546
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
547
وقتی که آمدی...
فرشته مزینانی
وقتی که آمدی بیش از ۷۰ درصد مردم ما در روستاها و کمی کمتر از ۳۰ درصد در شهرها زندگی می کردند.
وقتی که آمدی بیش از ۶۰ درصد بیسواد داشتیم و خیلی کمتر از آن باسواد.
وقتی که آمدی بیش از ۸۰ درصد مردم ما گوششان به دهان روحانیت بود و تقریبا بیشتر دانشجویان و باسوادان ما تحت تاثیر اندیشه های چپ، و التقاطی از دین و بی دینی!
وقتی که آمدی گفتی آمده ایم کاخها را خراب کنیم و کوخ ها را آباد. آب و برق را برای مردم ارزان کنیم و نان و نفت را در سفره همه به تساوی قرار دهیم. گفتی اسلام برای همه مشکلات ما راه چاره دارد و همه چیزمان باید اسلامی شود. از ظاهر شهرها و آدمها گرفته تا بانک و اقتصاد و دانشگاه! گفتی باید اسلام را به تمام دنیا صادر کنیم و همه ظالمان را سر جایشان بنشانیم....
اینها همه شعارهایی زیبا بود و پرطمطراق! همه مبهوت شدیم و از سر ذوق اشک ریختیم و رویت را در ماه و راه دیدیم و گفتیم همین است آنکه آرزویش را داشتیم!
ایران ما آن روزها تازه داشت مدرن می شد و طبقه متوسط رو به رشد بود و کم کم چهره شهرها عوض می شد و فرهنگ روستاییان با سپاه دانش و ترویج و بهداشت، تازه داشت عوض می شد. اکثر مردم با رژیم قبل مشکلی نداشتند. فقط کمی ناراحت بودند که چرا آن رژیم شئونات مذهبی شان را رعایت نمی کند و بر سر در سینماها عکس نیمه عریان زنان می زند و کاباره و مشروب فروشی علنی در کوچه و خیابان وجود دارد. در واقع هر کس هر جور می خواست زندگی می کرد. مسجدی نمازش را می خواند و به مناسکش عمل می کرد و غیرمذهبی فیلمش را می دید و مشروبش را می خورد. با یکدیگر کاری هم نداشتند. اما همین شد پاشنه آشیل آن رژیم و شما و همه گروههای مخالف با هم همدست شدید و نظام پادشاهی را برانداختید. ما هم جشن گرفتیم و شادی کردیم که از این پس هم دین داریم و هم دنیا! دیگر صاحب مملکت خودمان هستیم، و نه شرق و نه غرب هیچ غلطی نمی توانند بکنند!
اما حالا که به گذشته فکر می کنیم به خودمان می گوییم که ما چه ساده بودیم و چه بسیط می اندیشیدیم، مثل شما! فکر می کردیم یک مملکت را می شود با شعارهای زیبا اداره کرد در این دنیای پیچیده!
فکر می کردیم هر کس خطیب خوبی است می تواند مدیر خوبی هم باشد. فکر می کردیم هر کس دیندار باشد از دنیا و مافیها سیر است و بیزار! همه همتش آباد کردن آخرتش می شود و به دنیا گوشه چشمی هم ندارد! اگر کاری هم برای مردم می کند چشمش به اجری است که نزد خدا می برد و نه مال و منال دنیا! و چه غلط می پنداشتیم وقتی دیدیم حرص برخی دینداران به دنیا از بی دین های غیرتمند به حفظ خاک هم بیشتر است!
حالا سالهاست که رفته ای و مقبره ات را کاخی ساخته اند و ضریحی مجلل در ردیف معصوم (که آن هم در فرهنگ دینی پذیرفته نیست) بر آن گذاشته اند و دیگر نه برای بزرگداشت تو که به خاطر سرگرم کردن آنها که هنوز عرق دین دارند و و برای فراموشی درد نداریشان در دنیا به مجالس و مساجد پناه می برند، با صرف هزینه های سنگین برایت سالگرد می گیرند تا چند صباحی مردم سرگرم شوند و نفهمند چه بر آنها می گذرد و سرمایه هایشان چگونه به فنا می رود و فرزندانشان چرا بی دین می شوند و مملکتشان چرا هر روز فقیرتر می شود و چراهای بیشمار و بغض های فروخفته ای که خطر انفجارش می رود، هنوز هم بر همان آرمانها پا می فشارند و هنوز هم به نابودی ظالمان دنیا می اندیشند و هنوز هم مردم را قربانی آرزوهای خود می خواهند! و نهضتی که شروع کردی با دادن هزینه های پرشمار همچنان ادامه دارد!
