es
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Ir al canal en Telegram
547
Suscriptores
+124 horas
+27 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones

... پیامی تازه جهان این روزها در انتظار پیامی تازه از زبان دونالد ترامپ است. او وعده داده است که خبری خواهد آورد، از جنسی که گویی ستون‌های این نظم مستقر را خواهد لرزاند. برخی آن را به دیداری با پزشکیان تعبیر کرده‌اند؛ تفسیری که نه با منطق تحولات جاری و نه با لحن تند ترامپ علیه صنعت هسته‌ای ایران سازگار است. اگر فرض را بر این بگذاریم که خبر، حاکی از پذیرش شروط آمریکا از سوی جمهوری اسلامی ست، این نیز با خوی رسانه‌جوی ترامپ که همواره به دنبال فتح افکار عمومی است، هم‌خوانی نداشته و با آنچه وعده داده مطابقت ندارد . در میان همه‌ی احتمالات، تنها یک گزاره است که سزاوار تعبیر «تکان دادن دنیا»ست: صلح میان عربستان سعودی و اسرائیل. دو نیروی دیرینِ متخاصم، اگر به هم بپیوندند، نه فقط معادلات منطقه‌ای دگرگون می‌شوند، بلکه  آرزو های  اضلاع جبهه‌ی مقاومت، که در منظومه‌ی جمهوری اسلامی تعریف می‌شود، دچار تضعیفی ساختاری و تاریخی خواهد شد. چنین رخدادی نه فقط یک توافق سیاسی، بلکه بازتعریفی از نظم ژئوپلیتیک منطقه است؛ نظمی که دیگر نه بر خصومت‌های ایدئولوژیک، بلکه بر مبنای منافع مشترک شکل می‌گیرد. و این، همان تکان تاریخی است که ترامپ نویدش را داده  و اگر غیر از این باشد دنیا که هیچ ،خاورمیانه هم تکان نخواهد خورد . #احسان_نگارچی @simar50                    

‌‌... رهبری که نمی‌توانست با مقامات فاسد حکومتش مبارزه کند #بیژن_اشتری هیچ رهبر دیکتاتوری را ندیده‌ام که اراده و توانی برای مبارزه با مقامات فاسد زیردستش داشته باشد. دلیلش هم روشن است، رهبر برای خریدن وفاداری زیردستانش هیچ ابزاری جز اعطای رانت و امتیازهای مالیِ مفسدانه به آنها ندارد و فساد اساسا ابزار حکمرانی‌اش است. نمونه‌اش هم لئونید برژنف رهبر اسبق شوروی که گرچه خودش دزد بیت‌المال نبود اما از بیت‌المال مُسرِفانه خرج می‌کرد تا حمایت و وفاداری وزرا و فرمانداران و مدیران زیردستش را بخرد و چند صباحی بیشتر حکومت کند. نظام حکومتی او مبتنی بر کادرهایی بود که جملگی فاسد بودند و امکان برکناری آنها وجود نداشت چون کل سیستمش فرو می‌ریخت. در اواسط دهه‌ی هفتاد، شایعات درباره‌ دزدی‌های یک مقام گرجی به اسم کلیموف شدت گرفت تا آنجا که کمیته مرکزی حزب، کلیموف را به مسکو فرا خواند تا بازخواستش کنند اما موقعی که آنها فهمیدند کلیموف مهره‌ی وفادار رهبر است از توضیحاتش «قانع» شدند و اعلام کردند این شایعات دروغ است. مورد دیگر قضیه‌ی فساد مالی خاندان علیف‌ها در جمهوری آذربایجان بود. برژنف گزارش‌های فساد این خانواده را مرتب دریافت می‌کرد اما چون از وفاداری آنها به خودش اطمینان داشت هیچ اقدامی علیه آنها نمی‌کرد و چشم بر دزدی‌هایشان می‌بست‌. سرگیی مدانوف، دبیر اول حزب در کراسنودار، مقام فاسد دیگری بود که عالم و آدم از مفاسد گسترده مالی‌اش با خبر بودند. حتی یوری آندروپف رییس ک‌گ‌ب شخصا نزد رهبر رفت و به او گفت«رفیق برژنف این فرد به قدری دزدی کرده که حفظ او در این مقام دیگر به صلاح شما نیست. من توصیه می‌کنم او را برکنار کنید و تحت پیگرد قضایی قرار دهید». اما رهبر چگونه می‌توانست این مهره‌ی وفادار قدیمی را که همیشه در کراسنودار بهترین پذیرایی‌ها را از او کرده بود و مجسمه‌هایش را در جای جای منطقه‌ی تحت فرمانش برپا کرده بود و با پرشورترین جملات مجیزش را گفته بود از کار برکنار کند؟ رهبر سکوت سنگینی کرد و به آندروپف گفت «یوری،چنین کاری ناممکن است. او رهبر سازمان حزبی ما در کراسنودار است، خیلی‌ها به او اعتقاد دارند، کلی پیرو و هوادار دارد و حالا تو به من می‌گویی که بیاییم و او را محاکمه کنیم؟ امکان ندارد.» محاکمه‌ی مهره‌های وفادار رژیم‌های دیکتاتوری، حتی اگر مرتکب قتل هم شده باشند، هیچ جایی در دستور کار رهبران این رژیم‌ها ندارد. آنها حداکثر کاری که در این باره می‌کنند مقداری موعظه‌ی اخلاقی به مقامات است که بیش از حد ندزدید و به آنچه که تاکنون دزده‌اید قانع باشید. آنها دوست دارند بگویند فساد مالی مقامات رژیم صرفا یک لغزش اخلاقی است و نه عملی مجرمانه‌ برخاسته از معایب ساختاری رژیم. @simar50 #برژنف #خروشچف #فساد_سیستماتیک

