SevenHells
رفتن به کانال در Telegram
468
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-730 روز
آرشیو پست ها
468
خوشحالم که نمیفهمه جنگ یعنی چی و خوشحالم که سالمه. بابت همین یه دونه هزاران بار خدا رو شکر میکنم.
468
اگه پنجرهمون میریخت و لوبیا فرار میکرد خودم رو میکشتم. از صبح دارم از فکرش روانی میشم. نمیدونم چیکار کنم که اگر فرار کرد بازم پیداش کنم. باید بریم براش میکروچیپ بذارن، ولی خب از کجا معلوم اگه کسی پیداش کنه ببرتش برای پیداکردن چیپش؟ بچهم عاشق اینه دم پنجره بخوابه آفتاب بگیره. اگه چیزی بشه و از ترس فرار کنه چی؟ واقعا خودمو میکشم. :((((((((((
468
و بله، درست فکر کردید. بهجای یک ساعت، پنج ساعت از عمرم امشب به گا رفت. یک ساعتش رو فقط توی دستگاه بودم. 🙏
468
۶ نفر تو صف امآرآی بودن. همه زن. نمیدونم مردا به خودشون ظلم میکنن و دنبال درمان نیستن یا زنها زیادی مریض میشن ولی عجیبترین چیز بود واسهم. حتی از بیمارای بخش هم دو نفر اضافه شدن که خانوم بودن. واقعا عجیب.
468
مریضی عمردزده. توی مطب، توی راه مطب، توی آزمایشگاه، توی صف آزمایش، توی داروخونه، درحالیکه داری کار میکنی تا هزینهٔ درمان کوفتیت دربیاد، همهجاش باید با عمرت باج بدی. نفرین خدایگان بر طبیعتی که بیمار هم میشود.
468
اون یک ساعتی که باید امشب بدون حرکت و صدا بخوابم توی دستگاه امآرآی داره روانیم میکنه. حتی چشمای بستهم رو هم نباید حرکت بدم. با حالت تهوع، معدهٔ خالی و صدای وحشتناک، باید یه تیکه از عمرت رو بدی تا بگذره. همینقدر دریده و پاچهپاره، یه تیکه از زندگیت رو بدون ذرهای شرم ازت میدزده. آدم خدازدهٔ خداخوردهٔ بدبخت بشه ولی مریض نشه. اصلا بمیره ولی مریض نشه.
468
راستی دو روز تمام، زنگ زدم به هرکی دوست داشتم و با هم حرف زدیم. با دوستم هم کلی حرف زدم پوستم شفاف شد و بهترم. اخبار هم نمیخونم دیگه خیلی بهترم. فردا هم میرم دکتر. دعا کنید لیتیم به من برگرده. دارم از نوسان خلقی میمیرم. 🧌
468
کسی رو میشناسید که خیلی جدی بگه چون پت دارم بچه نمیآرم؟ خیلی برام عجیبه که یه سریا هی میگن «آنها که میگویند سگ و گربه را بهجای بچه نگهداری میکنیم، مانع رشد جمعیتاند» از کجا حرفشون رو میآرن. هیچکس رو ندیدم که دلش بچه بخواد و شرایطش رو داشته باشه، ولی بگه نه سگم مهمتر از اینه که بچه بیارم. چنین آدمی موجوده اصلا؟ 🤨
468
در دو روزی که حالم بد بود، سبد رختا رو شکسته، یه نمکدون شکسته، یه در قندون، الانم که لیدیفینگر خورده، تو پروسهای که میخواستم ازش بگیرم هم پوستم رو پاره کرده. 🙂 واقعا سیل مشکلات 🙏
468
ببر و پلنگ و شیر و روباه باید یه رژیم رعایت کنه که وزنش بالاتر نره (الان وزنش نرماله. نمیخوایم چاق بشه فقط). همین الان، دم یخچال داشتم مرغ درمیآوردم، یه تیکه لیدیفینگر رو، که شکسته بوده و اصلا ندیده بودم، از کف یخچال دزدید و تا قبل اینکه بتونم ازش بگیرم رفت یه جایی که دستم بهش نرسه و همهش رو خورد. ☺️ میخواهم خودم را بوکوشم. 🙂
468
نمیدونم داره چه اتفاقی درونم میافته ولی از قعر بدحالی هم دارم پایینتر میرم دوستان. یه قسمتی داره برام باز میشه که تا الان باز نبوده. هرگز قرصتون رو قطع نکنید. 😭😭
468
از خوندن خبر قتل و خونریزی و مالهکشی مردا واسه قاتلها خستهشدم. خیلی خسته شدم. تا ده-بیست روز خبر نمیخونم و فقط کتاب صوتی آنا کارنینا رو گوش میدم و فیلم میبینم. از زنبودن متنفرم و با گریه درسام رو میخونم. با گریه ظرف میشورم. و با گریه زندگی میکنم. کلا افسرده و سگم و دکترم هم فعلا نمیذاره برگردم به لیتیم عزیزم. همین روزا فروپاشی میکنم اگر فاصله نگیرم. شما که به کتفتون هم نیست ولی اگر هست، اول بوس به شما، دوم ببخشید اگه خبری ازم نشد. ❤️
