fa
Feedback
|پگاهِ صنیعی|

|پگاهِ صنیعی|

رفتن به کانال در Telegram

- آهویِ وَحْشی. «قلب آبیِ مایل به سفید»

نمایش بیشتر
5 728
مشترکین
-124 ساعت
-77 روز
-3030 روز
آرشیو پست ها
- موزیکی که باید شِنید، عکسی باید دید و چیزهای دیگر. در انتظارم. https://t.me/iNewChatbot?start=sec-bdeaaehad

- خَرابُم کرد، خرابْ.

Repost from N/a
- خَرابُم کرد، خرابْ.

- شِنیدن برایم جالب‌تر بود یا دیدن؟ کِشیدن یا نوشیدن؟ دلم می‌خواست سرتاسرِ وجودم را بچپانم لایِ کلمات کتابی یا تویِ فیلمی خودم را غرق کنم؟ آخ، هیچکدام. فقط رفتن می‌خواستم. فقط رَفتن. بروم ببینم، بروم بشنوم، بخوانم بکِشم، بِنوشم. از ایستادن خَسته‌ام. مَسیرْ.

photo content

- اِنقدر خسته‌ام، که جایِ هیچ خبرِ جدیدی ندارم، بار هیچ اطلاعاتِ تازه‌ای روی دوشم جا ندارد. دِلم بی‌خبری و جَهل می‌خواهد. جَهل در همه چیز. دلم می‌خواهد حتی خاطره‌ای به یادم نیاید.

- چِشمات چی میگن؟

photo content

کتاب «و خدایان دوشنبه‌ها می‌خندند» نوشته رضا خوش نظر در سال ۱۳۷۴ توسط انتشارات مرغ آمین به چاپ رسید و بلافاصله توقیف شد. پس ا
کتاب «و خدایان دوشنبه‌ها می‌خندند» نوشته رضا خوش نظر در سال ۱۳۷۴ توسط انتشارات مرغ آمین به چاپ رسید و بلافاصله توقیف شد. پس از آن انتشارات مرغ آمین توسط گروه انصار حزب‌الله، به آتش کشیده شد. کتاب «و خدایان دوشنبه‌ها می خندند» روایتی از ناکامی‌ها و تلخی‌های زندگیِ سه دوست است که به نثری تلخ و گاها شاعرانه بیان می‌شوند. کتابی که با دیدی فلسفی در میانه فقر و خشونت و تجاوز و … روایت می‌شود. فریاد علیه شرایطی است که بودن یا نبودن در آن یکی‌است و لذت و تعفن با هم در آمیخته‌اند. - برای اطلاع از قِیمت و ثبت سفارش: @pegasn @dakke_enghelab

- آقایِ ناشناس عزیزم، شَب را می‌فهمد، می‌دانَد چه باید شِنید. حتی برای خواب، با اینکه می‌گوید نمی‌داند.

photo content

- قبلا تویِ دنیا گم می‌شدم، حالا تویِ خودم.

- عاشقِ اینم که بعضی موسیقی‌ها، یک دَفعه، بعد از صد بار شنیدن خودشان را عیان می‌کنند. لُخت می‌شوند. لمس می‌شوند.

Repost from N/a
- عاشقِ اینم که بعضی موسیقی‌ها، یک دَفعه، بعد از صد بار شنیدن خودشان را عیان می‌کنند. لُخت می‌شوند. لمس می‌شوند.

- عشقِ نفرینی بی پَروایی می‌خواد.

photo content

+1
Electricity.mp33.54 MB

+1
Electricity.mp33.54 MB

- الان یک جایی شِنیدم: «انتخاب کردم در این جهانِ پر سرعت کُند باشم، انتخاب کردم به جایِ مصرف، مکاشِفه کنم.» جالِب در نظر آمد.

و خُب اِبی باید شِنید، شَب‌ها بیشتر.