایران، عراق و شش کشور همسایه در حوزه خلیج فارس در مسقط.   این موارد، سرفصل‌های اصلی تحولات جاری تنش میان ایران و ایالات متحده را تشکیل می‌دهند که هر یک نیازمند بررسی و تحلیلی جداگانه و مبسوط است. با این حال، به طور خلاصه می‌توان گفت برآیند این تحولات از دو سناریو خارج نیست: یا دستیابی به توافقی شبیه به تفاهم اخیر که نتیجه آن تقویت و ارتقای موقعیت ژئوپلیتیک و منطقه‌ای ایران خواهد بود، یا ورود به یک جنگ و رویارویی نظامی به‌مراتب شدیدتر از گذشته.   دلیل طرح سناریوی نخست با چنین مختصاتی این است که با شناخت کنونی، بعید به نظر می‌رسد حکومت ایران با کمتر از تفاهم‌نامه قبلی موافقت کند؛ به‌ویژه که متعاقب تسلط انصارالله بر تنگه باب‌المندب و حمله به خطوط انتقال نفت عربستان (که عملاً ابزاری برای دور زدن تنگه هرمز بود)، اگر هم سقف مطالبات و توان چانه‌زنی خود را در مذاکرات احتمالی بالا نبرد، فعلا آن را کاهش نخواهد داد.   در مقابل، هزینه‌های سنگینِ پذیرش چنین توافقی برای منافع حال و آینده آمریکا، اسرائیل و در مجموع جهان غرب در خاورمیانه، می‌تواند در جایگاه مانعی اساسی عمل کرده و از تحقق آن جلوگیری ‌کند؛ چرا که شکل‌گیری چنین توافقی عملاً به معنای افول حضور سخت‌افزاری و نرم‌افزاری واشنگتن در منطقه و آغاز یک نظم نوین در خاورمیانه خواهد بود.   در این فضا، دیگر مدیریت تنش به الگوی سنتی «نه جنگ و نه صلح» کارآمد به نظر نمی‌رسد؛ زیرا شتاب تحولات سهمگین با پیامدهای سنگین بسیار بالاست؛ به نحوی که طرف‌های درگیر را تحت الزاماتی بیش از هر زمان دیگری به تعیین تکلیف وضعیت جاری در بازه زمانی چهار ماه پیش‌رو وا می‌دارد: از یک سو، با توجه به بحران‌های اقتصادی پیچیده و چندلایه و تبعات احتمالی آن، بعید است ایران بخواهد یا بتواند بدون دست زدن به اقدامی عملی با محاصره فعلی کنار بیاید. از سوی دیگر، طرف مقابل نیز احتمالاً بر این باور است که تداوم رویکرد صبر و انتظار برای فروپاشی ثبات اجتماعی در ایران بر اثر محاصره و جنگ اقتصادی همه‌جانبه، ممکن است به بهای تثبیت نهایی نفوذ و موقعیت ایران در باب‌المندب و سایر نقاط تمام شود. علاوه بر این، افزایش بهای جهانی نفت بر اثر رشد تقاضای چین و ناامنی در تنگه هرمز و ریسک‌های موجود برای مسیرهای جایگزین (مانند خطوط انتقال عربستان و امارات) نیز به عنوان عاملی مضاعف عمل می‌کند.   ترکیب این متغیرها موجب می‌شود طرفین تا پیش از رسیدن به نقطه انفجار یا توافق، برای وادار کردن رقیب به عقب‌نشینی، گام‌های عملی بیشتری در روزها و هفته‌های آتی بردارند که باعث تشدید تنش می‌شود. بر همین اساس، هفته‌های آینده تا پیش از انتخابات اسرائیل و هفته‌های متعاقب انتخابات آمریکا، مقطعی به‌شدت حساس و تعیین‌کننده خواهد بود. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari

🔺بازگشت به نقطه آغاز! آمریکا و به ‌ویژه اسرائیل در دو هفته اخیر دوباره به نوعی به ادبیات روزهای آغازین جنگ علیه ایران بازگشته‌اند و بار دیگر با آب و تاب از «تغییر رژیم» سخن می‌گویند. البته آمریکا این موضوع را عمدتاً به ‌صورت غیرمستقیم دنبال می‌کند که رگه‌هایی از آن در پست‌های ترامپ به چشم می‌خورد، اما در اظهارات مقامات اسرائیلی به‌ خصوص نتانیاهو، این رویکرد بسیار پررنگ، صریح و علنی است. همین امر این پرسش را ایجاد می‌کند که چه عاملی سبب بازگشت اسرائیل به چنین ادبیاتی شده است؟ آن هم در شرایطی که پس از ناکامی جنگ در دستیابی به این هدف، در ماه‌های گذشته مقامات اسرائیلی و شخص نتانیاهو از اشاره به این هدف پرهیز می‌کردند. این بازگشت در وهله اول با کشیده شدن جنگ علیه ایران به فاز تشدید فرسایشی اقتصادی هم‌زمان شده و از منظر تل‌آویو و واشنگتن، جنگ وارد حوزه‌ای شده که آن را پاشنه آشیل ایران می‌دانند. آن‌ها معتقدند تشدید جنگ اقتصادی و محاصره می‌تواند با فلج کردن اقتصاد به بی‌ثبات‌سازی داخلی و در نهایت سقوط جمهوری اسلامی بیانجامد. با این حال، هم‌زمانی بازگشت به کلیدواژه «تغییر رژیم» با تشدید جنگ اقتصادی، لزوماً به این معنا نیست که این عامل، تنها انگیزه اسرائیلی‌ها باشد؛ بلکه متغیر بسیار مهم دیگری که نتانیاهو را به اتخاذ مجدد این مواضع ترغیب می‌کند، انتخابات پیش‌روی اسرائیل است. نتانیاهو که با خطر برکناری از قدرت مواجه است، می‌داند که جنگ با ایران همچنان اولویت نخست جامعه تندرو اسرائیل است؛ از این رو می‌کوشد رای‌دهندگان و به ویژه بدنه اجتماعی طیف‌های متعدد احزاب راست افراطی را متقاعد سازد که در صورت ابقای او در قدرت، این جنگ را تا مرز سرنگونی نظام سیاسی ایران ادامه خواهد داد. بر این اساس، رجوع دوباره نتانیاهو به شعار براندازی، قبل از هر چیز یک «وعده انتخاباتی» و تلاشی برای متحد کردن راست افراطی در انتخابات به شمار می‌رود. بنابراین بی‌تردید شرایط تا زمان برگزاری انتخابات در 27 اکتبر آتی بسیار حساس‌تر و شکننده‌تر از قبل خواهد بود؛ تا جایی که چه بسا نتانیاهو برگ برنده و ضامن پیروزی دوباره خود در انتخابات را در تشدید حملات و جنگی تازه خواه علیه ایران، غزه و لبنان ببیند. در این میان، به نظر می‌رسد که ایران نیز به دلایلی و اهدافی در حال بررسی گزینه حمله پیشدستانه به اسرائیل است که به سقوط سیاسی نتانیاهو در انتخابات منتهی شود. احتمالا تهران در حال حاضر مشغول ارزیابی و سبک ‌سنگین کردن جایگاه انتخاباتی نتانیاهو و پیامدهای احتمالی چنین اقدامی است؛ این که یک عملیات پیشدستانه می‌تواند در کنار دیگر اهداف، پایان قدرت نتانیاهو را رقم بزند یا اینکه ممکن است پیامدی معکوس در پی داشته باشد. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari

🔺پرونده اوکراین در ایستگاه ترامپ؟! در روزهای اخیر، تحرکات دیپلماتیک پیرامون جنگ اوکراین بار دیگر بالا گرفته است. سفر هیئت آمریکایی متشکل از ویتکوف و کوشنر به روسیه و سپس اوکراین، گمانه‌زنی‌ها درباره سرنوشت این رایزنی‌ها را افزایش داده است. با آنکه در مقطع کنونی توجه افکار عمومی آمریکا و جهان بیش از هر چیز معطوف به تنش‌های مرتبط با ایران است، اما آیا این تحرکات می‌تواند روزنه‌ای برای توقف جنگ اوکراین و دستیابی به یک تفاهم و لو موقت بگشاید یا نه؟ پوتین همزمان با عزیمت هیات آمریکایی آتش‌بس سه‌ روزه را اعلام کرد. زلنسکی نیز اقدام مشابهی انجام داد. این موضع اوکراین به عنوان متحد آمریکا و غرب چیز عجیبی نیست؛ اما این رفتار تاکتیکی روسیه‌ که تحت تحریم شدید آمریکاست یک پیام هست: این که مسکو می‌کوشد به ترامپ و لو در سطح اعلامی پالسی مثبت و نشانه‌ای از آمادگی برای گفت‌وگو و تفاهم ارسال کند و در عین حال هم رفتار و‌ رویکرد او را با شروع دیپلماسی جدید تحت تاثیر قرار دهد. با این حال، درک این روند بدون توجه به ملاحظات فراجنگی و انتخاباتی آمریکا ناقص خواهد بود. ترامپ در شرایطی قرار دارد که هم در پرونده ایران با نوعی بن‌بست روبه‌روست و هم نیازمند یک دستاورد دیپلماتیک قابل عرضه است؛ دستاوردی که بتواند از آن در فضای داخلی آمریکا بهره‌برداری سیاسی و رسانه‌ای کند. از این زاویه، گرچه جنگ اوکراین برای ترامپ به اندازه پرونده ایران از حیث اثرگذاری مستقیم بر رأی‌دهندگان آمریکایی موثر نیست، اما در صورت حصول توافق، می‌تواند به یک موفقیت نمادین و تبلیغاتی مهم تبدیل شود. در واقع، اگر سطحی از توافقی در پرونده اوکراین حاصل شود، ترامپ قادر خواهد بود آن را به‌عنوان یک دستاورد بزرگ معرفی کند و بخشی از تبعات اعلامی بن‌بست در مواجهه با ایران را در آستانه انتخابات مدیریت و به حاشیه ببرد. از سوی دیگر، این پرسش نیز مطرح است که پوتین در معادلات انتخاباتی آمریکا چه محاسبه‌ای دارد؟ آیا او مایل است با تقویت جایگاه ترامپ و جمهوری‌خواهان مانع تغییر توازن قدرت در واشنگتن شود؟ تجربه نشان می‌دهد که ترامپ در مقایسه با دموکرات‌ها، مواضع نرم‌تر و گاه همدلانه‌تری نسبت به روسیه اتخاذ کرده و بارها بر اوکراین فشار آورده است. همین سبب می‌شود که مسکو، دست‌کم در سطح محاسبات سیاسی، پیروزی ترامپ را برای خود کم‌هزینه‌تر و شاید مطلوب‌تر از تقویت دموکرات‌ها بداند. تعارض منافع ایران و روسیه در امر انتخابات آمریکا از اینجا روشن می‌شود. حال باید دید آیا روسیه در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا، دستاوردی در اختیار ترامپ قرار می‌دهد تا او بتواند یک پیروزی تاکتیکی را جشن بگیرد و از آن بهره‌برداری سیاسی کند. همچنین این پرسش مطرح است که آیا ترامپ می‌تواند در سایه تحرکات دیپلماتیک و گشایش احتمالی در پرونده اوکراین، به تفاهمی با تهران نیز دست یابد؟ تفاهمی که ابعاد و امتیازهای آن، زیر تأثیر برجستگی تحولات اوکراین قرار گیرد و در عین حال، با بازگشایی رسمی تنگه هرمز و کاهش قیمت انرژی، جنجال‌های احتمالی ناشی از اعطای امتیاز به ایران را مدیریت و کنترل کند. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari

🔺چرخه حمله و درگیری! در دو روز اخیر دوباره درگیری نظامی میان ایران و آمریکا متعاقب حمله این کشور به جزیره لارک از سرگرفته شده است. در تجاوز دیشب آمریکا به جنوب ایران، این بار در کوهستانک جنایت دیگری رقم خورد و یک مجلس عزا و شادی تبدیل به ماتم شد و تعدادی از جمله دو کودک جان خود را از دست داده و دهها نفر هم زخمی شدند. این درگیری در امتداد جنگی ناتمام به امری طبیعی و عادی تبدیل شده و در وهله اول منعکس کننده بن‌بست دیپلماتیک است. حملات آمریکا شدیدترین از نوع خود از حدود یک ماه قبل است؛ اما تا این لحظه به نحوی نیست که بیانگر تصمیم این کشور برای شروع جنگی مانند جنگ 40 روزه باشد؛ مگر این که تحولات میدانی رفته رفته آن را تحمیل کند. البته خود همین حملات هم یک نوع جنگ محدود است. ظاهرا آمریکا فعلا ترجیح می‌دهد که هر از چند گاهی دست به چنین حملاتی بزند. از این رو حمله به سکوی موشک‌های پرتاب مین در لارک صرفا یک بهانه برای آغاز این حملات بود. هدف هم تضعیف توانمندهای نظامی ایران برای رصد و کنترل جریان کشتیرانی در تنگه هرمز است. این که اهداف حملات قبلی در مناطق ساحلی جنوبی ایران دوباره عینا مورد حمله قرار گرفته است، موید این مدعاست. این حملات در نوع یک جنگ نظامی فرسایشی علیه ایران است؛ اما هدف آن فعلا بسترسازی برای تداوم و تشدید جنگ فرسایشی اقتصادی است؛ به این معنا که آمریکا بر این باور است که هر اندازه کنترل ایران بر تنگه هرمز را تضعیف کند و میزان نشتی احتمالی نفت از آن را بالا ببرد، می‌تواند از تبعات ناامن شدن و بسته ماندن تنگه برای اقتصاد آمریکا و جهان بکاهد تا از این رهگذر بستر لازم برای تداوم محاصره اقتصادی فراهم شود. در این راستا هم شش ماه از آغاز جنگ و تجاوز علیه ایران گذشته و طبق اعلان تهران، تنگه هرمز تاکنون حدود پنج ماه مسدود مانده است؛ اهرمی که برخلاف انتظار تاکنون آمریکا را به مصالحهِ مطلوبِ ایران وادار نکرده است. هر چند اقتصاد بین‌الملل و آمریکا در اشکالی و سطوحی در این چند ماه متاثر از تحولات تنگه هرمز بوده است؛ اما ظاهرا این تکانه اقتصادی فعلا در حدی نیست که آمریکا را مجبور به توافق و کوتاه آمدن کند. علت آن هم این است که از یک سو، قیمت نفت هنوز جهش قابل توجهی نکرده است و از دیگر سو به نظر می‌رسد که بازار تلاش می‌کند با یافتن راه‌های جایگزین، خود را با شرایط جدید سازگار کند. اما این وضعیت، ایران را درگیر یک جنگ فرسایشی بی‌سابقه شده که امنیت و ثبات اجتماعی آن را نشانه گرفته است و فعلا چشم‌انداز دیپلماتیک روشنی برای پایان این جنگ وجود ندارد. از این رو اگر آمریکا و متحدانش معتقد باشند که همچنان تبعات تحولات امنیتی در تنگه هرمز قابل مدیریت است و بازار انرژی جهان دچار شوک بزرگی نخواهد شد، به این جنگ فرسایشی در اشکال مختلف آن به ویژه اقتصادی علیه ایران و چرخه حمله و درگیری ادامه خواهند داد. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari

🔺سوریه و کلیشه‌های تحلیلی! سوریه در ماه‌ها و هفته‌های اخیر تحولات عمیق و بزرگی را تجربه کرده است؛ از رفع تحریم‌ها و خارج ساختن آن از لیست حامیان تروریسم پس از 47 سال تا انحلال قسد، حکومت خودمختار کُردی و ادغام نهادهای آن در موسسات حکومتی دمشق. اینجا قصد شکافتن این تحولات و تحلیل آن‌ها را ندارم. آنچه در پرونده سوریه در این روزها شاهد هستیم تقریبا در امتداد برآوردهایی است که پس از سقوط رژیم اسد و روی کار آمدن نظام جدید در این کانال مطرح شده است. وقتی در ۸ دسامبر ۲۰۲۴ حکومت اسد سقوط کرد، تحلیل غالب و کلیشه‌ای رایج این بود که سوریه در گرداب جنگ داخلی فرو خواهد رفت، تجزیه خواهد شد و غیره. اما نگارنده همواره بنا به دلایلی خلاف این تحلیل را باور داشت و چند نکته کلیدی زیر را در تحلیل و پیش‌بینی تحولات سوریه در قالب‌های متفاوت (از جمله به احتمال زیاد، دور از ذهن و بعید است و غیره) مطرح می‌کرد: نخست اینکه سوریه به سمت ثباتی نسبی می‌رود دوم اینکه به دلایلی تجزیه نخواهد شد سوم این که حکومت جدید رویکرد اقتصادی دارد و به دلایلی نیز مقبولیت منطقه‌ای و بین‌المللی پیدا می‌کند. چهارم اینکه نیروهای آمریکایی از سوریه خارج شده و ترامپ نیز به دلایلی دست از حمایت کردها خواهد کشید. پنجم اینکه حکومت خودمختار کردی در نهایت با ادغام در دستگاه حاکمه جدید پایان می‌یابد. با این حال، در آن روزها برخی به طرقی از جمله پیام‌ها و تماس‌های خصوصی، معترضِ این تحلیل و برآوردها بودند و حتی بعضاً تحقق آن را در حد «امری محال» می‌پنداشتند؛ عده‌ای نیز به هر حال چون نظام اسد به عنوان متحد ایران سقوط کرده و مخالفان سر کار آمده بود، تنها تحلیلی را می‌پذیرفتند که خروجی آن بی‌ثباتی گسترده، سقوط زودهنگام نظام جدید و تجزیه سوریه باشد. از این رو، جا دارد که تحولات کنونی سوریه محمل و فرصتی برای گذار از کلیشه‌نگری در امر تحلیل باشد؛ کلیشه‌هایی که نه‌تنها ناشی از شناخت ناقص و نادرست، بلکه غالباً آمیخته با احساسات، عواطف، سوگیری‌های ذهنی و سلایق سیاسی و فکری است. بنابراین، برخی تحلیل‌ها پیش از آنکه خوانشی از واقعیت پیرامونی باشند، بیانگر مفاهیم و سلایق ذهنی‌اند که ممکن است احیاناً هیچ سنخیتی با عالم واقع و بیرون نداشته باشند. ناگفته هم نماند که تحلیل غالب در روزها و ماه‌های پس از سقوط نظام سابق سوریه، بازتاب خاص خود را بر محاسبات سیاسی و امنیتی ایران درباره آینده این کشور نیز بر جای گذاشت و می‌شد رگه‌های آن را در اظهارات مقامات مختلف دید. اشتباه در تحلیل و تفسیر، امری رایج و طبیعی است و مقصود از آنچه گفته شد، چنین خطاهایی نیست که نگارنده هم از آن‌ها مصون نیست و حتما مرتکب‌ این اشتباهات هم شده است؛ بلکه معضل اصلی، سوگیری و دخیل کردن نوعی عوامل فرامتنی است که امر تحلیل و آینده‌نگری را تا سطح تخیلات و تمنیات تنزل می‌دهد. بر همین اساس، تمام تلاش نگارنده همواره بر این بوده که دخالت دادن سلایق فکری و سیاسی را به حداقل ممکن برساند؛ تا جایی که صرف‌نظر از درستی یا نادرستی تفسیرها و برآوردها، بارها در موضوعات گوناگون تحلیل‌ها و پیش‌بینی‌هایی ارائه داده‌ام که کاملاً برخلاف تمایلات درونی‌ام بوده است. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari

