گشتها | هومن پناهنده
رفتن به کانال در Telegram
888
مشترکین
-124 ساعت
-17 روز
-130 روز
در حال بارگذاری دادهها
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اکتبر '26اکتبر '26
اکتبر '26
+7
در 0 کانالها
سپتامبر '260
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '260
در 6 کانالها
Get PRO
ژوئیه '260
در 4 کانالها
Get PRO
ژوئن '260
در 0 کانالها
Get PRO
مه '260
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+6
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+3
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+10
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+10
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+6
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+7
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '25
+31
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+21
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+5
در 0 کانالها
Get PRO
مه '25
+13
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+11
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '25
+11
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+18
در 3 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+16
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+22
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+15
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+6
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+20
در 2 کانالها
Get PRO
اوت '24
+28
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+60
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+28
در 3 کانالها
Get PRO
مه '24
+18
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+22
در 3 کانالها
Get PRO
مارس '24
+18
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+27
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+40
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+32
در 5 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+18
در 4 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+34
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+10
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+21
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+13
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+13
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+26
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+16
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+15
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+22
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+16
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+14
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+11
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+13
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+9
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+71
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+30
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+16
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+30
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+9
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+21
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+16
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+23
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+17
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+22
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+23
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+81
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+28
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+24
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+23
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+39
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+49
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '21
+125
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '21
+14
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+15
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '20
+573
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 17 اکتبر | 0 | |||
| 16 اکتبر | 0 | |||
| 15 اکتبر | 0 | |||
| 14 اکتبر | 0 | |||
| 13 اکتبر | +3 |
پستهای کانال
Repost from فصلنامهٔ نگاهنو
بیژن جهانگیری/استاد دانشگاه تهران
گزارش رسمی رتبهبندی دانشگاههای جهان در سال ۲۰۲۴ بتوسط مؤسسه آموزشی تایمز منتشر شد. طبق این گزارش دانشگاه آکسفورد انگلستان برای نهمین (۹) سال متوالی رتبه اول دانشگاههای جهان را بهدست آورد. همزمان با انتشار این گزارش خبر داده شد که متعاقب سه دور رأیگيری فشرده آقای ویلیام هیگ به سمت ریاست دانشگاه آکسفورد به مدت یک دوره ده (۱۰) ساله انتخاب شده است. سمت چپ های قبلی ایشان معاونت نخستوزير و وزارت امور خارجه انگلستان بود.
انشار این دو خبر و تقارن آن با انتصاب های اخیر عدهای از رؤسای دانشگاههای ایران و تغییرات وسیع مدیریت آموزش عالی بهدنبال انتخاب رئیسجمهور (سنتی که با آمدن هر رئيسجمهور جدید تکرار میشود)، موجبی شد برای بازبینی بعضی مشخصات ده دانشگاه برتر جهان با
احتمال درس آموزی از پارهای اختصاصات این دانشگاهها.
اسامی ده دانشگاه برتر بدین ترتیب میباشد : آکسفورد – استانفورد – ام آی تی – هاروارد – کمبریج – پرینستون – کالتک – ایمپریال کالج –
برکلی و یل. از این ده دانشگاه سه عدد در انگلستان و هفت عدد در امریکا هستند. سال تأسیس قدیمیترین آنها کمبریج در ۱۲۰۹ میلادی و
آکسفورد در ۱۲۵۰ میلادی است. (عدهای سال تأسیس آکسفورد را سال ۱۰۹۶ میلادی ذکر کردهاند). سال تأسیس دانشگاههای هفتگانه
امریکا بین ۱۶۵۰ تا ۱۸۷۰ میلادی (مصادف با دوران حکومت قاجاریه) میباشد. غالب این دانشگاهها در هر دو کشور انگلیس و امریکا غیردولتی و خصوصی هستند. خصوصی بودن به معنی استقلال تام در تمام امور مربوط و عدم وابستگی به دولت و آزادی در آموزش و پژوهش با کمترین تأثیر از نوسانات سیاسی کشور.
ثبات مدیریت از اصول تغییرناپذیر اداره این دانشگاهها است. به این رکوردها توجه بفرمائید: آقای چارلز ویلیام الیوت بمدت چهل (۴۰)
سال مداوم ریاست دانشگاه هاروارد را بهعهده داشت. آقای جیمز کارلاهان سی و یک سال رئیس دانشگاه پرینستون بود. اخیرأ در دانشگاه
آکسفورد آقای ویلیام هیگ جانشین آقای لرد پاتن شد. ایشان نماینده ملکه و فرماندار هنک کنگ بود که با درایت تمام امر انتقال هنگ کنگ
به چین را با حفظ استقلال نسبی به سرانجامی صلحجویانه و مطلوب رساند. به انگلستان بازگشت و مدیریت "بی بی سی" را بهعهده گرفت.
متعاقبا و هنگامیکه به او اختیار دادند بین نخستوزیری انگلستان و ریاست دانشگاه آکسفورد یکی را انتخاب کند گزینه دوم را ترجیح داد و بهمدت ۲۱ سال در این سمت خدمت کرد.
دانشگاههای برتر، هدف اول حیات علمی خود را "کشف حقیقت" / "وریتاس" میدانند. مشارکت جدی و مؤثر در این مهم و عرضه نتایج
و دستاوردهای ملموس و معتبر علمی شرط انتصاب و ارتقای هیأت علمی در این دانشگاهها میباشد. دستاوردهای علمی کشوری و جهانی
این دانشگاهها قابل ملاحظه است و تحسین برانگیز. دانشگاه هاروارد با دریافت ۱۶۱ (یکصد و شصت و یک) جایزه نوبل و کمبریج با دریافت (۱۲۱) جایزه برترین مقامها را دارا میباشند.
کمبریج افتخار میکند که پذیرای اکابرو نوابغی از قبیل نیوتن و فرانسیس بیکن و راترفورد و بوهر بوده و آکسفورد محل تحصیل نخست وزیران متعددی از کشور های پاکستان – هندوستان – کانادا – استرالیا – سریلانکا – غنا – جامائیکا و مقامات بلند پایهای از قبیل پادشاه نروژ – امپراتور ژاپن – ایندیرا گاندی و هابل (ستارهشناس شهیر) بوده است. پنج تن از رؤسای جمهور امریکا فارغالتحصیل دانشگاه یل بودهاند : هوارد تافت – جرالد فورد – بوش پدر و بوش پسر و بیل کلینتون.
این دانشگاهها از پرورش جسمانی غافل نبوده و در این راه مجاهدت و سرمایهگذاری میکنند. دانشجویان دانشگاه استانفورد تا کنون موفق
به کسب یکصد و پنجاه و دو (۱۵۲) مدال طلای المپیک شدهاند و بهدنبال آن دانشجویان دانشگاه برکلی قرار دارند با یکصد و بیست و یک مدال طلای المپیک.
بهعلت دارا بودن اعتبار اجتماعی و علمی بالا، دانشگاههای امریکا ثروتهای هنگفتی دارند. یک سنت پسندیده اینست که ثروتمندان این دو
کشور، خصوصا آنها که از این دانشگاهها فارغ التحصیل شدهاند و حتی آنها که چنین توفیقی بهدست نیاوردهاند قسمتی از ثروت خود را به این دانشگاهها تقدیم میکنند. بهعنوان نمونه و نتیجه اینکه ثروت هاروارد بالغ بر پنجاه (۵۰) بیلیون دلارو پرینستون متجاوز از (۳۴) بیلیون دلار میباشد.
در مورد رفتار این دانشگاهها با دانشجویان چند نکته قابل ذکر است: این دانشگاهها مبنی را بر سختگیری و عدم اغماض گذاشته اند.
معدل نمرات امتحانات ورودی دانشجویانی که پذیرفته میشوند بهطور باورنکردنی بالا است و غالبا متجاوز از ۹۵ روی ۱۰۰ میباشد.
| 2 | 🔹صدسالگی میشل فوکو
چرا کاشف سازوکارهای قدرت در نگاهش به انقلاب ۱۳۵۷ به خطا رفت؟
فیلسوفی که عمر خود را صرف افشای سازوکارهای پنهان قدرت و به پرسش کشیدن حقیقتها و قطعیتهای پذیرفتهشده کرد، در مواجهه با انقلاب ۱۳۵۷ ایران به شکلی غافلگیرکننده مجذوب آن شد.
او در در این انقلاب نوعی «معنویت سیاسی» و امکانی برای رهایی از سلطه میدید. اما چگونه متفکری که با چنین تیزبینیای زوایای پنهان قدرت را آشکار میکرد، در برابر خطر برآمدن قدرتی تازه از دل انقلاب، حساسیت همیشگی خود را نشان نداد؟
این تناقض همچنان موضوع بحث و اختلافنظر است. به مناسبت صدسالگی فوکو، دو مقالهی تازه در مطبوعات آلمان منتشر شده که از دو منظر متفاوت به این مسئله پرداختهاند؛
یکی با بررسی تناقضهای نظری فوکو و ارتباط او با برخی نزدیکان خمینی و بنیصدر، و دیگری با واکاوی کتاب مستند تازهای دربارهی گزارشهای فوکو از انقلاب ایران و تأثیر احتمالی اندیشههای هانری کربن بر نگاه او.
این دو مقاله، فارغ از میزان موافقت ما با داوریهای نویسندگانشان، فرصتی هستند برای بازاندیشی در تجربهی انقلاب ۱۳۵۷ و تأمل در پرسشی که همچنان برای آیندهی ایران اهمیت دارد؛
اینکه چگونه میتوان در شور و امید مردم یا دستکم اقشاری از مردم به دگرگونی، خطر بازتولید همان قدرتی را دید که قرار است برچیده شود؟
@KhabGard
در خوابگرد بخوانید
👇
https://khabgard.com/9560/ | 135 |
| 3 | کتاب خوب و پراطلاعِ «A History of the Middle East» را پیتر منسفیلد، روزنامهنگار و مورخ فقید انگلیسی، در اوایل دههی ۱۹۹۰ میلادی به رشتهی تحریر در آورد و تا زمان مرگش (۱۹۹۶) آن را بهروز کرد.
بعد از او، نیوکلاس بِلهام، روزنامهنگار کهنهکار حوزهی خاورمیانه که اکنون کارشناس-خبرنگارِ هفتهنامهی اکونومیست در امور خاورمیانه است، طی ویراستهای بعدی، این کتاب را بهروز کرد.
سال ۱۴۰۰، ترجمهی خوبی از این کتاب بر اساس ویراست چهارمش (۲۰۱۳) منتشر شد (اینجا را ببینید).
