fa
Feedback
جمع مدیران نامدار ایران

جمع مدیران نامدار ایران

رفتن به کانال در Telegram

با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید حامد پاک طینت @Hamedpaktinat

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام جمع مدیران نامدار ایران

کانال جمع مدیران نامدار ایران (@excellentmanagers) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 27 542 مشترک است و جایگاه 2 258 را در دسته تجارت و رتبه 12 325 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 27 542 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 13 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -132 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -5 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 26.20% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 9.67% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 7 217 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 2 663 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند مدیر, جا, آقا, وقت, کس تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید حامد پاک طینت @Hamedpaktinat

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 14 ژوئیه, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته تجارت تبدیل کرده‌اند.

27 542
مشترکین
-524 ساعت
-327 روز
-13230 روز
آرشیو پست ها
🔴 کشوری که عقده حقارت داشت و پیشرفت کرد تا چند دهه قبل صدور مواد اوليه خام مانند کائوچو، منبع عمده درآمد این کشور گمنام بود. بسیاری از مردمش فقیر و جنگل نشین بودند و روی درخت زندگی می کردند. اختلافات برون مرزی (با اندونزى، فيليپين، تايلند و چین) و تعارضات قومیتی و نژادی وجود داشت. جامعه یک دست نبود و اقوام و اديان مختلف مانند مسلمانان، هندو و بودا و مسيحى در آن کشور هر کدام سهم و سبکی داشتند. اما اکنون همان کشور به عنوان يک بازيگر مهم در آسيا و جهان مطرح است. اکنون دیگر مالزى کشور باوجاهتى است که الگوى توسعه درميان کشورهاى اسلامى و آسيايى است .فقط به دو مورد از دستاوردهای این کشور نگاه کنیم: صادراتش از کمتر از دو میلیارد دلار به بیش از دویست میلیارد دلار رسیده است (یعنی 100 برابر) و درآمد سرانه اش در طول 45 سال، سی برابر شده است و جمعیت فقرا از 70 درصد به زیر 4 درصد رسیده است. ریشه های متعددی برای توسعه مالزی بر می شمرند، اما می خواهم دو نکته را در مورد این کشور برجسته و به خودمان یادآوری کنم: تکنولوژی کشورداری (فناوری اداره کشور): ماهاتمیر محمد، معمار مالزی نوین می‌گوید: ما در مورد فن و دانش مدیریت چیزی نمی دانستیم. ازطرفي هم دانشگاه و دانشکده مديريت نداشتيم، لذا تعدادي را به خارج از کشور فرستاديم تا در رشته هاي مرتبط با مديريت تحصيل کنند. آنها به كشور بازگشتند زيرا ماموريت داشتند كه دانش اداره کشور و کسب وکار را بياموزند و براي تفريح به خارج نرفته بودند. روز به روز بر تعداد مديران كاركشته افزوده شد. تا اينكه ما خود دانشگاه مديريت تأسيس كرديم. اكنون مديرانمان را به خارج نمي فرستيم اما دست از آموختن نکشیده ایم. مديران و نخبگان خارجي را مي آوريم تا روشهاي نوين را به اندوخته هاي ما اضافه كنند. بدین ترتیب فناوری مديريت کشور را بهبود دادند و توانستند كشورشان را حرفه ای و نه بر اساس سعی و خطا اداره كنند. تمرکز استراتژیک روی موضوعات محدود: یکی دیگر از ويژگی های کشورداری مالزی، تمرکز استراتژیک روی موضوعات محدود بود. مالزی هر از چند گاهی روی چند موضوع استراتژیک متمرکز می شد و تمام توان خود را روی آنها متمرکز می کرد و آن ها را به نتیجه می رساند. ماهاتمیر محمد می گوید: ما روی صنعت گردشگری متمرکز شدیم. متوجه شدیم که این صنعت اگر بخواهد همچنان بخشي از وزارت تجارت باشد، هیچ تغییر اساسی نخواهد کرد، بنابراين، براي آن وزارت جداگانه، قانون مجزا، برنامه مشخص و بودجه معین تعريف كرديم و در بالاترین سطوح مدیریتی آن را پیگیری کردیم. این تمرکز ويژه باعث شد انواع توریسم از جمله توریسم فرهنگی، توریسم ماجراجویی حتی توریسم غذا در مالزی قدرت بگیرد. اکنون به تعداد هر شهروند یک توریست از مالزی دیدن می کند و درآمد شیرین فراتر از 20 میلیارد دلاری را نصیب این کشور می کند. فکر نکنیم که راه پیشرفت مالزی یک راه مطمئن و روشن و از همان ابتدا هموار بوده است. این عقیده سخت اشتباه است. مالزی نیز مانند همه کشورهای جهان چالشهای خاص خودش را دارا بوده و هست. بگذارید چند مثال از سال های دور و نزدیک بزنم: اثر رکود اقتصاد جهانی بر اقتصاد مالزی، شیوع آنفولانزای خوکی، کاهش ارزش پول ملی، مواد مخدر و باندهای مافیایی، تبعات اجتماعی ناپدید شدن هواپیمای مالزی، شایعه فساد برخی از مسوولین، اعتراضات به افزایش مالیات و بهای سوخت، بیماری تب دنگی، 140 هزار پناهجوی میانماری، حضور غیرقانونی و اشتغال به کار 2 میلیون اندونزیایی در مالزی، تعارضات استراتژیک با چین در خصوص مالکیت دریای چین و ... می بینید! اینگونه نیست که آن ها در یک فضای آرام راه توسعه را طی کرده باشند. از همه مهم تر اینکه در آغاز مردم این کشور عقده حقارت داشتند. اما بر آن فائق آمدند. ماهاتمیر می گوید: سخت بود افرادی را که دچار عقده خودکم‌بینی بودند را متقاعد کنیم که به خود بیایند. مالزیایی‌ها فکر می‌کردند که نمی‌توانند مانند اروپایی‌ها پیشرفت بکنند. اگر این احساس در ملتی باشد هیچ‌وقت نمی‌تواند پیروز شود. ما کمپینی داشتیم که «مالزی می‌تواند» و سعی کردیم که مردم را مجاب کردیم کارهایی را انجام دهند که فکر می‌کردند توانایی انجام آن را ندارند. هر کشوری، مسیری کاملا اختصاصی در جاده توسعه یافتگی دارد. اما می توان مشابهت هایی را یافت و از آنان الهام گرفت. از مالزی بیاموزیم: 1- اداره کشور، علم و فناوری ويژه می‌طلبد. باید خود را به تکنولوژی کشورداری مجهز کنیم. 2- نمی توانیم روی همه موضوعات کار کنیم بلکه باید هر زمانی بر چند مساله ملی متمرکز شویم و آن ها را به نتیجه برسانیم و سپس پرونده موضوعات ملی دیگر را باز کنیم. 3- مردمانی که ناامید و «خودناتوان پندار» هستند ره به جایی نخواهند برد. امیدواری و اعتماد به خویشتن، سوخت موتور توسعه است/استراتژیست با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

