Critic channel
رفتن به کانال در Telegram
1 337
مشترکین
+124 ساعت
-67 روز
+2030 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+49
در 0 کانالها
ژوئن '26
+53
در 0 کانالها
Get PRO
مه '26
+24
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+10
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+5
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+29
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+11
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+36
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+34
در 3 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+27
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+22
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '25
+55
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+69
در 5 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+25
در 0 کانالها
Get PRO
مه '25
+38
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+31
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '25
+37
در 3 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+59
در 5 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+114
در 8 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+92
در 9 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+68
در 10 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+62
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+81
در 5 کانالها
Get PRO
اوت '24
+45
در 4 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+26
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+8
در 0 کانالها
Get PRO
مه '24
+9
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+15
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '24
+30
در 1 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+54
در 3 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+72
در 3 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+18
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+8
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+13
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+42
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+15
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+29
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+16
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+19
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+22
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+11
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+18
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+24
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+16
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+7
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+7
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+21
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+16
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+5
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+11
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+4
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+11
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+15
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+13
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+12
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+15
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+36
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+41
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+8
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+19
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+18
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+28
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+33
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+21
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '21
+27
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '21
+65
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+66
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '20
+1 045
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 21 ژوئیه | +1 | |||
| 20 ژوئیه | +1 | |||
| 19 ژوئیه | +1 | |||
| 18 ژوئیه | +1 | |||
| 17 ژوئیه | +2 | |||
| 16 ژوئیه | +1 | |||
| 15 ژوئیه | +1 | |||
| 14 ژوئیه | +2 | |||
| 13 ژوئیه | +6 | |||
| 12 ژوئیه | +4 | |||
| 11 ژوئیه | +5 | |||
| 10 ژوئیه | +2 | |||
| 09 ژوئیه | +1 | |||
| 08 ژوئیه | +3 | |||
| 07 ژوئیه | +5 | |||
| 06 ژوئیه | +1 | |||
| 05 ژوئیه | +3 | |||
| 04 ژوئیه | +3 | |||
| 03 ژوئیه | +2 | |||
| 02 ژوئیه | +1 | |||
| 01 ژوئیه | +3 |
پستهای کانال
| 2 | به زیر سرو قدت ناله، شعر تر گردد
ز دوریت همه چون آهِ بیثمر گردد
هزار سلسله از وحی خفته در گیست
که بِعثَتیده مرا تا جهان خبر گردد
خوشا خرامش بردوختندهات چشمان
چه خِرمَنیده تَنَت را که چون قمر گردد
بنازم ایزد رشن¹ آن دو گوی پستانت
که با تکانششان زیرها زبر گردد
هر آن کسی بِنَمازَد تو را قبیلهی تَن
ز کوی عشق چو مجنونِ در به در گردد
به پُر بهایی شیداییام مزن تسخر
ز رنج عشق مرا گنج بیشتر گردد
به خطّ بغدادم می بریز ای ساقی
که شنگ و مست سرم شطی از شرر گردد
گسسته باده دوشین سرای پیر مغان
گرت بِشایی² دل نیست زین حذر گردد
#شاعر_شهاب_الدین_قناطیر_ارگانی_لیکان
پ.ن:
۱. ایزد عدالت در دین مزدیسنا.
۲. توانایی.
@CRITICCHANNEL | 195 |
| 3 | https://youtu.be/1uMQ-HQ7cQs?si=7Id_ShewHMIi3tEX | 202 |
| 4 | متنPdfمقاله منتشر شد.
نام مقاله:
ریاضیات اقلیت در برابر ریاضیات اکثریت: خوانشی دلوزی از گذار هستیشناختی در هندسه
اطلاعات چاپ:
دوره 16، شماره 2، بهمن 1404، صفحه 155-183
نام نویسنده:
شهاب الدین قناطیر
پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
مجله: غربشناسی بنیادی
لینک دانلود
https://occidentstudy.ihcs.ac.ir/?_action=article&au=119000&_au=%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%A8+%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86++%D9%82%D9%86%D8%A7%D8%B7%DB%8C%D8%B1 | 4 |
| 5 | بدون متن... | 329 |
| 6 | یشت و اوستا.mp3 | 401 |
| 7 | آواییی مهر،
هماره در پایاییی گامهات؛
ای پرستشِ تو،
به دست یکی مهرآیین-زن
به بانگ جرنگشهای روشن
چو تبی سوزان در تن.