ویراست پنجم این کتاب (که پیدیافِ آن را در صدر این فرسته میتوانید دانلود کنید) در سال ۲۰۱۹ منتشر شد که طبعاً شامل تحولاتی است که در این منطقه در حد فاصل ویراست چهارم و پنجم رخ داده است.
این کتاب، درآمد خوب و (تا حدِ ممکن) بیطرفانهای است بر تاریخ این منطقه از قدیمیترین دورهها تا اواخر دههی دومِ قرن بیستویکم.
به دوستان علاقهمند به تاریخ که سطح انگلیسیشان پیشرفته است خواندن متن انگلیسی ویراست پنجم این کتاب و به دوستانی که این توانایی را ندارند، خواندن ترجمهی ویراست چهارم آن را قویاً پیشنهاد میکنم.
- عبدالرضا شهبازی
@Englishnutsbolts | 219 |
| 4 | 🔊فایل صوتی
سخنان استاد دکتر محمّدعلی موحّد دربارهٔ نیکلسون
«از این شرقشناسهای دورهگرد امروزی، که هر جا خوانی گسترده باشد هستند، نبوده. هیچجا بیرون نمیرفته، ایران هم نیامده. چیزی که من از شاگردش آربری شنیدم که با تأسف میگفت، چون آربری بعدازظهرها کتاب نمیخواند، گفت من از استادم عبرت گرفتم چون نیکلسون در دنبالهٔ نسخهها نور چشمانش را از دست داد و کور شد و وقتی مُرد پشتسر جنازهاش یکی من و یکی هم همسرش بود، هیچکسی نیامده بود.
آربری میگوید: نیکلسون فردی بسیار خجالتی، انزواطلب و به غایت کمرو بود، محققی که هرگز پایش را از اروپا فراتر نگذاشت. خود آربری هم نمیرفت، سه سال برای تصحیح دیوان ابن فارض به مصر رفت ولی بعد پایش را شکاند و نشست و کارش را انجام میداد. مثل اینها نبود که هر دقیقه از این همایش به آن همایش بچرخد. ما الان به جای محققانی مثل گلدزیهرها و نولدکهها، یه مشت کنفرانسیها را داریم. اینها کی میخوانند؟!»
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @movahed1302
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹 | 261 |
| 5 | «چندان فروتن و خاکسار بود که از بزرگیِ خویش هیچ خبر نداشت»
در زندگینامهی خودنوشتش، مرحوم آرثر آربری (Arthur Arberry) دربارهی مرحوم رینلد نیکلسن (Reynold A. Nicholson)، محقق، شارح و مترجم آثار ادبی و عرفانی از فارسی و عربی به انگلیسی، مینویسد:
او دانشمندی تمامعیار بود، چنان دلباختهی کتابهایش که سوی چشمانش را فدای بسیار خواندن کرد، چندان فروتن و خاکسار که از بزرگیِ خویش هیچ خبر نداشت. او این بیت را در واپسین سالهای عمرش هنگامی که چراغ چشمانش رو به خاموشی نهاده بود، سرود، شعری که نزد من، در میان همهی واپسینگویههای آدمیان، راستینترین الهام و تکاندهندهترین وداع را با خود دارد:
حق چو بیپرده نمایان میشود
این زبانها جمله حیران میشود*
بس کنم، دلبر درآمد در خطاب*
گوش شو والله اعلم بالصواب*
بیحس و بیگوش و بیفکرت شوید*
تا خطاب ارجعی را بشنوید*
این زبان تا هست، ننیوشی کلام
پس سخن کوتاه باید. والسّلام*
*برگردان فارسی شعر نیکسلن را از ابیات مثنوی وام گرفتهام. مصرعهای ستارهدار از مثنوی است.
- سرودهی نیکلسن به روایت آربری چنین است:
When Truth shines out words fail and nothing tell;
Now hear the Voice within your hearts. Farewell.
این آخرین بیت از سرودهی بلندی است که کمی پیشتر در همین نوشته، آربری آن را نقل و تصدیق کرده است که نیکلسون در این اشعار بهشدت متاثر از مولانا بوده است:
… او بهندرت دربارهی باورهای شخصی خود سخن میگفت و من نیز در بیستوپنج سال دوستی نزدیک با او، چیز چندانی از چگونگی پرورش و سیر و سلوک معنویاش در نیافتم. با این حال، تصویری که از او در ذهنم شکل گرفت این بود که او نیز، همچون بسیاری دیگر، ایمان خود را در جوانی از دست داده بود و سپس آن را از راه همصحبتی و همدلیِ فکری با عارفان مسلمان بازیافته بود.
در سالهای پیری، شعری سرود که در آن، برای نخستین بار، از اندیشههای درونی خود پرده برداشت. آشکار بود که این اندیشهها عمیقاً از سالهای طولانی مطالعهی آثار مولانا تأثیر پذیرفتهاند …
محمدمهدی مجاهدی
۱۶ مهرماه ۱۴۰۵
@mmojahedi | 224 |
| 6 | از کتاب جزء و کل، نوشتهی ورنر هایزنبرگ، ترجمهی حسین معصومی همدانی. | 236 |
| 7 | از کتاب جزء و کل، نوشتهی ورنر هایزنبرگ، ترجمهی حسین معصومی همدانی. | 212 |
| 8 | کتاب عالی،
ترجمهی عالی.
✍#هومن_پناهنده
@gashthaa | 216 |
| 9 | هوشنگ و جمشید و فریدون در کنار تهمینه و رودابه و کتایون، فرد را به یک روایت جمعی از ایران پیوند میدادند.
