547
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
547
...
لحظههای کوچکِ انسانی
اتفاقی این ویدیو را دیدم. دو مرد درگیرند، مثل هزاران دعوای خیابانی دیگر: فریاد، سیلی ناغافل، زدوخورد، زمینخوردن. یکی دیگری را با ضربهای نقش بر زمین میکند. تنش در اوج. اما چند دقیقه بعد، همان فرد بازمیگردد. برای رقیبش آب میآورد. به او کمک میکند برخیزد. بعد همدیگر را بغل میکنند. و میروند، انگار نه انگار همین چند لحظه پیش مرز خشونت را تا انتها پیموده بودند.
در جهان دیوانهی امروز، این صحنه شاید عجیب باشد، ولی غریب نیست. چون انسان همین است: موجودی میان ضربه و ترحم، میان خشم و شفقت، میان ویرانکردن و بازساختن. چیزی در ما هست که میخواهد بجنگد. و چیزی دیگر، که درست پس از پایان جنگ، دستبهکار صلح میشود.
شاید روانشناسان بگویند این همان «کاتارسیس» است، تخلیهی هیجانی که پس از فوران، فضا را برای همدلی باز میکند. یا شاید فیلسوفان از نبردِ میان طبیعت و تربیت بگویند؛ از دوگانهی نیچهوارِ دیونیزوس (غریزه) و آپولون (نظم). اما آنچه اهمیت دارد، خودِ لحظه است: لحظهای که در آن، انسانِ خشمگین، ناگهان به انسانِ دلسوز تبدیل میشود. بیواسطه، بیمقدمه، بیتشریح.
ما در عصر تشدید تضادها زندگی میکنیم: سیاست دو قطبی، فرهنگهای واگرا، خشونتِ زبانی و فیزیکی. اما همین صحنههای کوچک، این شیارهای ناپیدا در دیوارِ بیاعتمادی، نشان میدهند که شاید هنوز چیزی از «انسان» باقی مانده. چیزی که بهمحض دیدنِ انسانی دیگر در رنج، همهی محاسبات را کنار میگذارد.
آیندهی ما، در گرو «لحظههای کوچکِ انسانی» است. نه در اتاقهای سیاست، که در خیابان، در تماس چشمی میان دو غریبه، در بخششی بیبرنامه. شاید در همان جایی که پس از دعوا، کسی برای رقیبش آب میآورد.
این روزها، دنیا پر است از مشت. شاید وقت آن رسیده که به آغوشهایی نگاه کنیم که پس از مشت میآیند. نه برای آنکه خشونت را توجیه کنیم، بلکه برای آنکه یادمان نرود: هنوز میشود برگشت. هنوز میشود بخشید. و هنوز میشود، آدم بود.
@simar50
547
...
لحظههای کوچکِ انسانی
اتفاقی این ویدیو را دیدم. دو مرد درگیرند، مثل هزاران دعوای خیابانی دیگر: فریاد، سیلی ناغافل، زدوخورد، زمینخوردن. یکی دیگری را با ضربهای نقش بر زمین میکند. تنش در اوج. اما چند دقیقه بعد، همان فرد بازمیگردد. برای رقیبش آب میآورد. به او کمک میکند برخیزد. بعد همدیگر را بغل میکنند. و میروند، انگار نه انگار همین چند لحظه پیش مرز خشونت را تا انتها پیموده بودند.
در جهان دیوانهی امروز، این صحنه شاید عجیب باشد، ولی غریب نیست. چون انسان همین است: موجودی میان ضربه و ترحم، میان خشم و شفقت، میان ویرانکردن و بازساختن. چیزی در ما هست که میخواهد بجنگد. و چیزی دیگر، که درست پس از پایان جنگ، دستبهکار صلح میشود.