رهبری که نمی‌توانست با مقامات فاسد حکومتش مبارزه کند بیژن اشتری هیچ رهبر دیکتاتوری را ندیده‌ام که اراده و توانی برای مبارزه با مقامات فاسد زیردستش داشته باشد. دلیلش هم روشن است، رهبر برای خریدن وفاداری زیردستانش هیچ ابزاری جز اعطای رانت و امتیازهای مالی مفسدانه به آن‌ها ندارد و فساد اساسا ابزار حکمرانی‌اش است. نمونه‌اش هم لئونید برژنف رهبر اسبق شوروی که گرچه خودش دزد بیت‌المال نبود اما از بیت المال مسرفانه خرج می‌کرد تا حمایت و وفاداری وزرا و فرمانداران و مدیران زیردستش را بخرد و چند صباحی بیشتر حکومت کند. نظام حکومتی او مبتنی بر کادرهایی بود که جملگی فاسد بودند و امکان برکناری آنها وجود نداشت چون کل سیستمش فرومی‌ریخت. در اواسط دهه هفتاد شایعات درباره  دزدی‌های یک مقام گرجی به اسم کلیموف شدت گرفت تا آنجا که کمیته مرکزی حزب کلیموف را به مسکو فراخواند تا بازخواستش کنند اما موقعی که آنها فهمیدند کلیموف مهره وفادار رهبر است از توضیحاتش «قانع» شدند و اعلام کردند این شایعات دروغ است. مورد دیگر قضیه فساد مالی خاندان علیف‌ها در جمهوری آذربایجان بود. برژنف گزارش‌های فساد این خانواده را مرتب دریافت می‌کرد اما چون از وفاداری آنها به خودش اطمینان داشت هیچ اقدامی علیه آنها نمی‌کرد و چشم بر دزدی‌هایشان می‌بست‌. سرگیی مدانوف، دبیر اول حزب در کراسنودار، مقام فاسد دیگری بود که عالم و آدم از مفاسد گسترده مالی‌اش با خبر بودند. حتی یوری آندروپف رییس ک‌گ‌ب شخصا نزد رهبر رفت و به او گفت«رفیق برژنف این فرد به قدری دزدی کرده که حفظ او در این مقام دیگر به صلاح شما نیست. من توصیه می‌کنم او را برکنار کنید و تحت پیگرد قضایی قرار دهید» اما رهبر چگونه می‌توانست این مهره وفادار قدیمی را که همیشه در کراسنودار بهترین پذیرایی‌ها را از او کرده بود و مجسمه‌هایش را در جای جای منطقه تحت فرمانش برپا کرده بود و با پرشورترین جملات مجیزش را گفته بود از کار برکنار کند؟ رهبر سکوت سنگینی کرد و به آندروپف گفت «یوری،چنین کاری ناممکن است. او رهبر سازمان حزبی ما در کراسنودار است، خیلی ها به او اعتقاد دارند، کلی پیرو و هوادار دارد و حالا تو به من می‌گویی که بیاییم و او را محاکمه کنیم؟ امکان ندارد.» محاکمه مهره‌های وفادار رژیم‌های دیکتاتوری، حتی اگر مرتکب قتل هم شده باشند، هیچ جایی در دستور کار رهبران این رژیم‌ها ندارد. آن‌ها حداکثر کاری که در این باره می‌کنند مقداری موعظه اخلاقی به مقامات است که بیش از حد ندزدید و به آنچه که تاکنون دزده‌اید قانع باشید. آن ها دوست دارند بگویند فساد مالی مقامات رژیم صرفا یک لغزش اخلاقی است و نه عملی مجرمانه برخاسته از معایب ساختاری رژیم.

