fa
Feedback
"گمشده_در_خیال "

"گمشده_در_خیال "

رفتن به کانال در Telegram

ƒαянα∂❤кια شعرهایی که وقت تنهایی به ذهنم تراوش می کنند... حرفهای دلم... از رنجی که می برم... رازهای نهفته در پنهان خانه ی دلم... و هزار و یک حرف و حدیث نگفته... و ترانه های دوست داشتنی... @Gomshode_Dar_Khial 🔘ارتباط بامدیر @Akharin_Jam_Tohi

نمایش بیشتر
559
مشترکین
+324 ساعت
+87 روز
+2030 روز
آرشیو پست ها
photo content
+3

می خواستم قصەای بنویسم از دلسپردن       از دلدادن           از عشق .. آسمان جولانگاەِ لبخندهایی شد کە بی هوا بر صفحەی کاغذ سناریو می ساخت .. قلم می رقصید و شعر دلبری می کرد.. افسوس کە پاییز بود و فصلِ کوچ و دلتنگی های تنهایی .. "پایان شبِ سیە سپید است .." چە جملەی خندەداری ! گاهی تا شبی بخواهد بە سپیدی برسد ممتد در دوبارەها جایی برای نفس در سینە نمی گذارد نمی دانی چندبار مردەای و هنوز در لابلای زندگی ، زندەبودن را بە فریاد می کِشی و اگر سپیدە هم سر بزند نایی برای تقلا نماندە است .. اما من دیوانەوار می نویسم باز هم چشم هایت را شعر خواهم کرد نگاەهایی کە برای دیدنم                بی فروغ شدەاند باز هم لبخندهایت را     از واژەها خواهم چید           با این کە دیگر               آنقدر سرد شدەاند کە بوسەهایم را گرم نخواهند کرد .. برایت می نویسم تا در رگهای قلم توان بماند            و در ضربان هایم احساس .. #دلنوشتە #فریدەکاکی

photo content

گلوگاهت را به من بسپار و دهانت را. می‌خواهم آواز زلالی بخوانم برای کهورهای دشتستان در آفتاب می‌روند فصل‌ها، و علف‌ها گر می‌گیرند از عطش خویش و شعله به‌هم هدیه می‌دهند... گیسوانت را به من بسپار می‌خواهم آواز تاب‌داری بخوانم که سایه بیفکند بر وطنم که ببارد بر دانه‌ای که مثل دلم در عمق این جهنم سوزان پنهان است در آفتاب می‌روند آب‌ها در آفتاب می‌نشیند دشت و بذرها در خاکه‌های خاکستر می‌پوسند... چشمانت را به من بسپار می‌خواهم که خیس ببینم گیتی را و خیس و سبز برویانم آتش را از گورهای مشتعلِ سرگردان در آفتاب می‌وزد زمین در آفتاب می‌وزد جهان و آدمیان در آفتاب به مسلخ می‌روند... قلبت را به من بسپار می‌خواهم دهل بکوبم در این ظلمات آفتابی می‌خواهم دهل بکوبم... #منوچهر_آتشی