@simar50
547
خبر رسیده سه ورزشکار ایرانی، در کره جنوبی به اتهام تجاوز به یک دختر بیستساله بازداشت شدهاند.
نه، این شوخی نیست.
و بله، اسم کشور ما وسط ماجراست.
درست مثل همیشه که پای خشونت جنسی و بدن زن به میان میآید، بعضیها بهجای سکوت یا شرم، شروع به توجیه میکنند.
آقای جواد کاظمیان، فوتبالیست سابق در جملهای که دزدی آشکار حق بدن است، فرمودهاند: «شماها نمیدونید، ولی رابطه جـنسیِ ورزشکارها با خانمهای بومیِ میزبان مسابقات ورزشی عادیه. ورزشکارهای کشورهای دیگه هم وقتی میرن کشور دیگهای برای مسابقه، اینکار رو انجام میدن. انقدر گندهش نکنید!»
سالهاست در ورزش ما (در ورزش مردانهی ما) نوعی بیتربیتیِ جنسی سیستماتیک جا خوش کرده و هنوز بسیاری این را نمیفهمند که در روابط جنسی، هرکه میخواهد باشد، ایرانی، کرهای، هرجا، اولین اصل، اصل «رضایت» است و فرق هست بین «رابطه با رضایت» و «خشونت جنسی».
و اینجاست که آدم از خودش میپرسد:
خب، اگر «عادیه» که ورزشکاران در کشور میزبان با زنان رابطه داشته باشند، پس یعنی وقتی ما میزبانیم، دختران ما هم بخشی از این عرف و عادتاند؟ آنها هم در فهرست این «عادیات» قرار میگیرند؟
آیا دخترِ من، خواهرِ شما، هموطنِ ما، در نگاه این آقایان، فقط بخشی از خدمات جانبی رقابتها هستند؟
عادی نیست آقای کاظمیان!
بله. «ماها» نمیدانیم! اما اگر شما که میدانید این طرز تفکر را دارید، وای به آبروی ما و ایران ما که کف دستهای نامطمئن شما و مثل شماست.
#سودابه_فرضی_پور
547
...
چرا چنین شد؟
ما به دشمن نیاز نداریم.همین که هیچ کس سر جای خودش نیست بدترین دشمن است.انسان های ضعیف النفسی که برای حفظ موقعیت خود در برابر مافوقشان تا زانو خم می شوند و تن به هر خفتی می دهند.این مدل آدم ها وفادار نیستند.هیچ قدرتی توانائی رویاروئی با ایران را نداشت اما دو مؤلفه چاپلوسی و ناکارآمدی ما را زمین گیر کرده است.جاپلوسی و ناکارآمدی دو بلیئه آسمانیست که به جان این مملکت افتاده است.گوئی در این مملکت هیچ گوش شنوائی برای شنیدن نیست.هرکس قرار است از نردبان قدرت بالا برود باید کر و کور و لال باشد.باید نسبت به انقلاب و مردم وجدان خفتهای داشته باشید.همگان نگران اقتصاد و معیشت مردم هستند.باید نگران زیر ساخت های فرسوده بود.
باید نگران صنایع عقب مانده و زیان آور بود.باید نگران ارابه های مرگ ساخت ایران خودرو و سایپا بود،باید نگران کمبود منابع آب از دست رفته بود.گوئی ما آخرین نسل از فرزندان این آب و خاکیم که هیچ تعلق خاطری به آیندگان نداریم.منابع سوختی بدون استفاده برای توسعه و آبادانی کشور و رفاه مردم نابود شدند.خیلی از این مشکلات شاید با یک دولت قوی و رئیس جمهوری که تدارکچی نباشد و داری اختیارات کامل باشد قابل حل باشد.اگر پرس و جو کنید نگرانی اصلی دردمندان،از مردم کوچه و خیابان تا اساتید دانشگاه فرهنگ این کشور است که بر باد رفته است و صد دولت مقتدر هم طی صد سال نمی توانند آن را درست کند.از نظر فرهنگی به جائی رسیده ایم که اعتماد بین مردم از بین رفته است.