ای بیشهٔ آبی و ژرف
کم بنمایی
زنانی آراستهپستان،
در نیرنگِ دلانگیزِ تالاب،
با گردآمدنِ زنبوران،
به گردِ آتشم مُغان؛
و لُخت و شورانگیز
بَغ-بانوان.
در نگاهِ آبیِ تو،
در لَخچِه سپیددمان
در گامهای آسودگیات ژرف،
ای مهربان،
ناتوانیِ من پیداست؛
بیمِ نابودیام
بترنگان خُنیاخُنیا
ای آراسته نیلوفر ِمهر،
ای پوشیده پاورنجن ِماه،
ای زیوربخشِ گوشوارهها،
ای نرگسچهر آریا
وه ز بلندای آسمان
ستونی پاک
مینوانهای از نرم سخنان
فرودمآر
پیکرهات را بزران، بدرخشان از جان
و ببخشایم
ای پستانهایت، همچون مرجان
و دهانهایت همچون ناران
ای جاویدان
بالست چماران
ای فروهرت کوبش باران
من نیز گوشه ایرانشهر
بر میخوانم یشت و اوستا.
#شاعر_شهاب_الدین_قناطیر_ارگانی_لیکان
@CRITICCHANNEL | 386 |
| 8 | آواییی مهر،
هماره در پایاییی گامهات؛
ای پرستشِ تو،
به دست یکی مهرآیین-زن
به بانگ جرنگشهای روشن
چو تبی سوزان در تن.
ای بیشهٔ آبی و ژرف
کم بنمایی
زنانی آراستهپستان،
در نیرنگِ دلانگیزِ تالاب،
با گردآمدنِ زنبوران،
به گردِ آتشم مُغان؛
و لُخت و شورانگیز
بَغ-بانوان.
در نگاهِ آبیِ تو،
در لَخچِه سپیددمان
در گامهای آسودگیات ژرف،
ای مهربان،
ناتوانیِ من پیداست؛
بیمِ نابودیام
بترنگان خُنیاخُنیا
ای آراسته نیلوفر ِمهر،
ای پوشیده پاورنجن ِماه،
ای زیوربخشِ گوشوارهها،
ای نرگسچهر آریا
وه ز بلندای آسمان
ستونی پاک
مینوانهای از نرم سخنان
فرودمآر
پیکرهات را بزران، بدرخشان از جان
و ببخشایم
ای پستانهایت، همچون مرجان
و دهانهایت همچون ناران
ای جاویدان
بالست چماران
ای فروهرت کوبش باران
من نیز گوشه ایرانشهر
بر میخوانم یشت و اوستا. | 1 |
| 9 | حدود دو سال پیش فیلمی بدون دیالوگ با عنوان begotten دیدم که در صحنه ابتدایی فیلم، خدا به شکل مازوخیسم گونهای خودکشی میکنه و حاصل خودکشی ظهور زنی هست که مادر طبیعت معرفی میشه.
مادر طبیعت، با منی بیرون جهیده شده خدای مرده، باردار میشه و فرزند زمین رو به دنیا میاره که تا انتهای فیلم قراره شکنجه بشه. فیلم پر از صحنه های مازوخیستی و آزاردهنده هست.
چیزی که باعث شد امروز به یادش بیوفتم، کوت ابتدای فیلم هست و صحنه خودکشی خدا که منو به یاد یکی از نقاشی های بیکن میندازه.
پیش از شروع فیلم این کوت آورده شده: گمگشته در حال حاضری که مدام میگذرد و دمی نمیپاید؛ اینجا نفس میکشد افسون ماده. زبانی تا به ابد.
زندگی شعلهای را ماند که به شرارش خرمن ظلمت را به آتش میکشد، گوشتی بر استخوانی که بر فراز خاک بر خود میلرزد. | 407 |
| 10 | بدون متن... | 345 |
| 11 | https://jtpva.alzahra.ac.ir/article_9283.html لینک مقاله
زیباییشناسی غیرتاریخی هنر: بازخوانی هستیشناسی هنر از رهگذر لایبنیتس، شاتُلِه، دلوز
مقالات آماده انتشار
نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسنده
شهاب الدین قناطیر
10.22051/jtpva.2026.51535.1659 | 447 |
| 12 | https://youtu.be/V9MWJTQtUCc?is=bxWEE4QxHSZZBX7d | 400 |
| 13 | https://youtu.be/V9MWJTQtUCc?is=7xrrP4hQ9-7neXd3 | 1 |
| 14 | https://occidentstudy.ihcs.ac.ir/article_13314.html
مجله غربشناسی بنیادین
ریاضیات اقلیت در برابر ریاضیات اکثریت: خوانشی دلوزی از گذار هستیشناختی در هندسه
نوع مقاله : علمی-پژوهشی
نویسنده
شهاب الدین قناطیر
دانشجوی دکترای هنرهای تجسمی دانشگاه هنر اصفهان
10.30465/os.2026.53392.2080
@CRITICCHANNEL | 447 |
| 15 | فرشته
بالهایش را
نه برای پرواز،
که برای سنگینتر شدن دارد.