فواید خواب عمیق برای مغز — و چطور از آن بیشتر بهره ببریم؟ با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

🔴 اخلاق در زندگی ! در دهۀ ۱۹۶۰ تعدادی از روان‌شناسان اجتماعی فرانسوی با همكاری یك مؤسسۀ تحقیقاتی بزرگ، در اروپا یك مركز شبانه روزی تأسیس كردند. در این مركز، نوجوانان ۱۲تا ۱۹سال آموزش می‌دیدند و زندگی می‌كردند. مدّت یك سال همه چیز به صورت عادی جریان داشت و آزمایش‌های مختلف كمی و كیفی بر روی آنان انجام گرفت. در طول این یك سال، هر نوجوان سه وعدۀ غذایی روزانه با احتساب میان وعده‌ها، ۸۰۰گرم غذا می‌خورد. پس از یك سال به تدریج و آگاهانه شایعه كردند به علت وضعیت اقتصادی نابسامان شبانه‌روزی، ممكن است غذا به لحاظ كمی و كیفی جیره‌بندی شود. شش ماه بعد از این شایعه، میزان غذای مصرفی روزانه هر فرد از ۸۰۰گرم به ۱۲۰۰گرم افزایش یافت. هنگامی كه عملاً جیره‌بندی را آغاز كردند، مصرف غذا از ۱۲۰۰گرم به 1500گرم رسید و حتی در اواخر این دورۀ چهارساله، نوجوانانی بودند كه در شبانه روز بیش از ۵كیلوگرم غذا می‌خوردند. دلیل افزایش مصرف این بود كه نوجوانان آیندۀ خود را مبهم می‌دیدند. هنگامی كه مركز شبانه‌روزی در وضع عادی قرار داشت، افراد غذای خود را به یكدیگر تعارف می‌كردند و نسبت به یكدیگر رابطه‌ای مبتنی بر نیكوكاری، شفقت و نوعی از خودگذشتگی داشتند. امّا هنگامی كه شایعۀ كمبود غذا مطرح شد، تعارفات، رعایت ادب و رفتارهای مهربانانه، نسبت به یكدیگر كمتر شد. در واقع به دلیل مبهم بودن آینده، اخلاقی زیستن بر پایۀ عدالت، احسان، رعایت ادب و.. به مرور زمان كمرنگ گشت. آینده ی مبهم و نامعلوم افراد از نظر مالی، شغلی و.. آستانۀ اخلاق و تحمل را در هر جامعه ای كاهش می‌دهد. به طور مثال، در جامعه‌ای كه همۀ افراد با هر تخصصی می‌توانند شغلی داشته باشند، كارشكنی، حسادت، تهمت، سخن‌چینی، چاپلوسی و.. كمتر است. به طور كلی در جامعه‌ای كه نیازهای اساسی انسان‌ها در آن تأمین می‌شود، افراد بر پایۀ موازین اخلاقی زندگی می‌كنند. پس اخلاقی زیستن خیلی ارتباطی به نصیحت های اخلاقی و ازدیاد مجالس دینی ندارد. اخلاقی زیستن بیشتر نیاز به آرامش ذهنی و ثبات اقتصادی دارد. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

اين كليپ بسيار زيبا نگرش شما به زندگي را تغيير خواهد داد با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

