fa
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

رفتن به کانال در Telegram

...

نمایش بیشتر
547
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
انجیر بابک خان‌قلی @simar50 #آهنگ

... دستم در اندیشه‌ی دست تو از هوش مــــی‌رود... #غلامرضا_بروسان

... درماندگی آموخته شدنی است اینکه پیوسته اخبار منفی را منتشر می‌کنیم و یا در پی فضایی هستیم که مدام به زمین و زمان و حکومت و اقتصاد و...نفرین می‌شود و یا مطالبی را دنبال می‌کنیم که مدام غرولند می‌کنند و به این و آن حمله می‌برند و از خواندن و دیدن مطالب ارزنده و امیدبخش شانه خالی کرده ،بی‌اعتنایی می‌کنیم یعنی به درماندگی آموخته شده‌ایم. گویی غذای هر روزه ما فحش است و اباطیل و بدگویی و بد شنیدن ، بد دیدن و بد خواندن ؛. اگر چنین است یعنی به بدبختی و درماندگی مبتلا شده‌ایم. در واقع در زمین حاکمیتی بازی می‌کنیم که جز این نمی‌خواهد.  یک مشت مردمی که بجای زندگی واقعی به زندگی مجازی روی آورده هر آنچه را باید سر حاکمیت فریاد کند در دل خود می‌ریزد. هر کس به چنین وضعیتی گرفتار شده است به بیماری مبتلا گشته ؛ مارتین ای پی سلیگمن روانشناس و نویسنده کتاب‌های خودیاری است، نظریه او با نام "درماندگیِ آموخته‌ شده" به‌طور گسترده‌ میان روانشناسان بالینی مطرح است . سلیگمن ۲۰ سگ شیانلو را از ابتدای نوزادی درون یک قفس تربیت کرد به طوری که سگها در صورت نیاز، پدال موجود در قفس را می‌فشردند و بیرون می‌رفتند و پس از دستشویی کردن باز می‌گشتند. وی پس از تربیت این سگ‌ها، آنها را به دو دسته ده‌تایی در قفس A و B تقسیم نمود. او درب قفس B را جوش داد و ۳۰ روز، روزی ۳ بار به قفس B شوک الکتریکی می‌داد.سگهای قفس B در روزهای اول در زمان شوک بخاطر قفل بودن درب، خودشان را به میله‌های قفس میزدند و خود را خونی و زخمی می‌کردند و نتیجه‌ای نمی‌گرفتند. اما پس از چند روز سگها فهمیدند که با تلاش کردن بجز اینکه زخمی شده و رنج زیاد بکشند موفق نمی‌شوند از درب عبور کنند. آنها یاد گرفتند که در زمان شوک در جای خود بایستند زیرا دست کم از زخمی شدن در امان بودند. سلیگمن در انتهای آزمایش درب قفس را شکست و آنها را به سگهای قبلی قفس A (گواه) ملحق نمود، همان قفس سالم که با فشار اهرم، درب باز می‌شد. سپس شوک الکتریکی داد. فکر می کنید چه اتفاقی افتاد؟ تمام ۱۰ سگ قفس گواه اهرم را فشار داده و بیرون آمدند اما سگهای قفس B در سرجایشان ایستاده و حرکت نکردند. او بزرگترین نظریه قرن را ارائه کرد، یعنی : "درماندگی آموخته شدنی است» بدین معنا که موجودات یاد می گیرند بدبخت زندگی کنند. از منظر دیگر، حکومت‌ها از شوک‌های گرانی قیمت ارزاق عمومی مانند گرانی نان، مرغ، تخم‌مرغ و یا گوجه‌فرنگی و هویج گرفته تا با ایجاد انواع سرعت‌گیرهای فیزیکی و دست‌اندازهای اجتماعی در قفسی دربسته به مردم، بدبختی را می‌آموزند و در پیش روی آنان راه حلی جز تحمل وضع موجود، وجود ندارد. در مسیر زندگی، مردم را به سوی "درماندگی آموختنی" هدایت می‌کنند تا آنان را به مرز واماندگی برسانند. در این وضعیت آنان فقط در منزل و محیط کار و پیش دوستانشان و فضای مجازی  ابراز ناراحتی و غر زدن می‌کنند و رفتاری مشابه با سگهای سلیگمن دارند."آنها یاد گرفته‌اند که بدبخت زندگی کنند." این نظریه که می‌گوید هنوز فلان ملت به آگاهی نرسیده اند درست نیست. روانشناسان با تکیه بر ابراز همین نارضایتی‌ها می‌گویند، مردم همه آگاهند منتها به "درماندگی آموخته شده" گرفتار شده اند. درکمال تاسف ملت‌ها با بدبختی‌هایی که به سرشان می‌آید سازش می‌کنند و یاد می‌گیرند با بدبختی کنار بیایند و حاکمیت‌ها هم بخوبی تشخیص داده‌اند که عکس العمل مردم فقط سازگاری و غر زدن است. عادت کردن و تحمل آنچه بر سرشان می آید . نتیجه سالها آزمون و‌خطاهاییست که حاکمیت‌ها در سفره‌ی مردم گذارده‌اند. حال چه باید کرد آیا باید تسلیم شد و پیوسته در پی اخبار منفی بود و مدام غرولند کرد ؟!  پس خود واقعی ما چه می شود ؟! تا کی باید دستاویز بود؟! بهتر نیست برای زندگی شخصی در میانه‌ی زندگی اجتماعی هم تعریف جداگانه‌ای داشته باشیم ؟! #ح_درویشی @simar50 #رفتارـخردمندانه #جامعه_درمانده