پرها میریزند،
نه چون پاییز،
که چون حقیقتی
که دیگر نیازی به پوشش ندارد.
نور در چشمانش
چون آبی است که از تهِ چاه
به سطح نمیرسد.
او دراز کشیده است
در گودیِ زمین،
نه مرده،
نه زنده،
بلکه در حالِ تبدیل.
استخوانهایش
با سنگهای کفِ دره
یکی میشوند،
و چیزی که زمانی آتش بود،
اکنون رطوبت است،
بویِ کپک،
شبنمی که هرگز تبخیر نمیشود.
فرشتگانِ دیگر
از او عبور میکنند
بیآنکه ببینندش.
او دیگر بخشی از
چشمانداز نیست،
بخشی از خاک است،
ریشهای که در خواب،
نامِ خود را فراموش کرده است.
و این پایانِ پیام نیست،
این پایانِ پیامآور است،
که پس از گفتنِ همهچیز،
خودش میشود آنچه گفت:
سنگ، سکوت،
و کمی نمک
در زخمِ زمین.
#شاعر_شهاب_الدین_قناطیر_ارگانی_لیکان
@CRITICCHANNEL | 385 |
| 16 | در نهایت، «Gonbidapena» را میشود دعوتی دانست – خودِ عنوان هم به باسکی یعنی «فراخوان یا دعوت» – به ورود در یک «درخت زبانها»، اما نه درختی با تنهی واحد و شاخههای منظم؛ بلکه همان ریزومی که دلوز و گتاری توصیف میکنند: هر کلمهای، هر حرفی، هر نشانهای، به شبکهای از تفاوتها وصل است. ren، mušen، ‘āleph و ιώτα بهجای آنکه یک رشتهی خطیِ تکتبار بسازند، چهار گرهاند در شبکهای که تا امروز ادامه دارد. پرندگان کوچک، آن «اکنون اینجا، سپس آنجا»، و رودخانهی پنهان درونمان، نشان میدهند که ما خودمان هم مثل این نشانهها، در حال حرکتیم؛ هویت زبانی ما، چیزی جز محصولِ «تفاوت و تکرار» نیست. هر بار که نامی را تکرار میکنیم، خودمان را کمی متفاوت میکنیم.
#منتقد#شهاب_الدین_قناطیر_ارگانی
#شعر #معاصر #چندزبانی #آنتوان_کاسار
@CRITICCHANNEL | 420 |
| 17 | «اکنون اینجا، سپس آنجا» به ساختار زمانی-فضایی زبان اشاره دارد: زبان همیشه در یک «اینجا»ی ثابت نمیماند؛ مهاجرت میکند، تبعید میشود، از تبعید بازمیگردد. و «رودی نهان» همان چیزی است که پیشتر هم تحلیلش کردم: استعارهی ناخودآگاه، خون، جریان حیات، و همچنین جریان زبان در درون بدن. این رودخانه، وقتی کنار ren (دهان+آب)، manantial matinal (چشمهای بامدادی)، و babbling hubbub of blood قرار میگیرد، کاملاً بدنمند میشود: زبان دیگر فقط یک شبکهی نشانهای نیست؛ یک فرآیند فیزیولوژیک است که از سینه به دهان، از خون به صوت، و از پرنده به خط سیرِ جغرافیایی، حرکت میکند.