🔴قاب طلایی ✍️دکتر مجتبی لشکر بلوکی واشنگتن پست یک آزمایش فوق العاده جالب انجام داد که نتایج آن تکان دهنده بود. در سال ۲۰۰۷ از یک نوازنده موفق و مشهور جهانی خواست به صورت ناشناس در یک ایستگاه مترو بنوازد. او کلاه بیسبالی سرش گذاشت و به نواختن موسیقی مشغول شد. این آزمایش با چندین دوربین مخفی ذخیره می‌شد. قبل از آن بیان نتایج این آزمایش، بگزارید کمی در مورد این نوازنده بیشتر بدانیم: این نابغه موسیقی، نواختن را از 4 سالگی شروع کرد. پدر و مادرش که هردو روان‌شناس بودند، دیدند پسرشان به کشوهای کمدش کش بسته و آهنگ‌های کلاسیک را با گوش‌دادن تقلید می‌کند و برای تغییر زیر و بمی صدا کشوها را باز و بسته می‌کند، آنجا بود که تصمیم گرفتند او را به کلاس موسیقی بفرستند. آن روز با ویولنی به ارزش 17 میلیارد تومان، به‌مدت ۴۵ دقیقه، نه چند قطعه معمولی، بلکه چند قطعه از شکوه‌مندترین ساخته‌های موسیقایی تاریخ را نواخت. سه‌روز قبل از این آزمایش در تالار سمفونی بوستون برنامه اجرا می کرد و تمام تالار پر شده بود و قیمت متوسط هر صندلی ۱۰۰ دلار! اما نتایج آزمایش چه بود؟ در سه کلمه؛ بهت انگیز، وحشتناک و خجالت آور! ۱۰۹۷ نفر از جلوی وی رد شدند. از میان این افراد تنها ۷ نفر برای شنیدن ایستادند. و فقط 32 دلار جمع کرد (یعنی یک سوم قیمت یکی از صندلی های برنامه رسمی اش). تازه ۲۰ دلار از این 32 دلار مربوط به فردی بود که وی را شناخته بود. جالب است بدانید جاشوا بل، همان قطعاتی را در مترو نواخت که در شب پیش از آن در کنسرتی نواخته بود. كسي كه بيش از همه به ويلون زن توجه نشان داد، كودك سه ساله‌اي بود. كودك يك لحظه ايستاد و در حاليكه همچنان نگاهش به ويلون‌زن بود، مادرش او را کشان کشان با خود برد. وقتي كه از نواختن دست می كشيد تا قطعه را عوض کند، سكوت بر همه جا حاكم می شد، نه كسي متوجه شد. نه كسي تشويق می كرد. همان کسی که قرار بود همان هفته جایزۀ ایوری فیشر را به‌عنوان بهترین نوازندۀ کلاسیک آمریکا دریافت کند. این آزمایش از مناظر مختلف از جمله فلسفه زیبایی شناسی و سلیقه هنری مردم در عصر مدرن مورد تحلیل قرار گرفته است. اما می شود به گونه ای دیگر هم به این مساله پرداخت. اگر مردم می دانستند که یکی از بهترین موسیقی نوازان جهان با یک ویلون 17 میلیارد تومانی در حال نواختن است، باز هم چنین می کردند؟ مسلما نه! به بیان ساده هنرنمایی او در مترو، یک اثر هنری بدون‌قاب بود. بگذارید با مثالی این مساله را شفاف تر کنم. فرض کنید نقاشی ونگوک، نقاش معروف را از موزه با آن تدابیر امنیتی خاص بیرون بیاورید و از قاب ظریف و بسیار گران قیمت خود بیرون بکشید و آن را در یک قهوه خانه –با حضور آدم های معمولی که از وجود چنین نقاشی ای و چنان هنرمندی بی خبرند- به حراج بگزارید، فکر می کنید بتوانید آن را بیشتر از 500 هزار تومان بفروشید؟ ما در زندگی شخصی، اداره سازمان و کشورداری هر روز پدیده های مختلف را ارزش گزاری می کنیم؛ از یک فیلم سینمایی تا یک استارت آپ و حتی یک پروژه ملی. ارزش پدیده ها پیش ما وابسته به خیلی متغیرهاست. ولی یکی از آن متغیرها، فضاسازی پیرامونی آن پدیده است. اینکه در موردش چه می گویند؟ آن را چه کسی پیشنهاد داده؟ چه تاریخچه، داستان و عقبه ای دارد؟ بسته به اینکه آن پدیده را در کدام قاب قرار دهیم، ارزش گذاری ما از آن تغییر پیدا می کند. مثلاً می خواهید ماشین بخرید. دو گزینه دارید. در مورد گزینه اول می گویند که فروش آن هفته گذشته به شدت بالا رفته، همین دیروز یک سلبریتی پولدار آن را برای هدیه تولد همسرش خریده و این ماشین فقط در نمایشگاه های خاص عرضه می شود. اما در مورد گزینه دوم چنین اطلاعاتی به شما نمی دهند. شما اولی را می خرید اما واقعیت آن است که فروش گزینه اول علی رغم افزایش فروش، یک دهم گزینه دوم نیست، در ضمن آن سلبریتی هفته بعدترش ماشین (گزینه اول) را پس داده است. در زندگی شخصی بارها شده است که ناراحت هستیم از اینکه ایده های ما، توانایی های ما و ... به خوبی مورد استقبال قرار نگرفته. همچنین در سازمان و کشور نیز با چنین مسایلی روبرو هستیم، چرا محصولات ما را نمی خرند، چرا به اپلیکیشن ما سر نمی زنند و چرا در کشور ما سرمایه گذاری نمی کنند و ... از خودمان بپرسیم آیا نقاشی ونگوگ را در یک قاب کهنه و زشت ارایه کرده ام یا در قاب طلایی همراه با فضاسازی در مورد اصالت و قدر و قیمت آن. اگر برای ایده ها، محصولات، آورده هایمان، قاب طلایی نگذاریم، مانند جاشوا بل خواهیم بود، با اینکه جزو بهترین های موسیقی هستیم و گران قیمت ترین ویلون ها را هم در دست داریم ولی فقط کودکان بازیگوش به نواختن ما علاقه نشان می دهند. شاهکارها، قاب های طلایی می خواهند. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴مدیریت ایرانی ✅هفت سبک مدیریت در ایران 1️⃣مدیران معامله گر و بی هویت: مدیرانی هستند که از سبک پوشش تا طرز سخن گفتن خود را با گفتمان دولت ها تنظیم می کنند و دوری و نزدیکی به گروه ها و افراد ذی نفوذ سیاسی را با شامه قوی خود می سنجند که چه زمانی راهنمای چپ و چه زمانی راهنمای راست را بفشارند. 🔆این تیپ مدیران از همه بیشتر تحول کشور را قفل می کنند، اخلاق، جوانمردی و پایبندی به قیود انسانی هرگز در قاموس این مدیران جایگاهی ندارد، این ها را باید دلالان سیاسی و اقتصادی نامید، برایشان هرگز مهم نیست چه کسی در رأس کار باشد، مهم تارهای در هم تنیده ای هست که روی آن می غلطند و از منابع و مزایای دولتی و بیت المال ارتزاق می کنند. ⚠️تنها دو چیز در نظر این مدیران مقدس است: ما باشیم و منافع ما برقرار باشد 2️⃣مدیران پاره وقت و از راه دور: این دسته از مدیران اگر چه به اسم مدیر تام و تمام یک سازمان یا اداره هستند اما واقعیت چیز دیگری است، دو روز تدریس در دانشگاه، یک روز مشاور یک شرکت، دو روز سفر کاری 🔆این اشخاص سازمان خود را از راه دور اداره می کنند، این مدیران سعی می کنند سازمان را با ساعات حضور خود تنظیم کنند. 3️⃣مدیران قبیله ای و عشیره ای: این بلیه همیشگی سازمان های دولتی و اجرایی در کشور ماست، مدیری فقط همشهری های خود را به کار می گمارد و امور عشیره خود را رتق و فتق می کند. 🔆این دسته مدیران هیچ گونه درکی از نگاه ملی به مسائل ندارند، ایران و آینده کشور را در روستا و زادگاه خود می بینند، وقتی با یک ارباب رجوع یا کارمند سازمان خود مواجه می شوند که در زمره همشهریانش نیست، گویی با یک غیر ایرانی و بیگانه طرف هستند. ماحصل فامیل گرایی چیزی جز تضییع حقوق مردم و جلوگیری از شایسته سالاری نیست. 4️⃣مدیران آکادمیک و غیر اجرایی: این قبیل مدیران از مدیریت فقط دانش آن را به ارث برده اند، مدیران دانشگاهی اما کم توان و غیر اجرایی به همه چیز از منظر مسأله و موضوع پژوهشی نگاه می کنند، سازمان را با کلاس درس اشتباه گرفته اند، این مدیران به اسم کار علمی، خواسته یا ناخواسته فرصت های طلایی توسعه را می سوزانند. 🔆نمی دانند که منابع، زمان و انرژی در حدی نیست که به پای افکار و آرمان های انتزاعی آنها تلف شود، این مدیران نمی دانند در کنار ارزشمندی نگاه پژوهشی به مسایل، سرعت عمل هم مهم است. 5️⃣مدیران ترسو و مطیع: مدیرانی که می بینند و می‌دانند نتیجه تصمیم مقام مافوق آن ها چقدر زیان بار است اما به دلیل شخصیت ضعیف و منفعل خود هرگز لب به نقد و نظر نمی گشایند. 6️⃣مدیران انتخاباتی- تبلیغاتی: این مدیران اساساً با هدف شرکت در انتخابات، وارد یک سازمان می شوند و تلاش می‌کنند محبوب دل ها شوند، تمام کارهایی که می کنند تبلیغاتی است. 🔆خوب کار می کنند که ر‌ای بیاورند، ضرر این مدیران آن جایی است که تمام امکانات و منابع ملی در اختیار خود را ابزاری برای رسیدن به موقعیت بالاتر می‌پندارند، سازمان را به ستاد انتخاباتی خود تبدیل می کنند. مدیریت این دسته بسیار بی ثبات، کوتاه مدت و زیان بار است. 7️⃣ مدیران هزینه ساز: این دسته از مدیران روی خطی از هزینه کار می کنند، وقتی میزان هزینه و نتیجه اقدامات آنها را بررسی می کنیم در می یابیم اگر همین برنامه به بخش خصوصی سپرده شده بود، با هزینه بسیار کم تر و با کیفیت بالاتر انجام می شد. 🔆سالهاست در این کشور مدیران بسیاری به بهانه یک مأموریت کاری، هم حق مأموریت می گیرند هم پاداش، و هنگام بازگشت از سفر نیز از بودجه بیت المال سوغات آنچنانی به منزل می آورند و یا ولنگاری مالی که برای برگزاری یک جلسه ساده کاری با هزینه های سنگین و گزاف مانند رزرو هتل های گرانقیمت با فهرستی از هزینه های غیر ضروری و تشریفاتی همراه می شود. ⚠️ مدیریت در سازمان شما چگونه است؟/ترفند مدیریت با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 راز موفقیت آلمانی‌ها با تعداد ساعات کم! 