... پیامی تازه جهان این روزها در انتظار پیامی تازه از زبان دونالد ترامپ است. او وعده داده است که خبری خواهد آورد، از جنسی که گویی ستون‌های این نظم مستقر را خواهد لرزاند. برخی آن را به دیداری با پزشکیان تعبیر کرده‌اند؛ تفسیری که نه با منطق تحولات جاری و نه با لحن تند ترامپ علیه صنعت هسته‌ای ایران سازگار است. اگر فرض را بر این بگذاریم که خبر، حاکی از پذیرش شروط آمریکا از سوی جمهوری اسلامی ست، این نیز با خوی رسانه‌جوی ترامپ که همواره به دنبال فتح افکار عمومی است، هم‌خوانی نداشته و با آنچه وعده داده مطابقت ندارد . در میان همه‌ی احتمالات، تنها یک گزاره است که سزاوار تعبیر «تکان دادن دنیا»ست: صلح میان عربستان سعودی و اسرائیل. دو نیروی دیرینِ متخاصم، اگر به هم بپیوندند، نه فقط معادلات منطقه‌ای دگرگون می‌شوند، بلکه  آرزو های  اضلاع جبهه‌ی مقاومت، که در منظومه‌ی جمهوری اسلامی تعریف می‌شود، دچار تضعیفی ساختاری و تاریخی خواهد شد. چنین رخدادی نه فقط یک توافق سیاسی، بلکه بازتعریفی از نظم ژئوپلیتیک منطقه است؛ نظمی که دیگر نه بر خصومت‌های ایدئولوژیک، بلکه بر مبنای منافع مشترک شکل می‌گیرد. و این، همان تکان تاریخی است که ترامپ نویدش را داده  و اگر غیر از این باشد دنیا که هیچ ،خاورمیانه هم تکان نخواهد خورد . #احسان_نگارچی @simar50                    