ابوذر و مقداد و میثم در کنار زینب و سمیه و زهرا، فرد را به یک روایت جمعی از دین، انقلاب و شهادت متصل میکردند.
اما لیام و رایان در کنار آرنیکا و نورا و پرنسا الزاماً قرار نیست کودک را به یک روایت بزرگ تاریخی متصل کنند. یکی از کارکردهای اصلی آنها درست برعکس است: متمایز کردن او از دیگران.
به همین دلیل کمیابی خود به ارزش تبدیل میشود.
یکی از پرسشهای رایج والدین امروز درباره نام این است: «زیاد شده؟»
پرسشی ساده، اما از نظر اجتماعی بسیار معنادار.
در منطق نامگذاری سنتی، فراوانی نام لزوماً عیب نبود. خانوادهای که نام فرزندش را علی، حسین، محمد، فاطمه یا زهرا میگذاشت، از اینکه هزاران یا میلیونها نفر دیگر نیز همین نام را داشتند ناراحت نبود. اتفاقاً قدرت نام از اشتراک آن با یک اجتماع بزرگتر میآمد.
در منطق جدید، رابطه تا اندازهای معکوس شده است: ارزش نام میتواند از نایاب بودن آن ناشی شود.
این همان حرکت از «تعلق» به سوی «تمایز» است.
البته تعلق از بین نرفته است. فقط موضوع تعلق تغییر کرده است. والدین هنوز میخواهند نام فرزندشان نشانه عضویت در یک جهان فرهنگی باشد، اما آن جهان دیگر الزاماً «امت»، «ملت تاریخی» یا «سنت خانوادگی» نیست. میتواند جهان طبقه متوسط شهری، تحصیلکرده، جهانیشده و دیجیتال باشد.
رسانههای اجتماعی نیز این روند را تشدید کردهاند.
نام امروز فقط در خانواده، مدرسه و محله شنیده نمیشود. باید روی پروفایل اینستاگرام دیده شود، با حروف لاتین نوشته شود، در گذرنامه قرار گیرد، در دانشگاه خارجی خوانده شود و اگر کودک روزی مهاجرت کرد، تلفظ آن برای دیگران دشوار نباشد.
در چنین فضایی، لیام امتیازی دارد که مثلاً غلامرضا ندارد. نورا در برلین و تهران تقریباً با یک صورت تلفظ میشود. رایان را میتوان بدون تغییر جدی در فارسی و انگلیسی به کار برد. نامی مانند آرنیکا نیز هم برای گوش ایرانی قابل بومیسازی است و هم ظاهری بینالمللی دارد.
به این ترتیب، بازار جدید نام به یک مسئله بسیار بزرگتر متصل میشود: تصور خانواده ایرانی از آینده فرزند.
نام فقط نشان نمیدهد که والدین از کجا آمدهاند. نشان میدهد تصور میکنند فرزندشان ممکن است روزی کجا زندگی کند.
در این معنا، برخی از این نامها را میتوان نامهای «ایرانی جهانیشده» دانست. نام باید به اندازه کافی با فضای فرهنگی ایران هماهنگ باشد که خانواده آن را متعلق به خود احساس کند، اما در عین حال چنان محلی نباشد که در جهان بیرون غریب یا دشوار جلوه کند. | 258 |
| 10 | همین چند برش ظاهری کافی دانسته شده تا اصالت ایرانی نام اعلام شود، بیآنکه در آن توضیح شاهدی تاریخی برای این ترکیب ارائه شود.
به همین سادگی: مقداری آریاییبودن، قدری نیکی و یک الف برای تکمیل بسته. تاریخ زبان هم ظاهراً باید کنار بایستد و مزاحم این مناسبت فرخنده نشود. با چنین روشی میتوان تقریباً هر واژه خوشآهنگی را ایرانی کرد؛ کافی است قیچی را در جای مناسبی بگذاریم و برای تکههای باقیمانده معنایی دلپسند پیدا کنیم
درباره نام دیگری توضیح داده میشود که واژهای اوستایی، کردی، لری، گیلکی یا پارسی باستان است. این توضیحات گاهی از نظر زبانشناسی درستاند، گاهی نیمهدرست و گاهی اساساً چیزی هستند که پس از رواج نام ساخته شدهاند.
اما از منظر جامعهشناختی، همین ریشهشناسی عامیانه مهم است.
جامعه یک نام را فقط دریافت نمیکند، آن را بومیسازی معنایی میکند.
رایان نمونه جالبی است. برای بسیاری از خانوادههای ایرانی، رایان امروز نامی کاملاً قابل پذیرش در مجموعه نامهای «ایرانی و مدرن» است. مهم نیست که همین صورت آوایی در زبانها و سنتهای نامگذاری دیگر نیز حضور دارد. در ذهن خانواده ایرانی، میتواند با «رای»، خرد، اندیشه و حتی واژههایی مانند رایانه مرتبط شود و در نتیجه در یک دستگاه معنایی فارسی قرار گیرد.
لیام حتی مثال روشنتری است. این نام اساساً نیازی ندارد که برای خانواده انتخابکننده دارای شجرهنامه ایرانی باشد. کوتاه است، خوشآواست، در زبانهای اروپایی به راحتی تلفظ میشود، با گوش فارسی ناهنجار نیست و مهمتر از همه، بار مذهبی یا سنتی آشکاری ندارد. همین ویژگیها کافی است تا بتواند وارد بازار نام ایرانی شود.