🔸شاید شما هم تعجب کنید اگر بدانید در یکی از ثروتمندترین و صنعتی ترین کشورهای دنیا، ساعت کاری کارمندان در مقایسه با دیگر کشورهای پیشرفته صنعتی، پایین است. 🔹طبق مقاله سایت «هافینگتون پست» در قانون کار آلمان، ساعت کاری 35 ساعت در هفته تعیین شده است؛ یعنی روزی پنج و نیم ساعت. اما چطور این کشور فوق پیشرفته می تواند با این میزان ساعت کار، همچنان جایگاهش را در صحنه رقابت با ژاپن و آمریکا حفظ کند؟ 🔸کارمندان آلمانی تحت هیچ شرایطی در زمان کار حق صحبت غیر کاری با یکدیگر را ندارند. استفاده از شبکه های اجتماعی نظیر فیس بوک، اینستاگرام و شبکه های پیام رسان نظیر تلگرام در محل کار تقریبا قدغن است و هیچ تماس تلفنی غیر کاری در ساعات کار نباید گرفته شود. 🔹در مستند معروف BBC با نام «از من یک آلمانی بساز»، یک زن جوان آلمانی به انگلیس سفر می کند و از این که کارمندان در محل کار به راحتی با یکدیگر درباره مسائل زندگی خصوصی شان صحبت می کنند، بهت زده می شود. این زن می گوید آن ها در آلمان حتی حق بررسی ایمیل شخصی شان را هم در محل کار ندارند. 🔸البته ساعات کاری خارج از کار برای آلمانی ها، کاملا فارغ از مسائل کاری است. طبق بررسی های نویسنده «هافینگتون پست»، آلمانی ها ارزش زیادی برای تفکیک کار از زندگی شخصی قائلند و مدیران در زمان غیر کاری حتی از ارسال ایمیل کاری به کارمندانشان هم خودداری می کنند. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 هشت روش موثر برای فروشنده جهت نفوذ بر دل مشتری ✍️ جواد امانی جوان 1️⃣ در دید بودن ؛visiblity دیده شدن احتیاج به کلاس گذاشتن و فیگور گرفتن ندارد. گاهی یک سلام دوستانه تمام چیزی که برایمان احتیاج است را در پی خواهد داشت. 2️⃣ ادب؛manner اگر فروشنده آداب خوبی نداشته باشد تمام ذهنیت مثبت مشتری را خراب میکند. در واقع اخلاق خوب یکی از مهمترین روشهای ارتباط غیر کلامی برای فروشنده است. 3️⃣ مستقیم نگاه کردن؛gaze تماس مستقیم چشمی در ارتباط با مشتری باعث ارزش‌دار کردن ارتباط خواهد بود. 4️⃣ شناخت محیط ارتباطی؛space از تمامی روزنه ها برای نفوذ در دل مشتری استفاده باید کرد . فروشنده حرفه ای در غم و شادی حتما کنار مشتری خود خواهد بود. 5️⃣ صوت و آوا ؛ voice فروشندگان با نفوذ اموخته اند که صدای عمیق و طنین انداز، تاثیری چشمگیر در برقراری ارتباطی موثر با مشتری خواهد داشت. 6️⃣ ژست‌وحرکت‌بدن‌درهنگام‌سخن؛ gesture فروشندگان بزرگ از این روش برای کارامد جلوه دادن انتقال پیام‌های خود استفاده میکنند. 7️⃣ تماس فیزیکی؛ touch ارتباط لمسی بجا و بموقع شامل دست دادن، دست بر شانه مشتری نهادن و.. در همدلی و ایجاد ارتباط دوستی با مشتری تاثیر بسزایی خواهد داشت. 8️⃣ لبخند؛ smile فروشندگان حرفه ای کاملا با قدرت اعجاب آور لبخند آشنا هستند. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 مديريت ويترينى چیست؟ اين سبك مديريت به جاى تمركز بر عملكرد واقعى و بهره ورى، بر نمايش (show) عملكرد متمركز است. به عبارتى شاخص هاى ظاهرى و در معرض ديد عملكردى، از سوى مدير به شدت مورد توجه قرار مى گيرد و شاخص هاى واقعى عملكرد مورد غفلت واقع شده و رها مى شود. اين نوع مديران صرفا به تزئين ويترين عملكرد مشغول مى شوند در حالى كه در درون سازمان، كاركنان و مشتريان اثرى از بهبود مشاهده نمى كنند و چه بسا به دليل رها شدگى سيستم معضلاتى از جمله آمار سازى، چاپلوسى و ثناگويى، متملق پرورى، فساد ادارى، باندبازى، و... به وقوع مى پيوندد. مثال سايه زدن در ورزش هاى رزمى استعاره مناسبى براى سبك مديريتى ويترينى مى باشد. از نمونه اعمال اين سبك مديريتى مى توان به: بستن تفاهم نامه هاى متعدد، ملاقات با اشخاص نامدار، مصاحبه هاى آب و تاب دار مطبوعاتى، گرفتن عكس با افراد مشهور و اماكن مترقى، دادن وعده هاى مديريتى حيرت انگيز بلند مدت و هزينه كردهاى وحشتناك اشاره كرد. ظهور فزاينده اين سبك مديريتى دلايل متعددى دارد كه از جمله ضعف ساختار نظارتى، نبود خط مشى ها و استراتژى هاى سازمانى، فقدان نظام ارزيابى عملكرد، تسلط ديوان سالارى (بوروكراسى) شديد ادارى، ورود افراد فاقد صلاحيتهاى تخصصى به پست هاى مديريتى و ... كه بررسى و ارائه راه حل براى آنها نيازمند ساعتها و شايد روزها قلم فرسايى است كه در اين مجال نمى گنجد... با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