04 Man Chera Ashegham.mp3

‌‌دومین کرکس؛ بیایید حداقل، دومین کرکس نباشیم! در دهه‌ی 1990، عکسی از یک کرکس که منتظر مرگ دخترکی گرسنه برای خوردن جسد او بود، به طور گسترده‌ای منتشر شد. این عکس در سال 1993 در طول قحطی سودان توسط کوین کارتر، عکاس خبری اهل آفریقای جنوبی، گرفته شد و بعداً برای این 'عکس شگفت‌انگیز' جایزه‌ی پولیتزر را کسب کرد. اما، در حالی که از کوین کارتر برای مهارت عکاسی استثنایی‌اش در شبکه‌های خبری و تلویزیونی بین‌المللی سراسر جهان تمجید میشد، ثمره‌ی این دستاورد و شهرت تنها چند ماه بیشتر طول نکشید، زیرا بعداً افسرده شد و خودکشی کرد! افسردگی #کوین_کارتر زمانی آغاز شد، که در یکی از این مصاحبه‌ها ، کسی تماس گرفت و از او پرسید که برای دخترک چه اتفاقی افتاد؟ او به سادگی پاسخ داد: "من منتظر نماندم تا بعد از این عکس ببینم چه اتفاقی می‌افتد، چون باید به پروازم میرسیدم.." سپس تماس گیرنده گفت: "من به شما می‌گویم که در آن روز دو کرکس وجود داشت و یکی دوربین داشت." این موضوع که مثل خوره به جان کارتر افتاده بود، منجر به افسردگی شد و او در نهایت خودکشی کرد. کوین کارتر می‌توانست هنوز زنده باشد و حتی شهرت بیشتری داشته باشد، اگر فقط آن دخترک را برداشته و به مرکز تغذیه‌ی سازمان ملل متحد که سعی داشت به آنجا برسد، برده بود یا حداقل او را به جایی امن برده بود. امروزه، متاسفانه، این اتفاق در سراسر جهان می‌افتد. جهانیان کارهای ابلهانه و غیر انسانی، که به زیان دیگران است را جشن می گیرند. کوین کارتر می‌توانست دختر را از آنجا ببرد، اما او این کار را نکرد. یک موقعیت غیرانسانی، "او زمان برای عکاسی داشت، اما هیچ وقتی برای نجات زندگی دختر نداشت." بنابراین، ما همه باید به این شعور برسیم که هدف زندگی درک زندگی دیگران است. پس آیا شما هم یک کرکس هستید؟ در هر کاری که انجام می دهیم، بگذارید انسانیت اولین چیز باشد که از ما باقی میماند. در همه‌ی کارهایمان، همیشه به دیگران فکر کنیم و ببینیم چگونه می‌توانیم به بشریت کمک کنیم، چگونه می‌توانیم دستی به کمک برداریم و اشک‌ها را پاک کنیم. بنابراین، وقتی بدنبال دانش، ثروت، شهرت، مهارت، یا حتی موقعیت هستیم، بیایید فکر کنیم چگونه می‌توانیم از آن برای سود عامه‌ی مردم و جامعه  استفاده کنیم. بیایید حداقل، دومین کرکس نباشیم... @simar50