این اتفاق در مورد نامهای دخترانه نیز رخ میدهد. نورا، دیانا یا آرنیکا در تجربه روزمره الزاماً به عنوان «نام خارجی» شنیده نمیشوند. آنها در کنار صدها نام دیگر وارد یک قلمرو میانی شدهاند که در آن مرز میان فارسی، ایرانی، جهانی و تازهساختهشده چندان روشن نیست.
در اینجا با تغییری مهم روبهرو هستیم: اصالت تاریخی جای خود را تا حد زیادی به اصالت آوایی و احساسی داده است.
نام لازم نیست مانند جمشید، تهمینه، سیاوش یا رودابه دارای شناسنامه تاریخی روشنی باشد. کافی است «ایرانی به گوش برسد»، یا دستکم با تصور امروزین طبقه متوسط شهری از یک نام ایرانی ناسازگار نباشد.
واجها و قطعاتی مانند «آر»، «آری»، «لین»، «راد»، «نیک»، ، «آو»، «را»، «نا»، «یا» و «ین» در این فضا به مصالحی برای ساخت یا بازفهمی نامها تبدیل میشوند. گاهی حتی نامی که از بیرون وارد شده است، پس از مدتی چنان در این نظام آوایی جا میگیرد که منشأ اولیه آن برای استفادهکننده دیگر اهمیتی ندارد.
به عبارت دیگر، «ایرانی بودن» نام دیگر فقط یک حقیقت تاریخی نیست. یک برداشت اجتماعی است. و دقیقاً همین جا سیاست دوباره وارد نامگذاری میشود.
پدر و مادری که در دهه نود یا سالهای بعد نامی تازه، کمکاربرد و ظاهراً ایرانی برای فرزند خود انتخاب میکند، الزاماً نمیخواهد به ایران هخامنشی یا شاهنامه بازگردد. ممکن است اصلاً رابطه عمیقی با ادبیات کلاسیک فارسی نداشته باشد. آنچه میخواهد، در بسیاری موارد، فاصله است.
فاصله از نامهای بسیار رایج نسل پدر و مادر.
فاصله از نامگذاری رسمی و مذهبی جمهوری اسلامی.
فاصله از چیزی که «سنتی» تلقی میشود.
و حتی فاصله از نخستین موج باستانگرایی که خود اکنون تا اندازهای کلاسیک و تکراری شده است.
اگر زمانی داریوش، کوروش، فریدون، تهمینه یا ناهید میتوانست نامی برای تمایزگذاری از الگوی سنتی باشد، امروز خود این نامها بخشی از ذخیره تثبیتشده نامهای ایرانیاند. برای ایجاد تمایز باید یک قدم جلوتر رفت.
نام باید نه فقط غیرعربی یا غیرمذهبی، بلکه حتی تا حدی غیرتکراری باشد.
در اینجا نام تبدیل به چیزی شبیه مصرف فرهنگی میشود.
همانطور که نوع لباس، محله زندگی، مدرسه فرزند، موسیقی مورد علاقه، شیوه دکوراسیون خانه، کافهای که خانواده به آن میرود یا مقصد سفر میتواند نشانه موقعیت اجتماعی و سبک زندگی باشد، نام فرزند نیز میتواند به ابزار «تمایز» تبدیل شود.
خانواده با انتخاب نامی مانند لیام یا رایان، آرنیکا یا لیندا، فقط کودک را نامگذاری نمیکند. درباره خودش هم سخن میگوید.
میگوید: ما سنتی نیستیم.
میگوید: قرار نیست هویت مذهبی نخستین نشانهای باشد که از فرزندمان دیده میشود.
میگوید: ما مدرنیم.
میگوید: ما به جهان بیرون نیز نگاه میکنیم.
میگوید: ایرانی هستیم، اما ایرانی بودنمان الزاماً همان ایرانی بودن شاهنامهای یا رسمی نیست.
و شاید از همه مهمتر میگوید: ما معمولی نیستیم.
این عنصر آخر، یعنی میل به خاص بودن، شاید تفاوت اساسی نسل جدید با دورههای پیشین باشد. | 212 |
| 11 | فرزندت را چه مینامی؟
نامگذاری و سیاست هویت در ایران معاصر
ما مثالهای آشنا را میشناسیم. انتخاب نام برای فرزندان در ایران، دستکم در یک قرن اخیر، هیچگاه صرفاً مسئلهای مربوط به سلیقه شخصی پدر و مادر نبوده است. نامها بخشی از تاریخ اجتماعی و سیاسی ایراناند. هر نسل، آگاهانه یا ناآگاهانه، بخشی از تصور خود از گذشته، حال و آینده را در نام فرزندانش ثبت کرده است.
با گسترش ملیگرایی و باستانگرایی از اواخر دوره قاجار و بهویژه در دوران پهلوی، نامهایی که از شاهنامه، اساطیر ایرانی و تاریخ پیش از اسلام میآمدند حضور پررنگتری یافتند. در میان نامهای مردانه، هوشنگ، جمشید، ایرج، فریدون، اردشیر، خسرو، داریوش، کوروش و سیاوش بیشتر شنیده شدند و در میان نامهای زنانه، تهمینه، رودابه، شیرین، آذر، مهین، پوران، کتایون، فرنگیس و ناهید.