ماهی و من ! /بابک حبیبی فر با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

استارتاپهای ایرانی ... با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

🔴 طوفان فکری مهندسی در بازدید از کارخانه ای در ژاپن در داخل یكی از کارخانه ها بر روی یكی از دیوارهای داخل سالن تولید و در "معرض دید همه کارکنان" تعدادی کاغذ و نوشته می بیند که به دیوار چسبانده اند. از مترجم خود دلیل این دیوار و نوشته های کاغذ های موجود بر روی آن را می پرسد و متوجه می شود که آن یک دیوار پیشنهادات است. یعنی هر کدام از کارگران و مهندسین و مدیران هر پیشنهادی را برای انجام بهتر کارها سراغ دارد و به ذهنش خطور می کند همراه با تاریخ و نام و نشان خود بر روی کاغذی می نویسد و بر روی سطح این دیوار می چسباند. همه کارکنان و مدیران و مهندسین دیگر سازمان، در زمان های دلخواه از این دیوار بازدید می کنند و نظرات و پیشنهادات نصب شده بر روی آن را مطالعه می کنند و اگر آنها هم نظر بهتری دارند نوشته و بر آن دیوار می چسبانند. نمیتوانید تصور کنید که چه هم افزایی مثبت و سینرژی از برخورد آرا و پیشنهادات مختلف در این بخش حاصل می شود و چقدر طوفان فكری و الهام جدید و ابتكار بهتر، در پی وجود داشتن چنین دیواری بوجود می آید؟؟ شاید نظرات و پیشنهادات ارائه شده در زمان کنونی قابل انجام نباشد ولی با گذشت زمان و فراهم شدن شرایط، پیشنهاد مناسب و آماده اجرا، از دیوار برداشته شده و به پیشنهاد دهنده جوایزی تعلق می گیرد؛ بنابراین انگیزه کافی برای خلق و ابداع بهبود های بیشتر همیشه وجود خواهد داشت. دیوار پیشنهادات، یعنی سیستم طوفان فكری مداوم به یاد داشته باشیم که یک سیستم قوی مهم تر از تکیه بر افراد قوی می باشد. /ترفند مدیریت با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 از گریه نخست وزیر تا رتبه اول جهان آن روز نخست وزیر رسما جلوی مردمش ایستاد و گریه کرد. گریه ای تلخ و حزن انگیز. تصورش را بکنید بالاترین مقام اجرایی یک کشور در مقابل مردمش گریه کند. قرار بود به مالزی بپیوندند اما بعد از دو سال اتحادشان فروپاشید. برخی می گویند مالزی این جزیره را در سال ۱۹۶۵ به علت بی مصرف و هزینه بر بودن مستقل اعلام کرد! آن کشور در اصل یک مجمع الجزایر پراکنده (63 جزیره) بود که از لحاظ وسعت، صد و نودمین کشور جهان است. تا قرن نوزدهم میلادی، یکی از مخوف ترین جنگل های منطقه و محل زندگی تمساح ها بود و تا مدت ها محل تبعید زندانیان خطرناک مالزی و بریتانیا محسوب می شد. جزیره ای که منبع در آمد خاصی نداشت و از هیچ گونه منابع طبیعی برخوردار نبود. بیش از ۴۰ درصد مردمش معتاد بودند و 50 درصد مردمش سواد نداشتند. اما اکنون این کشور بدبخت بی پناه، جزو سه کشور برتر دارای بالاترین درآمد سرانه در جهان است و قدرتمندترین پاسپورت دنیا را دارد. ۹۰ درصد مردمش صاحب خانه هستند. این کشور چگونه توانست به چنین جایگاهی دست یابد؟ سنگاپور را می گویم. دلایل توسعه یافتگی سنگاپور : 1.ضابطه مندی حاکمیتی بگذارید به بخشی از ضابطه مندی حاکمیتی اشاره کنم. نخست وزیر وقت افراد دنیا دیده، ‌جوان و تحصیل کرده سنگاپور (چه در خارج و چه در داخل) را با دعوت رسمی عضو دولت کرد و به هیچ عنوان اعضای کابینه را از میان اعضای خانواده و دوستان خود را بر اساس صرفا رفاقت و خویشاوندی انتخاب نکرد. وی با تمام مدیران دولتی اتمام حجت کرده بود، ‌در صورت تخلف دو راه بیشتر ندارند: ۱. خودکشی و ۲. محاکمه در دادگاه. سنگاپور فضای سرمایه گذاری و حمایت از قراردادهای اقتصادی را به گونه ای محکم کاری کرد که سرمایه‌گذاران به ويژه خارجی ها اطمینان کردند که در صورت بروز مشکل، حقوق آنها ضایع نخواهد شد. اکنون این کشور از منظر عاری بودن از فساد جزو هفت کشور برتر جهان است. 2. جهان پذیری اقتصادی تیمی که برای اداره کشور انتخاب شده بودند دریافتند که باید استراتژی جهان پذیری را انتخاب کنند. از جمله چنین کردند: سنگاپور خود را تبدیل کرد به مقصدی جذاب برای سرمایه‌گذاران خارجی. به گونه ای که در ابتدای قرن 21، شرکت‌های خارجی 75 درصد تولید و 85 درصد صادرات سنگاپور را محقق می کردند. یک بار دیگر اعداد را بخوانید! دولت سنگاپور، زبان انگلیسی را به‌عنوان زبان رسمی کشور انتخاب کرد که منجر به گسترش مبادلات تجاری با کل جهان شد و توانست امکان جذب نیرو کاری تحصیلکرده‌ خارجی را نیز تسهیل کند. جمعیت تحصیل کرده و کاربلد این کشور کم بود. این نقص را از راه اعمال سیاست‌های خاص مهاجرتی رفع کردند. جالب است بدانید حدود ۳۰ درصد از جمعیت سنگاپور را خارجی ها تشکیل می دهند. به همین خاطر هرچند سنگاپور تنها 2 همسایه دارد اما موفق شده با بیش از 190 کشور دنیا تعامل پایدار برقرار کند! 4. انضباط مندی اجتماعی در طول سالیان مردم برای توسعه یافتگی به یک برنامه شدید انضباطی متعهد شده اند: فروش آدامس، عبور نکردن از خطوط عابر پیاده، آشغال ریختن، سیگار کشیدن در برخی محدوده ها و آدامس جویده را به جایی چسباندن نه تنها جرم است که جرایم سنگین مالی و حتی زندان به دنبال دارد. افرادی که برای اولین بار، زباله‌هایی کوچک مانند ته سیگار روی زمین بریزند، بیش از یک ميلیون تومان دلار جریمه خواهند شد. کسانی که زباله‌های بزرگ‌تر مانند قوطی و بطری نوشابه در سنگاپور روی زمین بیندازند، دادگاهی می شوند. حمل مواد مخدر باعث اعدام می شود! پلیس سنگاپور این اجازه را دارد که به طور تصادفی از مردم محلی، خارجی‌ها و گردشگران آزمایش اعتیاد بگیرد. همین سخت گیری های فراوان و اجرای بی رحمانه آن هاست که بر اساس شاخص نظم و قانون که توسط گالوپ منتشر می کند سنگاپور بهترین کشور دنیاست. 4. اهرم سازی مزیت های محدود: سنگاپور نه معدنی داشت و نه نفتی، نه زمینی برای کشاورزی و نه نیروی تحصیل کرده و نه شهرتی و نه ... بگذارید بگویم هیچ نداشت. فقط یک چیز داشت: موقعیت خوب جغرافیایی، کشور در مسیرهای اصلی کشتیرانی جهان قرار داشت. همین مزیت را تبدیل کردند به پول! و شدند ‌قطب مهم کشتیرانی در مبادلات تجاری جهان. همچنین روی گردشگری سرمایه گذاری کردند: جالب است بدانید سال قبل 16 میلیون گردشگر جذب کردند یعنی سه برابر جمعیت شان. اگر بخواهیم ایران را با آنان مقایسه کنیم ما باید 240 میلیون توریست می داشتیم. بیاییم صادقانه بپذیریم راه توسعه، الهام گرفتن (و نه کپی کردن) بهترین تجارب جهانی در حوزه کشور‌داری است. آیا نمی خواهیم کمی جدی تر به ضابطه مندی حاکمیتی، جهان پذیری اقتصادی، انضباط مندی اجتماعی و اهرم سازی مزیت های محدود فکر کنیم؟/استراتژیست با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