از اینجا اگر وارد خوانش دلوزی شویم، «Gonbidapena» را میشود بهصورت یک ماشینِ تولید تفاوت و معنا دید، که در آن، هیچ زبانِ اصلی یا مرکزِ ثابت وجود ندارد. دلوز در «منطق معنا» از سطوحی حرف میزند که در آنها معنا نه بهعنوان یک ژرفساخت ثابت، بلکه بهعنوان نتیجهی حرکت سطحیِ جریانات، سلسلهی حوادث و «رویدادها» پدیدار میشود. شعر کاسار بهجای اینکه بگوید «یک زبان مادری وجود دارد که باقی زبانها ترجمهی آن هستند»، میگوید: زبان مادری من «پرنده»، «باد» و «آب» است. یعنی زبان در سطحی پیشافرهنگی، پیشاـملی، و پیشاـملیتگرا قرار میگیرد؛ چیزی شبیه به «بدن بدون اندام» دلوزی: یک میدان نیرو، نه یک ساختار از قبل سازمانیافته.
منطق معنا در شعر، خطی یا هرموار نیست؛ شبکهای است. هر نشانه، با چند زبان گره میخورد: یک سطر فرانسوی ناگهان با انگلستانِ استعمارگر تداعی میشود، اما خودش در کنار انگلیسی قرار میگیرد، بعد به باسکی و مالتایی متصل میشود؛ دو زبانی که در حاشیهی امپراتوریهای اروپایی بودهاند. معنا اینجا حاصل ترجمه نیست؛ حاصل «همنشینیِ تفاوتها» است. دلوز اگر به این شعر نگاه میکرد، احتمالاً میگفت: این متن یک «ریزوم» زبانی است؛ یعنی ریشهای افقی، که هیچ مرکز و آغازِ واحدی ندارد؛ هر جا را که بگیری، به چند جا وصل میشود. ren، mušen، ‘āleph و ιώτα، صرفاً چهار ارجاع تاریخی نیستند؛ چهار ریشهی متفاوتاند که از زیرزمینِ زبان سرازیر شدهاند؛ و شعر، همه را در سطحی مشترک کنار هم مینشاند.
در منطق دلوزیِ تفاوت و تکرار، تکرار هرگز بازگشتِ همان نیست؛ تکرار، تولید تفاوت است. کاسار، با تکرار برخی تصاویر و موتیفها (پرنده، رودخانه، باد، خون، نام) در زبانهای مختلف، دقیقا همین کار را میکند: «پرنده» در باسکی چیزی است، در سومری چیز دیگری، در ذهن مالتایی شاعر چیز دیگری. تکرار «پرنده» در سطح الفاظ تکرار است، اما در سطح معنا، تفاوت تولید میکند؛ چون هر بار، در نظامی دیگر از روابط قرار میگیرد. همین اتفاق برای مفهوم «نام» رخ میدهد: ren، سپس القاب و الفباهای جدید، سپس iota؛ هر بار «نام» تکرار میشود، اما همزمان چیزی به آن افزوده یا از آن کاسته میشود. این تکرار، بازگشت به اصل نیست؛ گسترش ریزومی است که مدام شاخههای تازه میزند.
حال اگر بخواهیم نقدی دلوزی بر شعر بنویسیم، میشود دو نکته را برجسته کرد. از یک سو، قوت شعر دقیقاً در همین چندمرکزی بودن، در شکستن هر نوع «منطقِ وحدتبخشِ زبان» است: نه زبان ملی، نه زبان استعمارگر، نه زبان کلاسیک، هیچکدام امتیاز ویژهای ندارند. معنا در «بینزبان» رخ میدهد؛ در فاصلهی میان فرانسوی و مالتایی، در فاصلهی میان باسکی و سومری. این درست مطابق با منطق دلوزیِ تفاوت است: معنا در «میان»ها، در فاصلهها، در کرانهها، و در گذرها پدیدار میشود؛ نه در هویتهای سفتوسخت.