کافی است به نام کسانی چون فریدون هویدا، اردشیر زاهدی یا خسرو گلسرخی نگاه کنیم. از نظر سیاسی، این افراد تقریباً هیچ نقطه مشترکی با یکدیگر نداشتند، اما نامهایشان محصول یک فضای فرهنگی مشترک بود. در همین دوره، نامهایی چون پوران، مهین، ناهید و کتایون نیز در میان زنان طبقات جدید شهری رواج بیشتری پیدا میکردند. پیش از آنکه بدانیم هر یک از صاحبان این نامها بعداً چه مسیری را در زندگی طی کردند، خود نام نشانی از نسلی بود که در آن بازیابی «ایران تاریخی» و فاصله گرفتن از الگوهای نامگذاری نسلهای پیشین اهمیت یافته بود.
انقلاب اسلامی و فضای سیاسی دهه پنجاه و شصت موج دیگری ایجاد کرد. البته نامهای محمد، علی، حسین، حسن، فاطمه و زینب قرنها در ایران حضور داشتند و نمیتوان آنها را محصول انقلاب دانست. اتفاق مهمتر، سیاسی شدن دوباره بخشی از ذخیره نامهای اسلامی و شیعی بود.
در میان پسران، نامهایی مانند ابوذر، مقداد، میثم، عمار، یاسر، حمزه و سلمان بار سیاسی و ایدئولوژیک تازهای پیدا کردند. در میان دختران نیز زینب، سمیه، زهرا، مریم، معصومه، رقیه و نرجس در فضای فرهنگی پس از انقلاب جایگاه برجستهتری یافتند. این نامها صرفاً ارجاعاتی تاریخی یا دینی نبودند. شخصیتهای پشت آنها دوباره تفسیر شده بودند. ابوذر میتوانست نماد عدالتخواهی و مبارزه با ثروت و قدرت باشد، میثم نماد مقاومت و شهادت، سمیه نماد پایداری در برابر ظلم و زینب نماد ایستادگی و پیامرسانی پس از فاجعه کربلا.
در نتیجه حتی هنگامی که خود واژه قدیمی بود، معنای اجتماعی نام میتوانست تازه باشد.
بنابراین اسم فقط به گذشته اشاره نمیکند. اسم اغلب اعلام میکند که خانواده دوست دارد فرزندش به کدام روایت از گذشته تعلق داشته باشد.
اما از دهههای هشتاد و بهخصوص نود به بعد، پدیده تازهای ظاهر شده است که از بازگشت ساده به «نامهای ایرانی» جالبتر است.
در میان دختران نامهایی مانند آرنیکا، نورا، پرنسا، آترینا، تیارا، آوینا، رستا، مانلی و دیانا دیده میشود و در میان پسران نامهایی مانند رایان، لیام، آرتین، آیهان، آروین، رادین، نیوان و ...
نکته جالب این نیست که برای هر یک از این نامها بتوان در یک فرهنگ لغت، زبان باستانی یا کشور دیگر یک منشأ قطعی پیدا کرد. حتی بحث بر سر اینکه کدام یک «واقعاً فارسی» است، در اینجا مسئله اصلی نیست.
مسئله مهمتر این است که این نامها چگونه در جامعه ایرانی فهمیده میشوند.
نامی ممکن است از مسیرهای مختلف وارد فضای نامگذاری شده باشد، اما هنگامی که وارد گردش اجتماعی میشود، جامعه آن را دوباره میسازد. برای آن معنا پیدا میکند، اجزایش را جدا میکند، برایش ریشه میتراشد و آن را در دستگاه آشنای خود قرار میدهد.
اصالت باستانی، با تحویل فوری
اما در این میان، پدیدهای هست که نمیشود صرفاً با تعبیر ملایم «بومیسازی معنایی» از کنارش گذشت: کارگاه ریشهتراشی برای نامها. کارگاهی که در آن نامی را امروز به دلیل آهنگ و ظاهرش میپسندیم و بعد برایش گذشتهای چنان باشکوه میسازیم که گویی از زمان هخامنشیان منتظر بوده است تا سرانجام در گروه خانوادگی ما کشف شود.
در این کارگاه، ترتیب معمول تحقیق وارونه است. قرار نیست ابتدا واژهای را در متن یا فرهنگ معتبری پیدا کنیم و سپس معنایش را بفهمیم. ابتدا نام را انتخاب میکنیم، معنای دلخواه را هم تعیین میکنیم و بعد از زبان فارسی میخواهیم اسناد لازم را فراهم کند. اگر اسناد همکاری نکردند، چند حرف را از هم جدا میکنیم، به هر تکه معنایی میدهیم و نتیجه را با عنوان «نام اصیل پارسی» تحویل میدهیم.
ابتدا سلیقه، بعد شجرهنامه.
آرنیکا نمونه روشنی از این شیوه است. در یکی از معرفیهای اینترنتی، نام را به «آر»، «نیک» و «الف نسبت» تقسیم کردهاند و از این مجموعه به معنای «ایرانی نیکسرشت» رسیدهاند. استدلال هم این است که «آر» یعنی آریایی و «نیک» یعنی خوب. | 188 |
| 12 | همینچند وقت پیش بود که همینجا چیزی نوشتم برای نجات علی که اعدامی بود. پول لازم بود تا جانش را نگیرند و آزاد شود. بعدش چه شد؟
باران محبت بود که بارید. آسان نبود. دیر شد اما دروغ نشد و با همراهی رفقای دیده و نادیدهی مجازی علی از زندان آمد بیرون.