اولویت آنها بیشتر متمایزشدن با کمک ارزش آفرینی دیجیتالی بوده تا بتوانند با سرعت بیشتری مرزهای نوآوری را درهم بشکنند.بدین ترتی
اولویت آنها بیشتر متمایزشدن با کمک ارزش آفرینی دیجیتالی بوده تا بتوانند با سرعت بیشتری مرزهای نوآوری را درهم بشکنند.بدین ترتیب استراتژی، کارکنان و فرایندهای آنها همگی دیجیتال هستند @excellentmanagers

💢تکه کتاب(به دنیا آمده ایم تا آن را تغییر دهیم.) 🔺دانمارک و سوئد در قرن هفده میلادی درگیر جنگ دامنه داری با یکدیگر بودند. در یکی از این جنگ ها و پس از عقب نشینی سوئدی ها، یکی از سربازان دانمارکی که جراحت مختصری برداشته بود احساس تشنگی کرد؛ وقتی دست به قمقه برد تا آب بنوشد، صدایی ضعیف به گوشش رسید. این صدای یک سرباز مجروح سوئدی بود که تقاضای آب می کرد. سرباز دانمارکی به سویش رفت، کنارش زانو زد تا از آب قمقمۀ خود به او بدهد، درست در همین لحظه سرباز سوئدی به روی سرباز دانمارکی شلیک کرد. گلوله مختصر خراشی در شانه اش ایجاد کرد؛ او گفت: می خواستم به تو آب بدهم ولی تو خواستی مرا به قتل برسانی. آیا پاداش من این بود؟؟ من قصد داشتم تمام آب قمقمه را به تو بدهم، ولی حالا که این کار را کردی فقط نصف آن را به تو می دهم!! یکی از افسران ارتش دانمارک که از نزدیک شاهد این ماجرا بود پادشاه دانمارک را از آنچه دیده بود آگاه ساخت، پادشاه، سرباز را به حضور طلبید. - چرا نیمی از آب قمقمه ی خود را به دشمنی دادی که قصد کشتن تو را داشت؟ ؟ 🔆سرباز پاسخ داد: هر چند او قصد جان مرا کرده بود ولی به هر حال، انسانی مجروح بود و انسانیت به من حکم می کرد که به یک فرد تشنه و مجروح آب برسانم. پادشاه گفت: تو لایق آن هستی که سردار ارتش من باشی. ⭕️▪️نتیجه گیری راهبردی: با هرکس مطابق شأن خود رفتار کن نه شأن مخاطبت؛ این اصل که با هر کس مطابق آنچه او عمل کرده رفتار کنید، شما را تبدیل به یک اثرپذیر مطلق و بی اراده می کند./ترفند مديريت 📚به دنیا آمده ایم تا آن را تغییر دهیم. 👤نویسنده: مسعود لعلی با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

جمعیت بیکار ایران بر حسب سطح تحصیلات با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers
جمعیت بیکار ایران بر حسب سطح تحصیلات با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

مهاجرت از کارمندی به کارآفرینی! با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers
مهاجرت از کارمندی به کارآفرینی! با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

