713
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
-930 روز
آرشیو پست ها
713
...
مراقب نقطهها باشیم
دوستی تعریف میکرد که :
چند وقت پیش حالم خیلی بد بود و دچار افسردگی شدیدی شدم.
همه میگفتن برو پیش روانشناس و خودتو درمان کن.
ولی هرجا رفتم وضع بدتر شد و روز به روز افسردهتر و ناامیدتر میشدم.
به توصیهی یکی از آشنایان، به دیدن یکی از علما رفتیم.
بعد از مدتی انتظار، مسئول دفتر ایشان توصیهی مکتوب حاج آقا را به دستم دادند.
نامه را باز کردم نوشته بودند :
فقط «ترکیه»
باورم نمیشد برام ترکیه رو تجویز کرده باشه ولی با ناامیدی و یاس زیاد، بار و بندیل سفر رو بستم و راهی استانبول و آنتالیا شدم.
جاتون خالی، خیلی خوش گذشت.
اصلا از این رو به اون رو شدم.
افسردگی که رفت. تازه انگار ده سال جوونتر و شادابتر شده بودم.
بعد چند روز انگار اصلا خودم نبودم. چقدر اونجا توی دلم برای این عالم بزرگوار دعا و ثنا فرستادم.
بعد از برگشت از سفر تصمیم گرفتم برای قدردانی و دیدار بروم خدمت این عالم بزرگوار،
بعد از سلام و احوالپرسی گفت:
ماشاالله خیلی روحیهات عوض شده.
میبینم که خیلی سرحال شدی.
گفتم : بله
از لطف شماست و نسخهی خوب شما.
عالم بزرگ رو به حاضرینِ در اتاق کردند و گفتند:
درسته، احسنت.
«تزکیه» در دین ما خیلی سفارش شده، مصداق روشنش همین جوان هست که با تزکیهی نفس و خویشتنداری از پوچی و افسردگی نجات پیدا کرده.
با شنیدن اسم «تزکیه» اول جا خوردم ولی بعدش خودم رو جمع و جور کردم تا کسی متوجه نشه که چه سوتی دادم. خدا رو شکر کمبود یه نقطه، اثر خوبی توی زندگی منن داشته و واقعا حالم رو دگرگون کرده.
دستش درد نکنه.😂😍😜
گاهی یک نقطه مسیر زندگی آدمی را تغییر میدهد.
مراقب نقطهها باشیم.
@simar50
713
زندگی در سالن انتظار
مصطفی داننده
ایرانی یعنی آدمی که همیشه منتظر است. منتظر اتفاقی که قرار است بیفتد، خبری که قرار است برسد، تصمیمی که قرار است گرفته شود و گرهی که قرار است باز شود.
انگار زندگی برای او چیزی نیست جز نشستن در سالن انتظار تاریخ، با این تفاوت که نه شمارهای دارد، نه نوبتش معلوم است و نه کسی تضمین کرده بالاخره صدایش خواهند زد.
امروز ایرانی نشسته تا ببیند دوباره جنگ میشود یا نه، دموکراتها کنگره و سنا را میبرند یا نه، عربستان و یمن پدر هم را در میآورند یا نه، دلار پایین میآید یا نه، قیمتها باز هم بالا میروند یا نه، میتواند واکسن آنفلوآنزا بزند یا نه فردا کار پیدا میکند یا نه، پولش تا آخر ماه میرسد یا نه، اصلاً فردا صبح که از خواب بیدار میشود، هنوز میتواند برای زندگیاش برنامهای داشته باشد یا نه!
چه زندگی عجیبی! آدمی که هزاران کیلومتر با ینگه دنیا فاصله دارد، باید نتیجه انتخابات آمریکا را با اضطراب دنبال کند، نه به خاطر علاقه به سیاست داخلی ایالات متحده بلکه چون ممکن است فردای زندگیاش به آن گره خورده باشد.
باید اخبار جنگ را دنبال کند، چون یک موشک در نقطهای از خاورمیانه میتواند زندگیاش را به پایان برساند یا کشورش را ویران کند، باید قیمت دلار را چک کند، چون پولی که دیروز داشت، شاید امروز دیگر همان پول نباشد.
ایرانی حتی وقتی میخواهد یک کار معمولی انجام بدهد، باید اول از آینده اجازه بگیرد! میخواهی ماشین بخرد؟ میخواهد خانه عوض کند؟ میخواهد ازدواج کند، بچهدار شود، کسبوکاری راه بیندازد یا برای تعطیلات برنامه بریزد؟ باید صبر کند چون هنوز معلوم نیست فردا چه میشود! و این «چه میشود» لعنتی، سالهاست دست از سر زندگیاش برنمیدارد.
قرار بود با توافق هستهای اوضاع بهتر شود، قرار بود با رفتن یک دولت و آمدن دولت دیگر چیزی عوض شود، قرار بود تحریمها برداشته شود، تورم مهار شود، رابطه با دنیا عادی شود و سفره مردم رنگی بگیرد و ایرانی منتظر ماند و صبر کرد و هر بار یک وعده، یک انتخابات، یک مذاکره، یک توافق یا یک بحران تازه آمد و به او گفت: فعلاً دست نگه دار، هنوز وقتش نرسیده!
حالا دیگر حتی معلوم نیست باید منتظر چه چیزی باشد. منتظر تغییر باشد یا تحمل وضع موجود؟ منتظر صلح باشد یا جنگ؟ منتظر توافق باشد یا شکست مذاکرات؟ منتظر کاهش قیمتها باشد یا خودش را برای گرانی بعدی آماده کند؟ منتظر خبر خوب باشد یا از همین حالا نگران خبر بد بعدی شود؟
در این میان اما انگار قرار نیست ما کاری بکنیم، قرار است ببینیم دیگران چه میکنند. ببینیم ترامپ چه میگوید، دموکراتها چه میکنند، اسرائیل چه تصمیمی میگیرد، عربستان چه میکند، دلار چه میشود و دولت فردا چه وعدهای میدهد.
همه بازیگران روی صحنهاند و ما در سالن نشستهایم، منتظر پایان نمایشی که هزینه بلیت آن را هم از جیب خودمان پرداختهایم.
البته نمیشود از مردم خواست بیخیال باشند. وقتی تصمیمهای سیاسی و اقتصادی مستقیماً زندگیشان را زیرورو میکند، نگرانی طبیعی است.
نمیشود به کسی که هر روز فقیرتر میشود گفت اخبار را دنبال نکن، نمیشود به کسی که از آینده میترسد گفت مثبت فکر کن. این حرفها بیشتر شبیه شوخی است تا راهحل.
اما باید یک چیز را فهمید، جامعهای که مردمش مدام در انتظارند، فقط با با تورم، بیپولی و فقر روبرو نیست بلکه با کمبود امکان زندگی کردن مواجه است. مردمش نمیتوانند زمان حال را مال خودشان بدانند، چون همیشه احتمال میدهند اتفاقی از راه برسد و همهچیز را به هم بریزد.
درد این است که آنقدر منتظر ماندهایم که گاهی فراموش میکنیم قرار بود زندگی کنیم، نه اینکه فقط منتظر بمانیم ببینیم چه بلایی قرار است سرمان بیاید
@simar50