این جای خوبش بود. تلخیاش؟
پریروز اتفاقی دیدمش. توی تاریکی کوچه ظاهر شد مقابلم. درب و داغان بود. خسته و مستاصل. از احوالش پرسیدم. دستهاش را نشان داد و گفت کارگری میکند اگر کار باشد. بعد گفت جای خواب ندارد چون بعد از ۱۲سال حبس، سرمایهای ندارد و از عهدهی پول پیش یک اتاق هم برنمیآید.
ضربهی آخر را هم وقتی زد که گفت؛ گاهی با خودش فکر میکند کاش اصلاً آزاد نشده بود. و اینکه هرچقدر حساب میکند میبیند زندگی توی زندان راحتتر از اینجاییست که یک لحظه آسایش هم در آن نمیبیند.
(البته که از شدت پریشانی، پرت میگفت. هیچ چیز به دشواری زندان نیست...)
امینحقره | 239 |
| 13 | دری از تجير [پرده ضخیم و بزرگ] قدری بالاتر از جای من گذاشته بودند، برای دخول شکار و برای خروج شکار، دیگر هیچ دری و سوراخی نبود. به قدر چهل پنجاه نفر پیاده، از جنگل این شکارها را رانده دسته به دسته از در این تجير تو میکنند. هر دسته ده تا بیست تا سی تا داخل میشود، به فاصلهٔ دسته اول که داخل شد میآید، از ده قدمیِ تفنگچیها میگذرد، بنای ترق ترق شلیک تفنگ میشود. متصل این حیوانات بیچارهٔ فقیر بیزبان را با گلوله میزنند میکشند. اگر در این کمه نزدند، كمه دیگر. دیگر، دیگر تا آخر که خیلی راه است این حیوانها میدوند که مفری پیدا بکنند. هیچ مفری ندارند، تمام این دسته که داخل این قتلگاه شده است باید کشته بشوند. همین که متنفسی از اینها نماند، دستهٔ دیگر را داخل تجیر میکنند. آن دسته را هم به همین طور، قتل میکنند. چند تیری هم من انداختم. این شکارها از جنس مرال هستند، و همه آموخته و پوده و به هیچ وجه وحشی نیستند. مثل این است که گلهٔ گوسفندی را بیاورند جلو آدم، متصل بزنند بُکُشند. چنان اوقاتم تلخ شد و چنان افسرده شدم که هیچ نمانده بود گریه شدیدی بکنم. یکی دستش خورد شده، یکی پایش شکسته، یکی سرش، یکی شکمش پاره، رودهها درآمده، به هر طرف میدود، بجز گلوله چیزی نمیبیند. به خدا قسم، اگر هیچ میرغضبی، هیچ ظالمی، کافری، شمر هم این طور نمیکند. در سه دسته که داخل شد کشته شدند. من برخاستم، تفنگ را انداختم، به بارون شلختا و میرشکار هی میگویم بروید به امپراطور [اطریش] بگویید بس است، باقی این شکارها را ببخشند، آزاد بکنند، هی مردک میگوید رسم ما این است که تا دو ساعت دیگر هر چه بیاید باید بالمره قتل عام بشوند. غیر از این چاره ندارد. من گفتم که میروم. شما خود دانید، برخاسته رفتم. امپراطور هم آمد، گفتم این طور قتل حیوانات بیگناه خوب نیست برویم. عجالتاً ما رفتیم، اما بعد از ما گویا باز همه را کشته بودند. لعنت خدا به همچه آدمهای ظالم بیاید.
#ناصرالدین_شاه | 237 |
| 14 | 👁🗨 آیا میتوان آینده سیاسی را واقعاً پیشبینی کرد؟
پیشبینی سیاسی صرفاً حدس زدن درباره آینده نیست. برای یک پیشبینی معتبر باید سؤال درست را تعریف کرد، شواهد موجود را بررسی کرد، احتمالات مختلف را در نظر گرفت و بعد، پیشبینی خود را در برابر واقعیت آزمود.
فیلیپ تتلاک، در پژوهشهای خود درباره پیشبینی سیاسی، دقیقاً به این مسئله پرداخته است: چرا بعضی افراد در پیشبینی آینده عملکرد بهتری دارند و چگونه میتوان کیفیت پیشبینی را بهصورت علمی ارزیابی کرد؟
🔍 در این ویدئو درباره روش درست تحلیل و پیشبینی سیاسی صحبت میکنیم.
#تحلیل_سیاسی
#پیش_بینی_سیاسی
#علوم_سیاسی
#آینده_پژوهی
•جوش دریا• | 355 |
| 15 | 🔳 خانم مری بیرد (Mary Beard)، متخصص تاریخ و ادبیات روم باستان و استاد دانشگاه، امسال رئیس هیئت داوران جایزهی ادبی بوکر (Booker Prize) بوده است، یعنی یکی از معتبرترین جوایز ادبی دنیا که هر سال به بهترین آثار ادبی منتشرشده در انگلستان و ایرلند تعلق میگیرد.
خانم بیرد در اینجا بهدرستی تاکید میکند که گفتنِ «من واقعاً خواندن را دوست دارم» یا «عاشق خواندنم» اصلاً حق مطلب را دربارهی خواندن ادا نمیکند، چون خواندن (ادبیات) برای فهم عمیقتر ما از زندگی و انسان و تغییر نگاهمان به جهان، خصوصاً در دنیای امروز، بسیار ضروریتر و بنیادینتر از آن است که صرفاً بگوییم «من عاشق خواندنم» یا «خواندن را خیلی دوست دارم.»