🔺چرا توافق نمی‌شود؟! حدود شش ماه از جنگ اخیر گذشته است و هنوز چشم‌اندازی برای گذار به توافق و نه صلح دیده نمی‌شود؛ چون اساسا توافق میان دو طرف به معنای صلح نیست و دومی الزامات و مقتضیات خاص خود را دارد. البته اینجا منظور توافق دائم و جامع میان دو طرف هم نیست؛ چون شانس آن فعلا در حد صفر است. اما چرا چشم‌اندازی برای یک «توافق موفق مقعطی» هم وجود ندارد؟ علت آن در بن‌‎بستی پیچیده نهفته است که کلیت جنگ با آن مواجه است. واقعیت این است که جنگ در بعد نظامی تا اینجای کار شکست خورده و به اهدافش نرسید؛ اما چون نه پیروزی و نه شکستی مطلق حاصل نشده است، لزوما ناکامی جنگ نظامی در تحقق اهدافش به معنای آن نیست که طرف آمریکایی کنار خواهد آمد و به این راحتی به توافقی مطلوب تهران تن خواهد داد. واقعیت این است که ترامپ راهکاری برای خروج از این وضعیت ندارد؛ هم راهکار نظامی تا اینجای کار مثمر ثمر نبوده است و البته این  نیز به معنای دست کشیدن از جنگ و حمله نیست و هم راهکار سیاسی و دیپلماتیک برای ترامپ بسیار پرهزینه است؛ چون اساسا در شرایط فعلی شانسی برای کسب دستاورد دیپلماتیک خاص و قابل عرضه در آمریکا برای خود نمی‌بیند و پذیرش توافقی مانند تفاهم‌نامه نیز به معنای یک شکست مضاعف و در آستانه انتخابات کنگره بسیار دردسرساز خواهد بود. در این راستا هم دیدیم که همین تفاهم نامه که کاملا به نفع ایران بود، به محض انتشار متن و امضا سریعا به دستاویزی برای حملات تند به ترامپ در آمریکا و اسرائیل تبدیل شد. در آن زمان هم بنده معتقد بودم که طرف آمریکایی این تفاهم‌نامه یکجانبه را برای اجرا نپذیرفته است. ترامپ برای خروج از این جنگ و لو موقت به توافقی نیاز دارد که اگر هم مضمون و محصول آن اصل جنگ را توجیه نکند و تابی آن نباشد، بلکه برای او دردسری بزرگ نیز ایجاد نکند که هم خود جنگ را زیر سوال ببرد و هم در مظان این اتهام قرار گیرد که کارزار نظامی‌اش نتیجه معکوس داده و به جای تضعیف تهران امتیازهای کلانی به آن داده و جایگاهش را تقویت کرده است.   در مجموع، وضعیت کنونی را باید بن‌بستی پیچیده و چند لایه و یک ابهام و بلاتکلیفی مزمن و در عین حال خطرناک دانست. نه گزینه نظامی توانسته است راه خروجی قطعی ایجاد کند و نه مسیر دیپلماتیک. البته اینجا نباید مانع دستیابی به توافق با تهران در شرایط کنونی را صرفا به ویژگی‌های فردی و روانی ترامپ، از جمله خودشیفتگی یا غرور سیاسی او، تقلیل داد. آمریکا با توجه به جایگاه ابرقدرتی خود و نیز مجموعه بازیگران غربی، پیامد هر نوع توافقی را که در آن کنترل ایران بر تنگه هرمز تثبیت و تحریم‌ها برطرف و موجب تقویت جایگاه ایران شود، به معنای تغییر موازنه قدرت در منطقه به ضرر اسرائیل و منافع آمریکا و غرب ارزیابی می‌کنند که نقض غرض جنگاست. از همین رو، بعید به نظر می‌رسد آمریکا، اسرائیل و دیگر کشورهای غربی به ‌سادگی با وضعیت کنونی و چنین توافقی کنار بیایند. بنابراین شانسی برای یک مصالحه موقت در قالب «توافقی موفق و قابل اجرا» نیز وجود ندارد؛ مگر این که جنگ به موازنه‌ای برسد که چنین توافقی نتیجه تحمیلی آن باشد. آمریکا فعلا منتظر نتایج تشدید جنگ اقتصادی به ویژه پس از اقدام امارات است و برنامه بعدی آن تابعی از ارزیابیش از این نتایج و وضعیت داخلی ایران است. ولی در کل احتمال جنگ و حملات جدید در هفته‌ها و ماه‌های آتی نیز بسیار جدی است. در مقابل نیز احتمال حملات پیش‌دستانه ایران با هدف بر هم زدن معادله جنگ فرسایشی و محاصره قبل از انتخابات کنگره آمریکا بالاست. این داستان همچنان ادامه دارد…. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari

🔺جنگ ثانویه ترامپ! رئیس جمهور آمریکا بالاخره از اقدامات اقتصادی جدید خود علیه ایران رونمایی کرد و از آغاز آنچه «عملیات اقتصادی خردکننده بی‌سابقه» نامید، خبر داد. برای کشوری که تحت محاصره شدید دریایی و تحریم‌های همه جانبه اقتصادی از قبل است، احتمالا این پرسش مطرح می‌شود که اقدامات جدید آمریکا به چه معناست و چه تاثیری می‌تواند داشته باشد. واقعیت این است که تصمیم جدید دولت آمریکا تشدید تحریم‌های ثانویه علیه طرف‌های تجارت با ایران است. از این جهت، تاثیر عملیات اقتصادی جدید آمریکا را می‌توان در فشار مضاعف به کشورهای دارای مناسبات تجاری با ایران دانست و به عبارتی دیگر یک نوع اعلام جنگ اقتصادی به هر کشوری است که با تهران مراوده اقتصادی دارد و اینجا هدف بیشتر همسایگان است. در این راستا، امارات پیش‌دستی کرد و در یک اقدام کاملا هماهنگ با واشنگتن و از قبل برنامه‌ریزی شده، کلیه روابط و مناسبات اقتصادی خود با ایران را قطع کرد. هدف از برنامه جدید آمریکا را می‌توان تکمیل حلقه محاصره دریایی و گسترش آن به «محاصره خشکی» از طریق فشار تحریم به کشورهایی چون عراق، ترکیه و پاکستان و همچنین «محاصره هوایی» با تحریم ارائه هر نوع خدمات فرودگاهی به ایران دانست. در همین راستا هم ترامپ، کشورهای طرف تجارت با ایران را به «عواقب اقتصادی شدید» تهدید کرد. در کل هم غایت این جنگ ثانویه، بی‌ثبات‌سازی اقتصادی، اجتماعی و سرزمینی ایران از طریق «محاصره همه جانبه» به دو شکل مستقیم (دریایی) و غیر مستقیم (خشکی و هوایی) و با وارد آوردن فشار و آسیب حداکثری به مردم ایران است تا از این طریق آنچه با جنگ نظامی به دست نیامد، بدین شکل به دست آید. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari

🔺ترامپ به دنبال مداکره نیست؟! شبکه سی ان ان اعلام کرده است که دونالد ترامپ دستور توقف مذاکرات با ایران را داده است. در عین حال هم گفته شده است که آمریکا به متحدان خود اطلاع داده است که در حال تغییر راهبرد خود در قبال تهران از تاکتیک «ضربه فوری به ایران»، به سمت «اختناق تدریجی» است. حالا فارغ از این که اساسا مذاکره‌ای در جریان باشد یا نه و یا این که ترامپ بر خلاف ایران همین تبادل پیام را مذاکره می‌داند؛ اما دستور احتمالی توقف مذاکرات از جانب ترامپ قابل تامل است و دلالت‌های خاص خود را دارد. به این علت که وی طی هفته‌ها و ماه‌های پس از جنگ با هدف مدیریت اوضاع به ویژه بازار و انرژی مدام از مذاکره و «نزدیک بودن توافق» سخن می‌گفت و با این رفتار خود تا حدی می‌توانست آنها را مدیریت و با وجود بسته بودن تنگه هرمز از جهش قیمت نفت جلوگیری و آن را در محدوده صد دلار نگه دارد. اما جدا از این که صدور دستور توقف مذاکرات و در عین حال رسانه‌ای کردن آن نشانگر عصبانیت و نومیدی ترامپ از دستیابی به توافق و تلاشی برای تغییر محاسبات ایران است؛ اما همین تصمیم می‌تواند بیانگر این باشد که وی همچون قبل دیگر نگرانی زیادی نسبت به وضعیت بازار و قیمت انرژی ندارد و بنابراین دیگر مذاکره و لو در بعد اعلامی هک اولویت او نیست. اما این گمانه به فرض صحت، به این معنا می‌تواند باشد که زیاد هم برای بازگشت امنیت به تنگه هرمز و از سرگیری فعالیت طبیعی آن عجله ندارد و از این رو، بیشتر به تشدید محاصره و فرسایشی‌تر کردن جنگ برای ایران می‌اندیشد. البته چه بسا آنچه در این میان بیشتر مشوق ترامپ است این که قیمت نفت رشد جهشی بزرگی نکرد. البته این که چرا نفت در ایام جنگ در محدوده صد دلار ماند و اکنون با بسته شدن تنگه در همان کانال 80 دلار است، نیازمند کنکاش و بررسی عمیق است. البته اگر بازار دوباره اقتضا کند هیچ بعید نیست که ترامپ که شب و روز نظر خود را تغییر می‌دهد، طی روزهای آینده خبر دهد که گفتگوها از سرگرفته شده است یا آن را از سر می‌گیرد. در مجموع، این منازعه چشم‌اندازی فرسایشی و طولانی‌مدت دارد. فراتر از ممانعت و مخالفت‌ اسرائیل با هرگونه دیپلماسی و توافقی بین تهران و واشنگتن، هم اکنون مانع اصلی توافق این است که ترامپ در سایه شروط تهران فرصتی برای یک توافق متوازن نمی‌بیند که در کنار برد ایران، برُد و دستاوردی را هم برای او رقم زند. تفاهم‌نامه اسلام‌آباد نیز دقیقا به دلیل این که یک توافق یک‌جانبه به نفع تهران بود فروپاشید. در حال حاضر، ترامپ در مواجهه با این بن‌بست دیپلماتیک، تداوم ابهام مزمن و بلاتکلیفی کنونی را ترجیح می‌دهد، به این امید که فشار جنگ اقتصادی، مطالبات و شروط تهران را تعدیل کند و وضعیتی را رقم زند که ایران از موضع ضعف وارد گفتگو شود. در چنین شرایطی، اما از سرگیری جنگ و حملات نیز بسیار محتمل است و به نظر نگارنده در این مساله عامل زمان مطرح است. در کنار آن هم هیچ بعید نیست که آمریکا با به روزرسانی بانک اهداف ترور هم در یک غافلگیری جدید حملات را دوباره با ترورهای جدید شروع کند. در عین حال هم تفاهمات مقطعی همچنان محتمل است ولی توافق نهایی بعید است. این داستان همچنان ادامه دارد…. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari

🔺عضویتی غیر ممکن! تحلیل سیاسی بیش از هر چیز به نگاهی واقع‌بینانه به متن رخدادها و روندهای سیاسی نیاز دارد. در همین چارچوب، پس از شکل‌گیری پیمان دفاعی میان ترکیه، عربستان و پاکستان، موسوم به پیمان مکه، عده‌ای همچنان با شور و حرارت خاصی، پیوستن ایران به این ائتلاف را راهکاری منطقی می‌دانند؛ بی‌آنکه به میزان امکان‌پذیری آن توجه کنند. اگرچه ایجاد یک ائتلاف منطقه‌ای علیه اسرائیل، هدفی مطلوب و ضروری است، اما تصور پیوستن تهران به پیمان مکه برای تحقق این هدف با واقعیت‌های موجود همخوانی ندارد. محور اصلی این پیمان، تعهد به دفاع مشترک است؛ به این معنا که حمله به یکی از اعضا، حمله به همه اعضا تلقی می‌شود. حتی اگر هم هدف اولیه این ائتلاف، مهار ایران نباشد یا اساسا چنین تنشی میان تهران و کشورهای عربی حوزه خلیج نیز در کار نباشد، باز پیوستن ایران به این سازوکار در شرایط فعلی امکان‌پذیر نیست. به این علت که ایران اکنون درگیر جنگ با آمریکا و اسرائیل است و عضویت در این پیمان به این معناست که ترکیه، عربستان و پاکستان عملا پای خود را به قلب این میدان پرمخاطره بکشانند. این در حالی است که هر سه کشور، از یک سو، متحد ایالات متحده هستند و از دیگر سو، با وجود اختلافات و مشکلاتشان با اسرائیل، نه به دنبال جنگ با آن هستند و نه آمادگی ورود به چنین جنگ را هم دارند. از همین رو، تقریبا غیر ممکن است که با عضویت کشوری موافقت کنند که اکنون درگیر یک جنگ سرنوشت‌ساز است و می‌تواند خطر ورود آنها به این درگیری را به همراه داشته باشد. در همین حال هم هر گونه درخواست رسمی ایران برای پیوستن به این پیمان نیز نقض غرض است؛ از این جهت که تهران با تهدید به حمله به زیرساخت‌های انرژی عربستان و دیگر کشورهای خلیج فارس قسمی بازدارندگی برای مصمون ماندن زیرساخت‌های نفت و گاز خود ایجاد کرده، حال چطور ممکن است بخواهد عضو توافقی دفاعی شود که این اهرم را از آن در این شرایط سلب کند. بنابراین باز هم چه یکی از سه کشور پیشنهاد دهد چه ابران خود درخواست کند، صرفا جنبه تبلیغاتی دارد و عملا چنین پیوستند در شرایط جنگی کنونی ممکن نیست. بنابراین، در تحلیل مسائل باید از خیال‌پردازی فاصله گرفت و به دنبال راهکارهای دیگری بود که در دنیای واقعی، قابلیت اجرا و اثربخشی داشته باشند. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari

🔺ایران خود را دعوت کند! در واکنش به شکل‌گیری «پیمان دفاعی مکه» میان ترکیه، عربستان و پاکستان، برخی پیشنهاد داده‌اند که ایران با رویکردی هوشمندانه، خواستار پیوستن به این ائتلاف شود. اما چنین درخواستی شباهت بسیاری به این دارد که از روسیه خواسته شود برای مهار ناتو به عضویت آن درآید. اگرچه اعضای پیمان مکه تأکید دارند که ائتلاف‌شان علیه کشور خاصی نیست، اما بدیهی است که این ساختار دفاعی از پیامدهای جنگ منطقه‌ای اخیر با هدف کنترل و مهار ایران شکل گرفته است. افزون بر این، حتی در صورت درخواست تهران برای عضویت در آن، بی‌تردید، پیوستن ایران منوط به پذیرش مطالبات و شروطی خواهد بود که موافقت تهران با آن‌ها تقریبا غیرممکن است. هدف فوری این پیمان مصون‌سازی عربستان در برابر حملات بعدی ایران و احتمالا انصار الله یمن است و بعید است فعلا ماهیتی تهاجمی به خود بگیرد. با این حال، اگر درگیری‌های مستقیم میان تهران و واشنگتن از سر گرفته شود و عربستان بتواند از طریق این پیمان چتر امنیتی پایداری برای خود ایجاد کند و از حملات ایران مصون بماند، احتمال پیوستن سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس به این ائتلاف افزایش می‌یابد. در حال حاضر، باید منتظر ماند و دید که «پیمان مکه» در نخستین آزمون عملی خود چگونه عمل خواهد کرد. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari

🔺ریاض به سوی ناتوی اسلامی؟ سفر رهبران پاکستان و ترکیه به عربستان و امضای پیمان نظامی مشترک فراتر از یک رویداد دیپلماتیک گذرا، حلقه‌ای از پازل بزرگ‌تر دگرگونی‌های امنیتی در خاورمیانه است. چه بسا میزبان این نشست بخواهد از این طریق در بحبوحه تنش‌های منطقه پایه‌های اولیه شکل گیری «ناتوی اسلامی» را بنیان نهد.   در دیداری سه جانبه یک پیمان دفاعی مشترک به امضا رسیده که در یک نامگذاری قابل تامل، "پیمان مکه" نام گرفته است. ریاست جمهوری ترکیه اعلام کرده است که بنا به این پیمان هر گونه حمله مسلحانه به هر کدام از سه کشور، حمله به همه آنها تلقی خواهد شد. اگرچه نگاه‌های تقلیل‌گرایانه، این تحرکات را صرفاً واکنشی انفعالی و ناشی از هراس ریاض می‌دانند، اما واقعیت کنونی بسیار پیچیده‌تر از آن به نظر می‌رسد. اگرچه سایه گسترش جنگ، منطقه را تا حدودی به سمت نوعی «واقع‌گرایی دیپلماتیک» و حل و فصل جنگ از طریق مذاکره و دیپلماسی کشانده تا از خروج اوضاع از کنترل جلوگیری شود، اما این میل به تنش‌زدایی، نافی شکل گیری نگرانی‌های عمیق از گسترش موقعیت و نفوذ منطقه‌ای ایران پس از جنگ پس از شکسته شدن خیلی از تابوها و خطوط قرمز نیست. در واقع، پیشران عزیمت رهبران آنکارا و اسلام‌آباد به ریاض، نه صرفا تعارفات دیپلماتیک یا بهره‌مندی از منابع مالی عربستان، بلکه اشتراک در دغدغه‌های امنیتی جدیدی است که از تبعات جنگ منطقه‌ای اخیر است. این چرخش در حالی رخ می‌دهد که در سه سال اخیر و به‌ویژه پس از جنگ‌های غزه، سوریه و لبنان، تا حدودی یکه‌تازی‌های اسرائیل به محور مشترک نگرانی‌های امنیتی منطقه و حتی ریاض و همسایگان جنوبی به استثنای امارات تبدیل شده بود و همین خود دغدغه و نگرانی مشترک ایران و این کشورها بود. اما اکنون هر چند نگرانی از یکه‌تازی‌های اسرائیل همچنان پابرجاست، ولی در کنار آن هم نگرانی از ایران رفته رفته عمیق‌تر از گذشته شده و می‌شود. در این زمینه هم می‌توان به اطهارات تند چند وقت پیش وزیر خارجه ترکیه در تشبیه رفتار ایران به اسرائیل در منطقه اشاره کرد. همچنین قسمی تغییر رویکرد عمان که روابط تاریخی با تهران دارد، گواهی بر این مدعاست؛ تغییری که نباید آن را خروجیِ صرفِ فشارهای واشنگتن دانست، بلکه بازتابی از ادراک جدید مسقط نسبت به تحولات محیط پیرامونی است. در کل می‌توان گفت که تلاش عربستان برای ایجاد این «هم‌افزایی دفاعی» در مقابل ایران، سه هدف و دلالت راهبردی را با خود به همراه دارد: ۱. بازدارندگی جمعی: ریاض معتقد است تنش‌های منطقه‌ای به این زودی فروکش نخواهد کرد و ممکن است به سطوح خطرناکی از درگیری کشیده شود. از این رو، عربستان می‌کوشد با ایجاد یک چتر دفاعی مشترک، هزینه واکنش‌های تهران را بالا ببرد و در صورت بروز رویارویی‌های گسترده، زیرساخت‌های حیاتی خود را از گزند حملات مصون نگه دارد. ۲. نظم امنیتیِ درون‌منطقه‌ای: گویا عربستان به این نتیجه رسیده است که جمهوری اسلامی ایران از خطر سقوط در جنگ عبور کرده و در عین حال هم راهبرد «بازدارندگی» و «مهار» آمریکا در قبال آن کاراییِ خود را از دست داده است. بنابراین ضمن نومیدی از تکیه صرف بر اتحاد امنیتی با واشنگتن، در پی معماریِ نظم امنیتی «درون‌منطقه‌ای» است تا نفوذ و جایگاه ایران را در پساجنگ مهار کند. ۳. مدیریت پرونده یمن: ظاهرا عربستان در صرافت شروع یک مواجهه چندمنظوره با انصار الله در یمن است و همین منظور هم می‌تواند یکی دیگر از انگیزه‌های یک پیمان منطقه‌ای سریع و قدرتمند باشد تا بتواند از این طریق پس از کلید زدن این مواجهه، واکنش‌های احتمالی تهران را مهار کرده و موازنه قدرت را در میدان یمن به نفع خود تغییر دهد. مخلص کلام این که همسایگان جنوبی ایران در نتیجه جنگ اخیر، بیش از گذشته به تنوع‌بخشی به شراکت‌های امنیتی به ویژه با قدرت‌های منطقه روی آورده‌اند. در این میان، پیمان ابراهیم (عادی‌سازی با اسرائیل) نه تنها دیگر اولویت نیست، بلکه به حاشیه رانده شده است؛ چرا که نزدیکی به اسرائیل، از یک سو، تشکیل شراکت دفاعی با قدرت‌های اسلامی (ترکیه و پاکستان) را عملا بسیار دشوار و سخت می‌کند و از دیگر سو با تضعیف وجهه عربستان در دنیای عرب و اسلام عملا میدان را به نفع روایت تهران خالی می‌کند. در کل، به نظر می‌رسد که منطقه در مسیر یک پوست‌اندازی امنیتی بزرگ است؛ ائتلاف‌ها در حال تغییرند و بلوک‌بندی‌های نوینی در راه است. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari

🔺معنای محوریت یک تفاهم معلق! شنبه شب که تقریبا همه شواهد و قراین دال بر قریب الوقوع بودن دور دیگری از جنگ بود، ناگهان با اعلام دونالد ترامپ مبنی بر لغو حمله، جریان تحولات معکوس شد و حرف و حدیث از یک توافق احتمالی بالا گرفت. دنیای سیاست به همین اندازه سیال و متغیر است. به همان سرعت ناگهانی که دوباره ریتم اخبار و تحولات از جنگ به سمت دیپلماسی تغییر پیدا کرد، باز بعید نیست که این وضعیت دوباره به سوی جنگ معکوس شود. علت اصلی چنین تحولات ناهمگون و برق‌آسایی در نبود مقومات حل و فصل معضل و بحران و محدودیت‌هایی است که دو طرف آمریکایی و ایرانی با آن مواجه هستند و گاهی اوقات هر دو را در آستانه انفجار از سر ناچاری به سمت مدیریت تنش برای جلوگیری از خروج اوضاع از کنترل سوق می‌دهد. دیروز یکشنبه پس از اعلام ترامب مبنی بر لغو حمله و همچنین دستیابی به چارچوب جدید یک توافق چند ساعتی در طرف ایرانی سکوتی قابل تامل حاکم بود تا این که از غروب به بعد اظهارات و مواضعی دال بر وجود تحولات و اتفاقات دیپلماتیک غیر منتظره‌ای بود که نشان می‌دهد ادعای ترامپ درباره دستیابی به چارچوبی جدید چندان بی‌راهه هم نبوده است. از سخنان وزیر خارجه مبنی بر رسیدن مذاکرات ایران و عمان به ایستگاه پایانی و مرحله نهایی و رایزنی‌های فشرده با عربستان و پاکستان، تحرکات فشرده در منطقه، اظهارات سخنگوی وزارت خارجه درباره تلاش تهران و مسقط برای رسیدن به یک تفاهم درباره گشودن مسیر جدیدی در تنگه هرمز تا پست رئیس جمهور ایران درباره یادداشت تفاهم. در بحبوحه این تنش‌ها، آنچه بیش از همه جلب توجه می‌کرد، پست رئیس‌جمهور بود که در آن تأکید کرد یادداشت تفاهم اسلام‌آباد با آمریکا، مرکز ثقل روابط خارجی ایران در آینده خواهد بود. با توجه به معلق ماندن این تفاهم‌نامه و توقف اجرای آن از سوی آمریکا و سپس ایران این پرسش ایجاد می‌شود که چنین تفاهمی با این وضعیت چگونه می‌تواند محور روابط خارجی ایران قرار گیرد؟ در پاسخ، پست پیشگفته ذهن را به این سمت رهنمون می‌کند که تحولات دیپلماتیک در جهت بازگشت دو طرف به تفاهم نامه حرکت می‌کند؛ به این علت که تنها در صورت احیای آن می‌تواند محور روابط خارجی قرار گیرد. پزشکیان در بخش دیگری از پست خود در "ایکس" می‌گوید که «باید بکوشیم دشمن به آنچه امضا کرده پایبند بماند». این جمله هم بدان معناست که مذاکرات کنونی حول محور بازگشت به این تفاهم نامه است. اما کلید این بازگشت ظاهرا در تنگه هرمز است که اگر دو طرف ایرانی و عمانی به تفاهمی برسند که مقبول آمریکا نیز باشد، این کلید هم در دسترس خواهد بود. در آن صورت، تنگه بازگشایی و محاصره هم رفع می‌شود. حالا باید دید که آیا واقعا تحرکات فشرده دیپلماتیک در منطقه می‌تواند دوباره برون رفتی موقت برای پایین کشیدن فتیله تنش ایجاد کند یا دوباره عقربه‌های ساعت به سمت تشدید تنش باز می‌گردد. در هر صورت، چنان که قبلا هم گفته شده است، در مسیر این تنش و جنگ ادامه‌دار، همیشه احتمال دستیابی به تفاهماتی وجود دارد و گاهی اوقات هم بالاست؛ اما چون هنوز اراده‌ای جدی برای حل تنش و نه صرفا مدیریت آن وجود ندارد، دستیابی به توافق نهایی همچنان بسیار بعید است و زمانی این توافق میسر می‌شود که جنگ به ایستگاه برقراری یک موازنه در منطقه رسیده باشد. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari

🔺حمله لغو شد؟! در حالی که منطقه و جهان در التهاب آغاز دور جدیدی از جنگ به سر می‌برد، دونالد ترامپ ناگهان خبر از لغو حمله داد. او این تصمیم را به درخواست ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه و توافق بر سر چارچوب‌های جدید ربط داد. ترامپ همچنین مدعی شد که این اقدام را به خاطر «منافع آینده جهان» و برای بقای «ایرانی موفق و شکوفا» انجام داده، مشروط بر اینکه توافقی سریع برای بازگشایی فوری، کامل و بدون قید و شرط تنگه هرمز حاصل شود و تهدید هسته‌ای ایران نیز پایان یابد. در مواجهه با این موضع‌گیری، برخی طبق معمول معتقدند که جنگی در کار نبوده و همه این‌ها صرفاً یک بازی روانی است؛ در عین حال هم می‌گویند ترامپ عقب‌نشینی کرده است. تردیدی نیست که جنجال‌آفرینی و جنگ روانی بخش جدایی‌ناپذیر سیاست‌ورزی ترامپ است؛ اما اگر این ماجرا صرفاً یک بازی بوده، چرا او باید صراحتاً اعلام کند که حمله را لغو کرده و با این کار، بازی روانی خود را خنثی کند؟ او می‌توانست همان رویکرد را برای مدتی دیگر ادامه دهد؛ پس چه اجباری برای اعلام عمومی لغو حمله داشت؟ واقعیت این است که تصمیم برای یک حمله گسترده اتخاذ شده بود و اسرائیل نیز دیروز در وضعیت آماده‌باش کامل قرار داشت. مجموعه اظهارنظرها و تحرکات طرف ایرانی هم از اظهارات دیروز فرمانده قرارگاه «خاتم‌الانبیا»، رایزنی‌های دیپلماتیک و هشدارهای دیروز وزیر امور خارجه و بیانیه توضیحی البته دیرهنگام وزارت امور خارجه، همگی نشانگر این است که این تهدید، جدی و قریب‌الوقوع تلقی شده بود. بنابراین پرسش کلیدی اینجاست: آیا حمله برای همیشه لغو شده یا تنها به تعویق افتاده است؟ با دقت بیشتر می‌توان گفت که این حمله «به تعویق» افتاده، نه لغو. اگر بنا بر آغاز حمله از دیشب بوده، می‌توان گفت اجرای آن در این مقطع زمانی لغو شده، اما نمی‌توان این را به معنای لغو نهایی چنین تصمیمی تفسیر کرد. در پاسخ به چرایی این اتفاق، اگرچه تهران هنوز واکنشی رسمی به ادعای ترامپ نشان نداده، اما اولا بعید است که با این سرعت، توافقی بر سر چارچوب‌های یک توافق حاصل شده باشد و ثانیا درخواست کشورهای منطقه، به‌ویژه عربستان، تأثیر خاص خود را بر تصمیم ترامپ داشته، اما نمی‌توان آن را عامل تعیین‌کننده دانست. در این میان، می‌توان چند فرضیه را برای علت تأخیر یا لغو احتمالی طرح حمله مطرح کرد: نخست اینکه رفتار ترامپ می‌تواند «فریبنده» و صرفاً یک تاکتیک باشد. دوم اینکه ممکن است ملاحظات فنی و امنیتی فوری در کار بوده باشد؛ مثلاً طبق آخرین برآوردها، هدفی یا اهداف تروری که قرار بود در آغاز دور جدید جنگ (که معمولاً با ترور همراه است) مورد حمله قرار گیرد، از دسترس خارج شده باشد. عامل سوم نیز به «تردید راهبردی» و سردرگمی در دولت آمریکا برمی‌گردد که چندی پیش در مطلبی با عنوان «دو راهی توافق و جنگ» به تفصیل به آن پرداختم. به گمانم، صرف‌نظر از درستی یا نادرستی سایر عوامل، وجود یک «تردید راهبردی» در دستگاه تصمیم‌ساز آمریکا، به‌ویژه نزد شخص ترامپ، برای خروج از بن‌بست کنونی مشهود است. علت این تردید، هزینه‌های سنگین یک جنگ دیگر و در عین حال یک توافق است. در این چارچوب، سخن ترامپ مبنی بر لغو حمله به خاطر «آینده جهان» قابل‌فهم‌تر می‌شود؛ هرچند دقیق‌تر آن است که بگوییم منظور او نه آینده جهان، بلکه آینده منافع آمریکا در حوزه انرژی منطقه است. آمریکا در دور جدید، به دنبال حمله به زیرساخت‌های انرژی ایران است که انجام آن آسان و سهل است، اما نگرانی از تبعات این اقدام و پاسخ متقابل ایران به زیرساخت‌های نفتی منطقه، این گزینه را به انتخابی بسیار پرهزینه و دشوار تبدیل کرده است. واقعیت این است که آمریکا از یک‌سو نگران هزینه‌های شدید دور جدید درگیری است و از سوی دیگر، با توجه به مواضع سرسختانه تهران، هرگونه توافقی را نیز به معنای تقویت جایگاه ایران در منطقه و تبدیل شدن آن به قدرت مسلط بر خلیج فارس می‌بیند. به نظر می‌رسد ترامپ مدت‌هاست به دنبال یک «برون‌رفت آبرومندانه و کم‌هزینه» از این بن‌بست پیچیده است که در سایه مواضع ایران هنوز به آن دست نیافته است. در مجموع، نه می‌توان گفت حمله برای همیشه لغو شده، نه جنگ پایان‌یافته تلقی می‌شود و نه فعلاً امکان گذار به صلح و توافقی جدی فراهم است. منطقه خاورمیانه امروز در آتش این «بن‌بست» می‌سوزد. این داستان همچنان ادامه دارد.... #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari @Sgolanbari

🔺در آستانه دور تازه جنگ؟! شرایط کنونی شباهت زیادی به ایام قبل از دو جنگ اخیر دارد؛ با این تفاوت که قبل از آنها نوعی دیپلماسی و مذاکرات «فریبنده» در جریان بود؛ اما اکنون شاهد یک نوع انسداد دیپلماتیک آشکار هستیم و مذاکراتی هم در جریان نیست. در کل، مجموعه شواهد و قرائنی نشان می‌دهد که دور تازه‌ای از جنگ در راه است؛ مگر آنکه طی ساعات یا روزهای آینده، تحول دیپلماتیک غیرمنتظره‌ای رخ دهد. با این حال، در شرایطی که دیپلماسی در ایستگاه تشدید تنش متوقف شده، وقوع چنین تحولی هر چند منتفی نیست، اما چندان هم محتمل به نظر نمی‌رسد. واقعیت این است که جنگ، با وجود برقراری آتش‌بس و سپس امضای یادداشت تفاهم، در مجموع تنها برای چند روز متوقف شد و پس از آن، در قالب حملات محدود ادامه یافت. با این حال، به نظر می‌رسد دور جدید جنگ از جهات مختلف با مراحل پیشین تفاوت داشته باشد. نخست، احتمالاً این مرحله از نظر زمانی کوتاه‌تر خواهد بود. شواهد موجود نشان می‌دهد که آمریکا درصدد بمبارانی فشرده و گسترده در یک بازه زمانی کوتاه است. دوم، برخلاف حملات قبلی این بار دامنه اهداف احتمالا بخش وسیع‌تری از مراکز غیرنظامی و زیرساخت‌های حیاتی را دربر بگیرد. به نظر می‌رسد هدف اصلی این دور از جنگ، بر هم زدن ثبات اجتماعی در ایران از طریق تشدید بی‌سابقه بحران‌های اقتصادی باشد؛ به گونه‌ای که کشور عملا و تدریجا وارد چرخه‌ بی‌ثباتی شود. دونالد ترامپ می‌کوشد تحت فشار تبعات سریع این دور از جنگ، محاسبات تهران را در کوتاه‌ترین زمان تغییر دهد؛ هم برای بازگشایی سریع تنگه هرمز و هم برای وادار کردن ایران به پذیرش شروط واشنگتن. به نظر می‌رسد واشنگتن و تل‌آویو از پیش بر سر راهبردی توافق کرده‌اند که بر تحمیل دوره‌های فشرده و شدید جنگ در فواصل زمانی مشخص بر حسب شرایط استوار است؛ راهبردی که در فاصله میان این دوره‌ها نیز با حملات محدود اما مستمر، فضای جنگی را حفظ می‌کند. الگوی زمانی نشان می‌دهد که وقفه‌ای هشت ماهه میان جنگ‌های دوازده ‌روزه و چهل‌ روزه وجود داشته و اکنون، با گذشت پنج ماه از آخرین دور شدید جنگ، ظاهرا از نظر آنها زمان شروع موج جدیدی از تشدید تنش فرا رسیده است.   در تحلیل دلایل تصمیم دونالد ترامپ در انتخاب مقطع کنونی برای شروع دور شدید دیگری از جنگ دو عامل کلیدی برجسته است: نخست، تمایل او برای اجرای این عملیات در فاصله‌ای دو تا سه ماه پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره؛ اقدامی که به‌ زعم وی می‌تواند ضربه‌ای دستاوردساز وارد کند و هم ‌زمان، فرصت کافی برای مدیریت پیامدهای احتمالی را در صورت بروز شرایط پیش‌بینی‌نشده فراهم آورد. دوم، ضرورت اقدام شدید نظامی در این برهه قبل از این که طولانی شدن انسداد تنگه هرمز، هزینه‌های غیرقابل ‌کنترلی را بر واشنگتن در آستانه انتخابات نوامبر کنگره تحمیل کند. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari

🔺منطقه در لبه انفجار! اوضاع خاورمیانه و به ‌ویژه منطقه حساس خلیج فارس، لحظه به لحظه رو به وخامت می‌رود و رفته‌رفته به سمت خطرناک‌ترین و پیچیده‌ترین فاز خود حرکت می‌کند که می‌توان آن را به ‌مراتب فراتر از جنگ اخیر دانست. در جریان جنگ، در پی تجاوز نظامی مشترک ایالات متحده و اسرائیل به خاک ایران، دامنه جنگ همان‌گونه که تهران پیش‌تر تهدید کرده بود به پهنه منطقه کشیده شد. با این حال، از آنجا که فضای عمومی منطقه شدیداً تحت تأثیر حمله به ایران قرار داشت، حملات موشکی و پهپادی به مواضعی در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، علیرغم اعتراضات مستمر این کشورها، در سایه تجاوز به ایران و خرسندی افکار عمومی عرب از حملات تلافی‌جویانه تهران به اسرائیل گم شد و به حاشیه رفت. اما اکنون شرایط «تا حدودی» تغییر کرده است؛ در حالی که اسرائیل در کانون درگیری‌های اخیر با آمریکا قرار ندارد و حملات مستقیم متقابلی هم در حال حاضر میان تهران و تل‌آویو در جریان نیست، ماهیت و نگاه‌ها به این مواجهه نیز به نوعی در حال تغییر است. در همین حال، با اعلام آغاز عملیات شکست محاصره صنعا، کشیده شدن منازعه به باب المندب و محاصره عربستان، حملات ریاض به یمن و متعاقبا حملات موشکی انصارالله به تأسیسات حیاتی و نفتی عربستان، منطقه وارد دور جدیدی از تنش‌ حاد شده است. در کل هم، ریاض به ‌طور مستقیم و آشکار وارد درگیری و جنگ در منطقه شده و دیشب مشترکا با آمریکا حملات هوایی به مناطقی در خاک عراق علیه اهداف حشد شعبی انجام داد. ورود مستقیم عربستان به درگیری نظامی، واجد ظرفیت بالایی برای گسترش بحران است و بیانگر قرار گرفتن منطقه در آستانه یک انفجار چند لایه و‌ پیچیده است. در نتیجه تشدید درگیری در منطقه با عربستان، در ادامه نیز بعید نیست که پای قدرت‌های منطقه‌ای دیگری نظیر پاکستان و مصر نیز به این معرکه باز شود. اما اکنون بزرگ‌ترین و جدی‌ترین خطر فراروی منطقه آن است که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران دستکم از نگاه بخشی از افکار عمومی و محافل منطقه رفته‌رفته در حال تغییر ماهیت و تبدیل شدن به یک جنگ ایرانی - عربی است و همین تحولات می‌تواند تمام گسل‌های قومیتی و مذهبی منطقه را فعال کند و اساسا مناقشه و منازعه با اسرائیل را به کلی به حاشیه ببرد. در ماه‌های اخیر، کشورهای منطقه که خود درگیر ترکش‌های جنگ علیه ایران بودند، از بیم تشدید پیامدهای ویرانگر جنگ، و لو «ناخواسته و ناخرسند» تلاش می‌کردند تا بحران مهار و به شکلی دیپلماتیک سریع حل‌وفصل شود. اما در هفته‌های اخیر و به ویژه پس از درگیری‌های جدید، نشانه‌هایی از یک هم‌پوشانی و همگرایی میان برخی دولت‌های منطقه و اسرائیل حول محور ضرورت فیصله دادن به پرونده ایران در این جنگ و جلوگیری از شکل‌گیری هر نوع موازنه‌ای به نفع آن در حال پدیدار شدن است. به نظر می‌رسد که کشورهای منطقه طبق یک نقشه و سناریوی مشخص یکی پس از دیگری به جنگ و نزاع بلوکی کشیده می‌شوند که اگر هم فرضا اسرائیل طراح این نقشه نباشد، منتفع اصلی آن خواهد بود. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari

🔺دو راهی جنگ و توافق! دو روز است که حملات آمریکا و به تبع آن، حملات ایران در منطقه متوقف شده یا به عبارتی به حالت تعلیق درآمده است. درباره چرایی این توقف، رسانه‌های آمریکایی روایت‌های متفاوتی مطرح کرده‌اند. اکسیوس آن را به مذاکرات هیأت عمانی در تهران درباره تنگه هرمز ربط داده و در مقابل، نیویورک تایمز از هشدار مشاوران ارشد ترامپ درباره کاهش ذخایر تسلیحات رهگیر آمریکا به عنوان عامل اصلی نام برده است. صرف نظر از صحت و سقم هر کدام، سفر هیأت عمانی به تهران به احتمال زیاد بدون هماهنگی یا چراغ سبز واشنگتن انجام نشده، اما بعید به نظر می‌رسد که رئیس‌جمهور آمریکا صرفا در انتظار نتیجه گفت‌وگوهای تهران و مسقط درباره تنگه هرمز حملات را متوقف کرده باشد. واقعیت آن است که در شرایط فعلی، عدول ایران از مدیریت تنگه هرمز نامحتمل است. از همین رو، بعید است چنین مذاکراتی فعلا نتیجه‌ای مطابق انتظار آمریکا داشته باشد. از این منظر، توقف حملات آمریکا را بیش از هر چیز می‌توان ناشی از نوعی تردید راهبردی در دولت ترامپ دانست که ریشه در فقدان یک نقشه روشن برای خروج از جنگ کنونی با دستاوردهای راهبردی دارد. به بیان دیگر، واشنگتن ظاهرا وارد وضعیتی شده که در آن نه تداوم الگوی کنونی درگیری پاسخ‌گوست و نه تصمیم برای جهش به مرحله‌ای تازه، بدون هزینه و مخاطره است. به همین دلیل، ترامپ اکنون میان دو گزینه به شدت مردد است: گسترش بی‌سابقه جنگ یا بازگشت به مسیر توافق. الگوی فعلی فشار، یعنی حملات محدود شبانه، محاصره و امید بستن به فرسایشی‌تر شدن وضعیت برای ایران، با توجه به زمان‌بر بودن نتایج آن و عجله ترامپ برای بازگشایی تنگه هرمز و اولویت‌های داخلی او «کارآمدی زودبازدهی» ندارد. احتمالا ترامپ ابتدا تصور می‌کرد که از این طریق می‌توان ایران را ناچار به بازگشت به میز مذاکره و پذیرش توافقی مطلوب آمریکا کرد. اما بسته شدن تنگه هرمز و تبعات اقتصادی، امنیتی و روانی آن، و همچنین گسترش تنش به باب‌المندب، عملا نشان داده که ادامه این وضعیت نه تنها لزوما ایران را وادار به عقب‌نشینی نمی‌کند، بلکه می‌تواند هزینه‌های بحران را به دیگر مناطق راهبردی نیز تسری داده و افزایش دهد. در نتیجه، اکنون ترامپ در مواجهه با این بن‌بست یا باید جنگ را به سطحی بی‌سابقه گسترش دهد، یا به مسیر تفاهم و مذاکره بازگردد. اما دشواری کار در آن است که هیچ‌یک از این دو انتخاب، راه‌حل کم‌ هزینه و مطمئنی نیست. گزینه جنگ همه‌جانبه، اگرچه آسیب‌های سنگین و جبران‌ناپذیری به زیرساخت‌های اقتصادی ایران وارد می‌کند، اما لزوما به معنای بازگشت امنیت به تنگه هرمز و آب‌های منطقه نیست. علت هم آن است که کنترل بر این آبراه، صرفا به حضور نظامی ایران در سواحل جنوبی‌اش محدود نمی‌شود، بلکه با توان موشکی و پهپادی آن در عمق یک جغرافیای وسیع گره خورده است. حتی اگر آمریکا بتواند توان ایران را در نوار ساحلی به شدت تضعیف کند، باز هم ظرفیت شلیک از عمق جغرافیای ایران باقی می‌ماند که می‌تواند بازگشت سریع و پایدار امنیت به تنگه هرمز را با تردید جدی مواجه کند. به همین دلیل از نگاه برخی ناظران آمریکایی، حتی اشغال نوار ساحلی ایران و کنترل زمینی تنگه هرمز نیز تضمین‌کننده امنیت کشتیرانی نخواهد بود، زیرا امکان هدف‌گیری این منطقه از دیگر نقاط کشور همچنان باقی می‌ماند. در چنین سناریویی، آمریکا نه تنها به هدف اصلی خود یعنی برقراری امنیت دریانوردی نمی‌رسد، بلکه ممکن است درگیر یک اشغال فرسایشی و پرهزینه نیز شود که رئیس‌جمهور آمریکا آمادگی مواجهه با این وضعیت را ندارد. افزون بر این، ورود به جنگ تمام‌عیار ممکن است به نابودی مراکز تولید و صادرات انرژی در کل منطقه بینجامد و جهان را با ابربحران انرژی برای چند دهه مواجه سازد. با این حال بعید نیست که پلان ترامپ بمباران گسترده زیرساخت‌ها با هدف بی‌ثبات‌سازی سریع اجتماعی باشد. در مقابل هم، بازگشت به تفاهم‌نامه و مسیر دیپلماسی نیز دردسر خاص خود را دارد. همان چند روزی که تفاهم برقرار بود، تجربه تلخی برای ترامپ رقم زد. نه «گاما» از آن استقبالی کرد و نه مخالفانش فرصت را برای حمله شدید سیاسی از دست دادند. فشار لابی‌های اسرائیل نیز هزینه چنین تصمیمی را بالاتر برد. در صورت بازگشت به مسیر تفاهم هم، ترامپ در سایه مواضع تهران به سختی می‌تواند دستاوردی روشن در حوزه هسته‌ای و تنگه هرمز به عنوان یک موفقیت برجسته به افکار عمومی و جریان‌های سیاسی داخلی عرضه کند. این وضعیت در مقابل اعطای امتیازهای مهم به ایران در حوزه تحریم‌های نفتی یا پذیرش مدیریت تهران در تنگه هرمز، بازگشت به توافق را نیز برای ترامپ به انتخابی پرهزینه تبدیل می‌کند. حالا باید دید که وی میان این دو انتخاب دشوار و پرپیامد به ویژه پس از دیدار با نتانیاهو کدام راه را انتخاب می‌کند. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari

🔺الزیدی و پیام ترامپ! علی الزیدی، نخست‌وزیر عراق، در حالی به تهران آمده است که سفر اخیرش به واشنگتن و دیدار با رئیس جمهور آمریکا، موجی از گمانه‌زنی‌ها را درباره احتمال آوردن یک پیام از ترامپ به راه انداخته است. با این حال، به عقیده نگارنده، این تقارن زمانی لزوماً به معنای این نیست که حتما حامل چنین پیامی است. اگر الزیدی قرار بود «پیام مهم» رئیس‌جمهور آمریکا را به تهران برساند، منطقی‌ترین حالت این بود که او بلافاصله پس از واشنگتن، راهی تهران می‌شد. نه این که پس از چند روز، تشدید درگیری‌ها و سفری به قطر به ایران بیاید. البته بعید نیست که او حامل برخی پیام‌های شفاهی و حاشیه‌ای باشد، اما این‌ها بیشتر در حد تعارفاتِ دیپلماتیک هستند تا یک مأموریتِ. واقعیت این است که عراق جایگاه تاریخی مهمی در منطقه دارد، اما در شرایط فعلی نه وزنِ سیاسی و نه قدرتِ چانه‌زنیِ ویژه‌ای دارد که بخواهد به حلقه میانجیگرانِ تهران واشنگتن بپیوندد و نه نخست‌وزیر تازه کار آن نیز از نفوذ و قدرت لابی‌گری خاصی در راهروهای قدرت تهران و واشنگتن برخوردار است که بتواند کاری در این زمینه انجام دهد. در نهایت، الزیدی نیز همچون الکاظمی و السودانی، هدفش ایجاد توازن در سیاست خارجی عراق به ویژه در مناسبات میان دو کشور درگیر آمریکا و ایران است. در این میان، هم تهران هم واشنگتن اهرم‌های خاص خود را در عراق دارند؛ اما به نظر می‌رسد اهرم‌های آمریکا برگردان بیشتری در تصمیمات حاکمیتی و جهت‌گیری‌های کلان عراق دارند تا ایران. علاوه بر آن، باید به پاره‌ای تحولات تدریجی در بدنه قدرت عراق نیز توجه داشت. در سال‌های اخیر، طبقه‌ای از سیاستمداران در بغداد به قدرت رسیده‌اند که دیگر تمایل چندانی ندارند که خود و کشورشان را در «پیوند ژئوپلیتیک و ایدئولوژیک» با تهران تعریف کنند. اما اگر بغداد کنونی رویای چنین پیوند و همگرایی حداکثری به تهران را نیز در سر داشته باشد، باز خود را در مواجهه با دیوار بلند واقعیت می‌بیند. سایه سنگین نفوذ آمریکا بر اقتصاد و امنیت عراق، چنان است که هرگونه چرخشِ یکجانبه به سمت ایران، می‌تواند هزینه‌های گزافی از تحریم‌های مالی گرفته تا بستن نقل و انتقال هر گونه درآمد نفتی به عراق را به همراه داشته باشد. بر خلاف برخی تصورات، تاثیر و نفوذ آمریکا در عراق صرفا بسته به حضور نظامی دو سه هزار نیست، بلکه مهم‌‎ترین ابزار فشار ترامپ اهرم اقتصادی به ویژه نفت و درآمدهای نفتی عراق است؛ به نحوی که امروز شریان اقتصادی عراق عملا و کاملا در اختیار آمریکاست. از سال 2003 پس از سرنگونی نظام صدام، در نتیجه توافقات دولت جدید، درآمدهای نفتی عراق به حسابی در بانک مرکزی آمریکا واریز می‌شود و با وجود انتقال مدیریت و نظارت بر این اموال به بانک مرکزی عراق در چارچوب توافقنامه سال 2008، ولی آمریکا همچنان بر این اموال که هم اکنون به بیش از 100 میلیارد دلار می‌رسد، نظارت دارد و عراق نمی‌تواند حتی یک دلار از آن را بدون موافقت بانک مرکزی آمریکا برداشت کند. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari

🔺فینالِ سیاست!   می‌گویند که فوتبال از سیاست جداست که البته در مقام حرف و کلام سخنی منطقی و دلنشین است و عملا باید همینطور باشد. اما واقعیت این است که فوتبال هم تا حدودی و با شدت و ضعفی به بخشی از سیاست در سطوح داخلی کشورها، منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل شده است. در این راستا به ‌جرأت می‌توان گفت که فینال امشب میان آرژانتین و اسپانیا، یکی از سیاسی‌ترین فینال‌های تاریخ جام جهانی است. این بازی فراتر از یک مسابقه ورزشی، به نماد آشکار تقابل و شکافی عمیق در سیاست و افکار عمومی جهان پیرامون مناقشه فلسطین و اسرائیل بدل شده است که البته جنگ غزه کفه این تقابل را حتی در آمریکا و اروپا به نفع فلسطین سنگین‌تر‌ کرد. در یک سو، آرژانتین تحت رهبری «خاویر میلی» قرار دارد که از زمان به قدرت رسیدن در سال ۲۰۲۳، متحدی سرسخت و بی‌پروا برای اسرائیل بوده است. در سوی دیگر، اسپانیا به نخست‌وزیری «پدرو سانچز» قرار دارد که در زمره منتقدان جدی سیاست‌های اسرائیل در جنگ غزه جای گرفته و همواره از مواضع حمایتی خود نسبت به فلسطین کوتاه نیامده است.   این حمایت تنها به راهروهای سیاست محدود نمانده و به بطن جامعه اسپانیا نیز رسوخ کرده است؛ به نحوی که این کشور در سه سال اخیر همواره کانون راهپیمایی‌های گسترده مردمی در حمایت از فلسطین و غزه بوده است؛ رویکردی که حتی در فوتبال این کشور نیز نمود یافته و مواضع پپ گواردیولا سرمربی نامدار اسپانیایی در حمایت از فلسطین نمونه عینی از آن است. البته ناگفته هم نماند که در آرژانتین، یک شکاف معنادار میان سیاست رسمی دولت این کشور و افکار عمومی آن در قبال اسرائیل وجود دارد. بر اساس سایت آمریکایی المانیتور، ۵۵ درصد از مردم آرژانتین نگاهی منفی به اسرائیل دارند، در حالی که تنها ۲۱ درصد دارای نظر مثبتی نسبت به آن هستند.   همین سیاستِ متفاوتِ آرژانتین و اسپانیا در قبال مناقشه اسرائیل و فلسطین، باعث شده تا فینال امشب به هماوردی میان هواداران فلسطین و اسرائیل بدل شود.   حجم محتواها، کامنت‌ها و گزارش‌ها در برخی رسانه‌ها پیرامون این فینال، گواهی بر این مدعاست که بسیاری از مخاطبان، این بازی را نه یک رقابتِ صرفا حرفه‌ای، بلکه نبردی نمادین بر سر مناقشه فلسطین و اسرائیل می‌بینند. در همین راستا، درگیری لفظی اخیر سرمربی تیم ملی مصر با تماشاگران آرژانتینی که پرچم اسرائیل را در استادیوم برافراشته بودند، بیش از پیش به آتش این تقابل دامن زد.   واکنش‌های مقامات ارشد اسرائیل نیز این فضای دو قطبی را داغ‌تر کرده است. بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل علنا حمایت خود را از تیم آرژانتین ابراز داشته و گفته است که چشم‌ انتظار پیروزی آرژانتین در جام جهانی است. وی همچنین دیروز شنبه در دیدار با خاخام شیمون اکسل واهَنیش سفیر آرژانتین در اسرائیل گفت: «خاویر، تو دوستی حقیقی هستی. ما به شیوه‌های گوناگون، از جمله برای بازی فردا، از تو و آرژانتین حمایت می‌کنیم. موفق باشید.»   علاوه بر وی، ایتامار بن‌گویر، وزیر فوق افراطی اسرائیل نیز با جشن گرفتن پیروزی آرژانتین در نیمه ‌نهایی، در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «تکریم، سزاوار اهلِ تکریم است؛ اکنون با ایمان به سوی فینال!»   این اظهارات نه تنها ماهیت نگاه سیاسی به فینال امسال را برجسته‌تر می‌کند، بلکه نشان داد که چگونه مستطیل سبز فوتبال به عرصه‌ای برای یارکشی‌های سیاسی و دیپلماتیک بدل شده است؛ میدانی که در آن، نتیجه بازی، فراتر از یک جام، به نمادی از پیروزیِ سیاسیِ یک گفتمان در برابر گفتمان دیگر تبدیل می‌شود. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari

🔺زمانه تهدید نیست! در شرایطی که ایران عملا وارد یک جنگ فرسایشی و طولانی‌ مدت شده و جنوب کشور به کانون‌ اصلی حملات آمریکا بدل شده است، همچنان سیلی از تهدید، هشدار و خط ‌و نشان‌ کشیدن علیه آمریکا در جریان است. حال آنکه کارکرد اصلی تهدید، بازداشتن طرف مقابل از انجام یک اقدام است. وقتی آن اقدام فعلیت پیدا کند، روشن است که تهدید دیگر اثر بازدارنده خود را ندارد و حتی دیگر نمی‌تواند کارکرد جنگ روانی هم داشته باشد. با آغاز جنگ و استمرار آن، دیگر این تهدید نیست که معادله را تعیین می‌کند، بلکه میدان عمل است که وزن واقعی طرف‌ها را نشان می‌دهد. وقتی جنگ آغاز شده و به این شکل ادامه دارد، دیگر تکرار همان ادبیات قبل از جنگ اگر با تغییر در موازنه میدانی همراه نباشد، چیزی را عوض نمی‌کند. اگر تهدیدها بازدارنده بودند، اساسا نباید جنگی رخ می‌داد. اکنون نیز با وجود این همه هشدار و تهدید، آمریکا نه ‌تنها حملات خود را متوقف نکرد، بلکه با کنار گذاشتن تفاهم‌نامه، هر روز بر دامنه و شدت آن‌ها می‌افزاید و بار دیگر بمباران و تخریب زیرساخت‌ها در دستور کار قرار گرفته است. واقعیت این است که جنگ کنونی تا رسیدن به نقطه ایجاد یک موازنه جدید فاصله زیادی دارد؛ موازنه‌ای که برای همه طرف‌ها چه آمریکا و اسرائیل چه کشورهای منطقه چه خود ایران حیاتی و تعیین کننده و خط فاصل میان دو نظم قدیم و نوین منطقه خواهد بود. از این رو، این جنگ فعلا ادامه خواهد یافت و اگر یک جنگ معمولی بود که آمریکا همان تفاهم‌نامه را دستاویزی برای خروج از بن بست و خاتمه جنگ قرار می‌داد و به مفادش کج دار و مریز عمل می‌کرد؛ نه این که سریعا دوباره حملات را از سر گیرد. چنان که قبلا هم با امضای تفاهم نامه تاکید شد، بن بست جنگ در تحقق سریع اهدافش نه الزاما به معنای توقف آن و گذار به صلح است و نه این که طرف مقابل با همان دست فرمان حرکت خواهد کرد، بلکه به همین منظور با بازبینی و بازتعریف سریع در راهبرد و تاکتیک‌های جنگی خود تلاش می‌کند تا از مسیرهای تازه از جمله جنگی فرسایشی به همان اهداف دست یابد. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari