267
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+3230 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+4
در 0 کانالها
اوت '26
+50
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+18
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+20
در 0 کانالها
Get PRO
مه '26
+10
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+2
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+8
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+3
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+9
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+4
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+14
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+6
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '25
+22
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+7
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+12
در 1 کانالها
Get PRO
مه '25
+12
در 2 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+11
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '25
+9
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+12
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+22
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+18
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+32
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+22
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+11
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '24
+16
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+1
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+7
در 1 کانالها
Get PRO
مه '240
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '240
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '240
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '240
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '240
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '230
در 2 کانالها
Get PRO
نوامبر '230
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '230
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '230
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '230
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '230
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '230
در 0 کانالها
Get PRO
مه '230
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '230
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '230
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '230
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '230
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '220
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '220
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '220
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '220
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '220
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '220
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '220
در 0 کانالها
Get PRO
مه '220
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '220
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '220
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '220
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '220
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '210
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '210
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '210
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '210
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '210
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '210
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '210
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+179
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 05 سپتامبر | 0 | |||
| 04 سپتامبر | 0 | |||
| 03 سپتامبر | +1 | |||
| 02 سپتامبر | +2 | |||
| 01 سپتامبر | +1 |
پستهای کانال
امروز هم زبان خواندم که خیلی چسبید و هم رفتم باشگاه. دوست داشتنیترین زمان هفته برایم وقتی است که با ماه و مانیا میرویم باشگاه. همین که به همین بهانه ماه را سه روز در هفته میبینم، خوشحالم میکند. در باشگاه هم واقعاً نمیفهمم که زمان چطور میگذرد. یکی ۲ ساعتی بعد از تمام شدن ورزشمان، با هم هستیم.
آهنگ امروز هم این بود:
If you done to ex, moveing to your next
The only ex I want is extra money
No extra stress, no extra worry🤟
همین دیگر.
| 2 | پنجشنبه که رفتیم فیلم ببینیم، بچههای جویان برای تولدم این ماگ را هدیه دادند.🧚♂ | 35 |
| 3 | امشب حرف حافظیه شد. حالا هم دارم ساز و آواز ۲ آلبوم دود عود را گوش میکنم. چقدر دلم میخواست همین حالا آنجا بودم و زمزمه میکردم:
«آتش عشق تو از جان خوشتر است.» | 54 |
| 4 | اگر بخواهم به چرایی زندگی و زندگی کردن و آینده فکر کنم، متوقف میشوم. انگار نباید به این چیزها فکر کرد. نمیدانم.
امروز عمه بزرگم آمد شیراز. تا یاد دارم ارومیه زندگی میکرده. خانهمان با حضورش رنگ و بوی دیگری گرفته. مامان هم امروز برای ناهار قلیه ماهی بوسیدنیای درست کرد.
یک غم مرموز کسالتباری در وجودم دارم و حرف برای زدن راجع به آن ندارم. فقط انگاری هست مثل نفس کشیدن یا تپش قلب که هستند و ناخودآگاه انجام میشوند.
شب با گل و میو حرف زدیم. خندههایشان خیلی قشنگ است. دلم برایشان تنگ شده. شیراز هنوز هم زیباست ولی حضور آنها زیباترش میکرد. دیشب حرف مهاجرت شد و داشتم فکر میکردم انگاری گل و میو آخرین آدمهایی بودند که بهشان تعلق خاطر داشتم و رفتند. دیگر برایم کسی نمانده. شاید از سر همین رفتنهاست که همیشه واهمه دارم که آدمها بروند یا نمیدانم زیادی وابسته میشوم. از عادت کردن به کسی و دوست داشتش میترسم. دیگر نای ایستادن وتماشای رفتن را ندارم.
اصلاً بگذار این را در گوشی به تو بگویم: من هنوز هم هر روز به تو فکر میکنم. روزهاست که دیگر گریه نمیکنم. اگر راجع به تو حرف بزنم، دیگر منقلب نمیشوم اما سخت گذشت. خیلی سخت گذشت. تو آخرین امید من در این روزهای سیاه و کدر بودی. آخرین ذره روشنی که به آن چنگ زده بودم تا دوام بیاورم. انگاری کنار تو زندهتر و روشنتر بودم. میتوانستم مطمئن باشم که با حضور تو کارها نقطه پایانی داشته باشند. کاری که من اصلاً در آن خوب نیستم. کاری را شروع میکنم و به انتها نمیرسانم. سالهاست این موضوع سرخوردهام کرده. «ما» وقتی تمام شدیم که دیگر به من اطمینان نداشتی. دیگر نمیتوانستی خودت را به من بسپاری.
شاید باید با تو و این جدایی مواجه میشدم که بفهمم فقط خودم هستم و خودم. که نمیشود به حضور دیگری دل بست؛ چون ممکن لحظهای باشند و لحظهای دیگر نه. پذیرش این مسئله برایم سخت است. روی پای خودم ایستادن، سخت است. مستقل بودن، سخت است و من پر از شک نسبت به همه چیز هستم. تو کمک میکردی که با اطمینان خاطر تصمیم بگیرم. حالا انگاری مدام معلقم بین زمین و آسمان.
خیلی دلم برایت تنگ میشود. خیلی زیاد.
وقتی مضطرب میشدم، میدانستم که هر ساعت شبانه روز تماس بگیرم با جمله «جانم عزیزم؟» مواجه میشوم. چند بار در جنگ، وقت و بی وقت نجاتم دادی را نمیدانم. حالا خودم هستم و خودم.
یادم نمیآید که در آن مکالمههای بی سر و ته طولانی چطور داستان درست میکردم. ما با هم به قشنگیهای کوچک زندگی نگاه میکردیم. میگفتی این را از من یاد گرفتی. کو آن آدمی که با چیزهای کوچک ذوق میکرد؟ گم شدم. خیلی وقت است که گم شدم.
باید یاد بگیرم که با تردید انتخاب کنم و ادامه دهم و نقطه پایان بگذارم. باید یاد بگیرم که خودم روی پای خودم باشم. باید یاد بگیرم که به جای زندگی در مغزم، در دنیای واقعی زندگی کنم. تمام اینها را میدانم و همچنان زمزمه میکنم که «ای کاش که جای آرمیدن بودی.» نبودی. نبودی عزیزم.
به سیاق آخر مکالمههایمان «بریم دست خدای مهربون؟» برویم دست خدای مهربون. همین دیگر. | 65 |
| 5 | اگر بخواهم به چرایی زندگی و زندگی کردن و آینده فکر کنم، متوقف میشوم. انگار نباید به این چیزها فکر کرد. نمیدانم.
امروز عمه بزرگم آمد شیراز. تا یاد دارم ارومیه زندگی میکرده. خانهمان با حضورش رنگ و بوی دیگری گرفته.
مامان امروز برای ناهار قلیه ماهی بوسیدنیای درست کرد.
یک غم مرموز کسالتباری در وجودم دارم و حرف برای زدن راجع به آن ندارم. فقط انگاری هست مثل همه چیزهای دیگر.
شب با گل و میو حرف زدیم. خندههایشان خیلی قشنگ است. دلم برایشان تنگ شده. شیراز هنوز هم زیباست ولی حضور آنها زیباترش میکرد. دیشب حرف مهاجرت شد و داشتم فکر میکردم انگاری گل و میو آخرین آدمهایی بودند که بهشان تعلق خاطر داشتم و رفتند. دیگر برایم کسی نمانده. شاید از سر همین رفتنهاست که همیشه واهمه دارم که آدمها بروند یا نمیدانم زیادی وابسته میشوم. از عادت کردن به کسی و دوست داشتش میترسم. دیگر نای ایستادن وتماشای رفتن را ندارم. همین دیگر. | 1 |
| 6 | نشین با من، با من منشین
تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم؟
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست؟
یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز
بر من افتد، چه عذاب و ستمی ست؟
دردم این نیست ولی
دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم
پوپکم!آهوکم!
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم
مگرم سوی تو راهی باشد
چون فروغ نگهت
ورنه دیگر به چه کار آیم من
بی تو؟ چون مردهی چشم سیهت
منشین اما با من، منشین
تکیه بر من مکن، ای پرده ی طناز حریر
که شراری شدهام
پوپکم ! آهوکم!
گرگ هاری شدهام
|مهدی اخوان ثالث| | 65 |
| 7 | امروز بعد از تقریباً دو ماه با بچههای جویان رفتم سینما و فیلم نبرسکا را دیدم. بعد هم رفتیم چاه مرتاض علی که خیلی دوستش داشتم. مسیر رفت تقریباً همهش سربالایی بود ولی ارزشش را داشت که برویم آن بالا و به منظره شهر نگاه کنیم. تولد حوا، یکی از بچهها، هم بود که گلپر زحمت کشیده بود و کیک درست کرده بود. شب متفاوت و خوب و جالبی بود. همین دیگر. | 71 |
| 8 | با صبحها هنوز و همچنان خیلی مشکل دارم. دیر از خواب بیدار میشوم و تا به خودم بیایم و بشینم پای یک کار متمرکز، طول میکشد.
زبان خواندم و عصر قبل از باشگاه، مهدیه را دیدم. زمانی را که در باشگاه میگذرانم، دوست دارم؛ با کیفیت و عمیق و موثر است. بعد هم رفتم پیش ماه. تخممرغ آبپز خوردیم. یک زمانی پیتزا میخوردیم. :-)
همین دیگر. | 73 |
| 9 | 🔥 آهنگیفای: دانلود موزیک | 91 |
| 10 | امروز کتابهایم رسید. حالا راحتتر و بهتر از قبل میتوانم زبان بخوانم. فکر کردم که امروز، روز خوبی برای خوردن قهوه است. این شد که آیس لاته سفارش دادم. از ظهر هم نشستم پای درس خواندن. درود بر صفحههای سفید!
اکسپلور اینستاگرامم شده انواع و اقسام روشهای خواندن زبان. فکر کردم که بهتر است اول عادت هر روز خواندنش را در خودم ایجاد کنم و بعد مطالعهم را گسترده کنم. این است که امروز دو درس قبلی را مرور کردم و لغات و افعال را دستهبندی کردم.
همچنان دارم کتاب خانه ادریسیها را میخوانم؛ کندتر از باقی کتابها. عجلهای برای تمام کردنش ندارم. همین دیگر. | 96 |
| 11 | «به خاطر خودت طلوع کن.» | 99 |
| 12 | Arezoo_Freestyle.mp3 | 98 |
| 13 | Arezoo_Freestyle.mp3 | 1 |
| 14 | 🧚🏻💫 | 92 |
| 15 | صبح رفتم دکتر. بعد هم که آمدم خانه، ناهار درست کردم؛ ماکارونی و سالاد شیرازی. شب هم رفتم باشگاه. امروز کلی با آهنگهای منصور و فرشید امین خواندم و رقصیدم. همین دیگر. | 106 |
| 16 | امروز ماجرایی نداشت. | 128 |
| 17 | 2091855744.mp3 | 136 |
| 18 | «تو از تلاشهای بیوقفه من برای پیدا کردنِ نخهای اتصال به زندگی، خبر نداری.» | 113 |
| 19 | چند وقت پیش مسیرهایی که میتوانم در پیش بگیرم را نوشتم و آخر یکی را انتخاب کردم. خیلی با آن خوشحال نیستم. فقط فکر کردم که منطقی است و شاید قابل دسترس.
امروز داشتم فکر میکردم که برای انجام یک کار، انگیزه و حال خوب مهمتر است یا منطقی بودن آن؟ | 138 |
| 20 | امشب صد بار یا شاید هم هزار بار با هنگامه در ماشین بلند بلند خواندم و فریاد زدم.
فاطمه آمده شیراز و بعد از حدود ۱/۵ سال دیدمش. دفعه پیش یک شب رفته بودم خانهشان مانده بودم و برایم غذای شمالی درست کرد. ساعت ۲ نصف شب هم همراه همسرش با نیسان آبی رفتیم دور دور در اندرزگو! :-) و چای آلبالو خوردیم.
امشب کلی با هم صحبت کردیم. همیشه میگوید که تنها کسی هستم که به او شبیهام؛ از نظر برونگرایی و انرژی و ذوق و اینها و در عین حال میگفت که اولین باری است که میبیند با ابراز کردن خودم، در خودم جمع میشوم. دچار نوعی شرم و خجالت انگاری شدم.
رفته بودیم بروی؛ کافه محبوبم. تا ۱۸ شهریور باز هستند. دارم فکر میکنم که وقتی بسته شوند، دیگر کافه محبوبی ندارم. مکان امنم بودند با کیکهای خوشمزه و فضایی که از سبزی و جوانه انگاری سیر نمیشود.
این هم شادی و غم امروز. همین دیگر. | 218 |