چگونه چگونه معین @simar50 #اجرای_زنده

‌‌... لحظه‌های کوچکِ انسانی اتفاقی این ویدیو را دیدم. دو مرد درگیرند، مثل هزاران دعوای خیابانی دیگر: فریاد، سیلی ناغافل، زدوخورد، زمین‌خوردن. یکی دیگری را با ضربه‌ای نقش بر زمین می‌کند. تنش در اوج. اما چند دقیقه بعد، همان فرد بازمی‌گردد. برای رقیبش آب می‌آورد. به او کمک می‌کند برخیزد. بعد همدیگر را بغل می‌کنند. و می‌روند، انگار نه انگار همین چند لحظه پیش مرز خشونت را تا انتها پیموده بودند. در جهان دیوانه‌ی امروز، این صحنه شاید عجیب باشد، ولی غریب نیست. چون انسان همین است: موجودی میان ضربه و ترحم، میان خشم و شفقت، میان ویران‌کردن و بازساختن. چیزی در ما هست که می‌خواهد بجنگد. و چیزی دیگر، که درست پس از پایان جنگ، دست‌به‌کار صلح می‌شود. شاید روان‌شناسان بگویند این همان «کاتارسیس» است، تخلیه‌ی هیجانی که پس از فوران، فضا را برای همدلی باز می‌کند. یا شاید فیلسوفان از نبردِ میان طبیعت و تربیت بگویند؛ از دوگانه‌ی نیچه‌وارِ دیونیزوس (غریزه) و آپولون (نظم). اما آنچه اهمیت دارد، خودِ لحظه است: لحظه‌ای که در آن، انسانِ خشمگین، ناگهان به انسانِ دلسوز تبدیل می‌شود. بی‌واسطه، بی‌مقدمه، بی‌تشریح. ما در عصر تشدید تضادها زندگی می‌کنیم: سیاست دو قطبی، فرهنگ‌های واگرا، خشونتِ زبانی و فیزیکی. اما همین صحنه‌های کوچک، این شیارهای ناپیدا در دیوارِ بی‌اعتمادی، نشان می‌دهند که شاید هنوز چیزی از «انسان» باقی مانده. چیزی که به‌محض دیدنِ انسانی دیگر در رنج، همه‌ی محاسبات را کنار می‌گذارد. آینده‌ی ما، در گرو «لحظه‌های کوچکِ انسانی» است. نه در اتاق‌های سیاست، که در خیابان، در تماس چشمی میان دو غریبه، در بخششی بی‌برنامه. شاید در همان جایی که پس از دعوا، کسی برای رقیبش آب می‌آورد. این‌ روزها، دنیا پر است از مشت. شاید وقت آن رسیده که به آغوش‌هایی نگاه کنیم که پس از مشت می‌آیند. نه برای آن‌که خشونت را توجیه کنیم، بلکه برای آن‌که یادمان نرود: هنوز می‌شود برگشت. هنوز می‌شود بخشید. و هنوز می‌شود، آدم بود. @simar50

‌‌... لحظه‌های کوچکِ انسانی اتفاقی این ویدیو را دیدم. دو مرد درگیرند، مثل هزاران دعوای خیابانی دیگر: فریاد، سیلی ناغافل، زدوخورد، زمین‌خوردن. یکی دیگری را با ضربه‌ای نقش بر زمین می‌کند. تنش در اوج. اما چند دقیقه بعد، همان فرد بازمی‌گردد. برای رقیبش آب می‌آورد. به او کمک می‌کند برخیزد. بعد همدیگر را بغل می‌کنند. و می‌روند، انگار نه انگار همین چند لحظه پیش مرز خشونت را تا انتها پیموده بودند. در جهان دیوانه‌ی امروز، این صحنه شاید عجیب باشد، ولی غریب نیست. چون انسان همین است: موجودی میان ضربه و ترحم، میان خشم و شفقت، میان ویران‌کردن و بازساختن. چیزی در ما هست که می‌خواهد بجنگد. و چیزی دیگر، که درست پس از پایان جنگ، دست‌به‌کار صلح می‌شود. شاید روان‌شناسان بگویند این همان «کاتارسیس» است، تخلیه‌ی هیجانی که پس از فوران، فضا را برای همدلی باز می‌کند. یا شاید فیلسوفان از نبردِ میان طبیعت و تربیت بگویند؛ از دوگانه‌ی نیچه‌وارِ دیونیزوس (غریزه) و آپولون (نظم). اما آنچه اهمیت دارد، خودِ لحظه است: لحظه‌ای که در آن، انسانِ خشمگین، ناگهان به انسانِ دلسوز تبدیل می‌شود. بی‌واسطه، بی‌مقدمه، بی‌تشریح. ما در عصر تشدید تضادها زندگی می‌کنیم: سیاست دو قطبی، فرهنگ‌های واگرا، خشونتِ زبانی و فیزیکی. اما همین صحنه‌های کوچک، این شیارهای ناپیدا در دیوارِ بی‌اعتمادی، نشان می‌دهند که شاید هنوز چیزی از «انسان» باقی مانده. چیزی که به‌محض دیدنِ انسانی دیگر در رنج، همه‌ی محاسبات را کنار می‌گذارد. آینده‌ی ما، در گرو «لحظه‌های کوچکِ انسانی» است. نه در اتاق‌های سیاست، که در خیابان، در تماس چشمی میان دو غریبه، در بخششی بی‌برنامه. شاید در همان جایی که پس از دعوا، کسی برای رقیبش آب می‌آورد. این‌ روزها، دنیا پر است از مشت. شاید وقت آن رسیده که به آغوش‌هایی نگاه کنیم که پس از مشت می‌آیند. نه برای آن‌که خشونت را توجیه کنیم، بلکه برای آن‌که یادمان نرود: هنوز می‌شود برگشت. هنوز می‌شود بخشید. و هنوز می‌شود، آدم بود. @simar50

Repost from 3imar سیمار
فکر کنم انتخاب خیلی‌ها روی مدیره😂 @simar50 #طنز #مدیر #روز_معلم

ای عشق حامد همایون @simar50 #آهنگ