‌‌... رهبری که نمی‌توانست با مقامات فاسد حکومتش مبارزه کند #بیژن_اشتری هیچ رهبر دیکتاتوری را ندیده‌ام که اراده و توانی برای مبارزه با مقامات فاسد زیردستش داشته باشد. دلیلش هم روشن است، رهبر برای خریدن وفاداری زیردستانش هیچ ابزاری جز اعطای رانت و امتیازهای مالیِ مفسدانه به آنها ندارد و فساد اساسا ابزار حکمرانی‌اش است. نمونه‌اش هم لئونید برژنف رهبر اسبق شوروی که گرچه خودش دزد بیت‌المال نبود اما از بیت‌المال مُسرِفانه خرج می‌کرد تا حمایت و وفاداری وزرا و فرمانداران و مدیران زیردستش را بخرد و چند صباحی بیشتر حکومت کند. نظام حکومتی او مبتنی بر کادرهایی بود که جملگی فاسد بودند و امکان برکناری آنها وجود نداشت چون کل سیستمش فرو می‌ریخت. در اواسط دهه‌ی هفتاد، شایعات درباره‌ دزدی‌های یک مقام گرجی به اسم کلیموف شدت گرفت تا آنجا که کمیته مرکزی حزب، کلیموف را به مسکو فرا خواند تا بازخواستش کنند اما موقعی که آنها فهمیدند کلیموف مهره‌ی وفادار رهبر است از توضیحاتش «قانع» شدند و اعلام کردند این شایعات دروغ است. مورد دیگر قضیه‌ی فساد مالی خاندان علیف‌ها در جمهوری آذربایجان بود. برژنف گزارش‌های فساد این خانواده را مرتب دریافت می‌کرد اما چون از وفاداری آنها به خودش اطمینان داشت هیچ اقدامی علیه آنها نمی‌کرد و چشم بر دزدی‌هایشان می‌بست‌. سرگیی مدانوف، دبیر اول حزب در کراسنودار، مقام فاسد دیگری بود که عالم و آدم از مفاسد گسترده مالی‌اش با خبر بودند. حتی یوری آندروپف رییس ک‌گ‌ب شخصا نزد رهبر رفت و به او گفت«رفیق برژنف این فرد به قدری دزدی کرده که حفظ او در این مقام دیگر به صلاح شما نیست. من توصیه می‌کنم او را برکنار کنید و تحت پیگرد قضایی قرار دهید». اما رهبر چگونه می‌توانست این مهره‌ی وفادار قدیمی را که همیشه در کراسنودار بهترین پذیرایی‌ها را از او کرده بود و مجسمه‌هایش را در جای جای منطقه‌ی تحت فرمانش برپا کرده بود و با پرشورترین جملات مجیزش را گفته بود از کار برکنار کند؟ رهبر سکوت سنگینی کرد و به آندروپف گفت «یوری،چنین کاری ناممکن است. او رهبر سازمان حزبی ما در کراسنودار است، خیلی‌ها به او اعتقاد دارند، کلی پیرو و هوادار دارد و حالا تو به من می‌گویی که بیاییم و او را محاکمه کنیم؟ امکان ندارد.» محاکمه‌ی مهره‌های وفادار رژیم‌های دیکتاتوری، حتی اگر مرتکب قتل هم شده باشند، هیچ جایی در دستور کار رهبران این رژیم‌ها ندارد. آنها حداکثر کاری که در این باره می‌کنند مقداری موعظه‌ی اخلاقی به مقامات است که بیش از حد ندزدید و به آنچه که تاکنون دزده‌اید قانع باشید. آنها دوست دارند بگویند فساد مالی مقامات رژیم صرفا یک لغزش اخلاقی است و نه عملی مجرمانه‌ برخاسته از معایب ساختاری رژیم. @simar50 #برژنف #خروشچف #فساد_سیستماتیک

رهبری که نمی‌توانست با مقامات فاسد حکومتش مبارزه کند بیژن اشتری هیچ رهبر دیکتاتوری را ندیده‌ام که اراده و توانی برای مبارزه با مقامات فاسد زیردستش داشته باشد. دلیلش هم روشن است، رهبر برای خریدن وفاداری زیردستانش هیچ ابزاری جز اعطای رانت و امتیازهای مالی مفسدانه به آن‌ها ندارد و فساد اساسا ابزار حکمرانی‌اش است. نمونه‌اش هم لئونید برژنف رهبر اسبق شوروی که گرچه خودش دزد بیت‌المال نبود اما از بیت المال مسرفانه خرج می‌کرد تا حمایت و وفاداری وزرا و فرمانداران و مدیران زیردستش را بخرد و چند صباحی بیشتر حکومت کند. نظام حکومتی او مبتنی بر کادرهایی بود که جملگی فاسد بودند و امکان برکناری آنها وجود نداشت چون کل سیستمش فرومی‌ریخت. در اواسط دهه هفتاد شایعات درباره  دزدی‌های یک مقام گرجی به اسم کلیموف شدت گرفت تا آنجا که کمیته مرکزی حزب کلیموف را به مسکو فراخواند تا بازخواستش کنند اما موقعی که آنها فهمیدند کلیموف مهره وفادار رهبر است از توضیحاتش «قانع» شدند و اعلام کردند این شایعات دروغ است. مورد دیگر قضیه فساد مالی خاندان علیف‌ها در جمهوری آذربایجان بود. برژنف گزارش‌های فساد این خانواده را مرتب دریافت می‌کرد اما چون از وفاداری آنها به خودش اطمینان داشت هیچ اقدامی علیه آنها نمی‌کرد و چشم بر دزدی‌هایشان می‌بست‌. سرگیی مدانوف، دبیر اول حزب در کراسنودار، مقام فاسد دیگری بود که عالم و آدم از مفاسد گسترده مالی‌اش با خبر بودند. حتی یوری آندروپف رییس ک‌گ‌ب شخصا نزد رهبر رفت و به او گفت«رفیق برژنف این فرد به قدری دزدی کرده که حفظ او در این مقام دیگر به صلاح شما نیست. من توصیه می‌کنم او را برکنار کنید و تحت پیگرد قضایی قرار دهید» اما رهبر چگونه می‌توانست این مهره وفادار قدیمی را که همیشه در کراسنودار بهترین پذیرایی‌ها را از او کرده بود و مجسمه‌هایش را در جای جای منطقه تحت فرمانش برپا کرده بود و با پرشورترین جملات مجیزش را گفته بود از کار برکنار کند؟ رهبر سکوت سنگینی کرد و به آندروپف گفت «یوری،چنین کاری ناممکن است. او رهبر سازمان حزبی ما در کراسنودار است، خیلی ها به او اعتقاد دارند، کلی پیرو و هوادار دارد و حالا تو به من می‌گویی که بیاییم و او را محاکمه کنیم؟ امکان ندارد.» محاکمه مهره‌های وفادار رژیم‌های دیکتاتوری، حتی اگر مرتکب قتل هم شده باشند، هیچ جایی در دستور کار رهبران این رژیم‌ها ندارد. آن‌ها حداکثر کاری که در این باره می‌کنند مقداری موعظه اخلاقی به مقامات است که بیش از حد ندزدید و به آنچه که تاکنون دزده‌اید قانع باشید. آن ها دوست دارند بگویند فساد مالی مقامات رژیم صرفا یک لغزش اخلاقی است و نه عملی مجرمانه برخاسته از معایب ساختاری رژیم.

