That guy over there!
前往频道在 Telegram
لفت نده؛ پادگانم. برمیگردم! تمام کلمات دنیا در ظرف مربای من است. حال در این دنیا هیچ چیزی برای نوشتن نیست!
显示更多8 622
订阅者
-624 小时
-417 天
-16630 天
帖子存档
8 624
“Are you Dua Lipa? Because whenever I see you, I feel like my training season is over.”
8 624
این آمریکاییا با کلی ایونت و کمد و کلاسای باحال و ورزش و مراسم دیگه چرا از مدرسه بدشون میاد؟ لاشیا من روزی ۴۰ کیلو کیف کول میکردم میبردم مدرسه. مد هم شده بود همه یه طرفی مینداختن الان کمرم کج شده. تا میومدی برسی صندلی آخر ۳ نفر میزدن تو تخمات. گمشو برو کلاست دیگه عنتر!
8 624
این روزا همزمان میتونم مودب، سنگین، محکم و نظامی باشم، هرموقع رفیقامو میبینم کسشر بگم، سطحی باشم بخندیم، موقع کار و تو باشگاه ساپورتیو باشم، پشتکار داشته باشم، مهربون باشم و بقیه رو تشویق کنم و تو مجازی لاس خشکه بزنم، جلف باشم، نود بخوام و عکس باشگاهی بانوان رو لایک کنم.
این حاصل سالها تغییر شخصیت بین دستههای متفاوت دوستامه و من اصلا باهاش مشکلی ندارم!
8 624
شماهم دائم فکر میکنید یه کیر کمین کرده که صاف بخوره وسط زندگیتون و دنبال فرصته که بدترین لحظات عمرتون رو سپری کنید و بگه دالی یا فقط من پارانوئید دارم؟!
8 624
خاطرات خانه اموات
[گزینش. پارت دوم. ۴۷۷]
امروز به دویدن بین ساختمونهای پادگان گذشت. از این برو به اون و از اون برگرد به اولی بخاطر چارتا کاغذ مهر و امضا شده. دوستام از غذای پادگان راضین، بهشون سخت نگذشته و یکمی نفس میکشن. تعدامون کمه و کارامون تند تند انجام میشه. ظهر برگه مرخصیمو باز امضا کردن و برگشتم خونه. حس برگشت به خونه همیشه برام تازگی داره و از اینکه زود به زود خونه هستم خوشحالم. هرچی کمتر توی پادگان بمونم حالم بهتره. کاش میشد خونه رو تا کنم و با خودم ببرم پادگان!
