That guy over there!
رفتن به کانال در Telegram
لفت نده؛ پادگانم. برمیگردم! تمام کلمات دنیا در ظرف مربای من است. حال در این دنیا هیچ چیزی برای نوشتن نیست!
نمایش بیشتر8 462
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-127 روز
-14230 روز
آرشیو پست ها
8 463
یه میلف پولدار هم گردنم میگرفت خوب بود. باید برم. شبا باید برم پیاده رو سلامت پیادهروی!
8 463
واقعا پسر هرچی کیریتر، زنستیزتر. کی آخه تورو نگاه میکنه گوساله که نظر میدی!
8 463
زید معمولی نهها. از اینا که هرکی باهم ببینتمون بگه خدا نعمتاشو دست کیا میده!
8 463
[من اون آدم سابق نیستم: پارت نهم]
سنم بالا رفته. دیگه کسکلکهای دانشگاه برام جذابیتی نداره. رفیقام همه درگیر کار شدن و کمتر همو میبینیم. موهام دیگه پرپشتی سابق رو نداره و الان که سربازم کمترین اهمیتی بهش نمیدم. با اینکه وجودم رو خستگی گرفته جوری تو این پوتین لعنتی قدم برمیدارم که آسفالت کف پادگان ترک بخوره. من وا نمیدم. حوصله دنبال کردن آدما رو هم ندارم. انرژی نقش بازی کردن هم ندارم. با وضعیت کشوری که هربار که میرم پادگان و برمیگردم دلار ۱۰ هزار تومن گرونتر شده فقط میتونم رو مسیرم قفل بشم!
8 463
آدمها برای یک دلیل مشخص از هم دور نمیشوند. خب، ممکن است بتوانید دلیلی جور کنید، اما فقط بعد از اینکه تصمیمتان را گرفته باشید، میتوانید دلیلی پیدا کنید؛ بهانهای تکراری که به واقعیت اضافهاش میکنید. اگر هنوز دلشان با کار و رابطهشان بود و رابطهشان در معرض پاشیدن قرار داشت، با خودتان فکر میکردید که یکیشان پا پیش میگذارد و تلاش میکند اوضاع را سر و سامان بدهد. وقتی کسی این کار را نمیکند، میفهمید که رابطهشان از قبل به هم خورده است. برای همین بود که هر چهار نفرشان میتوانستند در ساحل بایستند و غرق شدن گروه بیتلز را درست جلوی چشمشان تماشا کنند، بیآنکه برای نجاتش تلاشی کنند.
• کیگو هیگاشینو
8 463
اینکه من رک و راست حسمو بهت گفتم باعث ناراحتیت نشده. از این ناراحتی که باعث شدم کثافت وجودت به چشم بیاد. پس شل کن، دور شو، رو خودت کار کن و اگه دیدی چیزی عوض نشد خودتو بنداز جلوی اولین کامیونی که دیدی!
8 463
-تو دیگه چه آدمی هستی؟
این مدت که با آدمای جدیدی آشنا شدم این جمله رو زیاد میشنوم. من همینم که میبینید. مدتهاست آدمهارو سرگرم نمیکنم، مدتهاست با اطرافیانم واقعیم، مدتهاست با آدمهای دورم صادقم و حس واقعیمو بهشون میگم. ناراحت میشن؟ خب بشن چیکار کنم. بهشون برمیخوره؟ چه اهمیتی داره اصلا. منو تنها میذارن؟ بهتره بذارن چون این من نیستم که چیزی رو از دست میدم. من واقعیم و اطرافیانم واقعی میدونم. دریای زلالم با شاش کسی رنگی نمیشه!
8 463
خاطرات خانه اموات
[آجودانی. پارت دوم. ۵۲۴]
پستهای نگهبانی رو تبدیل کردم به زنگ کتابخوانی. زیر نور تیر چراغ یا روشنی روز. ۸ ساعت پیاپی بدون کتاب و چیزی که سرگرمت کنه آخر دیوونهات میکنه. کتاب دیگهای از جنایینویس مورد علاقم خوندم. البته این کتاب جنایی نیست ولی فکر کنید نویسندهای که در مورد قتلهای مرموز و معماهای جنایی مینویسه بخواد یه داستان فانتزی بنویسه. نتیجه بینظیر بود!