مردم هیچ تعصبی به یکدیگر ندارند. اکثریت مردم تعصبات جمعی را ذیل فشارهای اقتصادی به بوته فراموشی سپردهاند.انشقاق اجتماعی به جائی رسیده است که مصداقیست بر قبیله یعنی یک نفر. فرد گرائی موجودیت ایران را تهدید میکند. نهادهای دولتی برای خود کاربردی جز وظایف ذاتی تعریف می کنند.کدام ادارات کشور جز اداره امور مالیات و ادارائی آن هم برای گرفتن پول از مردم کارکرد مثبت و مفیدی دارند؟شوربختانه اکثر افرادی که به مقام و منصبی می رسند آن موقعیت را فرصتی برای بستن بار خود می دانند نه ارائه خدمت به مردم و توسعه زیر مجموعه خود.واقعا مشخص نیست کشور توسط چه کسانی اداره می شود؟
همه مسئولان از افعال مستقبل استفاده می کنند.نماینده مجلس از مافیا خودرو می نالد اما شهامت ندارد بگوید این مافیا چه کسانی هستند؟رئیس دولت گلایه می کند که در انتخاب همکاران اختیار ندارد.اگر اختیار ندارید و مترسک سر جالیز هستید چرا ماندهاید؟اکثر شورای های شهر کارچاق کن شهرداری ها شدهاند.هرکس تریبونی در اختیار داشته باشد برای دولت تعیین تکلیف می کند.نمایندگان مجلس در شهرستان ها در امور نهادهای دولتی دخالت می کنند و به دنبال توزیع پست ها در بین نزدیکان خود هستند.هزاران،هزار مشکل اجتماعی دیگر که نه تنها حل نمی شوند که روز به روز عمیق تر و بحرانی تر می شود و اصلاح آن ها با این اوضاع و شرایط به عمر نسل من و تو و نسل بعدی هم قد نمی دهد.
547
...
زندگی در صف ، جهنم در قاب
#عبدالرضا_خزایی
کاش گذاشته بودند زندگی کنیم، بعد اگر خواستند، تصویر جهنم را قاب بگیرند و جلوی چشممان بیاویزند.
اما پیش از آنکه بفهمیم زندگی چه طعمی دارد، تهدیدش را به ما چشاندند. پیش از آنکه بخندیم، اخمشان را حوالهمان کردند. پیش از آنکه امید بورزیم، کابوس ساختند.
در فومن، میانِ درختان مهگرفته و سقفهای سفالی، جایی که هنوز روستاها در حسرت یک درمانگاهِ سادهاند، جایی که نوجوانها سینما را فقط در تلویزیون دیدهاند، جایی که کتابخانه، آرزوی دور یک معلم پیر است... ناگهان، جهنم سبز شد.
جهنمی مصنوعی. با مارهای پلاستیکی، دیوهای گچی و دوزخهای نمایشی. با بودجهای که میتوانست نجاتبخش باشد.
با همان پول میشد چراغی روشن کرد در مدرسهای فرسوده، میشد پنجرهای رو به شعر گشود، میشد سینمایی ساخت برای بچههایی که از غصههای خانه، به خیال پناه میبرند.
اما آنها ترجیح دادند از خیال، هیولا بسازند.
گفتند عبرت است، گفتند آگاهیست، اما هیچکس از ما نپرسید که آیا خودِ زندگی، کافی نیست برای آگاه شدن؟
ما که سالهاست جهنم را تجربه میکنیم، چرا باید دوباره پول بدهیم تا کابوسمان را مجسم ببینیم؟
چه کسی گفته است که انسان را باید با ترس تربیت کرد؟
چه کسی باورشان کرده که لبخند، گناه است و رنگ، لغزش؟
چرا هر بار که خواستیم زندگی کنیم، پیش پایمان ماکتِ مرگ گذاشتند؟
این جهنم، فقط یک پروژه نیست؛ یک نگرش است. نگرشی که میخواهد انسان را از کودکی بترساند، تا مبادا در بزرگسالی آزاد باشد.
جهنمی برای چشمهایی که هنوز برق امید دارد، برای دلهایی که هنوز میخواهد عاشق شود، برای مردمی که هنوز، با همهی زخمها، میخواهند زندگی را باور کنند.
اما ندانستند...
که ما در دل همین جهنمِ قلابی، به دنبال راهی برای ساختن بهشت خودمان خواهیم گشت.
از دل همین مارها و دیوها، کسی عبور خواهد کرد، دستی خواهد نوشت، چراغی خواهد ساخت، و شاید، لبخندی کوچک دوباره برگردد به صورت یک کودک.
کاش گذاشته بودند زندگی کنیم...
و بعد، اگر خواستند، جهنمشان را نشانمان میدادند.
@simar50
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