شاید روانشناسان بگویند این همان «کاتارسیس» است، تخلیهی هیجانی که پس از فوران، فضا را برای همدلی باز میکند. یا شاید فیلسوفان از نبردِ میان طبیعت و تربیت بگویند؛ از دوگانهی نیچهوارِ دیونیزوس (غریزه) و آپولون (نظم). اما آنچه اهمیت دارد، خودِ لحظه است: لحظهای که در آن، انسانِ خشمگین، ناگهان به انسانِ دلسوز تبدیل میشود. بیواسطه، بیمقدمه، بیتشریح.
ما در عصر تشدید تضادها زندگی میکنیم: سیاست دو قطبی، فرهنگهای واگرا، خشونتِ زبانی و فیزیکی. اما همین صحنههای کوچک، این شیارهای ناپیدا در دیوارِ بیاعتمادی، نشان میدهند که شاید هنوز چیزی از «انسان» باقی مانده. چیزی که بهمحض دیدنِ انسانی دیگر در رنج، همهی محاسبات را کنار میگذارد.
آیندهی ما، در گرو «لحظههای کوچکِ انسانی» است. نه در اتاقهای سیاست، که در خیابان، در تماس چشمی میان دو غریبه، در بخششی بیبرنامه. شاید در همان جایی که پس از دعوا، کسی برای رقیبش آب میآورد.
این روزها، دنیا پر است از مشت. شاید وقت آن رسیده که به آغوشهایی نگاه کنیم که پس از مشت میآیند. نه برای آنکه خشونت را توجیه کنیم، بلکه برای آنکه یادمان نرود: هنوز میشود برگشت. هنوز میشود بخشید. و هنوز میشود، آدم بود.
@simar50
547
...
لاشخورها
#شهابالدین_حائری_شیرازی
بالاخره ویتکاف هم اعتراف کرد.
برجام توافقی به نفع ایرانیها بود و این چیزی است که باید اصلاح و جبران شود.
قبل از او ترامپ هم گفته بود، همان موقع که برجام را پاره کرد.
او برجام را خسارت محض برای طرف غربی دانست و پاره کرد اما چرا تندروهای ایران آنرا خسارت محض دانستند؟
چون نباید دولت روحانی امضا کننده معاهدهای میشد که میتوانست وضع زندگی خلقالله را بهتر کند؟
یا شاید گمان میکردید در حال نابود کردن اسرائیل و آمریکا هستید و برجام کمی فتیلهی فعالیت منطقهای را پایین میکشد.
گمان من این است که عدهای در ایران، از گوشت مردم تغذیه میکنند، نه اینکه آدمخوار باشند، نه! یک نوع مردهخوار هستند.
آنها به مدح و ثنای سیاستهای خطا میپردازند تا دستخوش بگیرند.
شغل و مواجب و جایگاه اداری و ....
اینها در حال خوردن رمق ایرانیانند که ایران بیرمق شده.
اینها زالو هستند و خونخوار.
نان در خون مردم تلیت میکنند و میخورند.
همهی ما از این نوع لاشخور دور و بر خود داریم.
لاشخورها معمولا در عصر حاضر اتفاقا خیلی تر و تمیز و متعبد و اهل ذکر و نماز و روزهاند.
این اقتضای لاشخوری در زمانهی حکومت منسوب به دین است.
اما ذات لاشخور پلید است ولو به انواع عطر و لباس سفید مثل برف آراسته شده باشد.
سَرِ صبر مینشینند و با صغرا کبرا بافتن به تایید سیاستهای خطا میپردازند گویا لاشخوری در کُنج خرابهای نشسته و مرداری رنجور را آهسته آهسته میدرد و میخورد.
این خون عزیز هموطن هست که مینوشید و تن ایرانی است که میدرید.
547
فَلَک (لایو)🎵
لینک صفحه رسمی اینستاگرام👇
Instagram.com/_u/soroush_ziaee7
برای پیوستن به کانال لینک زیر را لمس کنید👇
https://t.me/Soroush_Ziaee7
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
