نقطهویرگول؛
رفتن به کانال در Telegram
3 325
مشترکین
-124 ساعت
-47 روز
-2930 روز
آرشیو پست ها
3 325
هیچ چیز خطرناکتر از این نیست که جامعهای بسازیم که در آن بیشتر مردم حس کنند که هیچ سهمی در آن ندارند. مردمی که حس میکنند سهمی در جامعه دارند از آن جامعه محافظت میکنند، ولی اگر چنین احساسی نداشته باشند، ناخودآگاه میخواهند که آن جامعه را نابود کنند.
-مارتین لوترکینگ
3 325
میشە تو چشمای تو گم شد و مرد
میشه دریا رو به بغض تو سپرد
میشه با چشم تو رنگها رو شناخت
میشه بهترین ترانهها رو ساخت
#music
@lastsecondl
3 325
«سیتیزن دل پاکتم» چه صیغهایه؟
شجریان گوش بده لذت ببر.
دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم
خُمِ مَی دیدم، خون در دل و پا در گِل بود.
2:29
#music
@lastsecondl
3 325
Repost from N/a
با اینکه پیش هیچ کس اعتراف نمیکرد،
از دلتنگی تقریبا فلج شده بود.
خاک غریب، جومپا لاهیری
3 325
عجالتاً گرما شروع شده و اتاق جدیدم که میان صحراست به مثابه دالان جهنم است. به طوری که مگس و پشه جرأت ورود در آن را ندارند و غش میکنند.
@lastsecondl | صادق هدایت
3 325
و این کابوس هر شب تکرار میشود
تمام زندگیام بر دوش، از جهنم میگریزم.
اما خاطرهای را هنگام فرار در جهنم جا گذاشتم.
باد میگوید برای نجات این خاطره برگرد
ماه میگوید: نه!
- جهنمیان خاطرهات را یافتهاند، همان بهتر که بمیرد. از این خواب بیدار شو! شیطان با یک فانوس در ناخودآگاهت بدنبالت میگردد.
میپرسم از من چه میخواهد؟
ماه از وحشت خود را پشت ابرهایش پنهان میکند.
و باد از شرّ من به خدا پناه میبرد.
@lastsecondl |farzanchapari
3 325
امروز همهچیز بود!
خانه بود
اتاق بود
من بود
خاطرات بود
فقط تو نبودی..!
نبودی و نخواهی بود
از این به بعد تمام مسیر هارا تنهایی قدم خواهم زد؛صبح ها بدون خبری از تو بیدار میشوم و شب ها بدون خبری از تو میخوابم.
کارهایی که انجام میدهم را دیگر برای کسی تعریف نمیکنم و در نقطه مقابل تو کاملا عادی روزن را میگذرانی بدون اینکه ذره ای به من فکر کنی.
خانه هنوز به نبودنت عادت
نکرده!
یک رهگذر |@lastsecondl
3 325
آیا ممکن است که دو نفر ولو دو دقیقه هم باشد، صاف و پوستکنده همه احساسات و افکار خودشان را به هم بگویند؟
@lastsecondl | صادق هدایت
3 325
دیشب مرگ سختی را تجربه کردم. امروز کمی سبکتر بودم. حتی کمی خندیدم. هرکسی یکجور زندهبهگور است.
-صادقهدایت
3 325
مصیبت سقوط یا لذت نجات؟
سقوط را انکار میکرد، از سقوط میترسید، شاید خیال میکرد باید همیشه در حال صعود باشد، غافل از اینکه زندگی هم بلندیها را برایش چیده بود و هم فرودها را. در میانهی زمستان، فهمید هنوز تابستانی شکستناپذیر درونش گرما میبخشد. شاید تابآوری از همانجا آغاز شد، جایی که دیگر با زمینِ زیر پایش نجنگید. سقوط کرد و فهمید پذیرشِ سقوط تسلیم شدن نیست، رها کردنِ جنگی درونیست که دیگر معنایی ندارد. وقتی سقوطت را پذیرفتی، دیگر تمام حواست به ترس از افتادن نیست و درست همانجا، در دلِ سقوط، راهِ ادامه دادن، خودش را نشان میدهد.
ادامه بده حتی اگر در حال سقوطی امیدتون ناامید نشە
@lastsecondl | ayoobanimations
3 325
يک روز وقتی به گذشته مىنگريد، با شگفتی به ياد خواهيد آورد كه سالهاى تقلا و مبارزه، بهترين دوران شما بودهاند.
-زیگموندفروید
3 325
اگر سیگار همدیگر را آتش نزنیم پس چه خاکی بر سر بریزیم؟
در این روزگار بیهوده حتی آتش زدن یک سیگار نیز برای خودش کار مهمی است.
@lastsecondl | غلامحسین ساعدی