اما از سوی دیگر، میتوان پرسید که آیا شعر هنوز هم ناخواسته به یک نوع «نوستالژیِ سرچشمه» بازنمیگردد؟ وقتی از «great grand mother tongue» حرف میزند و آن را به عناصر، به بدن، به خون، به رودخانهی پنهان نسبت میدهد، نوعی کشش به سمت یک «اصل طبیعی» دیده میشود؛ انگار که قبل از تمام تفاوتها، یک سطحِ یگانهی طبیعی و بدنی وجود دارد که زبانها از آن منشعب شدهاند. در منطق دلوز و گتاری، «بدن بدون اندام» هیچوقت در حکم یک ذاتِ طبیعیِ از پیشداده نیست؛ خودش محصولِ نیروها و آرایشهاست. اگر شعر را بهطور سادهانگارانه بخوانیم، ممکن است تصور کنیم که کاسار دارد یک «ذات مشترک» برای همهی زبانها تجویز میکند: همهی زبانها از «باد و آب» میآیند. اما اگر بخواهیم از دلوز کمک بگیریم، باید حواسمان باشد که باد و آب و پرنده در اینجا نه «ذات مشترک»، بلکه «سطوحی از رویداد» هستند؛ یعنی نقاطی که در آنها نیروهای مختلف (بدنی، تاریخی، سیاسی، جغرافیایی) با هم تقاطع میکنند. خوانش دلوزیِ دقیق، شعر را از دامِ ذاتگرایی نجات میدهد: زبان مادریِ مشترک، نه یک ساحت طبیعیِ بیتاریخ، بلکه میدانِ برهمکنشِ نیروهاست که در قالبِ استعارههای طبیعی ظاهر میشود. | 328 |
| 18 | نقدی دلوزی بر شعر فراخوان از کاسار
اثر «Gonbidapena» فقط یک شعر چندزبانهی خوشآهنگ نیست؛ خودش یک دستگاه فکر است دربارهی اینکه «نام»، «نوا»، و «بدن» چطور در هم تنیده میشوند، و زبان چگونه مثل یک رودخانهی چندشاخه در تاریخ و ژن و جغرافیا جریان پیدا میکند. در ظاهر، ما با چند سطر مواجهیم که از انگلیسی و فرانسوی و اسپانیایی تا باسکی و مالتایی و یونانی و هیروگلیف مصری و خط میخی سومری و الفبای فنیقی را دور هم جمع کردهاند؛ اما در عمق، شعر دارد چیزی شبیه به یک «نقشهی تبارشناسیِ نامها» میسازد، و همزمان این تبار را زیر سؤال میبرد.
هستهی شعر از همان سطر آغازین خودش را لو میدهد: «My great grand mother tongue was wing, or wind, or water.» زبانِ نیاکانی شاعر، نه انگلیسی است، نه مالتایی، نه لاتین؛ بلکه «بال»، «باد» و «آب» است. این یعنی شعر، پیش از هر الفبایی، به سراغ عناصر میرود: چیزی که هنوز «زبان» به معنای قراردادیِ امروزی نیست، بلکه ترکیبی از حرکت، جریان و صدا است. «بال» بدن را از زمین جدا میکند، «باد» حامل صداست، و «آب» همان مادهای است که در هیروگلیف مصری برای حرف N به کار میرود. اینجا آرامآرام دستگاهی ساخته میشود که در آن «نام»، همزمان طبیعی و نوشتاری است.
در همین بستر است که استفاده شاعر از واژگان ren، mušen، ‘āleph و ιώτα اهمیت پیدا میکند. ren در هیروگلیف مصری، واژهی «نام» است؛ اما خودِ این واژه از دو نشانه ساخته شده: نشانهای برای «دهان» (صدای R) و نشانهای برای «آب» (صدای N). یعنی «نام» در ریشهی تصویریِ خودش، ترکیبی است از دهان و آب؛ از اندام صوتی و عنصر سیال. شعر کاسار با آوردن ren، به شکلی استعاری میگوید: «نام، چیزی است که از دهان و آب ساخته میشود؛ نام همزمان جریان دارد و به زبان میآید.» دهان، محل خروج صداست؛ آب، نمادِ جریانِ سیال. نام، نقطهی تماس این دو است. پس ren در شعر، صرفاً یک ارجاع تاریخی نیست؛ تلاشی است برای بازگرداندن «نام» به بدن و عناصر.
mušen، حرفـنشانهی سومری برای «پرنده» است؛ در جهان خط میخی، این نشانه هنوز در مرز میان تصویر و حرف ایستاده. پرنده در شعر کاسار (و در خطوط قرضگرفتهشده از کرمن اوریبه) عنصر کلیدیای است: «Txori txiki-txikiak» به معنی «پرندگان کوچک». شعر از پرندهی باسکی به پرندهی سومری میپرد و از آنجا به پرندهی زبانی؛ یعنی زبان به صورت پرندهای فهم میشود که میان جاها میچرخد، از یک زبان به زبان دیگر کوچ میکند، و هیچوقت در یک سرزمین واحد ثابت نمیماند. mušen در این میان، یادآور این است که خیلی پیش از الفبای لاتین، نوشتن، از طریق «جانوران» و «اشیا» وارد شده؛ یعنی پیش از «حرف»، ما «شکل» داشتیم. شعر این را به رخ میکشد تا بگوید: «آن چیزی که امروز اسمش را حرف و الفبا میگذاریم، خودش ادامهی یک تاریخ تصویری و بدنی است.»