- عبدالرضا شهبازی
@Englishnutsbolts | 379 |
| 16 | روایت استاد دانشگاه LSE لندن از «اقتصاد بقا» و «احساسِ فقر»: درحال خرج کردن از آینده هستیم
▫️آترینا اورعی:
🔹یک اصطلاحی در زبان فارسی هست که میگویند «طرف از شیره جانش دارد میگذارد». الان هم دقیقاً همین است؛ یعنی افراد باید بیشتر کار کنند، بیشتر به سلامت روان و سلامت جسمشان آسیب زده میشود
🔹ما اساساً لحظه اکنون برایمان، برای اینکه قابل لمس است، خیلی واقعی است. در ذهنمان، در حسابوکتاب ذهنیمان هم وزن بیشتری به آن میدهیم. ولی آینده چون یک مفهوم انتزاعی است، هرچه میرود دورتر، برایمان در واقع در حسابوکتاب ذهنیمان کمتر میآید.
🔹افراد ممکن است یک چیزی، یک کالایی را حفظ بکنند، ولی کیفیتش را پایین بیاوند. این هم در آمار خودش را نشان نمیدهد، چون سهمش مانده ولی کیفیتش پایین آمده است.
▫️ادامه مطلب در سایت هممیهن آنلاین
📌هممیهن را در فضای مجازی دنبال کنید:
سایت ـ بله - تلگرام - روبیکا - اینستاگرام | 408 |
| 17 | 💢 حتی یک آمریکایی هم طاقت نیاورد!
⭕️ سرهنگ دنیل دیویس، نظامی بازنشسته آمریکا و تحليلگر مشهور سیاسی؛
شاید این، غیراخلاقیترین، شرمآورترین و تحقیرآمیزترین سخنرانی یک رئیسجمهور آمریکا در تاریخ مجمع عمومی سازمان ملل بوده باشد.
ترامپ نهتنها بهطور فریبکارانه تقریباً تمام اتفاقات و دستاوردهای تاریخ را به نام خودش زد، بلکه کشور دیگری را نیز به نابودی کامل تهدید کرد؛ اقدامی که آشکارا ناقض قوانین آمریکا، اصول اولیه اخلاقی و قانون اساسی ایالات متحده است.
بهعنوان یک آمریکایی، از اینکه چنین سخنانی نماینده کشور ما در صحنه جهانی باشد، عمیقاً متأسفم.
🚫@NowarNosanctions🚫 | 362 |
| 18 | شما اگر در غرب کتابی منتشر کنید و بر روی جلد، پیش از نام خود ننویسید «دکتر»، مترجمانی در غرب آسیا پیدا میشوند که کتاب شما را ترجمه میکنند و پیش از نامتان مینویسند «دکتر»😊!
📘 پنجهنامه: تاریخ و خاطره
🆔 t.me/HistoryandMemory | 451 |
| 19 | 🎧 داریوش
🎼 رسول ِ رستاخیز
ترانه و دکلمه: ایرج جنتی عطایی
📚@FarhangDoostan | 548 |
| 20 | آهنگ داریوش برای محمدرضاشاه پهلوی
رسول رستاخیز
اجرای اول، بعد از زندان در تلویزیون
با دکلمهی ایرج جنتی عطایی
داریوش اقبالی در شهریور ۱۳۵۳ دستگیر شد.
در روزنامههای محلی نوشته بودند او در خانهای در خیابان زاهدی واقع در نیاوران ساعت ۴ بعد از ظهر با دوستاتش در حال مصرف هرویین و مواد مخدر دستگیر شده است، اما در واقعیت، داریوش بهدلیل آهنگهای سیاسی و اجتماعیای که اجرا کرده بود (بوی گندم و خونه و...) زیر نظر ساواک بود و به همین دلیل دستگیر شد و بعد از او ترانهسرایان ِ آهنگهایش یعنی شهیار قنبری و ایرج جنتی عطایی دستگیر شدند.
در این بین، ایرج جنتی عطایی برای ساواک سمپاد عینی ِ گروه چپ فدایی خلق بهشمار میآمد.
ساواک با انتشار عکس داریوش با منقل و مواد مخدر، حاشیههای زیادی درست کرد.
در زمستان همان سال، تلاشها برای آزادی او به سرانجام رسید و ابتدا قرار شد شهیار قنبری ترانههایی را در وصف شاه بنویسد که این کار را انجام نداد و ایرج جنتی عطایی این کار را برای رفیق دیرینهاش انجام داد و بابک بیات هم در ادامهی همکاریهای این سه نفر، دو آهنگ «طلایهدار» و «رسول رستاخیز» را ساخت تا داریوش بالأخره آزاد شود.
این پایان کار نبود و در زمستان ۱۳۵۳ داریوش برای نشاندادن حسن نیت خودش، همراه با ایرج جنتی عطایی و بابک بیات و دو نوازندهی دیگر، یعنی منصور ایراننژاد و حسن شماعیزاده، به تلویزیون دعوت شدند و ساسان کمالی مجری برنامه، مستقیماً این ترانهها را به انقلاب سفید شاه و شخص شاه تقدیم کرد.
📚@FarhangDoostan | 508 |