04 Man Chera Ashegham.mp3

‌‌دومین کرکس؛ بیایید حداقل، دومین کرکس نباشیم! در دهه‌ی 1990، عکسی از یک کرکس که منتظر مرگ دخترکی گرسنه برای خوردن جسد او بود، به طور گسترده‌ای منتشر شد. این عکس در سال 1993 در طول قحطی سودان توسط کوین کارتر، عکاس خبری اهل آفریقای جنوبی، گرفته شد و بعداً برای این 'عکس شگفت‌انگیز' جایزه‌ی پولیتزر را کسب کرد. اما، در حالی که از کوین کارتر برای مهارت عکاسی استثنایی‌اش در شبکه‌های خبری و تلویزیونی بین‌المللی سراسر جهان تمجید میشد، ثمره‌ی این دستاورد و شهرت تنها چند ماه بیشتر طول نکشید، زیرا بعداً افسرده شد و خودکشی کرد! افسردگی #کوین_کارتر زمانی آغاز شد، که در یکی از این مصاحبه‌ها ، کسی تماس گرفت و از او پرسید که برای دخترک چه اتفاقی افتاد؟ او به سادگی پاسخ داد: "من منتظر نماندم تا بعد از این عکس ببینم چه اتفاقی می‌افتد، چون باید به پروازم میرسیدم.." سپس تماس گیرنده گفت: "من به شما می‌گویم که در آن روز دو کرکس وجود داشت و یکی دوربین داشت." این موضوع که مثل خوره به جان کارتر افتاده بود، منجر به افسردگی شد و او در نهایت خودکشی کرد. کوین کارتر می‌توانست هنوز زنده باشد و حتی شهرت بیشتری داشته باشد، اگر فقط آن دخترک را برداشته و به مرکز تغذیه‌ی سازمان ملل متحد که سعی داشت به آنجا برسد، برده بود یا حداقل او را به جایی امن برده بود. امروزه، متاسفانه، این اتفاق در سراسر جهان می‌افتد. جهانیان کارهای ابلهانه و غیر انسانی، که به زیان دیگران است را جشن می گیرند. کوین کارتر می‌توانست دختر را از آنجا ببرد، اما او این کار را نکرد. یک موقعیت غیرانسانی، "او زمان برای عکاسی داشت، اما هیچ وقتی برای نجات زندگی دختر نداشت." بنابراین، ما همه باید به این شعور برسیم که هدف زندگی درک زندگی دیگران است. پس آیا شما هم یک کرکس هستید؟ در هر کاری که انجام می دهیم، بگذارید انسانیت اولین چیز باشد که از ما باقی میماند. در همه‌ی کارهایمان، همیشه به دیگران فکر کنیم و ببینیم چگونه می‌توانیم به بشریت کمک کنیم، چگونه می‌توانیم دستی به کمک برداریم و اشک‌ها را پاک کنیم. بنابراین، وقتی بدنبال دانش، ثروت، شهرت، مهارت، یا حتی موقعیت هستیم، بیایید فکر کنیم چگونه می‌توانیم از آن برای سود عامه‌ی مردم و جامعه  استفاده کنیم. بیایید حداقل، دومین کرکس نباشیم... @simar50