حرف ‘āleph، نخستین حرف الفبای فنیقی، و ریشهی الف / آلفا در زبانهای بعدی، در اصل از واژهای سامی برای «گاو / گاومیش» میآید. یعنی «الف» در آغاز، تصویر یک حیوان است؛ حیوانی اهلی، قوی، و بنیادین در اقتصادِ کهن. وقتی کاسار به این «آلف» اشاره میکند، شعر دارد نشان میدهد که نقطهی آغاز بسیاری از الفباهای غربی، نه یک «صدای مجرد»، بلکه یک «بدن» است: بدن حیوان. این ایده در ادامه با ایدهی «دل pecho a la boca» و «hubbub of blood» همصدا میشود: زبان از قفسهی سینه به دهان میآید؛ از خون و گوشت عبور میکند؛ از عضله و نفس. ‘āleph اینجا چیزی بیش از یک اطلاعات تاریخی است؛ نشان میدهد که الفبا، بر شانهی حیوانات و بدنها بنا شده.
حرف ιώτα / iota، نهمین حرف الفبای یونانی، اینجا نقش دیگری ایفا میکند. iota در سنتهای یونانی-مسیحی، نماد «اندکترین» یا «کوچکترین» واحد نوشتاری است: «حتی یک یوتا نیز از قانون حذف نخواهد شد» (ارجاع انجیل)؛ یعنی حتی کوچکترین علامت، معنا دارد. در شعر، آوردن ιώτα در کنار ren و mušen و ‘āleph، یک بازی جالب میسازد: از یک سو، کوچکترین حرف یونانی، از سوی دیگر، نشانههای تصویریِ بسیار حجیم و پرمعنا. بهنظر میرسد شعر میخواهد بگوید: از حجیمترین تصویرهای باستانی تا کوچکترین واحد نوشتاریِ مدرن، همه بخشی از یک جریان واحدند؛ هیچ «یوتا»ای خارج از این رودخانه نیست.
حالا اگر این دستگاه نشانهها را با سه عبارت قرضگرفتهشده از کرمن اوریبه کنار هم بگذاریم، تصویر کاملتر میشود. «Txori txiki-txikiak» (پرندگان کوچک)، «orain hemen, gero han» (اکنون اینجا، سپس آنجا) و «Denok dugu barruan ibai ezkutu bat» (درون همهی ما، رودخانهای نهان) در شعر کاسار صرفاً نقلقول نیستند؛ بلکه محور معناییاند. پرندهها، نشاندهندهی کوچروی، حرکت میان جاها، و شکنندگیاند. | 299 |
| 19 | فراخوان
زبانِ بُرزاک-نیاکانم¹
بال، باد، یا آب بود.
پرندگانِ چه بس خُرد،
اکنون اینجا، سپس آنجا،
تَرَنگانیده² با خِرَدی نهان
با خُنیای صد هزار یَشتساز³،
که بُوندِه دیسهها⁴
در آبی دشتانِ بیدرخت درهممیبافد.
و نیز واژه بِشُد، نام، پرنده، اَلِف، واکه،
از سینه تا دهان،
از کسی به کسی،
هزاران واکهی باد،
با آرایشی پیوسته دگرگون،
از جایی به جایی آمد و به جایی دگر شد.
درونِ همهی ما
رودی نهان،
چشمهای بامدادی،
جوششِ ژَکَندهی خون،
خیزابی از آتش و ژاله
نرم نرمک میخزد و وامیگردد.
بیاشامید، ای بیگانگان،
چه این است میهنتان،
در هر خاکی
ریشهها،
و در دَمِشِ باد
هر دانهای
و پیش از هر چیز،
مِیِ این واژهی کوچرو
از این تاکستان.
پ.ن:
۱. بُرزاک: بزرگ.
۲. ترنگانیدن: آواز خواندن عموما به حزن.
۳. یَشتساز: نُتِ موسیقی
۴. بُوَندِه: کامل، دیسه: شکل.
#برگردان_فارسی_شهاب_الدین_قناطیر_ارگانی
@CRITICCHANNEL | 275 |
| 20 | بدون متن... | 268 |