خرد جمعی ! با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

🔴 تجربه‌های ارزشمند ۶ کارآفرین برتر ۱) زمان را با مقیاس‌های مشخص ارزش‌گذاری کنید. زمان بزرگ‌ترین سرمایه شماست و هیچ‌گاه توانایی بازگرداندن آن را ندارید.بنابراین روی اولین اولویت زندگی و کسب و کار خود برنامه‌ریزی کنید.به‌عبارت دیگر مقدار ارزشی که برای زمان قائل هستید، نقشی اساسی در زندگی شما ایفا می‌کند. کوین هارینگتون،بنیان‌گذار «As Seen on TV». ۲) استمرار کنجکاوی به مهارت‌هایی که به‌واسطه نشست‌های کارآفرینی شکل گرفته توجه کنید. من پس از سال‌ها زندگی به اعتقاداتی رسیدم که دقیقا متضاد با طرز فکر من بود. با داشتن فکری باز و ذهنی پویا، ایده‌های جدید و نوآوری خلق کنید، این امر سبب می‌شود فرصت‌هایی را برای خود ایجاد ‌کنید.خودتان را در معرض دید قرار دهید و در فعالیت‌های تولیدی و کسب و کارها، دامنه کاری خود را توسعه دهید. در واقع با تعامل و ارتباط با کسب و کارهای دیگر، دامنه فعالیت شما گسترش می‌یابد. عکس این موضوع هم صادق است، یعنی اگر ذهنتان منحصرا درگیر فعالیت خودتان باشد، دیدگاه و ذهن شما محدود خواهد شد و فرصت‌های مناسبی را از دست می‌دهید. مایکل آلدن، مدیر کل CloiXonné ۳) برتری انگیزه‌ها و تفکرات شما بیشترین تجربیات من از شکست‌ها و ناکامی‌ها به دست آمدند. برای هر شخص شکست دردناک است، اما این امر سبب پرورش خودآگاهی خواهد شد. آن شکست‌ها باعث ‌شدند زمانم را صرف افزایش تسلط بر مهارت‌ها و تسلط بر افکار و انگیزه‌های خود کنم. در گذشته بسیار پریشان بودم. اگر شما یک کارآفرین با افکار پراکنده و احساسات ناخوشایند هستید، مطمئن باشید به‌صورت اشتباه واکنش نشان می‌دهید که سبب عقب ماندگی بیشتر، شکست‌های بزرگ‌تر و چالش‌های ناگهانی می‌شود.بنابراین هر روز اهداف خود را مرور کنید. با توجه به اهداف و اندیشه‌های خود و شناختی که از خود دارید، زمان را تقسیم‌بندی کنید و به آنچه که در زندگی می‌خواهید دست یابید. کارآفرین Com Mirza «مرد ۵۰۰ میلیون دلاری» و مدیر عامل شرکت «میرزا هلدینگ» که تا به امروز هشت مرتبه در کسب و کار خود شکست خورده است اما اکنون یک سازمان با بیش از ۶۰۰ کارمند را فرمانروایی می‌کند. ۴) اعتقادتان به بینش و چشم‌انداز یک کودک را در نظر بگیرید. او بسیار پرماجرا، حریص، غیرقابل انکار، الهام بخش و سرسخت است. اکثر کارآفرینان پس از چند بار شکست اعتماد به نفس خود را از دست می‌دهند. برخی‌ها شکست را غیر قابل اجتناب تصور می‌کنند. اما دقیقا در همین زمان است که باید مهم‌ترین اقدامات مانند اخذ تصمیمات اساسی برای کسب و کار و تجدید نظر بر روی اهداف و برنامه‌ریزی جهت دستیابی به موفقیت انجام شود، بنابراین شما می‌توانید از شکست خود درس بگیرید و به سمت موفقیت حرکت کنید. یکی دیگر از درس‌های مهمی که من آموخته‌ام این است که همیشه در جست‌وجوی روش‌هایی برای بهبود کسب و کار و ایجاد ارزش در زندگی مردم باشم. هنگامی که شما رو به شکست پیش می‌روید، در آن لحظه باید فکر کنید که چه محصول یا خدماتی برای افراد جامعه مفید است تا به آن بپردازید. مارینا رز،، بنیانگذار DNA Acceleration ۵) توانمندسازی استعدادهای با انگیزه محیط و فضای محل کار باید به نحوی طراحی شود که شما و افراد گروه بتوانید به خوبی وظایف محوله خود را انجام دهید. به‌عنوان یک کارآفرین پر تلاش و فعال اغلب نگران از دست دادن مشتریان هستیم. شما در یک صورت می‌توانید استعدادهای با انگیزه را جذب کنید و آن طراحی سازمانی است که شما انجام داده‌اید.به عبارت دیگر شخصی که فقط به فکر گذراندن ساعات روزانه خود است و نسبت به چشم انداز شرکت حس مثبتی ندارد مناسب نیست. من هیچ کسی را با این ذهنیت ضعیف استخدام نمی‌کنم. AJ Rivera، کارشناس بازاریابیseven-figure و مشاور کسب و کار و مدیر عامل شرکت FitPro Heroes ۶) خارج شدن از مسیر در ذهنم یک مدل طراحی کردم که در آن من موتور یک کشتی هستم. با استفاده از این ذهنیت، هفت روز هفته را به کار مشغولم و دو برابر کردن این زمان برایم بسیار دشوار است. در حال حاضر کسب‌و‌کار من از سوی سه رکن رهبر کسب و کار، پرسنل و سیستم شکل گرفته است. این سه رکن می‌تواند در کسب و کار شما تغییراتی در راستای رشد و موفقیت‌های پایدار به‌وجود آورد. رهبر کسب و کار چشم‌انداز معینی را معرفی می‌کند، وظایف تیم را مشخص و آنها را در راستای تحقق اهداف هدایت می‌کند. به تیمتان نشان دهید که به آنها اعتماد دارید و آنها را به افراد کلیدی در سازمان خود تبدیل کنید. همه افرادی که برای شما کار می‌کنند برابر هستند. من هیچ وقت اجازه نمی‌دهم کسی من را «رئیس» خطاب کند. مهم نیست که چقدر رشد کرده و بزرگ شده‌اید، این نکته را به یاد داشته باشید که بدون تیم‌تان هیچ چیزی نیستید. مدیرعامل اینتل با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

سئوال؛ شهرام مرادی: سلام، من یه سوال ساده دارم که از چند مدیر برتر پرسیدم و جواب های جالب ولی متفاوت گرفتم، جناب آقای ذره بینی اگر خدای ناکرده ، فرض کنیم که شما به هر دلیلی فقط و فقط مبلغ ۱۰ میلیون تومان سرمایه برایتان مانده و هیچ سرمایه و کار و دارایی و اعتبار مالی ( جسارتا با پوزش ) ندارید، حال با شرایط کنونی بازار چه شغلی یا کاری را انتخاب می کنید و به نظر شما چند سال طول می کشد که دوباره آقای جعفر ذره بینی شوید ؟ پاسخ: جناب آقای ذره بینی: آقاي مرادي نبايد از شكست ترسيد، شخصيت هاي بزرگي ورشكسته و دوباره سر حال وارد ميدان كار شده اند. بايد چگونگي ورشكست شدن را پيدا كرد، این ممکن است تحت خيلي شرايط پیش آید، اما اگر كارآفريني با زندگي توام باشد دوباره مي توانیم آن را بسازيم telegram.me/excellentmanagers